Fu Inlé – Telegram
Fu Inlé
Video
داره سکته می‌کنه =)))))
بنده خدا تو خوابم نمی‌دید کسی به کستیل بگه ددی. عیب نداره میشا منم همینطور
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝕷𝖚𝖓𝖆𝖗𝖆)
But I don’t have a problem with shipping Thor and Loki or shipping Keaya and Diluc
I dunno why🥲
3
𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
But I don’t have a problem with shipping Thor and Loki or shipping Keaya and Diluc I dunno why🥲
ثور و لوکی هیچ رابطه‌ی خونی‌ای باهم ندارن آخه. خود مارول خیلی از روابط اساطیر نورس رو تغییر داد (بخاطر دلایل زیادی). مثلا مادر لوکی رو پدرش کرد؟ =)
ولی خب راحت باش مارول رو در نظر نگیر فقط از قیافه‌ی شخصیت‌ها استفاده کن🙏
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝕷𝖚𝖓𝖆𝖗𝖆)
𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
Voice message
خب چون خیلیاشون نمی‌دونن داستان اصلی چیه. البته نژادشون یکیه چون ما نمی‌دونیم لووی (laufey) مادر لوکی یوتون بوده یا اسیر و خب مادر ثور هم یوتون بوده‌.
انی وی
لوکی در اصل برادر اودین نیست‌. اودین دید لوکی خیلی دلقکه و خیلی باهوشه تصمیم گرفت اداپتش کنه =) و یه blood bond بینشون شکل گرفت که خب جفتشون به کی-
و آره واقعا هیچ رابطه‌ای اینا باهم ندارن
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝕷𝖚𝖓𝖆𝖗𝖆)
𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
Voice message
نه گایا مال یونانه =)
به دلیل بعضی جاها می‌بینی زده که یورد و گایا رو خیلی وقت‌ها برابر هم می‌دونن فقط چون رول‌های یکسانی دارن ولی به جز این شباهتی باهم ندارن
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝕷𝖚𝖓𝖆𝖗𝖆)
So much for being enemies when ya’ll Aesir bred with Jotnar like animals in heat
𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
So much for being enemies when ya’ll Aesir bred with Jotnar like animals in heat
خوب شد اشاره کردی یه یوتون‌ها لازمه یه چیزی رو توضیح بدم.
یه میسکانسپشنی که توی اساطیر نورس خیلی هست تفاوت یوتنار با اسیره. فکر می‌کنن یوتنار واقعا یه سری غول uncivilized هستن که همیشه در حال جنگ و ...
در حالی که جاینت‌ها اصلا جاینت نیستن! فیزیکشون با بقیه‌ی خدایان یکیه. فقط باید به عنوان یه نژاد با فرهنگ و طبقه‌ی اجتماعی متفاوت نگاهشون کنین مثل vanirها.
اون چیزی که توی سریال‌ها و گیم‌ها می‌بینید چیزیه که ما خودمون ساختیم و واقعا همچین چیزی نبوده اون موقع اصلا به این شکل فکر نمی‌کردن.
spirited away
Daddy cas?🤨😟😖😣😠🫢😶😦🙄💀
بنده‌خدا چشماش هم نزدیک‌بینه اول فکر کرد درست نخونده =)))))
فردا برمی‌گرده پیشم
↳「#NineOneOne
💘3
دلم می‌خواد درمورد چیزایی که این دو هفته دیدم و خوندم حرف بزنم ولی حوصله ننانم
1
خیلی دلم می‌خواد چیزهایی که شما نوشتید رو بخونم ولی چیزی برام نمی‌فرستید :(
الیور این فصل خیلی خوشگل شده جدا ناراحتم
Fu Inlé
↳「#NineOneOne」
نه ببینید واقعا خوشگله
he's gonna rip gerrard a new asshole
↳「#NineOneOne
یکی باکو دوست نداشت
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝔏𝔲𝔫𝔞𝔯𝔦𝔱𝔦𝔬𝔲𝔰)
میدانید،‌ من میترسم آن اندوه همیشگی را که در وجودم ریشه دوانده را از خودم بِدَّرم و رهایش کنم‌.
اگر دیگر اندوهگین نباشم، هرگز نمیتوانم گریه های سوزناک آنکس را توصیف کنم درحالی که با خنجری خونین روی جسم بی جان روآ خیمه زده، و یا لبخند ساکت و کوچک آزریل را به تصویر بکشم، درحالی که دستش را از حصار دنده های کارتافیلوس رها میکند و با لذت، مرگ نفس گیر معشوقش را تماشا میکند‌.
اری، میترسم اگر اندوه دیگر در وجودم نباشد، روح نویسنده ام خواهد مرد.
همان ترس است که مرا به گوشه کوچکی از تاریکی های بزرگ رانده، و وجودم را از هم گسیخته و تکه تکه کرده است. عذاب میکشم اما، نمیدانم، شاید به دنیا امده ام که اینگونه باشم.
هرگز نمیتوانم خودم را تصور کنم بدون آن بخشی از وجودم که مرا به رقص با حزن وا میدارد و روحم را به بازی میگیرد.
هرگز به آفرینش انسان فکر کرده اید؟ در نظر من، انسان ها اندوهگین آفریده شده اند. برای همین است که مدام به دنبال حس "شادی" این سو و آن سو میروند.
برای همین است که وقتی "شادی" نیست، انسان ها غمگین اند.
اما وقتی غم نیست؛ شاد نیستند. تنها آن حس پوچی درونشان است که باقی مانده‌.
به راستی که من، انسان هارا به سیاهچاله ای شبیه میکنم‌. آن ها همه چیز را میبلعند اما در انتها،‌ باز هم تاریکی پوچی هستند که هیچ ندارند.
درست مثل غم.
و همان انسان ها،‌ به قدری زیبا هستند که از آنها تنفر دارم.
مدام به خدا فکر میکنم. آفریننده. نقاش. نویسنده. مجسمه ساز. اسم های زیادی دارد. میخواهم یکی را هم من اضافه کنم. مجنون. زیبایی مطلق که در جنون بی پروای عشق غرق شده است.
خدا، آنقدر عاشق و دیوانه بود که انسان هارا آفرید. و انسان ها فقط زمانی همانقدر زیبا و شبیه به خدا میشوند که در هم بشکنند و عشق را حس کنند. درست مانند شمس و مولانا؛ که عشقشان چیزی نبود جز دیوانگی محض‌. به راستی که آنها در آن لحظه بیشتر از همه مان به خدا نزدیک بودند.
حالا که دارم همین هارا میگویم، دوباره غم وجودم را فرا میگیرد. من، از زمانی که به یاد دارم، اندوهگین بوده ام.‌ غم دیگر مشکل من نیست، چیزی جدای من نیست. غم بخشی از وجود من است و چقدر میترسم که همان بخش را از دست بدهم.
نمیدانم، عجیب است که من غم و اندوه را بخشی از هویت ام میدانم.
حرف برای گفتن زیاد دارم اما، نمیتوانم همه را در کلمات بریزم.
برای همین است که این متن را اینجا تمام میکنم.

-با عشق، جادوگر
👍1