Forwarded from عین الدوله
زودتر برسیم اونجایی که بگیم ایشالله از ۱۴۰۲ چون کلا من فکر میکنم امسال هم نه.
Forwarded from عین الدوله
سلام دوستان بالاخره انتظارها در قرن جدید به پایان رسید و امشب ساعت ۰۰:۱۵ برای اولین بار ویس چت و ویدیو مسیج داریم.
Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
بذارید اینطوری بگم که رشت در واقع گلدنرتریور شهرهای ایرانه
هروقت که دیگه نتونستم حرفی بزنم و فقط نظارهگر بودم، وقتهایی که پشت سر هم کتاب میخوندم تا یادم بره دور و برم رو، اون موقعها که اشک تو چشمهام حلقه میزنه و من سرم رو میگیرم بالا تا یه وقت راه براشون باز نشه، همیشه کوهن بوده و هست. مثل امشب، مثل همهی شبهای خوب و بد زندگیم.
از اونجایی که به قول "فلانی" ۱۴۰۱ سال ضرر و کلاهبرداری هستش، یکی بیاد ضرر مالی منرو جبران کنه من بتونم بخوابم لاقل.
وقتی به آدمهای موردعلاقهم مسیج میدم خیلی احساس اضافه بودن و روو مخ بودن دارم. توروخدا انقدر زیاد به این حس دامن نزنید. :))
ماکیاتو ☾
[ به لیا ] میدانی چه چیزی عجیبش میکند لیا؟ اینکه من میبینم، میشنوم، لمس میکنم و حس میکنم، همهچیز را متوجه میشوم اما هیچکاری از دستم برنمیآید. بیشتر نگاه میکنم و میفهمم که در یک روز تکراری از روزهای زندگیام گیر کردهام. بیدار میشوم؛ کاپوچینو…
[ به لیا ]
ذهن شلوغم را نمیتوانم مرتب کنم لیا. درگیر همهچیز هستم و بیوقفه مشغول انجام کاری هستم اما در نهایت هیچکدام از کارهایم انجام نشده. از شلوغیها بیزارم اما نوروز است و حتی لحظهای هم در خلوت خودم نیستم. میخواهم از خواب که بیدار میشوم با کسی حرف نزنم و کسی هم با من حرف نزند. کسی به من پیام ندهد و وقتی بیرون میروم کسی منتظر برگشتن من نباشد. میخواهم دلتنگ کسی نشوم و بالعکس، کسی هم دلتنگ من نباشد. میخواهم که کسی مرا نخواهد و خودم و باشم و خودم. دلم میخواهد چشمانم را ببندم و قتی آنها را باز کردم، دیگر اینجا نباشم.
ذهن شلوغم را نمیتوانم مرتب کنم لیا. درگیر همهچیز هستم و بیوقفه مشغول انجام کاری هستم اما در نهایت هیچکدام از کارهایم انجام نشده. از شلوغیها بیزارم اما نوروز است و حتی لحظهای هم در خلوت خودم نیستم. میخواهم از خواب که بیدار میشوم با کسی حرف نزنم و کسی هم با من حرف نزند. کسی به من پیام ندهد و وقتی بیرون میروم کسی منتظر برگشتن من نباشد. میخواهم دلتنگ کسی نشوم و بالعکس، کسی هم دلتنگ من نباشد. میخواهم که کسی مرا نخواهد و خودم و باشم و خودم. دلم میخواهد چشمانم را ببندم و قتی آنها را باز کردم، دیگر اینجا نباشم.