Fu Inlé – Telegram
خب اول ~ باید با تاریخ نگاران نورس باستان آشناتون کنم. کسایی که با قلمشون کشاورز رو خدا و پادشاه رو گدا می‌کردن.

مورخانی به نام Skáld [اسکالِت بین ر و ل تلفظ بشه - توی این متن از اسکالد استفاده می‌کنیم]

شاعران درباری که ذهن و فکر مردم دستشون بود. آوازها و سروده‌‌های پیچیده با قوانین خاص می‌نوشتن و منحصرا برای پادشاهان، جنگجوها و قهرمانان کشورشون بوده. وظیفه‌ی حفظ تاریخ و فرهنگ و هنر رو داشتن و به بهترین شکل انجامش می‌دادن.

#Mythology
Fu Inlé
خب اول ~ باید با تاریخ نگاران نورس باستان آشناتون کنم. کسایی که با قلمشون کشاورز رو خدا و پادشاه رو گدا می‌کردن. مورخانی به نام Skáld [اسکالِت بین ر و ل تلفظ بشه - توی این متن از اسکالد استفاده می‌کنیم] شاعران درباری که ذهن و فکر مردم دستشون بود. آوازها…
اشعار نورس باستان که از آیسلند سرچشمه می‌گیرن به دو دسته تقسیم می‌شن.

ادیک [Eddic]
اسکالدیک [Skaldic]

با اسکالدیک که آشنا شدید می‌مونه ادیک.

اشعار Edda [اِدا با تلفظ محکم بین د و ت] که ورژن ساده‌ای از اسکالدیک بودن و به صورت منظوم اساطیر و داستان‌ها و افسانه‌ها رو بازگو می کردن. و شاعران مشخصی نداشتن.

یک: [Poetic Edda] مجموعه اشعار نویسندگان ناشناس با ریتم خاص بوده.

دو: [Prose Edda] توسط تاریخ‌نگاری به نام Snorri Sturluson نوشته شده و با ساختاری ساده‌تر و منظم‌تر به صورت نثر آغاز تا پایان اساطیر رو شرح داده.

این دو هنوز توی آیسلند توی مدارس تدریس می‌شن.

#Mythology
اینا رو گفتم که برسیم به Egil Skallagrimsson. شاعر و جنگجوی نابغه‌ای که اولین شعرش رو توی سه سالگی سرود! روحیه‌ی خشن، تاریک و غیرقابل انعطافش اونو به یکی از بهترین شاعران اسکالدیک زمان خودش تبدیل کرد.

وقتی سه سالش بود پدرش اونو از رفتن به یه مهمونی منع کرد چون نمی‌تونست مستی خودش رو (درسته، توی سن سه سالگی) کنترل کنه و مهمونی رو بهم می‌ریزه‌. پس اون به محض رفتن پدرش سوار اسب می‌شه و با صاحب مهمونی ملاقات می‌کنه و می‌گه:
Here I am at the hearth
Of my host, Yngvar
The Generous, who grants
Gold to heroic men;
Free-handed fosterer,
You'll find no three-year
Babe among bards
More brilliant than me

توی سن شش سالگی وقتی داشته با یه پسر بزرگتر از خودش بازی می‌کرده بخاطر اینکه به باخت نزدیک بوده دعوا راه می‌ندازه و پسر بزرگتر هلش می‌ده. پس می‌ره خونه یه تبر می‌داره و سر پسر رو می‌شکافه و می‌کشش! بین دو خانواده جنگ می‌‌شه بعد از کشته شدن چندین نفر کنار می‌کشن.پدرش دعواش می‌کنه ولی مادرش می‌گه باعث افتخارشه. و حرفای مادرش رو تبدیل به شعر می‌کنه.

#Mythology
Fu Inlé
SKÁLD – Þat Mælti Mín Móðir
با سریال وایکینگز معروف شد ولی این ورژن اصلیش به زبان نورس باستانه. با سه ورژنی که خودم بیشتر از بقیه دوستشون داشتم.

ترجمه‌ی دقیقش:
My mother wants a price paid

To purchase my proud-oared ship

Standing high in the stern

I'll scour for plunder.

The stout Viking steersman

Of this shining vessel:

Then home to harbour

After hewing down a man or two.
کتاب‌هایی که گفتم رو براتون می‌ذارم تا اگه دوست داشتید بخونید~
دوتا کتاب آخر:
اولی خود اشعار و د‌ومی توضیح و بررسی دقیق اون اشعاره که خوندنش اگه موضوعش واستون جالبه خالی از لطف نیست.
و برای پایان حرف‌های امشب:
Fu Inlé
Photo
دختری بود به اسم Tislit. مراکشی با چهره‌ای شمالی و قلب کوه‌های اطلس. زیباترین دختر قبیله‌شون بود و لبخندش سنگ رو هم آب می‌کرد.
یه روز وقتی که گله‌ی گوسفند خانواده‌شون رو برای چرا برده بود یه پسر رو می‌بینه. قد بلند، زیبا، خندان. با هم صحبت کردن، خندیدن و حرف‌های هم رو شنیدن. ولی وقتی اسم قبیله‌ی هم رو پرسیدن لبخند رو لب هاشون خشک شد. Isli پسری قبیله‌ای بود که دشمن قسم خورده‌ی قبیله‌ی دختر محسوب می‌شد.
ولی، واقعا از هم خوششون اومد بود. پس پنهانی به دیدن همدیگه ادامه داده و ساعت‌ها باهم حرف می‌زدن.
تا اینکه یه روز Tislit رازش رو به مادرش گفت. و مادرش بعد از کمی فکر جواب داد که با پدرش درمیون می‌ذاره. ولی دختر نباید انتظار برخورد خوبی رو داشته باشه‌.
و طبق پيش‌بينی مادرش، پدرش عصبانی شد.
از اونطرف Isli هم به پدرش گفته بود و رد شد. چون ازدواج اونا فقط به جنگ و قتل عام ختم می‌شد.
و دیگه هم رو ندیدن تا شبی که ماه کامل شد. وقتی Isli به محل قرارشون رسید دختر رو دید که نشسته و داره گریه می‌کنه.
هیچ کاری از دستش بر نمیومد. قبیله‌هاشون راضی نمی‌شدن و اگه فرار هم می‌کردن سرنوشتشوتون به مرگ ختم می‌شد.
پس تنها کاری که از دستش بر میومد رو انجام داد. همراه با دختر گریه کرد.
و با اشک‌هاشون دو دریاچه شکل گرفت. زیر نور ماه قسم خوردن که تا ابد باهم باشن و توی دریاچه‌ها خودشون رو غرق کردن تا دیگه هیچ وقت از هم دور نشن.
و به این شکل Isli and Tislit lake of tears ساخته شدن.
دو قبیله در آخر باهم صلح کردن ولی هیچ چیزی روح اون دو نفر رو به زندگی بر نمی‌گردونه.

#Folklore