Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
بذارید اینطوری بگم که رشت در واقع گلدنرتریور شهرهای ایرانه
هروقت که دیگه نتونستم حرفی بزنم و فقط نظارهگر بودم، وقتهایی که پشت سر هم کتاب میخوندم تا یادم بره دور و برم رو، اون موقعها که اشک تو چشمهام حلقه میزنه و من سرم رو میگیرم بالا تا یه وقت راه براشون باز نشه، همیشه کوهن بوده و هست. مثل امشب، مثل همهی شبهای خوب و بد زندگیم.
از اونجایی که به قول "فلانی" ۱۴۰۱ سال ضرر و کلاهبرداری هستش، یکی بیاد ضرر مالی منرو جبران کنه من بتونم بخوابم لاقل.
وقتی به آدمهای موردعلاقهم مسیج میدم خیلی احساس اضافه بودن و روو مخ بودن دارم. توروخدا انقدر زیاد به این حس دامن نزنید. :))
ماکیاتو ☾
[ به لیا ] میدانی چه چیزی عجیبش میکند لیا؟ اینکه من میبینم، میشنوم، لمس میکنم و حس میکنم، همهچیز را متوجه میشوم اما هیچکاری از دستم برنمیآید. بیشتر نگاه میکنم و میفهمم که در یک روز تکراری از روزهای زندگیام گیر کردهام. بیدار میشوم؛ کاپوچینو…
[ به لیا ]
ذهن شلوغم را نمیتوانم مرتب کنم لیا. درگیر همهچیز هستم و بیوقفه مشغول انجام کاری هستم اما در نهایت هیچکدام از کارهایم انجام نشده. از شلوغیها بیزارم اما نوروز است و حتی لحظهای هم در خلوت خودم نیستم. میخواهم از خواب که بیدار میشوم با کسی حرف نزنم و کسی هم با من حرف نزند. کسی به من پیام ندهد و وقتی بیرون میروم کسی منتظر برگشتن من نباشد. میخواهم دلتنگ کسی نشوم و بالعکس، کسی هم دلتنگ من نباشد. میخواهم که کسی مرا نخواهد و خودم و باشم و خودم. دلم میخواهد چشمانم را ببندم و قتی آنها را باز کردم، دیگر اینجا نباشم.
ذهن شلوغم را نمیتوانم مرتب کنم لیا. درگیر همهچیز هستم و بیوقفه مشغول انجام کاری هستم اما در نهایت هیچکدام از کارهایم انجام نشده. از شلوغیها بیزارم اما نوروز است و حتی لحظهای هم در خلوت خودم نیستم. میخواهم از خواب که بیدار میشوم با کسی حرف نزنم و کسی هم با من حرف نزند. کسی به من پیام ندهد و وقتی بیرون میروم کسی منتظر برگشتن من نباشد. میخواهم دلتنگ کسی نشوم و بالعکس، کسی هم دلتنگ من نباشد. میخواهم که کسی مرا نخواهد و خودم و باشم و خودم. دلم میخواهد چشمانم را ببندم و قتی آنها را باز کردم، دیگر اینجا نباشم.
نوهی محبوب خونواده هم نباشی سختهها. جلوی چشمت از بقیه نوهها تعریف میکنن و اونوقت تو🦦.