وسط خندیدن یادت میافتم و چشمهام پُر میشه. چی کار میشه کرد؟ حتی فرار هم درستش نمیکنه.
کلمات دیگه کیفیت ندارن، نمیتونن میزان سوگی که از مسائل حمل میکنی رو روایت کنن.
"جسم سنگین و رها شدهی مرا
بعد از مرگ جای خاک، زیر برف دفن کنید.
آنقدر نزدیک به سرما که باری دیگر
احساس کنم به خانه برگشتهام."
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM