Fu Inlé – Telegram
🍓9
می‌دونستید آسمون آبی نیست؟ ما آبی می‌بینیمش؟
👍11🤔1
من همیشه گفتم به انتخاب‌های دیسکاور اسپاتیفایم بیشتر از انتخاب‌های خانواده‌م توی موارد مختلف اعتماد دارم. برای همین وقتی این پلی شد تمام تلاشم رو کردم که اسکیپش نکنم.
به هر آهنگ فقط تا کورس اول فرصت می‌دم و اگه خوشم نیومد بقیه‌ش رو گوش نمی‌دم. ولی نمی‌دونم چرا این همون چند ثانیه‌ی اول به دلم ننشست.
تا اینکه خواننده گفت When I fall. و بچه‌ها بذارید فقط بگم که I FELL!
طوری که احساساتش رو می‌ریزه توی کلماتش و دردی که نشون می‌ده. و لیریک!
بخاطر عشقی که مرده می‌خونه و می‌دونه هیچ وقت نمی‌تونه لمس کنه و به آرتمیسی تشبیهش می‌کنه که عشقشون یک طرفه بود، چون آرتمیس هیچ وقت جواب عشقش رو نمی‌ده. مثل همون شخصی که با مرگش دیگه توانایی جواب دادن به عشق خواننده رو نداره.
خلاصه که تا اطلاع ثانوی When I fall
*ضجه می‌زنه و فغان می‌کشه*
ببخشید اگه ناشناسی رو جواب ندادم یا ندیدم. حقیقتا دلیلی نداره فقط کورم.
💔4
سیاهچاله در واقع چیزی رو به سمت خودش نمی‌کشه. شما می‌افتید توش. وگرنه اگه سرعت لازم رو داشته باشید می‌تونید فرار کنید. سیاهچاله خاصیت مکش(!) نداره‌.
#Astronomy
🤔8
Fu Inlé
سیاهچاله در واقع چیزی رو به سمت خودش نمی‌کشه. شما می‌افتید توش. وگرنه اگه سرعت لازم رو داشته باشید می‌تونید فرار کنید. سیاهچاله خاصیت مکش(!) نداره‌. #Astronomy
و اینکه اگه توی سیاهچاله بیفتید spaghettification اتفاق میفته. یعنی انقدر عمودی کش میاید و افقی فشرده می‌شید که پاره شده و به اندازه‌های مولکولی تبدیل می‌شین.
🍓7
سیاهچاله سه قسمت داره:
افق رویداد بیرونی
افق رویداد درونی
تکینگی
افق رویداد همون جاییه که می‌گن حتی نور هم ازش عبور نمی‌کنه همون چیزیه که باعث می‌شه تو سیاهچاله رو سیاه ببینی. بخاطر این نیست که سیاهچاله مکش داره. بخاطر اینه که گرانش اونقدر شدیده که تو برای فرار از اون گرانش باید سرعتی بالاتر از سرعت نور داشته باشی تا بتونی شانس بیاری.
تکینگی هم همونجاییه که شما اسپاگتی می‌شید و مثل آپدیت تلگرام پودر می‌شید و به اندازه‌ی مولکولی توی فضا به زندگی ادامه می‌دید.
Forwarded from Hidden Chat
مقاله ای کتابی معرفی میکنی بتونم بیشتر بخونم دربارش؟
آوا استار یه آکادمیه که تمرکز کاملش روی نجوم و آموزششه. هم سایت داره هم اپلیکیشن و می‌تونید اخبار نجوم رو دنبال و توی کلاس‌هاش شرکت کنید.


خود سایت ناسا یونیورس اطلاعات خیلی زیادی درمورد هر چیزی که بخواید بدونید داره می‌تونید سرچ کنید و بخونید.

کتاب‌ها و سایت‌های زیادی هست من بخوام لیست کنم تا صبح طول می‌کشه ولی اگه کتاب خوابید براتون چندتا رو می‌ذارم.
👍6
اگر می‌تونستید محل تولدتون رو انتخاب کنید، جدا از مسائل مالی و رفاه کشورها و صرفا با توجه به موقعیت جغرافیایی و فرهنگی، انتخابتون کجا بود؟
می‌دونید الان همه‌تون می‌گید انتخابتون اینه کلا به دنیا نیاین، ولی خود سوال رو لطفا جواب بدید.
𝘔é𝘭𝘢𝘯𝘤𝘰𝘭𝘪𝘦࿐
اگر می‌تونستید محل تولدتون رو انتخاب کنید، جدا از مسائل مالی و رفاه کشورها و صرفا با توجه به موقعیت جغرافیایی و فرهنگی، انتخابتون کجا بود؟ می‌دونید الان همه‌تون می‌گید انتخابتون اینه کلا به دنیا نیاین، ولی خود سوال رو لطفا جواب بدید.
دلم می‌خواست یه دختر نروژی باشم که سال آخرم با رسیدن به ۱۸ سالگی و سن قانونی قبل از امتحانات نهاییم russ رو جشن بگیرم و با دوستام کل شب رو با یک ماشین شهر رو بگردم تفریح کنم. سر کلاس edda بخونم و درمورد خدایان بحث کنم.
شعرها و ترانه‌های فرهنگم رو حفظ کنم و چشم‌هام رو با زغال طرح بکشم و موهامو ببافم و کنار دریاچه‌ی Mjøsa راه برم و پاتیناژ توی زمستون رو یاد بگیرم. Brunost بخورم و با هر گاز اعتراض کنم که چقدر بدمزه‌ست و هر وقت از دست شخصیت کتابا عصبانی می‌شم داد بزنم Breiddjame!
👍3🍓1
یا شاید هم یه بومی آمریکایی باشم که توی اوکلاهوما به دنیا اومده. موهامو ببافم و پر به سرم بزنم و اولین چیزی که یاد بگیرم سوار اسب شدن باشه. تولد ده سالگیم رو کنار آبشار turner falls جشن بگیرم و با برادر بزرگم تابستون‌‌ها کوه‌های ویچیتا رو بالا برم و عکس بگیرم و چاپ کنم و به دیوار اتاقم بچسبونم و توی powwow برقصم و به سرخپوست بودنم افتخار کنم.
آه من خیلی چیزها می‌تونستم باشم.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack/26946
آکادمی یه برج دورافتاده در حاشيه شهری قدیمیه. گمنامه و خودش رو تبلیغ نمی‌کنه. بیشتر افرادی که توش قبول می‌شن از ارتش رد صلاحیت یا اخراج شدن. قبل از این که "یه دوست" بهشون اینجا رو معرفی کنه حتی اسمش رو هم نشنیده بودن. به ظاهر یه کتابخونه‌ یه طبقه‌ بیشتر نداره که پر از کتاب‌هایی در مورد تئوری بازی‌ها و ریاضیه. اکثر دانشجوها، قبلا می‌خواستن تو قسمت جاسوسی ارتش کار کنن، کد بشکنن یا وسایل شنود بسازن.
شهر پر از ساختمون‌هایی با دیزاین یکسان مثل اروپای شرقیه، جنگ اغلب زیرساخت‌هاش رو ویران کرده و مردمش از غریبه‌ها خوششون نمیاد.
گروه مد نظر، چهار دانشجو هستن. جود، رونا، دزدموند و آلدونا.
رونا با یه مادر پرفکشنیست بزرگ شده که بیست سال جاسوس شوروی بوده، سه تا شوهر عوض کرده و شوهر چهارمش رو کشته. اون عادت داشت شخصیت‌های مختلفی رو بازی کنه و رونا باید تشخیص می‌داد که کدومشون دروغ می‌گن تا ازش فرار کنه. اگه درست تشخیص نمی‌داد مادرش چندتا شلیک هوایی می‌کرد تا اون بدوه و تو جاهای درست پنهان بشه. توی یکی از همین بازی‌ها، گلوله به پای رونا می‌خوره، عفونت می‌کنه و حالا اون یه پای فلزی داره.
ایده رونا درباره حقیقت اینه که همه لیاقتش رو ندارن و باید مثل یه سلاح ازش استفاده بشه. به عنوان یکی از معدود دخترهای آکادمی، اون پشت گزنده بودن پنهان نمی‌شه یا سعی نمی‌کنه سرسخت به نظر برسه، بلکه ترجیح می‌ده آدم‌ها رو با سایه‌های خودش فریب بده. اون پشت ناخن‌هاش سم جمع می‌کنه، آبسشن بزرگش انیگما و هانس تیلو اشمیته، از همون اول که وارد آکادمی شد تشخیص داد که قدرت در اختیار جود خواهد بود و با دوستی باهاش، روش سرمايه‌گذاری کرد. اوايل به نظرش جود یه آرمانگرای بازنده بود که لیاقت نداشت توی آکادمی مورد اعتبار باشه، اما بعد قلبا بهش علاقمند شد. یه جورایی همیشه مخفیانه ازش محافظت می‌کنه و با وجود این که می‌تونه first place رو اشغال کنه می‌ذاره جود بدرخشه. اوايل برای این انجامش می‌داد که قرار گرفتن توی نورافکن خطرناک بود. رونا احمق نبود و می‌دونست که آکادمی، گیلتی پلژر ارتشه. جایی که اگه لو بره، رابطه‌ش‌ رو باهاش انکار می‌کنه، اما از نتایج آزمایش‌ها، اختراع‌ها و تحقیقاتش بهره می‌بره.
و رونا می‌دونست اون‌هایی که زیادی مورد توجه قرار بگیرن، بعدا سرشون زیر آب می‌ره تا یافته‌هاشون به جایی درز نکنه و توی فناوری ارتش استفاده بشه، پس جود رو به جلو هل می‌ده.
بعدها، به خاطر این انجامش می‌ده که واقعا به جود علاقه داره و می‌خواد درخشش رو ببینه، اما هم‌زمان بخش حسودی می‌کنه. جود همیشه فکر می‌کنه رونا با وجود دوستی‌شون، نگاه از بالا به پایین و کنایه‌آمیزی بهش داره و حتی حدس هم نمی‌زنه که شخصیتش، جوری که می‌تونه وفاداری و احترام آدم‌ها رو به دست بیاره و نبوغ عجیبش توی رمزنگاری، مایه حسادت شدید رونا هستن. اما چیزی که به همه این‌ها شدت می‌بخشه، آلدوناست که رونا تمام طول داستان عاشقشه، اما این موضوع فقط imply می‌شه.
آلدونا توی پونزده سالگی قهرمان شطرنج شده، اما بعد از اون drugged شده و دوران اوجش رو گذرونده. نابغه جوانی که پدر افسرش توی یه "حادثه آتیش‌سوزی" مرد و مادرش بعد از اون هر نوع ارتباط با شطرنج رو براش قدغن کرد. اون که به شدت از تکنولوژی و چیزی که آلدونا داشت بهش تبدیل می‌شد می‌ترسید، با خوروندن مواد مختلف بهش، کاری می کرد که توی مسابقات ببازه و اعتماد به نفسش رو از دست بده. مادرش می‌دونست مورد لطف الهه نبوغ بودن ، از مورد غضبش واقع شدن خطرناک‌تره.
خیلی از خاطرات آلدونا تشدید شده یا مبهم هستن. هنوز مطمئن نیست مادرش چطوری مرده، فقط می‌دونه که بعد از اون به تشویق دوستش خواسته آکادمی رو به عنوان یه شروع نو امتحان کنه. اون هنوز با ساید افکت‌های مواد دست و پنجه نرم می‌کنه، کامل نتونسته ترک کنه و مغزش بدترين دشمن خودشه. به جود چنگ می‌ندازه چون توی دنیای دروغگوها، اون تنها حقیقت محکمیه که وجود داره. رونا اون رو می‌ترسونه، اما جاذبه‌ای داره که نمی‌تونه فراموشش کنه. به نظر می‌رسه هر دفعه توی دردسر میفته، رونا اونجاست تا کمکش کنه. هرچند رونا بهش اطمينان داده که انگیزه‌های پست خودش رو داره.
آلدونا برای آروم شدن قلاب‌بافی می‌کنه. اتاقش پر از کلاه‌ها و ژاکت‌های مختلفه. رونا اون‌ها رو می‌دزده و باهاش سر به سرش می‌ذاره.
دزدموند کسيه که کتابخونه مخفی شهر رو کشف می‌کنه. اون از تفاوت‌های ضمنی نقشه شهر با واقعیت و شکستن رمز، به این پی می‌بره که کتابخونه دقیقا زیر پادگان ارتشه. کتابخونه‌ای که متعلق به یه سازمانه. سازمانی مدت‌ها در هم شکسته که هدفش جلوگيری از سلطه ارتش به شهر بوده.
دزدموند یه tax fraud نابغه‌ست که انگار هیچوقت مجبور نبوده برای چیزی تلاش کنه. رو پنج سال پیش دستگيرش کردن و مجبور شد توی زندان برای ارتش اعدادشون رو manipulate کنه.
Sunt lacrimae rerum
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack/26946 آکادمی یه برج دورافتاده در حاشيه شهری قدیمیه. گمنامه و خودش رو تبلیغ نمی‌کنه. بیشتر افرادی که توش قبول می‌شن از ارتش رد صلاحیت یا اخراج شدن. قبل از این که "یه دوست" بهشون اینجا رو معرفی کنه حتی اسمش رو هم نشنیده بودن. به…
شت من این رو الان دیدم.
از کجا می‌دونستی من هرچی مربوط به مسائل نظامی و جنگ باشه رو دوست دارم😭
و خیلی خیلی خیلی قشنگ بود.
و خیلی خیلی خیلی دوسش دارم.😭
مرسی که انقدر وقت گذاشتی :(
👍2
تو خیلی کیوتی... نه جدی بخوام بگم، اطلاعات خیلی گسترده‌ای داری. اکثرا علایق متمرکزی دارن واسه تو، متنوعه. واقعا خوب توضیح می‌دی و همیشه حرف‌های جالبی می‌زنی.
می‌تونی کارهای زیادی رو با هم انجام بدی و همراه با داشتن دید منطقی به قضایا، از سادگی‌ها لذت ببری. احتمالا خوب بتوتی احساسات بدت رو مخفی کنی و کمی ماکیاولی باشی.
https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack