𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
Voice message
نه گایا مال یونانه =)
به دلیل بعضی جاها میبینی زده که یورد و گایا رو خیلی وقتها برابر هم میدونن فقط چون رولهای یکسانی دارن ولی به جز این شباهتی باهم ندارن
به دلیل بعضی جاها میبینی زده که یورد و گایا رو خیلی وقتها برابر هم میدونن فقط چون رولهای یکسانی دارن ولی به جز این شباهتی باهم ندارن
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝕷𝖚𝖓𝖆𝖗𝖆)
So much for being enemies when ya’ll Aesir bred with Jotnar like animals in heat
𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙
So much for being enemies when ya’ll Aesir bred with Jotnar like animals in heat
خوب شد اشاره کردی یه یوتونها لازمه یه چیزی رو توضیح بدم.
یه میسکانسپشنی که توی اساطیر نورس خیلی هست تفاوت یوتنار با اسیره. فکر میکنن یوتنار واقعا یه سری غول uncivilized هستن که همیشه در حال جنگ و ...
در حالی که جاینتها اصلا جاینت نیستن! فیزیکشون با بقیهی خدایان یکیه. فقط باید به عنوان یه نژاد با فرهنگ و طبقهی اجتماعی متفاوت نگاهشون کنین مثل vanirها.
اون چیزی که توی سریالها و گیمها میبینید چیزیه که ما خودمون ساختیم و واقعا همچین چیزی نبوده اون موقع اصلا به این شکل فکر نمیکردن.
یه میسکانسپشنی که توی اساطیر نورس خیلی هست تفاوت یوتنار با اسیره. فکر میکنن یوتنار واقعا یه سری غول uncivilized هستن که همیشه در حال جنگ و ...
در حالی که جاینتها اصلا جاینت نیستن! فیزیکشون با بقیهی خدایان یکیه. فقط باید به عنوان یه نژاد با فرهنگ و طبقهی اجتماعی متفاوت نگاهشون کنین مثل vanirها.
اون چیزی که توی سریالها و گیمها میبینید چیزیه که ما خودمون ساختیم و واقعا همچین چیزی نبوده اون موقع اصلا به این شکل فکر نمیکردن.
spirited away
Daddy cas?🤨😟😖😣😠🫢😶😦🙄💀
بندهخدا چشماش هم نزدیکبینه اول فکر کرد درست نخونده =)))))
دلم میخواد درمورد چیزایی که این دو هفته دیدم و خوندم حرف بزنم ولی حوصله ننانم
❤1
خیلی دلم میخواد چیزهایی که شما نوشتید رو بخونم ولی چیزی برام نمیفرستید :(
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝔏𝔲𝔫𝔞𝔯𝔦𝔱𝔦𝔬𝔲𝔰)
میدانید، من میترسم آن اندوه همیشگی را که در وجودم ریشه دوانده را از خودم بِدَّرم و رهایش کنم.
اگر دیگر اندوهگین نباشم، هرگز نمیتوانم گریه های سوزناک آنکس را توصیف کنم درحالی که با خنجری خونین روی جسم بی جان روآ خیمه زده، و یا لبخند ساکت و کوچک آزریل را به تصویر بکشم، درحالی که دستش را از حصار دنده های کارتافیلوس رها میکند و با لذت، مرگ نفس گیر معشوقش را تماشا میکند.
اری، میترسم اگر اندوه دیگر در وجودم نباشد، روح نویسنده ام خواهد مرد.
همان ترس است که مرا به گوشه کوچکی از تاریکی های بزرگ رانده، و وجودم را از هم گسیخته و تکه تکه کرده است. عذاب میکشم اما، نمیدانم، شاید به دنیا امده ام که اینگونه باشم.
هرگز نمیتوانم خودم را تصور کنم بدون آن بخشی از وجودم که مرا به رقص با حزن وا میدارد و روحم را به بازی میگیرد.
هرگز به آفرینش انسان فکر کرده اید؟ در نظر من، انسان ها اندوهگین آفریده شده اند. برای همین است که مدام به دنبال حس "شادی" این سو و آن سو میروند.
برای همین است که وقتی "شادی" نیست، انسان ها غمگین اند.
اما وقتی غم نیست؛ شاد نیستند. تنها آن حس پوچی درونشان است که باقی مانده.
به راستی که من، انسان هارا به سیاهچاله ای شبیه میکنم. آن ها همه چیز را میبلعند اما در انتها، باز هم تاریکی پوچی هستند که هیچ ندارند.
درست مثل غم.
و همان انسان ها، به قدری زیبا هستند که از آنها تنفر دارم.
مدام به خدا فکر میکنم. آفریننده. نقاش. نویسنده. مجسمه ساز. اسم های زیادی دارد. میخواهم یکی را هم من اضافه کنم. مجنون. زیبایی مطلق که در جنون بی پروای عشق غرق شده است.
خدا، آنقدر عاشق و دیوانه بود که انسان هارا آفرید. و انسان ها فقط زمانی همانقدر زیبا و شبیه به خدا میشوند که در هم بشکنند و عشق را حس کنند. درست مانند شمس و مولانا؛ که عشقشان چیزی نبود جز دیوانگی محض. به راستی که آنها در آن لحظه بیشتر از همه مان به خدا نزدیک بودند.
حالا که دارم همین هارا میگویم، دوباره غم وجودم را فرا میگیرد. من، از زمانی که به یاد دارم، اندوهگین بوده ام. غم دیگر مشکل من نیست، چیزی جدای من نیست. غم بخشی از وجود من است و چقدر میترسم که همان بخش را از دست بدهم.
نمیدانم، عجیب است که من غم و اندوه را بخشی از هویت ام میدانم.
حرف برای گفتن زیاد دارم اما، نمیتوانم همه را در کلمات بریزم.
برای همین است که این متن را اینجا تمام میکنم.
-با عشق، جادوگر
اگر دیگر اندوهگین نباشم، هرگز نمیتوانم گریه های سوزناک آنکس را توصیف کنم درحالی که با خنجری خونین روی جسم بی جان روآ خیمه زده، و یا لبخند ساکت و کوچک آزریل را به تصویر بکشم، درحالی که دستش را از حصار دنده های کارتافیلوس رها میکند و با لذت، مرگ نفس گیر معشوقش را تماشا میکند.
اری، میترسم اگر اندوه دیگر در وجودم نباشد، روح نویسنده ام خواهد مرد.
همان ترس است که مرا به گوشه کوچکی از تاریکی های بزرگ رانده، و وجودم را از هم گسیخته و تکه تکه کرده است. عذاب میکشم اما، نمیدانم، شاید به دنیا امده ام که اینگونه باشم.
هرگز نمیتوانم خودم را تصور کنم بدون آن بخشی از وجودم که مرا به رقص با حزن وا میدارد و روحم را به بازی میگیرد.
هرگز به آفرینش انسان فکر کرده اید؟ در نظر من، انسان ها اندوهگین آفریده شده اند. برای همین است که مدام به دنبال حس "شادی" این سو و آن سو میروند.
برای همین است که وقتی "شادی" نیست، انسان ها غمگین اند.
اما وقتی غم نیست؛ شاد نیستند. تنها آن حس پوچی درونشان است که باقی مانده.
به راستی که من، انسان هارا به سیاهچاله ای شبیه میکنم. آن ها همه چیز را میبلعند اما در انتها، باز هم تاریکی پوچی هستند که هیچ ندارند.
درست مثل غم.
و همان انسان ها، به قدری زیبا هستند که از آنها تنفر دارم.
مدام به خدا فکر میکنم. آفریننده. نقاش. نویسنده. مجسمه ساز. اسم های زیادی دارد. میخواهم یکی را هم من اضافه کنم. مجنون. زیبایی مطلق که در جنون بی پروای عشق غرق شده است.
خدا، آنقدر عاشق و دیوانه بود که انسان هارا آفرید. و انسان ها فقط زمانی همانقدر زیبا و شبیه به خدا میشوند که در هم بشکنند و عشق را حس کنند. درست مانند شمس و مولانا؛ که عشقشان چیزی نبود جز دیوانگی محض. به راستی که آنها در آن لحظه بیشتر از همه مان به خدا نزدیک بودند.
حالا که دارم همین هارا میگویم، دوباره غم وجودم را فرا میگیرد. من، از زمانی که به یاد دارم، اندوهگین بوده ام. غم دیگر مشکل من نیست، چیزی جدای من نیست. غم بخشی از وجود من است و چقدر میترسم که همان بخش را از دست بدهم.
نمیدانم، عجیب است که من غم و اندوه را بخشی از هویت ام میدانم.
حرف برای گفتن زیاد دارم اما، نمیتوانم همه را در کلمات بریزم.
برای همین است که این متن را اینجا تمام میکنم.
-با عشق، جادوگر
👍1
بعضی وقتها لو یه چیزایی میگه واقعا دلم میخواد بگم چکار کنم تا ادامه بدی؟؟؟
❤3
این بچه حادثه نویس خیلی زیباییه =)
کارش خلق یه اتفاق و نشون دادنشه تو نیازی به دونستن قبل و بعدش نداری
کارش خلق یه اتفاق و نشون دادنشه تو نیازی به دونستن قبل و بعدش نداری
❤1
Forwarded from 𝒂𝒏𝒉𝒆𝒅𝒐𝒏𝒊𝒂❄♠
Yapping Sascha
و خب لیا چند ماه پیش یادم داد طبق قانون رومئو رابطه مثلا فرد ١٩ سال با ١٧ سال غیراخلاقی نیست
بهنظرتون مرز قانون گذاشتن برای روابط انسانی، بر چه اساسیه؟ یعنی بر اساس علم که نیست و چه مدرن و چه سنتی، طبق یک هنجاره.
البته از لحاظ علمی تا جایی میشه هنجارها رو ساپورت کرد، مثلا اینکه رابطه جنسی برای افرادی که به بلوغ نرسیدن ایراد داره و یا حاملگی توی سن پایین درست نیست و یا حتی رابطه محارم که باعث به وجود اومدن مشکلات زیادی در بچه میشه...
اما بقیهشون چی؟
مثلا من خودم از رابطه محارم و شبهمحارم چندشم میشه و برام رد فلگه، ولی دلیل منطقیای واسش ندارم.
البته از لحاظ علمی تا جایی میشه هنجارها رو ساپورت کرد، مثلا اینکه رابطه جنسی برای افرادی که به بلوغ نرسیدن ایراد داره و یا حاملگی توی سن پایین درست نیست و یا حتی رابطه محارم که باعث به وجود اومدن مشکلات زیادی در بچه میشه...
اما بقیهشون چی؟
مثلا من خودم از رابطه محارم و شبهمحارم چندشم میشه و برام رد فلگه، ولی دلیل منطقیای واسش ندارم.
Forwarded from Yapping Sascha (Sascha)
حالا درباره روابط و تابوهای اینجوری
به قول آنا خیلی از تابوها، دلایل علمی و غیر قابل رد شدن دارن. به عنوان مثال تابوی روابط incest خاطر این توی اکثر جوامع به وجود اومده و پایدار شده که ژنوم تنوعش رو از دست میده و بچههای حاصل این روابط احتمال اختلال ژنتیکی توشون زیادتره. امید به زندگی پایینتره و حتی تقارن صورتشون به هم میریزه( سرفه، خاندانهای سلطنتی اروپا)
ولی خب این تابو توی همه جوامع به یه شکل وجود نداره. توی مصر خاندان بطلمیوس به خاطر پاک نگه داشتن خون خواهر و برادر با هم ازدواج میکردن(کلئوپاترا با دوتا برادرش ازدواج کرد)
یا توی کشورهای مسلمون رابطه با کازین تابو نیست، هرچند که هر چی نسل عوض میشه و مردم اعتماد بیشتری به پزشکی مدرن پیدا میکنن، بیشتر. ازش دست میکشن
به قول آنا خیلی از تابوها، دلایل علمی و غیر قابل رد شدن دارن. به عنوان مثال تابوی روابط incest خاطر این توی اکثر جوامع به وجود اومده و پایدار شده که ژنوم تنوعش رو از دست میده و بچههای حاصل این روابط احتمال اختلال ژنتیکی توشون زیادتره. امید به زندگی پایینتره و حتی تقارن صورتشون به هم میریزه( سرفه، خاندانهای سلطنتی اروپا)
ولی خب این تابو توی همه جوامع به یه شکل وجود نداره. توی مصر خاندان بطلمیوس به خاطر پاک نگه داشتن خون خواهر و برادر با هم ازدواج میکردن(کلئوپاترا با دوتا برادرش ازدواج کرد)
یا توی کشورهای مسلمون رابطه با کازین تابو نیست، هرچند که هر چی نسل عوض میشه و مردم اعتماد بیشتری به پزشکی مدرن پیدا میکنن، بیشتر. ازش دست میکشن
👍5