بهم بگو شجریان چون ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من، ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند.
دو روی سکهی عجیبیه وقتی حین گریه کردن، میکاپت رو کامل میکنی. یه اشک اضافی روی لبهی سکه مجبورت میکنه انتخاب کنی بعد اون گریه قوی ظاهر شی یا فقط غمت رو بغل بگیری تا دوباره اون سکه بچرخه.
وسط خندیدن یادت میافتم و چشمهام پُر میشه. چی کار میشه کرد؟ حتی فرار هم درستش نمیکنه.
کلمات دیگه کیفیت ندارن، نمیتونن میزان سوگی که از مسائل حمل میکنی رو روایت کنن.