خانوادهی مهاجری که شامل هشت پسر و یک دختر میشن. دختری که فکر میکنه بخاطر دختر بودنش از بقیه جدا افتاده و مادرش تبعیض زیادی بین اون و برادرهاش قائل میشه. و یک روز، میفهمه حاملهست.
خلاصهی خوبی نمیتونم ازش بدم چون فقط یک داستان نبود. چندین زندگی بهم پیچیده بود که هرکدوم آرزوها و پشیمونیهای خودشون رو دنبال می کنن و یک خلاصهی جدا لازم دارن.
تمام بازیگرها عالین؟ نه
میتونست بهتر باشه؟ آره
ولی اصلا مهم نیست که چه بازیگری خوب بازی کرد یا نه. از اون فیلمهایی نیست که بخوای همچین نقدهایی رو براش استفاده کنی. چون اصلا بحث این نیست.
وقتی تریلرش رو دیدم فکر کردم قراره مثل همیشه یه فیلم نازک مقوا شکل کمدی باشه که بشه توی جمع دیدش و آخرش ناراضی هرکی بره سراغ زندگی خودش.
ولی نه. من با این فیلم خندیدم و اگر تنها بودم گریه میکردم. رنگهایی که استفاده شد، دیالوگهایی که گفته شد. تغییر کنتراستی که با عوض شدن راوی شکل گرفت و غمی که دقیقا بین اون خندهها بهت تزریق میکرد واقعا ارزشش رو داشت.
و چقدر اون مادر برای من قابل درک بود.
پس آره، ببینیدش. و هدویگ رو دوست داشته باشید. اون گی نیست، اروپاییه. :))
تمام بازیگرها عالین؟ نه
میتونست بهتر باشه؟ آره
ولی اصلا مهم نیست که چه بازیگری خوب بازی کرد یا نه. از اون فیلمهایی نیست که بخوای همچین نقدهایی رو براش استفاده کنی. چون اصلا بحث این نیست.
وقتی تریلرش رو دیدم فکر کردم قراره مثل همیشه یه فیلم نازک مقوا شکل کمدی باشه که بشه توی جمع دیدش و آخرش ناراضی هرکی بره سراغ زندگی خودش.
ولی نه. من با این فیلم خندیدم و اگر تنها بودم گریه میکردم. رنگهایی که استفاده شد، دیالوگهایی که گفته شد. تغییر کنتراستی که با عوض شدن راوی شکل گرفت و غمی که دقیقا بین اون خندهها بهت تزریق میکرد واقعا ارزشش رو داشت.
و چقدر اون مادر برای من قابل درک بود.
پس آره، ببینیدش. و هدویگ رو دوست داشته باشید. اون گی نیست، اروپاییه. :))
بعد از ۴۸ ساعت بیدار بودن.
فیلم دیدن با خانواده.
دنبال کردن گیم اواردز تا شیش صبح و بیدار شدن و پرت کردن گوشی تو دیوار با دیدن تیمومی شالامی.
صبحونه خوردن توی کافه.
قدم زدن و پاساژگردی و ویندوشاپینگ.
الان آمادهام که تا شب بمیرم.
فیلم دیدن با خانواده.
دنبال کردن گیم اواردز تا شیش صبح و بیدار شدن و پرت کردن گوشی تو دیوار با دیدن تیمومی شالامی.
صبحونه خوردن توی کافه.
قدم زدن و پاساژگردی و ویندوشاپینگ.
الان آمادهام که تا شب بمیرم.
Fu Inlé
اسم دوست پسر کتالی ایدهآل اومد. و من الان Gavriel میخوام با موی کوتاه.
اصلا منطقی نیست وه من یه شخصیت فرعی که برخلاف بقیه سارا جان اونقدر (با ر های فراوان) از چهره و هیکل و عضلات پتکورال و رکتوس و بایسپ و تریسپش تعریف نکرد رو دوست داشته باشم.
ولی گوریل آرومه. سرش تو کار خودشه و با دقت به حرفات گوش میده و وسط حرفات نمیپره. تمام تلاشش رو میکنه تا ازت محافظت کنه و افکارت رو مسخره نمیکنه و احتمالا بوی فندوق میده.
ولی گوریل آرومه. سرش تو کار خودشه و با دقت به حرفات گوش میده و وسط حرفات نمیپره. تمام تلاشش رو میکنه تا ازت محافظت کنه و افکارت رو مسخره نمیکنه و احتمالا بوی فندوق میده.
A thousand pictures in my mind
In a painting of the past
I'm brushing over lines
And I'll paint them all again
In a painting of the past
I'm brushing over lines
And I'll paint them all again
"خیلی ناراحتم *از خنده پاره میشه*"
انجام این حرکت داره واسهم عادی میشه و همهش تقصیر امیره.
انجام این حرکت داره واسهم عادی میشه و همهش تقصیر امیره.
Though I'm lacking in many ways, would you grant me the honor of loving you?
سینما برای من هیچ وقت کتاب نمیشه. چون هرکاری هم بکنه نمیتونه مهمترین چیزی که کتاب داره رو به دست بیاره.
افکار شخصیتها.
تو سینما ما تا اشک نبینیم تا حالت صورت رو نبینیم نمیتونیم بفهمیم شخصیت ناراحته یا عصبانی. تا وقتی خنده نمیفهمیم خوشحاله. تا وقتی حرف نزنه نمیدونیم چه خبره.
ولی با کتاب میتونی وسط افکار شخصیت بشینی، شخصیتی که با یک چهرهی بیحالت داره به عشقش نگاه میکنه و مغزش داره فریاد میکشه و التماس میکنه که اون فرد ترکش نکنه.
هیچ وقت این عمق رو با سینما پیدا نمیکنیم.
افکار شخصیتها.
تو سینما ما تا اشک نبینیم تا حالت صورت رو نبینیم نمیتونیم بفهمیم شخصیت ناراحته یا عصبانی. تا وقتی خنده نمیفهمیم خوشحاله. تا وقتی حرف نزنه نمیدونیم چه خبره.
ولی با کتاب میتونی وسط افکار شخصیت بشینی، شخصیتی که با یک چهرهی بیحالت داره به عشقش نگاه میکنه و مغزش داره فریاد میکشه و التماس میکنه که اون فرد ترکش نکنه.
هیچ وقت این عمق رو با سینما پیدا نمیکنیم.