Forwarded from 𝙘𝙝𝙖𝙤𝙩𝙞𝙘 𝙖𝙘𝙖𝙙𝙚𝙢𝙞𝙖 (𝓼𝓱𝓪𝔃)
𝙘𝙝𝙖𝙤𝙩𝙞𝙘 𝙖𝙘𝙖𝙙𝙚𝙢𝙞𝙖
Photo
چرا انقدر خوشگله نبنروفتویتقتیق
مرسی TT واقعا دوسش دارم
مرسی TT واقعا دوسش دارم
چرا انقدر دیالوگ نوشتن برای نویسندهها سخت شده؟ منظورم دیالوگهای طولانی و پرمفهوم و عاشقانه و فلسفی نیست. منظورم سلام و احوال پرسیه!
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack
شهر باستانی از اپال، نور و سایه ساخته شده. در بندری قرار گرفته که مرکز تبادلات دنیاست. عمده ساکنانش مهاجرینی هستن که از وطن خودشون رونده شدن، چون بعد از سلسله جنگهای قرن گذشته، اکثر کشورهای دنیا برخورد خوبی با نژادهایی که جادو دارن نداشتن.
بومیهای شهر، مردمی هستن با بالهای شیشهای که زیر نور به هزار رنگ مختلف در میان، پوستی تیره و ابریشمی و موهایی نقرهای. اونها از نژادی کهن هستن که در افسانهها گفته میشه تونستن جام اسرار رو از جنگل خدایان بدزدن و به خاطرش برای ابد نفرین شدن که هر جایی جز در شهر نور و سایه، جز دشمنی و تیرهبختی چیزی پیدا نکنن. این نژاد که هر جایی به جز شهر خودشون قلع و قمع شدن، به عنوان کلکسیونی از بال فروخته شدن یا به خاطر جادوشون توی میدانهای مبارزه انداخته شدن تا آدمها رو سرگرم کنن، با غرور و کینهای باستانی از دنیا فاصله میگیرن.
هرچند بقیهی دنیا افسانه رو خرافه میدونه. اما جام در معبدی مخفی نگهداری میشه که زیر برجی بزرگ قرار داره. برجی گرد که در شبهای اعتدال، قایق ماه روی سقفش فرود میاد و مردمی که از زندگی انسانیشون خستهان، به اون پا میذارن و به جاودانگی شب میپیوندن. برج متعلق به شوالیههای معبده. تنها بومیهایی که برای خدمت به ماه سوگند خوردن میتونن واردش بشن. اونها تنها در زمانی که شهر مورد حمله قرار بگیره ازش دفاع میکنن و به جز اون از برج خارج نمیشن. طی قرن گذشته فقط یک بار دیده شدن، و کابوسی که برای غاصبان به بار اوردن، اونقدر هولناک بود که در دوره معاصر کسی فکر حمله به شهر رو هم به خودش راه نمیده.
هرچند فیها سالهاست نژادی از دست رفته محسوب میشن، اما اجسادشون در باغی شیشهای در مرکز شهر نگهداری میشه. به بعضی ساکنان شهر، یه جسد در تابوتی شفاف تعلق میگيره که میتونن با استفاده ازش جادوی خودشون رو شکل بدن.
این فیها قدمتی بیشتر از خود شهر دارن و شاهشون که میتونسته مردهها رو تحت کنترل خودش بگیره، برای تنبیه اجساد اونها رو نفرین کرده که از هر کسی که بلندشون کرد اطاعت کنن. هرچند مقصودش متفاوت با چیزی بود که فیها الان به خاطرش استفاده میشن. در دست هر فی انگشتی با رد یه زخم دیده میشه که شبیه حلقه است. کسی که میخواد از جسد فی به عنوان تونلی برای جادوی خودش استفاده کنه، حلقهای که توسط نگهبان باغ نگهداری میشه رو میگيره و به انگشت خودش میکنه. حلقه در دستش فرو میره و جای زخمی مشابه با فی به وجود میاد که به هم وصلشون میکنه. هرچند این حلقهها برای زنده کردن فی و استفاده از دانش و قدرت کاملشون ساخته شدن، اما هزارههاست که استفادهای بیشتر از یه رسانا برای جادو ندارن.
شخصیتهای اصلی:
شاهزاده فی یاغی که برعلیه پدر خودش، شاهی که مرگ رو کنترل میکنه شورید و به عنوان تنبیه توسط معشوق خودش بهش خیانت و کشته شد، حالا بعد از هزارهها در تابوت و دست و پا زدن میان مه سرد زندگی و مرگ، با جنونی خفته منتظر کسیه که بیدارش کنه تا انتقام بگیره، شوالیه معبدی که بالهای شکستهش نمیذارن پرواز کنه و جام رو میدزده، و یه جادوگر فانی که برای سوار قايق ماه شدن به شهر اومده، اما کسی رو میبینه که سالها پيش باید مرده میبود.
شهر باستانی از اپال، نور و سایه ساخته شده. در بندری قرار گرفته که مرکز تبادلات دنیاست. عمده ساکنانش مهاجرینی هستن که از وطن خودشون رونده شدن، چون بعد از سلسله جنگهای قرن گذشته، اکثر کشورهای دنیا برخورد خوبی با نژادهایی که جادو دارن نداشتن.
بومیهای شهر، مردمی هستن با بالهای شیشهای که زیر نور به هزار رنگ مختلف در میان، پوستی تیره و ابریشمی و موهایی نقرهای. اونها از نژادی کهن هستن که در افسانهها گفته میشه تونستن جام اسرار رو از جنگل خدایان بدزدن و به خاطرش برای ابد نفرین شدن که هر جایی جز در شهر نور و سایه، جز دشمنی و تیرهبختی چیزی پیدا نکنن. این نژاد که هر جایی به جز شهر خودشون قلع و قمع شدن، به عنوان کلکسیونی از بال فروخته شدن یا به خاطر جادوشون توی میدانهای مبارزه انداخته شدن تا آدمها رو سرگرم کنن، با غرور و کینهای باستانی از دنیا فاصله میگیرن.
هرچند بقیهی دنیا افسانه رو خرافه میدونه. اما جام در معبدی مخفی نگهداری میشه که زیر برجی بزرگ قرار داره. برجی گرد که در شبهای اعتدال، قایق ماه روی سقفش فرود میاد و مردمی که از زندگی انسانیشون خستهان، به اون پا میذارن و به جاودانگی شب میپیوندن. برج متعلق به شوالیههای معبده. تنها بومیهایی که برای خدمت به ماه سوگند خوردن میتونن واردش بشن. اونها تنها در زمانی که شهر مورد حمله قرار بگیره ازش دفاع میکنن و به جز اون از برج خارج نمیشن. طی قرن گذشته فقط یک بار دیده شدن، و کابوسی که برای غاصبان به بار اوردن، اونقدر هولناک بود که در دوره معاصر کسی فکر حمله به شهر رو هم به خودش راه نمیده.
هرچند فیها سالهاست نژادی از دست رفته محسوب میشن، اما اجسادشون در باغی شیشهای در مرکز شهر نگهداری میشه. به بعضی ساکنان شهر، یه جسد در تابوتی شفاف تعلق میگيره که میتونن با استفاده ازش جادوی خودشون رو شکل بدن.
این فیها قدمتی بیشتر از خود شهر دارن و شاهشون که میتونسته مردهها رو تحت کنترل خودش بگیره، برای تنبیه اجساد اونها رو نفرین کرده که از هر کسی که بلندشون کرد اطاعت کنن. هرچند مقصودش متفاوت با چیزی بود که فیها الان به خاطرش استفاده میشن. در دست هر فی انگشتی با رد یه زخم دیده میشه که شبیه حلقه است. کسی که میخواد از جسد فی به عنوان تونلی برای جادوی خودش استفاده کنه، حلقهای که توسط نگهبان باغ نگهداری میشه رو میگيره و به انگشت خودش میکنه. حلقه در دستش فرو میره و جای زخمی مشابه با فی به وجود میاد که به هم وصلشون میکنه. هرچند این حلقهها برای زنده کردن فی و استفاده از دانش و قدرت کاملشون ساخته شدن، اما هزارههاست که استفادهای بیشتر از یه رسانا برای جادو ندارن.
شخصیتهای اصلی:
شاهزاده فی یاغی که برعلیه پدر خودش، شاهی که مرگ رو کنترل میکنه شورید و به عنوان تنبیه توسط معشوق خودش بهش خیانت و کشته شد، حالا بعد از هزارهها در تابوت و دست و پا زدن میان مه سرد زندگی و مرگ، با جنونی خفته منتظر کسیه که بیدارش کنه تا انتقام بگیره، شوالیه معبدی که بالهای شکستهش نمیذارن پرواز کنه و جام رو میدزده، و یه جادوگر فانی که برای سوار قايق ماه شدن به شهر اومده، اما کسی رو میبینه که سالها پيش باید مرده میبود.
Telegram
Fu Inlé
#FDA50F
🐋- We're All Stories
- Myth study: https://news.1rj.ru/str/DrakonjinaSpilja
- Library: https://news.1rj.ru/str/TeaReads
http://t.me/HidenChat_Bot?start=448358262
🐋- We're All Stories
- Myth study: https://news.1rj.ru/str/DrakonjinaSpilja
- Library: https://news.1rj.ru/str/TeaReads
http://t.me/HidenChat_Bot?start=448358262
Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack شهر باستانی از اپال، نور و سایه ساخته شده. در بندری قرار گرفته که مرکز تبادلات دنیاست. عمده ساکنانش مهاجرینی هستن که از وطن خودشون رونده شدن، چون بعد از سلسله جنگهای قرن گذشته، اکثر کشورهای دنیا برخورد خوبی با نژادهایی که جادو…
من کل دیروز رو داشتم فکر میکردم اگر بال داشتم چه مشکلاتی برام پیش میومد و چطور میخوابیدم، راه میرفتم و هزارتا کار دیگه و الان با دیدن این نیشم باز شد =)))
ولی جادوگرها رو بیشتر دوست دارم پس از الان انتخابم اون جادوگر بیچارهای توریستی رفت و دیگه قرار نیست برگرده ~
ولی جادوگرها رو بیشتر دوست دارم پس از الان انتخابم اون جادوگر بیچارهای توریستی رفت و دیگه قرار نیست برگرده ~
من توی دوران نوجوانیم از جادوگرها واقعا متنفر بودم. به نظرم در برابر نژادهای دیگه خیلی ضعیف به نظر میرسیدن و جاذبه نداشتن؟
ولی الان تا ته تنها خودشون و حرکات دستشون موقع خوندن ورد و اجرا کردن طلسم و هم زدن پانیل معجونشون🤲
ولی الان تا ته تنها خودشون و حرکات دستشون موقع خوندن ورد و اجرا کردن طلسم و هم زدن پانیل معجونشون🤲
آدمها خیلی جالبن. اینکه به چی فکر میکردن، چه چیزی باعث میشه کاری رو انجام بدن و چطور زندگی میکنن. چه کتابی میخونن و چه کفشی رو با لباسشون ست میکنن. و اینکه چی باعث میشه همهی این کارها رو انجام بدن؟ چی توی ذهنشون میگذره و مغزشون چطور کار میکنه.
چه کمبودهایی توی زندگیشون دارن و چطوری توی رفتارشون نشونش میدن. از چی میترسن و وقتی با ترسون مواجه میشن چکار میکنن.
کشف کردن افکار آدمها رو دوست دارم.
مثل پازلی که هر تیکهش یک جا قایم شده و تو باید بگردی، پیداش کنی و سرجای خودش بذاری.
چه کمبودهایی توی زندگیشون دارن و چطوری توی رفتارشون نشونش میدن. از چی میترسن و وقتی با ترسون مواجه میشن چکار میکنن.
کشف کردن افکار آدمها رو دوست دارم.
مثل پازلی که هر تیکهش یک جا قایم شده و تو باید بگردی، پیداش کنی و سرجای خودش بذاری.
بعضی وقتها به طور کاملا جدی دلم میخواد برای زبانشناسی اپلای کنم. ولی مغزم میزنه تو دهنم و میگه خفه شو تو اولویت دیگهای داری.