Fu Inlé – Telegram
کلاغ نمی‌تونست واسه‌ش کاری بکنه. ولی یک روز با فردی به اسم هاک آشنا شد. مردی که از انسان‌ها و حیوانات خوشش نمیومد و یک دختر داشت. و بخاطر تنهایی دخترش هم که شده، کلاغ رو به زندگیشون راه داد.
طولی نکشید که مرد و دختر با کلاغ صمیمی شدن. به خونه‌شون دعوتش می‌کردن و باهاش هم‌صحبت می‌شدن. و توی یکی از همین گفت‌وگوها از زبان دختر در رفت که یه گنج داره! گنجی که توسط پدرش بهش رسیده.
جعبه‌ای که توی چندین جعبه‌ی دیگه نگهداری شده و تمام نورها رو توی خودش جا داده. و اون جعبه یه جایی توی همین خونه پنهان شده.
و کلاغ همون روز قسم خورد که به هر غیمتی نور رو پس بگیره. روزها و شب‌ها هاک رو تعقیب می‌کرد و سعی می‌کرد هربار که به اونجا دعوت می‌شه جزئیات بیشتری از خونه رو به خاطر بسپاره. و یک روز که هاک نبود، تبدیل به جغد و وارد خونه شد.
گشت و گشت و گشت تا بلاخره جعبه رو پیدا کرد. تمام جعبه‌ها رو پشت سر هم باز کرد تا بالاخره به کوچک‌ترین جعبه رسید. جعبه‌ای که تمام نورها رو با خودش حمل می‌کرد.
دوباره به کلاغ تبدیل شد، جعبه رو به نوک گرفت و پرواز کرد و به سمت خونه‌ی خودش پروازد کرد. از خرده‌های نوری که پشت سرش جا گذاشت ستاره‌های نزدیک زمین به وجود اومدن. شب رو توی کوهستان محل زندگی‌ش گذروند و وقتی که صبح شد جعبه رو کامل باز کرد. کره‌ی درخشان بزرگ رو برداشت وبا خودش حمل و به سمت آسمون پرواز کرد.
ولی کره سنگین بود، نمی‌تونست خیلی بالا بره. کره داغ بود. تن و بدن و پرهاش رو سوزوند و سیاه کرد. و وقتی که رهاش کرد، نزدیک زمین موند. و کلاغ اسمش رو خورشید گذاشت.
زمانی که برگشت خورشید پایین رفته و هوا دوباره تاریک شده بود. ولی یه گوی دیگه توی جعبه دید. نور کمتری داشت و نسبت به اولی کوچیک‌تر بود. اون رو هم بلندتر و خلاف‌ جهتی که خورشید رو گذاشته بود قرارش داد.
اسم اون گوی ماه شد.
داستان ادامه داره ولی تا همینجا بسه :>
کلاغ [Raven] برای مردمان بومی آمریکای شمالی اهمیت زیادی داره. آورنده‌ی نوره و تمام چیزهایی که قبل از خلقت وجود داشته.
ولی اونقدر ماهیت خوبی نداره. خرابی و شیطنت و چیزهایی هستن که ازش جدا نمی‌شن.
حالا که بحث Raven شد.
به بستنی‌هایی که از اون دستگاه‌های بزرگ میان و ما بهشون می‌گیم قیفی، می‌گن Soft serve.

#آدم‌هر‌روز‌یه‌چیزجدیدیادمی‌گیره.
شما هم با کرکترهایی که کلا توی ده خط حضور داشتن و بعدش به دلیلی محو شدن یا مردن یا هرچیزی رو خیلی دوست دارید؟ مخصوصا اگه مهربون باشن؟ مخصوصا اگه مردهایی با چهره‌های خشن ولی مهربون و دل‌نازک باشن؟ مخصوصا وقتی اتفاق بدی براشون بیفته؟
اصلا هم درمورد رایلی حرف نمی‌ز-
و وقتی فهمیدم یه کتاب کوچولوی ۲۰۰ صفحه‌ای داره گوشیمو از ذوق پرت نکردم تو دی-
آهنگ‌های جدید مانستااکس مخصوصا تایتل‌ترک‌هاشون رو دوست ندارم... .
لطفا All in رو بهم برگردونین.