وای من هر چند وقت یکبار یاد اون پسره میفتم که توی مرکز خرید پرسید فکر میکنی چندسالمه (قبلش سن دوستمو حدس زده بود) و من بدون مکث گفتم ۳۰. و اون با چشمهای گرد شده گفت که ۲۳ سالمه و من اینطوری بودم که "مثل سگ دروغ میگی" و اون مجبور شد کارت ملیش رو در بیاره و نشونم بده تا باور کنم.
و تا خواست برش گردونه تو کیف پولش گفتم یه بار دیگه ببینمش و از دستش گرفتم و گفتم اوه شت ما تاریخ تولدمون یکیه.
و بعدش کاملا مثل یک مجرم باهاش برخورد کردم.
- کی به دنیا اومدی؟
+ صبح
- چقدر صبح؟
+ یعنی چی...
- پنج صبح صبحه، ده صبحم صبحه.
+ صبح زود.
- چقدر زود؟
+ خیلی زود...؟
- نه ساعت بده
+ چهار...؟
- شت سه ساعت بزرگتری
و بعدش کاملا مثل یک مجرم باهاش برخورد کردم.
- کی به دنیا اومدی؟
+ صبح
- چقدر صبح؟
+ یعنی چی...
- پنج صبح صبحه، ده صبحم صبحه.
+ صبح زود.
- چقدر زود؟
+ خیلی زود...؟
- نه ساعت بده
+ چهار...؟
- شت سه ساعت بزرگتری
زن... مگه دزد گرفتی 😭😭😭😭
چرا یکی اون لحظه منو نکشید ببره؟ چرا یکی نزد تو دهنم؟ چرا یکی اون پسر رو دور نکرد؟😭
چرا یکی اون لحظه منو نکشید ببره؟ چرا یکی نزد تو دهنم؟ چرا یکی اون پسر رو دور نکرد؟😭
بد خوابیدم. سردرد دارم. خستمه و اگه یکی باهام بحث کنه انگشتامو میکنم توی چشمش و مجبورش میکنم روی لگو راه بره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Me if I was the MC
تاریخ روسیه به حدی کمیکه که انگار نوشتهی یه دختر ایموی ۱۵ ساله توی واتپد توی سال ۲۰۱۰عه.
وای بذارید براتون تعریف کنم.
ایوان مخوف رو که یادتونه؟ قبل تاجگذاریش گفت من زن میخوام. انتخابش هم کردم. روز عروسیم هم با تاجگذاریم یکیه. هیچکس هم تخ- جرئت نداشت بهش بگه بابا.... نه! دیگه همه قبول کردن.
حالا کی رو میخواست؟
آناستازیا رومانوف دختر رومان اوریویچ زاخارین رومانوف (لطفا با ریتم بخونیدش).
ایوان مخوف رو که یادتونه؟ قبل تاجگذاریش گفت من زن میخوام. انتخابش هم کردم. روز عروسیم هم با تاجگذاریم یکیه. هیچکس هم تخ- جرئت نداشت بهش بگه بابا.... نه! دیگه همه قبول کردن.
حالا کی رو میخواست؟
آناستازیا رومانوف دختر رومان اوریویچ زاخارین رومانوف (لطفا با ریتم بخونیدش).
و آناستازیا رو واقعا دوست داشت. میگفتن تنها کسی که میتونه یکم خوی وحشی و تشنه به خون ایوان رو آروم کنه این زن بود. و بویارها ازش متنفر بودن! و بویارها کی بودن؟ بالاترین مقامی که بعد از تزار به یک نفر اعطا میشه.
و آخرش هم میمیره و ایوان قسم میخوره که همسرش رو بویارها مسموم کردن و پارانویا و عصبانیتش از اون موقع هزار برابر میشه.
از اونور داداش آناستازیا، نیکیتا، چون نابغه حساب میشده به صورتی به دستور ایوان عضو شورا شد. شورا چی بود؟ بویارها و نیکیتا جمع شدن تا بتونن وقتی ایوان مرد پسرش رو برای سلطنت آماده کنن.
و بچهها، بویارها حالشون از نیکیتا بهم میخورد. در حدی که یک بار اونقدر روی مغز ایوان رفتن که ایوان دستور داد ۲۰۰ نفر برن خونهش تمام اموالش رو مصادره کنن. تهشم بخشیدش.
از اونور داداش آناستازیا، نیکیتا، چون نابغه حساب میشده به صورتی به دستور ایوان عضو شورا شد. شورا چی بود؟ بویارها و نیکیتا جمع شدن تا بتونن وقتی ایوان مرد پسرش رو برای سلطنت آماده کنن.
و بچهها، بویارها حالشون از نیکیتا بهم میخورد. در حدی که یک بار اونقدر روی مغز ایوان رفتن که ایوان دستور داد ۲۰۰ نفر برن خونهش تمام اموالش رو مصادره کنن. تهشم بخشیدش.
بعدش هم که ایوان توی سال ۱۵۸۴ مرد، به نیکیتا تهمت زدن که دنبال سلطنته و فلان. تهشم مریض(!) شد و مرد.
حالا کی موند؟ دوتا پسر ایوان
دیمیتری
فیودور
حالا کی موند؟ دوتا پسر ایوان
دیمیتری
فیودور
فیودور وقتی ۴۱ سالش بود مرد. البته مرگش خیلی هم اتفاق خاصی از نظر سیاسی (به جز توی خود کشور) نبود. چون یکم... احمق بود.
تاجش رو قایم میکرد بقیه دنبالش بگردن =)
مرگش به تنهایی نباید اونقدر کشور رو زیر و رو میکرد. ولی اینجا یه مشکلی بود.
هفت سال قبل، دیمیتری ده ساله کشته شده بود.
تاجش رو قایم میکرد بقیه دنبالش بگردن =)
مرگش به تنهایی نباید اونقدر کشور رو زیر و رو میکرد. ولی اینجا یه مشکلی بود.
هفت سال قبل، دیمیتری ده ساله کشته شده بود.