Fu Inlé – Telegram
وای من یه زمان انقدر به یه آهنگ گوش می‌دادم تا مغزم جیغ بکشه و بگه خفه‌ش کن
این اون آهنگه
کاش خفه شم
اگه امسال به الیور پاپی اینترویو ندن گریه می‌کنیم، من و الیور باهم.
چطور می‌تونین به التماسش برای پاپی اینترویو گوش ندین کافرا TT قیافه‌شو دیدین؟؟؟
1
۳۱۳؟ وقتشه ظهور کنم
🥰3
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
زمان برام شبیه مادریه که بچه‌های خودش رو می‌خوره تا بتونه ازشون در برابر دنیای بیرون محافظت کنه و برای این که بتونن توی شکمش زندگی کنن هرکاری می‌کنه، ولی دیگه هیچوقت نمی‌تونه بچه‌هاش رو واقعا ببینه و باهاشون حرف بزنه و مطمئن بشه فداکاری‌ش داره نتیجه می‌ده یا نه، فقط از روی فشار دست و پاهاشون سعی می‌کنه اونا رو بشمره، ولی هیچوقت عددش درست درنمیاد و همیشه نگران، غمگین، دو به شک و دلتنگه.
زمان یه خدا با هزاران چهرست‌. گاهی شبیه زن قدبلندیه که موهای بلندش باز و پریشونن، و‌ با چهره‌ی ملیحش بهت لبخند اطمینان بخش میزنه. گاهی شبیه دختر نوجوون وحشت‌زده‌ایه که روی شلوار جینش قطره‌های درشت خون خشک شده، و دخترک درحالی که داره یه چاقوی کوچیک رو توی مشتش فشار میده هراسون میدوه، میدوه و نمیتونه تصمیم بگیره چیزی که پشت سر رها کرده ترسناک‌تره یا چیزی که پیش رو انتظارش رو میکشه. گاهی شبیه مرد جوونیه که با چشم‌های غم‌زده و چهره‌ای مأیوس داخل اسکله ایستاده و به دریا خیره شده، منتظره، منتظره، همیشه منتظره. گاهی زنی مسن با قامتی خمیده و پوست چروکیده‌ست. زنی که موهای بلند و کم‌پشتش به رنگ برف دراومدن و برق زندگی دیگه داخل چشم‌هاش نمیدرخشه. درس‌های زندگی، فرصت‌های از دست رفته، انسان‌هایی که یه روز امید بودن ولی به زخم تبدیل شدن؛ همگی لابه‌لای چین و چروک صورتش خونه کردن. گاهی مرد تپل و مهربونیه که توی یه روز دلنشین بهاری زیر یه درخت سیب نشسته و با لپ‌های گل انداخته و دست‌های پرمهر برات میوه پوست میگیره. با لبخند و صدای گرمش صدات میکنه، میخواد که چند لحظه بشینی، چند لحظه از همه چیز فارغ باشی.
زمان یه رودخونه‌ست که کف‌ش پر از سنگه. بعضی از سنگ‌ها صیقل خورده و زیبان، قیمتی و ارزشمندن، جاشون لب قفسه کنار وسایل تزئینیه. بعضی از سنگ‌ها لبه‌دار و تیز و برنده‌ن. گوشتت رو عمیق میبرن و به استخوانت میرسن، زخم‌های بزرگ و نازیبا روی پوستت جا میذارن.
زمان یه رودخونه‌ست که هیچ وقت نمی‌ایسته، همیشه در حرکته. حرکت گاهی آروم‌تره و گاهی سریع‌تر، ولی سرعتش هرچقدر که کم یا زیاد باشه، حرکت کردن همیشگیه. اگر باهاش همراه نشی غرقت میکنه. اگر بخوای سریع‌تر شنا کنی تا ازش جلو بزنی، تنها چیزی که سریع‌تر بهش میرسی زمان مرگته.
زمان جریانه. زمان حرکت مداومه.
از وقتی بیدار شدم داره توی مغزم پخش می‌شه و فکر کنم آخرین باری که بهش گوش دادم ده سال پیش باشه =)
😭5
Fu Inlé
Photo
اینو خودم هنوز ندیدم و اونطور "تاریخی" به حساب نمیاد ولی درمورد ۴تا کارآگاهه که توی ۴ دوره‌ی تاریخی مختلف یک قتل رو بررسی می‌کنن. و خب استفن گراهام توشه :>
این رو هم خیلی دلم می‌خواد ببینم‌.
یه دختر متهم به قتل که به یه راهزن تبدیل می‌شه و همه ازش می‌ترسن و یه spirit سرنوشتش رو عوض می‌کنه و تریکورن روی سرشه؟ =)