Fu Inlé – Telegram
نوبت انتخاب رندوم کتاب سخیف بعدیه
We go M/M hockey romance I guess...
1
قشنگی‌این فولدرها اینه که من هیچ اطلاعاتی درمورد محتویات کتاب‌های داخلشون ندارم. فقط بازشون می‌کنم.
• ғᴏʀ : 𝐅𝐈𝐑𝐄 𝐃𝐑𝐀𝐆𝐎𝐍'𝐒 𝐈𝐍𝐍
✿.。.:* ☆:**:.
𝖸𝗈𝗎 𝖺𝗋𝖾 𝖵𝖴𝖫𝖢𝖠𝖭
𝙘𝙝𝙖𝙤𝙩𝙞𝙘 𝙖𝙘𝙖𝙙𝙚𝙢𝙞𝙖
Photo
چرا انقدر خوشگله نبنروفتویتقتیق
مرسی TT واقعا دوسش دارم
Forwarded from Nonstandard (V)
کاش منم یه داداش عین Aoi Tōdō داشتم

#JujutsuKaisen S2E20
چرا انقدر دیالوگ نوشتن برای نویسنده‌ها سخت شده؟ منظورم دیالوگ‌های طولانی و پرمفهوم و عاشقانه و فلسفی نیست. منظورم سلام و احوال پرسیه!
⌜⭒𝐈 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐠𝐢𝐯𝐞𝐧 𝐞𝐯𝐞𝐫𝐲 𝐬𝐡𝐫𝐞𝐝 𝐨𝐟 𝐦𝐲 𝐞𝐱𝐢𝐬𝐭𝐞𝐧𝐜𝐞 𝐭𝐨 𝐭𝐡𝐞𝐬𝐞 𝐦𝐞𝐧. 𝐈 𝐡𝐚𝐯𝐞 𝐬𝐤𝐚𝐭𝐞𝐝 𝐭𝐡𝐫𝐨𝐮𝐠𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐚𝐠𝐨𝐧𝐲, 𝐭𝐡𝐞 𝐭𝐨𝐫𝐧 𝐦𝐮𝐬𝐜𝐥𝐞𝐬, 𝐭𝐡𝐞 𝐟𝐮𝐥𝐥-𝐛𝐨𝐝𝐲 𝐛𝐫𝐮𝐢𝐬𝐞𝐬, 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐥𝐨𝐨𝐝-𝐫𝐞𝐝 𝐮𝐫𝐢𝐧𝐞. 𝐈'𝐯𝐞 𝐡𝐞𝐥𝐩𝐞𝐝 𝐌𝐚𝐜𝐊𝐞𝐧𝐳𝐢𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐄𝐭𝐢𝐞𝐧𝐧𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐒𝐥𝐚𝐯𝐚 𝐰𝐢𝐩𝐞 𝐚𝐰𝐚𝐲 𝐭𝐡𝐞𝐢𝐫 𝐭𝐞𝐚𝐫𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞𝐢𝐫 𝐩𝐮𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐭 𝐛𝐚𝐜𝐤 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞𝐢𝐫 𝐬𝐤𝐚𝐭𝐞𝐬.⌟

#Gravity
سد اند باشه خودمو می-
#Gravity
من و ایشون قراره تا آخر این کتاب دوست‌های خوبی برای هم بشیم....

#Gravity
بخاطر تیمش بهش گفت Chaton ولی من چرا دارم می‌میرم؟ من چرا دارم از شدت لبخند فک درد می‌گیرم؟

#Gravity
⌜⭒“𝐁𝐫𝐚𝐯𝐨, 𝐜𝐡𝐚𝐭𝐨𝐧,”⌟

#Gravity
⌜⭒“𝐈 𝐭𝐡𝐨𝐮𝐠𝐡𝐭 𝐭𝐡𝐞𝐲 𝐦𝐞𝐚𝐧𝐭, 𝐥𝐢𝐤𝐞, 𝐚𝐧 𝐚𝐜𝐭𝐨𝐫 𝐨𝐫 𝐬𝐨𝐦𝐞𝐨𝐧𝐞 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐭𝐡𝐚𝐭,” 𝐏𝐡𝐢𝐥𝐥𝐢𝐩𝐬 𝐬𝐚𝐲𝐬. “𝐈 𝐰𝐚𝐬 𝐡𝐨𝐩𝐢𝐧𝐠 𝐟𝐨𝐫 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐚𝐲𝐚.” 

⭒“𝐖𝐞’𝐫𝐞 𝐭𝐡𝐞 𝐍𝐇𝐋, 𝐝𝐮𝐝𝐞. 𝐖𝐞 𝐝𝐨𝐧’𝐭 𝐠𝐞𝐭 𝐙𝐞𝐧𝐝𝐚𝐲𝐚.”⌟

#Gravity
هیجان‌زده شدم...
سرم خورد تو دیوار...
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack
شهر باستانی از اپال، نور و سایه ساخته شده. در بندری قرار گرفته که مرکز تبادلات دنیاست. عمده ساکنانش مهاجرینی هستن که از وطن خودشون رونده شدن، چون بعد از سلسله جنگ‌های قرن گذشته، اکثر کشورهای دنیا برخورد خوبی با نژادهایی که جادو دارن نداشتن.
بومی‌های شهر، مردمی هستن با بال‌های شیشه‌ای که زیر نور به هزار رنگ مختلف در میان، پوستی تیره و ابریشمی و موهایی نقره‌ای. اون‌ها از نژادی کهن‌ هستن که در افسانه‌ها گفته می‌شه تونستن جام اسرار رو از جنگل خدایان بدزدن و به خاطرش برای ابد نفرین شدن که هر جایی جز در شهر نور و سایه، جز دشمنی و تیره‌بختی چیزی پیدا نکنن. این نژاد که هر جایی به جز شهر خودشون قلع و قمع شدن، به عنوان کلکسیونی از بال فروخته شدن یا به خاطر جادوشون توی میدان‌های مبارزه انداخته شدن تا آدم‌ها رو سرگرم کنن، با غرور و کینه‌ای باستانی از دنیا فاصله می‌گیرن.
هرچند بقیه‌ی دنیا افسانه رو خرافه می‌دونه. اما جام در معبدی مخفی نگهداری می‌شه که زیر برجی بزرگ قرار داره. برجی گرد که در شب‌های اعتدال، قایق ماه روی سقفش فرود میاد و مردمی که از زندگی انسانی‌شون خسته‌ان، به اون پا می‌ذارن و به جاودانگی شب می‌پیوندن. برج متعلق به شوالیه‌‌های معبده. تنها بومی‌هایی که برای خدمت به ماه سوگند خوردن می‌تونن واردش بشن. اون‌ها تنها در زمانی که شهر مورد حمله قرار بگیره ازش دفاع می‌کنن و به جز اون از برج خارج نمی‌شن. طی قرن گذشته فقط یک بار دیده شدن، و کابوسی که برای غاصبان به بار اوردن، اونقدر هولناک بود که در دوره معاصر کسی فکر حمله به شهر رو هم به خودش راه نمیده‌.
هرچند فی‌ها سالهاست نژادی از دست رفته محسوب می‌شن، اما اجسادشون در باغی شیشه‌ای در مرکز شهر نگهداری می‌شه. به بعضی ساکنان شهر، یه جسد در تابوتی شفاف تعلق می‌گيره که می‌تونن با استفاده ازش جادوی خودشون رو شکل بدن.
این فی‌ها قدمتی بیشتر از خود شهر دارن و شاهشون که می‌تونسته مرده‌ها رو تحت کنترل خودش بگیره، برای تنبیه اجساد اون‌ها رو نفرین کرده که از هر کسی که بلندشون کرد اطاعت کنن. هرچند مقصودش متفاوت با چیزی بود که فی‌ها الان به خاطرش استفاده می‌شن. در دست هر فی انگشتی با رد یه زخم دیده می‌شه که شبیه حلقه است. کسی که می‌خواد از جسد فی به عنوان تونلی برای جادوی خودش استفاده کنه، حلقه‌ای که توسط نگهبان باغ نگهداری می‌شه رو می‌گيره و به انگشت خودش می‌کنه. حلقه در دستش فرو می‌ره و جای زخمی مشابه با فی به وجود میاد که به هم وصلشون می‌کنه. هرچند این حلقه‌ها برای زنده کردن فی و استفاده از دانش و قدرت کاملشون ساخته شدن، اما هزاره‌هاست که استفاده‌ای بیشتر از یه رسانا برای جادو ندارن.
شخصیت‌های اصلی:
شاهزاده فی یاغی که برعلیه پدر خودش، شاهی که مرگ رو کنترل می‌کنه شورید و به عنوان تنبیه توسط معشوق خودش بهش خیانت و کشته شد، حالا بعد از هزاره‌ها در تابوت و دست و پا زدن میان مه سرد زندگی و مرگ، با جنونی خفته منتظر کسیه که بیدارش کنه تا انتقام بگیره، شوالیه معبدی که بال‌‌های شکسته‌ش‌ نمی‌ذارن پرواز کنه و جام رو می‌دزده، و یه جادوگر فانی که برای سوار قايق ماه شدن به شهر اومده، اما کسی رو می‌بینه که سال‌ها پيش باید مرده می‌بود.