spirited away
Daddy cas?🤨😟😖😣😠🫢😶😦🙄💀
بندهخدا چشماش هم نزدیکبینه اول فکر کرد درست نخونده =)))))
دلم میخواد درمورد چیزایی که این دو هفته دیدم و خوندم حرف بزنم ولی حوصله ننانم
❤1
خیلی دلم میخواد چیزهایی که شما نوشتید رو بخونم ولی چیزی برام نمیفرستید :(
Forwarded from 𝕷𝖚𝖓𝖆 𝕸𝖆𝖑𝖊𝖋𝖎𝖈𝖆𝖗𝖚𝖒🌙 (𝔏𝔲𝔫𝔞𝔯𝔦𝔱𝔦𝔬𝔲𝔰)
میدانید، من میترسم آن اندوه همیشگی را که در وجودم ریشه دوانده را از خودم بِدَّرم و رهایش کنم.
اگر دیگر اندوهگین نباشم، هرگز نمیتوانم گریه های سوزناک آنکس را توصیف کنم درحالی که با خنجری خونین روی جسم بی جان روآ خیمه زده، و یا لبخند ساکت و کوچک آزریل را به تصویر بکشم، درحالی که دستش را از حصار دنده های کارتافیلوس رها میکند و با لذت، مرگ نفس گیر معشوقش را تماشا میکند.
اری، میترسم اگر اندوه دیگر در وجودم نباشد، روح نویسنده ام خواهد مرد.
همان ترس است که مرا به گوشه کوچکی از تاریکی های بزرگ رانده، و وجودم را از هم گسیخته و تکه تکه کرده است. عذاب میکشم اما، نمیدانم، شاید به دنیا امده ام که اینگونه باشم.
هرگز نمیتوانم خودم را تصور کنم بدون آن بخشی از وجودم که مرا به رقص با حزن وا میدارد و روحم را به بازی میگیرد.
هرگز به آفرینش انسان فکر کرده اید؟ در نظر من، انسان ها اندوهگین آفریده شده اند. برای همین است که مدام به دنبال حس "شادی" این سو و آن سو میروند.
برای همین است که وقتی "شادی" نیست، انسان ها غمگین اند.
اما وقتی غم نیست؛ شاد نیستند. تنها آن حس پوچی درونشان است که باقی مانده.
به راستی که من، انسان هارا به سیاهچاله ای شبیه میکنم. آن ها همه چیز را میبلعند اما در انتها، باز هم تاریکی پوچی هستند که هیچ ندارند.
درست مثل غم.
و همان انسان ها، به قدری زیبا هستند که از آنها تنفر دارم.
مدام به خدا فکر میکنم. آفریننده. نقاش. نویسنده. مجسمه ساز. اسم های زیادی دارد. میخواهم یکی را هم من اضافه کنم. مجنون. زیبایی مطلق که در جنون بی پروای عشق غرق شده است.
خدا، آنقدر عاشق و دیوانه بود که انسان هارا آفرید. و انسان ها فقط زمانی همانقدر زیبا و شبیه به خدا میشوند که در هم بشکنند و عشق را حس کنند. درست مانند شمس و مولانا؛ که عشقشان چیزی نبود جز دیوانگی محض. به راستی که آنها در آن لحظه بیشتر از همه مان به خدا نزدیک بودند.
حالا که دارم همین هارا میگویم، دوباره غم وجودم را فرا میگیرد. من، از زمانی که به یاد دارم، اندوهگین بوده ام. غم دیگر مشکل من نیست، چیزی جدای من نیست. غم بخشی از وجود من است و چقدر میترسم که همان بخش را از دست بدهم.
نمیدانم، عجیب است که من غم و اندوه را بخشی از هویت ام میدانم.
حرف برای گفتن زیاد دارم اما، نمیتوانم همه را در کلمات بریزم.
برای همین است که این متن را اینجا تمام میکنم.
-با عشق، جادوگر
اگر دیگر اندوهگین نباشم، هرگز نمیتوانم گریه های سوزناک آنکس را توصیف کنم درحالی که با خنجری خونین روی جسم بی جان روآ خیمه زده، و یا لبخند ساکت و کوچک آزریل را به تصویر بکشم، درحالی که دستش را از حصار دنده های کارتافیلوس رها میکند و با لذت، مرگ نفس گیر معشوقش را تماشا میکند.
اری، میترسم اگر اندوه دیگر در وجودم نباشد، روح نویسنده ام خواهد مرد.
همان ترس است که مرا به گوشه کوچکی از تاریکی های بزرگ رانده، و وجودم را از هم گسیخته و تکه تکه کرده است. عذاب میکشم اما، نمیدانم، شاید به دنیا امده ام که اینگونه باشم.
هرگز نمیتوانم خودم را تصور کنم بدون آن بخشی از وجودم که مرا به رقص با حزن وا میدارد و روحم را به بازی میگیرد.
هرگز به آفرینش انسان فکر کرده اید؟ در نظر من، انسان ها اندوهگین آفریده شده اند. برای همین است که مدام به دنبال حس "شادی" این سو و آن سو میروند.
برای همین است که وقتی "شادی" نیست، انسان ها غمگین اند.
اما وقتی غم نیست؛ شاد نیستند. تنها آن حس پوچی درونشان است که باقی مانده.
به راستی که من، انسان هارا به سیاهچاله ای شبیه میکنم. آن ها همه چیز را میبلعند اما در انتها، باز هم تاریکی پوچی هستند که هیچ ندارند.
درست مثل غم.
و همان انسان ها، به قدری زیبا هستند که از آنها تنفر دارم.
مدام به خدا فکر میکنم. آفریننده. نقاش. نویسنده. مجسمه ساز. اسم های زیادی دارد. میخواهم یکی را هم من اضافه کنم. مجنون. زیبایی مطلق که در جنون بی پروای عشق غرق شده است.
خدا، آنقدر عاشق و دیوانه بود که انسان هارا آفرید. و انسان ها فقط زمانی همانقدر زیبا و شبیه به خدا میشوند که در هم بشکنند و عشق را حس کنند. درست مانند شمس و مولانا؛ که عشقشان چیزی نبود جز دیوانگی محض. به راستی که آنها در آن لحظه بیشتر از همه مان به خدا نزدیک بودند.
حالا که دارم همین هارا میگویم، دوباره غم وجودم را فرا میگیرد. من، از زمانی که به یاد دارم، اندوهگین بوده ام. غم دیگر مشکل من نیست، چیزی جدای من نیست. غم بخشی از وجود من است و چقدر میترسم که همان بخش را از دست بدهم.
نمیدانم، عجیب است که من غم و اندوه را بخشی از هویت ام میدانم.
حرف برای گفتن زیاد دارم اما، نمیتوانم همه را در کلمات بریزم.
برای همین است که این متن را اینجا تمام میکنم.
-با عشق، جادوگر
👍1
بعضی وقتها لو یه چیزایی میگه واقعا دلم میخواد بگم چکار کنم تا ادامه بدی؟؟؟
❤3
این بچه حادثه نویس خیلی زیباییه =)
کارش خلق یه اتفاق و نشون دادنشه تو نیازی به دونستن قبل و بعدش نداری
کارش خلق یه اتفاق و نشون دادنشه تو نیازی به دونستن قبل و بعدش نداری
❤1
Forwarded from 𝒂𝒏𝒉𝒆𝒅𝒐𝒏𝒊𝒂❄♠
Yapping Sascha
و خب لیا چند ماه پیش یادم داد طبق قانون رومئو رابطه مثلا فرد ١٩ سال با ١٧ سال غیراخلاقی نیست
بهنظرتون مرز قانون گذاشتن برای روابط انسانی، بر چه اساسیه؟ یعنی بر اساس علم که نیست و چه مدرن و چه سنتی، طبق یک هنجاره.
البته از لحاظ علمی تا جایی میشه هنجارها رو ساپورت کرد، مثلا اینکه رابطه جنسی برای افرادی که به بلوغ نرسیدن ایراد داره و یا حاملگی توی سن پایین درست نیست و یا حتی رابطه محارم که باعث به وجود اومدن مشکلات زیادی در بچه میشه...
اما بقیهشون چی؟
مثلا من خودم از رابطه محارم و شبهمحارم چندشم میشه و برام رد فلگه، ولی دلیل منطقیای واسش ندارم.
البته از لحاظ علمی تا جایی میشه هنجارها رو ساپورت کرد، مثلا اینکه رابطه جنسی برای افرادی که به بلوغ نرسیدن ایراد داره و یا حاملگی توی سن پایین درست نیست و یا حتی رابطه محارم که باعث به وجود اومدن مشکلات زیادی در بچه میشه...
اما بقیهشون چی؟
مثلا من خودم از رابطه محارم و شبهمحارم چندشم میشه و برام رد فلگه، ولی دلیل منطقیای واسش ندارم.
Forwarded from Yapping Sascha (Sascha)
حالا درباره روابط و تابوهای اینجوری
به قول آنا خیلی از تابوها، دلایل علمی و غیر قابل رد شدن دارن. به عنوان مثال تابوی روابط incest خاطر این توی اکثر جوامع به وجود اومده و پایدار شده که ژنوم تنوعش رو از دست میده و بچههای حاصل این روابط احتمال اختلال ژنتیکی توشون زیادتره. امید به زندگی پایینتره و حتی تقارن صورتشون به هم میریزه( سرفه، خاندانهای سلطنتی اروپا)
ولی خب این تابو توی همه جوامع به یه شکل وجود نداره. توی مصر خاندان بطلمیوس به خاطر پاک نگه داشتن خون خواهر و برادر با هم ازدواج میکردن(کلئوپاترا با دوتا برادرش ازدواج کرد)
یا توی کشورهای مسلمون رابطه با کازین تابو نیست، هرچند که هر چی نسل عوض میشه و مردم اعتماد بیشتری به پزشکی مدرن پیدا میکنن، بیشتر. ازش دست میکشن
به قول آنا خیلی از تابوها، دلایل علمی و غیر قابل رد شدن دارن. به عنوان مثال تابوی روابط incest خاطر این توی اکثر جوامع به وجود اومده و پایدار شده که ژنوم تنوعش رو از دست میده و بچههای حاصل این روابط احتمال اختلال ژنتیکی توشون زیادتره. امید به زندگی پایینتره و حتی تقارن صورتشون به هم میریزه( سرفه، خاندانهای سلطنتی اروپا)
ولی خب این تابو توی همه جوامع به یه شکل وجود نداره. توی مصر خاندان بطلمیوس به خاطر پاک نگه داشتن خون خواهر و برادر با هم ازدواج میکردن(کلئوپاترا با دوتا برادرش ازدواج کرد)
یا توی کشورهای مسلمون رابطه با کازین تابو نیست، هرچند که هر چی نسل عوض میشه و مردم اعتماد بیشتری به پزشکی مدرن پیدا میکنن، بیشتر. ازش دست میکشن
👍5
Forwarded from Yapping Sascha (Sascha)
در نتیجه خیلی از اخلاقیات و تابوهای جنسی که در فرهنگ جوامع مختلف به وجود اومده به نظرم تکرارشونده هستن، چون دلایل فیزیکی و مادی براشون وجود داره.
(حتی درباره مونوگامی هم شاید بشه این حرف رو زد ولی واردش نمیشم مفصله)
به نظرم دلایل مادی و فیزیکی از جمله جون انسانها، پخش نشدن بيماری، رواج دأشتن همین قضیه بین گونههای مشابه انسان و... یه سر قضیه هستن و باهاشون میشه بحث کرد که چرا بعضی از رفتارهای جنسی در انسان غیراخلاقی هستن یا ضرورت اقتصادی و سبک زندگی انسان باعث شده غیراخلاقی به حساب بیان.
شاید بیشتر به دیدگاه شما به اخلاقیات برگرده. به نظرتون انسانها با ایدئولوژی و فرهنگی که دارن، سبک زندگی، تکنولوژی و عاداتشون رو ایجاد میکنن، یا تکنولوژی، نیازها و عادات باعث میشن انسانها براشون هنجارهای اجتماعی به وجود بیارن و این هنجارها هستن که اخلاقیات یا ایدئولوژیهای مختلف رو میسازن؟
(حتی درباره مونوگامی هم شاید بشه این حرف رو زد ولی واردش نمیشم مفصله)
به نظرم دلایل مادی و فیزیکی از جمله جون انسانها، پخش نشدن بيماری، رواج دأشتن همین قضیه بین گونههای مشابه انسان و... یه سر قضیه هستن و باهاشون میشه بحث کرد که چرا بعضی از رفتارهای جنسی در انسان غیراخلاقی هستن یا ضرورت اقتصادی و سبک زندگی انسان باعث شده غیراخلاقی به حساب بیان.
شاید بیشتر به دیدگاه شما به اخلاقیات برگرده. به نظرتون انسانها با ایدئولوژی و فرهنگی که دارن، سبک زندگی، تکنولوژی و عاداتشون رو ایجاد میکنن، یا تکنولوژی، نیازها و عادات باعث میشن انسانها براشون هنجارهای اجتماعی به وجود بیارن و این هنجارها هستن که اخلاقیات یا ایدئولوژیهای مختلف رو میسازن؟
👍3
Forwarded from Yapping Sascha (Sascha)
حالا جدا از این
دلیلی که فکر میکنم باید یک سن قانونی وجود داشته باشه و روابط با افراد زیر سن قانونی + بعضی ایج گپها در جامعه استیگماتایزد بشه به خاطر consentه.
به نظر من فردی که هنوز توسط جامعه حقوق کامل رو دریافت نکرده و به عنوان کسی که میتونه صاحب تشخیص باشه شناخته نشده، نمیتونه informed consent کامل هم شکل بده.
در جوامع غربی ١٨ سن قانونی(یا بهتره بگم age of consent) به حساب میاد چون قبل از اون مردها میتونستن به طور قانونی با دخترهای بالای ١٢ سال ازدواج کنن.
دلیلی که فمنیستها برای افزایش این سن به ١٨ جنگیدن این بود که دخترها مجبور به ازدواج نباشن و بتونن حداقل تحصیلات رو که دیپلمه به دست بیارن و در کل توی زندگیشون آگاهی و انتخابهای بیشتری به دست بیارن.
من فکر میکنم ١٨ توی اکثر جوامع به این دلیل منطقیه.
اما جدا از اون خیلی قوانین و تابوهای دیگه مربوط به روابط رو هم درست میدونم.
به نظرم روابطی که توش یکی از نظر مالی یا تحصیلی به دیگری وابسته است به دلیل درستی در خیلی کشورها غیرقانونی هستن یا استیگماتایزد میشن.
چون فردی که آزادی اراده کامل از این جهت نداره، نمیتونه consent واقعی بده و داشتن این آزادی اراده، بسته به اینه که هم اگاهی کامل از سکس و این که داره وارد چه سکشوال اکتیویتیای میشه داشته باشه، هم نکته دیگهای مثل پول روی تصمیمش اثر نذاره(مثلا معلمی که آینده تحصیلی دانشجو دستشه نباید باهاش وارد رابطه بشه)
حالا خود بحث ایج گپ شاید مفصلتر باشه، ولی به همین دلیل فکر میکنم مثلا رابطه فرد ٤٠ ساله با فرد ٢٠ ساله اخلاقی نیست، حتی اگه قانونی باشه.
چون احتمال coercion توش بالاتره.
ولی یک فرد ١٩ ساله و یه فرد ١٧ ساله، به نسبت دانش و مایندست مشابهی از سکس، رابطه و... دارن.
احتمالا قانون رومئو به همین خاطر وجود داره، چون توی دو سه سال قرار نیست از این نظر اختلاف چندانی بین افراد در این رده سنی وجود داشته باشه، مغز دوتاشونم در حال شکلگیریه.
دلیلی که فکر میکنم باید یک سن قانونی وجود داشته باشه و روابط با افراد زیر سن قانونی + بعضی ایج گپها در جامعه استیگماتایزد بشه به خاطر consentه.
به نظر من فردی که هنوز توسط جامعه حقوق کامل رو دریافت نکرده و به عنوان کسی که میتونه صاحب تشخیص باشه شناخته نشده، نمیتونه informed consent کامل هم شکل بده.
در جوامع غربی ١٨ سن قانونی(یا بهتره بگم age of consent) به حساب میاد چون قبل از اون مردها میتونستن به طور قانونی با دخترهای بالای ١٢ سال ازدواج کنن.
دلیلی که فمنیستها برای افزایش این سن به ١٨ جنگیدن این بود که دخترها مجبور به ازدواج نباشن و بتونن حداقل تحصیلات رو که دیپلمه به دست بیارن و در کل توی زندگیشون آگاهی و انتخابهای بیشتری به دست بیارن.
من فکر میکنم ١٨ توی اکثر جوامع به این دلیل منطقیه.
اما جدا از اون خیلی قوانین و تابوهای دیگه مربوط به روابط رو هم درست میدونم.
به نظرم روابطی که توش یکی از نظر مالی یا تحصیلی به دیگری وابسته است به دلیل درستی در خیلی کشورها غیرقانونی هستن یا استیگماتایزد میشن.
چون فردی که آزادی اراده کامل از این جهت نداره، نمیتونه consent واقعی بده و داشتن این آزادی اراده، بسته به اینه که هم اگاهی کامل از سکس و این که داره وارد چه سکشوال اکتیویتیای میشه داشته باشه، هم نکته دیگهای مثل پول روی تصمیمش اثر نذاره(مثلا معلمی که آینده تحصیلی دانشجو دستشه نباید باهاش وارد رابطه بشه)
حالا خود بحث ایج گپ شاید مفصلتر باشه، ولی به همین دلیل فکر میکنم مثلا رابطه فرد ٤٠ ساله با فرد ٢٠ ساله اخلاقی نیست، حتی اگه قانونی باشه.
چون احتمال coercion توش بالاتره.
ولی یک فرد ١٩ ساله و یه فرد ١٧ ساله، به نسبت دانش و مایندست مشابهی از سکس، رابطه و... دارن.
احتمالا قانون رومئو به همین خاطر وجود داره، چون توی دو سه سال قرار نیست از این نظر اختلاف چندانی بین افراد در این رده سنی وجود داشته باشه، مغز دوتاشونم در حال شکلگیریه.
👍3
جناب هارکر جوری درمورد لباسهای مردم و تیپشون نظر میده که حس میکنم انتون ایگو جلومه!