Finance & Economics – Telegram
Finance & Economics
11.6K subscribers
1.59K photos
891 videos
1.14K files
2.89K links
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 شعار #داس_چکش_عمامه، #۵۷_تمامه

یکشنبه | ۳ اسفند ۱۴۰۴
دانشگاه صنعتی #خواجه_نصیر

#انقلاب_شیروخورشید

◽️@utfinance◽️
🔥6012👍5👏4👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 دانشجویان دانشگاه آریامهر نام جعلی شریف را کنار گذاشتند:
آریامهر اسمشه، شریف دیگه بسشه

عنوان شریف، برگرفته از نام مجید شریف‌واقفی، تروریست مجاهد و موسس سازمان مجاهدین خلق بود.

یکشنبه | ۳ اسفند ۱۴۰۴
دانشگاه صنعتی #آریامهر (شریف)

#انقلاب_شیروخورشید

◽️@utfinance◽️
89👍9👏62
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 این است شعار ملی؛ رضا، رضا، پهلوی

یکشنبه | ۳ اسفند ۱۴۰۴
دانشگاه صنعتی #امیرکبیر (#پلی‌تکنیک تهران)

#انقلاب_شیروخورشید

◽️@utfinance◽️
64👍8👎7🔥4👏4
📄 پایانِ ۵۷

👤 ناهید زمانیان

از گورستان‌ تا دانشگاه تنها یک صدا و یک مطالبه به گوش می‌رسد. اما روشنفکرهای چپ و اصلاح‌طلب باز هم در مدل پیشاپنجاه و هفتی بیرون از خواست قلبی مردم ایستاده‌اند و با وارونه کردن واقعیت و زدن برچسب‌هایی هم‌چون واپس‌گرایی می‌خواهند مطالبات مردم را تحریف یا تاثیر رسانه بنامند.

اما مردمِ امروز با مردم ۵۷ فرق دارند. زمانه‌شان نیز تفاوت دارد. پیش از انقلاب مردم نتوانستند افقِ آینده را ببینند. شما روشنفکران، با خیانت خود، میان مردم و واقعیت ایستادید و اجازه ندادید آنان "زیستنِ شرافت‌مندانه" را انتخاب کنند، زیرا به دروغ، ایدئولوژی را رنگ کردید و به جای شرافت به مردم فروختید.

امروز اما ملت به سخنوری‌های توخالی شما وقعی نمی‌دهند. دیگر مشتری ندارید. ادبیاتِ صیقل‌یافته‌ی اصلاح‌طلبانه‌تان را در کوزه بگذارید. امیدوارم کوزه‌‌ی شکسته‌ی خیانت‌هایتان در هیچ دوره‌ای از تاریخ ایران باز نشود و به فراموشی ابدی سپرده شود.
آمین

◽️@utfinance◽️
65👍16👏7👎2
پرسش‌های بی پاسخ.pdf
70.5 KB
📄 فاجعه ملی و برخی پرسش‌های بی پاسخ

👤 موسی غنی‌نژاد

فاجعه ملی روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه پرسش‌های مهم و دردناکی را در ذهن‌ها ایجاد کرده که هیچ مقام رسمی مسئولی تاکنون بیش از یک ماه پس از واقعه پاسخ قانع کننده‌ای به آنها نداده است.

جناب رئیس جمهور پزشکیان می‌فرماید دولت «نوکر» مردم است و در برابر ملت ایران از بابت این فاجعه اظهار «شرمندگی» می‌کند. اگر جناب پزشکيان واقعا معتقد است دولت نوکر و ملت ارباب است پس چرا این دولت مستخدم ملت توضيح قانع کننده و منطقی در باره کشتار جنایت‌بار بخشی از این ملت نمی‌دهد؟

اگر دولت نوکر مستخدم ملت است چطور به خود اجازه می‌دهد که در قالب ارباب و قیم ملت ابزار ارتباطی میان آن‌ها را قطع کند؟ خاموشی تمام عیار اینترنت و ارتباطات تلفنی هفته‌ها پس از وقوع فاجعه در شرایطی که ملت ایران در بهت و نگرانی فرو رفته بود با چه هدفی صورت گرفت و چه کارکردی داشت؟

◽️@utfinance◽️
👍34🤬95👎5👏1
📄 چپ یعنی ستیز با همه چیز

✍️محمد مهدی وکیلی

چپ سیاسی، از کمونیسم کلاسیک تا روایت‌های متأخرِ چپ نو، همواره خود را وجدان بیدار تاریخ دانسته است؛ اما به واقع، مسئله نه نیت اخلاقی بلکه سازگاری درونی نظریه و کارآمدی نهادی آن است. مارکسیسم ارتدوکس با این پیش‌فرض آغاز کرد که می‌توان از خلال تمرکز قدرت در دولت، به الغای سلطه دست یافت؛ تناقضی که در سطح نظری، دولت را هم ابزار رهایی و هم منشأ بیگانگی می‌خواست. شبیه همان تناقضی که چپ‌ها پس از پوشیدن اورکت آمریکایی به جنگ امپریالیسم می‌رفتند!

در سطح عملی نیز تجربه‌های گوناگون نشان دادند که حذف سازوکار قیمت و رقابت، به‌جای تحقق عدالت پایدار، اغلب به ناکارآمدی ساختاری و تمرکز قدرت انجامیده است. مسئله دانش پراکنده، انگیزه‌های فردی و محدودیت اطلاعات در این دستگاه فکری یا نادیده گرفته شد یا به سوءظن‌های ایدئولوژیک فروکاهیده شد. سرانجام نتیجه آن بود که وعده برابری، در عمل به هم‌سطح‌سازی در فقر یا وابستگی بدل شد.

چپ نو، در واکنش به این شکست‌ها، از اقتصاد سیاسی کلاسیک فاصله گرفت و به قلمرو گفتمان، هویت و نقد فرهنگی کوچ کرد. اما این جابه‌جایی، اگرچه افق‌های تازه‌ای در تحلیل قدرت نمادین گشود، اغلب به گسست از پرسش بنیادین حکمرانی انجامید: چگونه می‌توان در شرایط کمیابی، قواعدی عادلانه و پایدار برای همکاری اجتماعی طراحی کرد؟ سیاست، در این قرائت، بیش از آنکه هنر سامان‌دادن به تعارض منافع در چارچوب نهادهای عمومی باشد، به میدان داوری اخلاقی و افشاگری بدل شد. در چنین وضعی، کنش سیاسی از طرح ایجابی برای اصلاح تدریجی ساختارها فاصله می‌گیرد و به موضعی سلبی و دائماً معترض تقلیل می‌یابد؛ گویی کافی است نظم موجود را نفی کنیم تا نظمی کارآمد و عادلانه خودبه‌خود پدید آید.

در ایران نیز بخش مهمی از جریان‌های چپ، از حزب‌گرایی‌های ایدئولوژیک قرن بیستم تا صورت‌بندی‌های روشنفکری متأخر، کمتر توانسته‌اند طرحی منسجم و عملی برای اقتصاد و سیاست عرضه کنند که در عرصه نهادی آزمون پس دهد. در غیاب برنامه‌ای دقیق برای سیاست‌گذاری، نقد سرمایه‌داری یا دولت به شعار تقلیل یافته و نسبت با سنت تاریخی و فرهنگی کشور نیز غالباً آمیخته با ستیز بوده است. برای نمونه مواجهه انتقادیِ احمد شاملو با شاهنامه فردوسی را می‌توان نمادی از این تنش دانست: جایی که به‌جای گفت‌وگوی تفسیری با متنی که ستون فقرات هویت تاریخی ایرانیان را شکل داده، رویکردی تقابلی غلبه می‌یابد. مسئله در اینجا دفاع غیرانتقادی از سنت نیست، بلکه این پرسش است که آیا می‌توان با نفی مستمر میراث تاریخی، هویتی سیاسی و مدنیِ پایدار بنا کرد؟

از منظر لیبرالیسم سیاسی، فضیلت یک نظریه در توانایی آن برای طراحی نهادهایی است که آزادی فردی، حاکمیت قانون و مسئولیت‌پذیری را در چارچوبی پایدار جمع کند. جامعه‌ای که از فردوسی تا تجربه‌های مدرن دولت‌سازی را در کارنامه خود دارد، نیازمند اندیشه‌ای است که هم به محدودیت‌های اقتصاد سیاسی واقف باشد و هم با سنت فرهنگی خود در نسبت گفت‌وگویی قرار گیرد. چپ ایرانی، اگر بخواهد از حاشیه نقد به متن سیاست وارد شود، ناگزیر است از سلب‌گرایی دائمی فاصله بگیرد، در باب نهادسازی و کارآمدی اقتصادی سخن دقیق بگوید و نشان دهد که آزادی و عدالت را نه در سطح شعار، بلکه در سطح قواعد عملی همکاری اجتماعی درک می‌کند. تنها در این صورت است که می‌توان آن را به‌ عنوان رقیبی جدی در میدان اندیشه سیاسی به رسمیت شناخت.

📊Ravand | روند

◽️@utfinance◽️
29👌9👍2👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 اصلاح بدون فهم ریشه اصلی تباهی ممکن نیست

👤 جواد طباطبائی

/حاشیه درسگفتار منتسکیو، در مورد مفهوم اصلی اصلاحات/

◽️@utfinance◽️
👍193👏3👎1
📄 منشأ ارزش چیست؟

در سال ۱۸۴۸ میلادی، کارل مارکس و فریدریش انگلس با انتشار «مانیفست کمونیست»، نظریه‌ای درباره‌ی استثمار ارائه کردند که بر «نظریه‌ی ارزش کار» استوار بود. در چارچوب فکری مارکس، تنها «کار» است که ارزش می‌آفریند. از این منظر، سود زمانی حاصل می‌شود که کارگران به دلیل عدم مالکیت بر ابزار تولید، ناگزیر نیروی کار خود را به سرمایه‌داران بفروشند و آن‌ها نیز بخشی از تولیدِ کارگران را به نفع خود مصادره کنند. مارکس و انگلس کارگران را به تسخیر ابزار تولید و بازپس‌گیری کنترل زندگی خویش فراخواندند؛ ایده‌هایی که بعدها الهام‌بخش جنبش‌های انقلابی در سراسر جهان شد. با این حال، تلاش‌های قرن بیستمی برای پیاده‌سازی این الگو، غالباً به فروپاشی اقتصادی، سرکوب سیاسی و رنج گسترده‌ی انسانی منتهی گشت.

اما ماه فوریه مصادف با زادروز کارل منگر (متولد ۲۸ فوریه ۱۸۴۰) نیز هست. در همان دورانی که مارکس در حال پی‌ریزی نظام فکری خود بود، منگر نظریه‌ای بنیادین و کاملاً متفاوت درباره‌ی ارزش تبیین می‌کرد. او با نارضایتی از تبیین‌های کلاسیک، استدلال کرد که منشأ ارزش، «کار» نیست؛ بلکه برعکس، مردم به این دلیل کار می‌کنند که برای کالاهای حاصل از آن کار، ارزش قائل‌اند. افراد نیازهای خود را به صورت «ذهنی» اولویت‌بندی کرده و تلاش خود را معطوف به اموری می‌کنند که از نظر آن‌ها اهمیت بیشتری دارد. بنابراین، ارزش از ترجیحات انسانی نشئت می‌گیرد، نه از ساعات صرف‌شده برای کار.

این نگرش، روایت علّی مارکس را دگرگون ساخت. اگر ارزش بازتاب‌دهنده‌ی قضاوت مردم درباره‌ی واحدهای نهایی (نهایی‌گرایی) کالاها و خدمات باشد، سود زمانی پدید می‌آید که کارآفرینان نیازهای مصرف‌کننده را پیش‌بینی کرده و منابع را به شیوه‌ای ارزشمندتر با یکدیگر ترکیب کنند. در این دیدگاه، سود نه حاصل استثمار نظام‌مند از کارگران، بلکه نتیجه‌ی هماهنگی، کشف فرصت‌ها و نوآوری است.

اوژن فون بوهم-باورک با تکیه بر مبانی فکری منگر، یکی از نخستین نقد‌های جدی را بر مارکس وارد کرد. او نشان داد که نظریه‌ی مارکس مستلزم نرخ سود بالاتر در صنایع «کاربر» (با نیروی کار متراکم) است؛ پیش‌بینی‌ای که با واقعیتِ بازارهای رقابتی در تضاد است، چرا که بازارها تمایل دارند بازدهی را در بخش‌های مختلف هم‌تراز کنند. اگرچه مارکس متوجه این تناقض بود و کوشید آن را مرتفع سازد، اما اکثر اقتصاددانان راهکار او را ناموفق قلمداد می‌کنند.

✍🏻 ترجمه: محمد کهربی

🔺 - یک جنرالیست
🔻 @be_a_generalist
| Twitter | Instagram | Telegram |

◽️@utfinance◽️
👍2111👌2👏1
📄 جمهوری‌خواهی یا اقلیت‌گرایی؟

👤 محمدحسین همت‌پور

۱. اقلیت‌گرایی در میان یک جنبش اکثریتی، زمانی که به سانسور، نفی و بی‌اعتبارسازی اراده غالب بیانجامد، نه نشانه دموکراسی‌خواهی بلکه بیانگر نوعی گرایش اقتدارگرایانه است. مسئله «حق اقلیت برای مخالفت» نیست؛ مسئله آنجاست که اقلیت می‌گوید: ما می‌فهمیم و شما نمی‌فهمید!

۲. اقلیت حق دارد صدایش را بلند کند، هشدار دهد و حتی مقاومت کند؛ اما همان اقلیت زمانی که اکثریت اجتماعی را نادان و عقب‌افتاده می‌خواند و خود را تنها مرجع تشخیص خیر عمومی می‌داند، دیگر از حقوق اقلیت دفاع نمی‌کند؛ بلکه در حال صورت‌بندی نوعی اشرافیت فکری است.

۳. در یک جنبش اکثریتی، عقلانیت سیاسی اقتضا می‌کند که نیروهای منتقد در افق مشترک ملی گفتگو کنند، نه اینکه با ادعای نمایندگی ایده‌ای خاص، شعارهای دانشگاه را سانسور کنند و خود را از بدنه اجتماعی جداسازند. دموکراسی از دل مشارکت همگانی ساخته می‌شود.

۴. دموکراسی‌خواهی یعنی پذیرش خطا؛ یعنی این فروتنی که شاید من تمام حقیقت نباشم. اقلیت دموکراتیک، اقلیتی است که می‌کوشد به جای حذف کردن، اقناع کنند؛ به جای قهر کردن، ائتلاف بسازد؛ تا بتواند همسو با اراده عمومی شود، نه آنکه بر برج عاج بنشیند و اکثریت را تحقیر کند.

۵. استبداد از جایی شروع می‌شود که اقلیتی احساس کند حقیقت به صورت انحصاری در اختیار اوست و هیچ‌کس نمی‌تواند آن را نمایندگی کند. تا اینجا روشن شد که برنامه سیاسی این اقلیت پرسر و صدا، صرفا چرخش نخبگانی است، نه چرخش در قدرت به نفع مردم؛ گذار از استبداد به استبدادی دیگر!

◽️@utfinance◽️
👍32👎6👌43👏3
📄 راه آینده از احترام به مردم می‌گذرد

👤 مهدی پرپنچی

‏امروز گسترده‌ترین صف‌بندیِ عملی که بخش‌هایی از نیروهای سیاسی ایران را کنار هم قرار داده، نه حول یک برنامه روشن علیه جمهوری اسلامی، بلکه حول مخالفت با یک قطب مشخص در اپوزیسیون شکل گرفته است.

این صف‌بندی الزاماً به معنای هم‌فکری نیست. جبهه سیاسی می‌تواند با دلایل متضاد شکل بگیرد. اعضای یک جبهه ممکن است در بسیاری موارد اختلاف داشته باشند، اما حول یک هدف مشترک کنار هم می‌ایستند. امروز در عمل، از دستگاه سرکوب و تبلیغات جمهوری اسلامی تا اصلاح‌طلبان و بخشی از نیروهای سیاسی در داخل و خارج از کشور، با انگیزه‌های متفاوت در یک نقطه هم‌راستا می‌شوند: مهار یا حذف شاهزاده پهلوی از معادله.

در چنین وضعی، مسئله اصلی «شخص» نیست، بلکه نسبتِ میان سیاست‌ورزی و جامعه است. وقتی بخش قابل‌توجهی از جامعه، درست یا نادرست، یک قطب سیاسی را برای رهبریِ تغییر برمی‌گزیند و به او امید می‌بندد، حمله به آن قطب اگر با زبانِ تحقیرِ رای و زیر سوال بردن قدرت تشخیصِ مردم همراه شود، به سرعت به معنای تحقیرِ میلیون‌ها نفر و حمله به «امید» آنان فهمیده می‌شود.

توهین به شعور مردم، تحقیر انتخابِ سیاسی مردم، کوبیدن کتاب‌خوانی و کتاب بر سر مردم، نتیجه‌ای جز روی‌گردانی مردم از شما نخواهد داشت.

از منظر منطق سیاسی، هیچ جریان یا گفتمانی از تحقیر مردم سود نمی‌برد. تحقیر شاید در کوتاه‌مدت حس برتری یا «تسویه‌حساب» تولید کند، اما در بلندمدت سرمایه اعتماد عمومی و حق نمایندگی را می‌سوزاند. مردم تماشاگرِ سیاست نیستند؛ موتور محرک سیاست و بلکه خود سیاست‌اند. هر پروژه سیاسی برای تغییر، از جنبش و انقلاب گرفته تا انتخابات و همه‌پرسی، در نهایت مجبور است به یک چیز اتکا کند: رضایت و مشارکت مردمی که قرار است هزینه بدهند، رای بدهند، به خیابان بیایند و پای تصمیم بایستند.

ورشکستگی سیاسی جمهوری اسلامی نیز تا حد زیادی از همین نقطه آغاز شد: از لحظه‌ای که حق انتخاب از مردم سلب و ابراز نظر جرم شد، کرامتِ مردم خرجِ ایدئولوژی شد و زبان تحقیر به زبان رسمی سیاست بدل شد. تحقیرِ مردم فقط دل‌ها را نمی‌شکند؛ رابطه قدرت و مردم را می‌شکند. سیاستی که مردم را حقیر می‌بیند، در واقع زمین زیر پای خود را خالی می‌کند.

این قاعده محدود به حکومت‌ها نیست و در اپوزیسیون هم کار می‌کند. اگر اختلاف نظر به تحقیر تبدیل شود، پل ارتباط با همان مردمی می‌سوزد که در لحظه تصمیمِ تاریخی، تعیین‌کننده‌اند. مردم، فرق نقد و تحقیر را می‌فهمند: نقد یعنی سنجش ایده‌ها؛ تحقیر یعنی نفی کرامت و نفیِ حق انتخاب. نقد می‌تواند هم‌گرایی بسازد، اما تحقیر واگرایی تولید می‌کند.

هر نیرویی که به دنبال تغییر است، ناگزیر به ساختن اعتماد و حفظ ارتباط با جامعه است. راه آینده از احترام به مردم می‌گذرد، نه از کوبیدن امیدها و انتخاب‌های آن.

◽️@utfinance◽️
👌33👍5👎54
📄 از فرمان تا فروپاشی
سقوط اقتدار از دیوار مشروعیت

👤 مهدی حاتمی

در باب حکومت و اقتدار آن، مسئله‌ی بنیادی نه انباشت ابزارهای اعمال قدرت، بلکه کیفیت پیوند میان «توان تحمیل» و «حقانیت پذیرفته‌شده» است.
همان نسبتی که اندیشه‌ی سیاسی مدرن، از تأملات ماکس وبر درباره‌ی انواع سلطه تا تحلیل‌های هانا آرنت در باب تمایز قدرت و خشونت، آن را کانون فهم ثبات یا زوال نظم سیاسی دانسته است.

و شاید بتوان این معنا را چنین فشرده کرد:

اقتدار آن لحظه‌ای فرو می‌پاشد که فرمان‌دادن هنوز ممکن است، اما باور به شایستگیِ فرمان‌دادن دیگر در ضمیر فرمان‌بران جایگاهی ندارد.

تمثیلی از خانواده می‌تواند این تمایز را ملموس‌تر کند. در یک خانواده، جایگاه «سرپرست» زمانی تثبیت می‌شود که با مسئولیت‌پذیری، عدالت در توزیع توجه و امکانات، و حفظ کرامت دیگر اعضا همراه باشد. اگر این بنیان‌های اخلاقی سست شود و رابطه‌ی اعتماد جای خود را به سلطه‌ی یک‌جانبه بدهد، اقتدار به‌تدریج از درون تهی می‌شود، هرچند در ظاهر همچنان برقرار به نظر برسد.
سکوت اعضا در چنین وضعی، الزاماً نشانه‌ی رضایت نیست؛ چه‌بسا شکلی از تعلیق و انتظار  باشد. اما آنچه سرنوشت اقتدار را تعیین می‌کند، لحظه‌ای است که ضعفِ قدرت مادی و معنوی با تقویت سایر اعضا تلاقی می‌کند. هنگامی که دیگران به خودآگاهی، توانایی و همبستگی بیشتری دست می‌یابند، توازن نیرو دگرگون می‌شود. در این نقطه، اقتدار پیشین نه صرفاً به سبب اعتراض، بلکه به دلیل از دست دادن پشتوانه‌ی اخلاقی و کارکردی فرو می‌ریزد.
جایگزینی آن اقتدار نیز غالباً در قالب هرج‌ومرج رخ می‌دهد؛ ممکن است درون همان خانواده و از خلال توافقی نانوشته یا آشکار، شکل تازه‌ای از سامان قدرت پدید آید. اقتدار جدید، اگر بر مشارکت و بازتوزیع مسئولیت‌ها استوار شود، می‌تواند صورتی از نظم درونیِ بازسازی‌شده باشد؛ نظمی که بر شناسایی متقابل و نوعی قرارداد ضمنی تکیه دارد.

در نهایت، حقیقت ساده و تلخ چنین است:
پدری که حرمت خانه را با خشونت درهم بشکند، پیش از آن‌که از جایگاهش برکنار شود، در دل‌ها عزل شده است.

◽️@utfinance◽️
👌12👍5👎21
Forwarded from A New Liberty
نفی دولت، حمایت از وضع موجود است؟

✍️ مهران خسروزاده

این روزها که جز نظاره کاری از ما برنمی‌آید، نوشتن درباره برخی موضوعاتی که به آینده موکول کرده بودم را آغاز کرده‌ام.

در این وانفسا قصد دارم به یکی دیگر از اتهاماتی بپردازم که هر از چندگاهی از سوی راست‌ها مدعی لیبرالیسم در سراسر جهان، از جمله ایران ، علیه تعمیم‌های منطقی اصول لیبرال مطرح می‌شود.

یکی از این استدلال‌های رایج بیان می‌کند که تعمیم منطقی اصول بنیادین لیبرالیسم/لیبرتارینیسم تا سر حد نهایی آن، یعنی نفی دولت و ورود به آنارشیسم مالکیت خصوصی، با عدم تمایز میان یک دولت «بد» و یک دولت «خوب»، در نهایت به بی‌عملی و حفظ وضع موجود رای می‌دهد.

در نگاه اول، این استدلال منطقی و درست به نظر می‌رسد. اگر هدف بی‌دولتی است، پس اساسا چرا باید برای جایگزینی دولت حاضر با دولتی دیگر تلاش کرد؟

کلید فهم این مغالطه در اشتباه گرفتن هدف سیاسی و استراتژی دستیابی به آن است. لیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی رادیکال پا به عرصه وجود گذاشت. لیبرال‌ها علی‌رغم باور فروتنانه به این موضوع که «ما همه چیز را نمی‌دانیم»، در تلاش برای غایت سیاسی خود، یعنی آزادی، سازش‌ناپذیر ظاهر می‌شوند. لرد آکتون در این باره می‌گوید که «لیبرالیسم بی توجه به آنچه که هست صرفا آنچه که باید را آرزو می کند.»

علت این سازش‌ناپذیری در پیگیری غایت سیاسی، لجاجت، خیره‌سری یا آرزوهای خام نیست. لیبرال‌ها معتقدند که وضع ناعادلانه موجود به این خاطر پابرجاست که منافع گروه‌های ذی‌نفوذ فعلی را به انحای مختلف تامین می‌کند. بنابراین راه‌حل‌های سازش‌کارانه و تدریجی، در نهايت به بازتولید ساختارهایی منجر خواهد شد که منافع این گروه‌های قدرت را بازتولید می‌کند.

به بیان صریح‌تر، تدریجی‌گرایی در تئوری، دستورالعمل تداوم وضع فعلی در عمل است. لیبرالیسم‌ در این معنا رادیکال است؛ یعنی به آن ریشه‌های نهایی وضع موجود حمله‌ می‌برد که ویژگی‌های نامطلوب آن را حاصل کرده‌اند.

بنابراین، آزادی ستاره قطبی یک لیبرال است که در طوفان‌های سردرگم‌کننده روزگار، راه را به باورمندان این ایدئولوژی سیاسی نشان می‌دهد. با این حال، اصرار بر این یگانه هدف سیاسی، به معنای کنار گذاشتن شم عملگرایانه و نادیده گرفتن فرصت‌های موجود جهت یک گام نزدیک‌ شدن به غایت سیاسی نیست.

به عبارت ديگر، اگر یک نحله سیاسی بی‌دولتی را مصداق تحقق آزادی می‌داند و کمتر از آن رضایت نمی‌دهد، به معنای این نیست یک وضعیت مطلوب‌تر را به خاطر عدم تطبیق با این غایت‌نهایی، به وضع موجود ترجیح نخواهند داد.

موری روتبارد، به عنوان نظریه‌پرداز این ایده، در این باره می‌نویسد:

بنابراین اگر لیبرتارین باید خواستار الغای فوری دولت به عنوان منبع سازمان‌یافته تجاوز باشد و اگر تدریجی‌گرایی در نظریه با هدف اصلی در تناقض است و در نتیجه مجاز نیست، یک لیبرتارین در جهانی که در آن دولت‌ها همگی همچنان با قدرت وجود دارند باید چه موضع استراتژیک دیگری اتخاذ کند؟ آیا او الزاما باید خودش را به حمایت از الغای فوری دولت محدود کند؟ آیا خواسته‌های مطرح شده در دوران گذار، که در عمل گام‌هایی به سوی آزادی هستند، نامشروع‌‌اند؟ بدون شک پاسخ منفی است، زیرا در این صورت، به طور واقع بینانه، هیچ امیدی برای دستیابی به هدف نهایی وجود نخواهد داست. بنابراین لیبرتارینی که مشتاق است در سریع‌ترین زمان ممکن به هدف خود برسد وظیفه دارد تا هر چه بیشتر شیوه اداره جامعه را به سمت آن هدف سوق دهد.
با این توضیحات، باید روشن شده باشد که بی‌عملی ناشی از باور به عدم مشروعیت دولت، بیش از آن که یک انتقاد واقعی به لیبرالیسم/لیبرتارینیسم باشد، یک مصادره به مطلوب ناشیانه جهت تخطئه ایده‌هایی است که باب میل ما نیست، اما به دلایلی واضح، مدعی برند آن هستیم.

@Mehrannotes
14👎5👍4
📄 ارتجاع سرخ و سبز و سانسور صدای دانشگاه

👤 محمدحسین همت‌پور

‏۱.یک کمپین سیاسی تحت عنوان «رسواسازی» راه افتاده بود که اصلاح‌طلب‌ها رو هدف میگرفت. در واکنش به اون، یه عده شروع کردند به تبیین مفهوم فاشیسم و خودشون رو پرچمدار مبارزه با اون جا زدند. همین‌ها در دو دهه اخیر تلاش کردند مرجعیت دانشگاه رو قبضه کنند و ژست وجدان بیدار بگیرند.

‏۲. اما آخرش چی شد؟ وقتی دیدند صدای دانشگاه مطابق میل‌شون نیست، به مهم‌ترین ابزار فاشیستی یعنی «سانسور» متوسل شدند. صدای دانشگاه رو بریدند و بعد با کمال وقاحت گفتند: «خوب کردیم». تقریبا پنج سال طول کشید تا نشون بدن خودشون رو «نژاد برتر» دانشجو میدونن.

‏۳. دقت اون کمپین برای رسواسازی این افراد و معرفی‌شون به‌عنوان کارگزاران شر بی‌نظیر بود. هوشمندی نیروی‌های ملی در تبیین مفهوم ابتذال شر و افشای همکاران و روش‌هاش امروز بیشتر آشکار میشه. ارتجاع سرخ و سبز از نظم ضدملی تغذیه می‌کنه و در لحظات حساس با تمام توان از اون دفاع می‌کنه.

◽️@utfinance◽️
29👍5👏1
Forwarded from پادچپ
«استراتژی ووکیسم این است که با برچسب زدن به ما و سپس ساکت کردنمان، کسانی از ما را که این چیزها را به چالش می‌کشیم، بی‌اعتبار کند. اگر سفیدپوست هستید، حتماً نژادپرست هستید. اگر مرد هستید، حتماً زن‌ستیز هستید. اگر ثروتمند هستید، حتماً یک سرمایه‌دار بی‌رحم هستید.»

— خاویر میلی

@antileft01
82👍14👏3👎2
Forwarded from پادچپ
وقتی چپ‌ها چیزی را دوست دارند، صدای مردم است.

وقتی چپ‌ها آن را دوست ندارند، پوپولیسم خطرناکی است.

@antileft01
👌727👍7👏2
📄 بیانیه‌ای برای دفاع از «ایران» یا «جمهوری اسلامی»؟

👤 سجاد فتاحی

توضیح: ۳۵۳ نفر از پژوهشگران و فعالان مدنی و سیاسی، در محکومیت جنگ و تجاوز علیه ایران بیانیه‌ای داده‌اند. این یادداشت سخنی با آنان است.

کاش پس از کشتار دی‌ماه نیز بيانيه‌ای می‌دادید تا می‌توانستیم باور کنیم که این بیانیه برای دفاع از ایران است نه جمهوری اسلامی...
در بیانیه نوشته‌اید:
«...جنگ آدم می‌کشد، ویران می‌کند، به عزا می‌نشاند، زیرساخت‌ها را نابود می‌کند، فقیر می‌کند، بی‌گناهان را قربانی می‌کند، خشونت می‌پرورد، مسائل و بحران‌ها را تشدید می‌کند و ظرفیت حل‌شان را می‌کاهد و افق توسعه، دموکراسی، عدالت و بهروزی در ایران را تیره می‌کند. هدف نتانیاهو و دیگر جنگ‌طلبان واشنگتن از جنگ‌افروزی و تحریم و تهدید به وضوح کلنگی‌کردن ایران ما است...» 

کلمهٔ «جنگ» را از ابتدای این نقل‌قول بردارید و به‌جای آن «جمهوری اسلامی» بگذارید و نتیجه را یکبار دیگر بخوانید.
ما با نظام سیاسی‌ای روبرو هستیم‌ که همهٔ شروری که برشمرده‌اید را نه احتمال دارد انجام دهد؛ که انجام داده است. بعلاوه اینکه می‌توانید این را هم اضافه کنید که جمهوری اسلامی در تمام دهه‌های گذشته ایران را به سمت جنگ و لحظهٔ کنونی برده است؛ یعنی علاوه بر همهٔ شروری که برشمرده‌اید و می‌تواند از جنگ برخیزد یا برنخیزد، مسئولیت حرکت دادن ایران به سمت جنگ نیز ناشی از اقدامات و سیاست‌گذاری‌های جمهوری اسلامی است.
نمی‌توان تصور کرد که منطق شما نمی‌تواند این موضوع را تشخیص دهد؛ یا تشخیص نداده است؛ که اگر نداده است نیز این خود دلیلی محکم بر ضرورت عدم حمایت از شمایی است که در تشخیص این موضوع ساده ناتوان بوده‌اید.
بنابراین این بیانیه برای دفاع از ایران نیست بلکه برای دفاع از جمهوری اسلامی به نام ایران است... و گرچه‌ تردیدی در ایران‌دوستی برخی از شما نیست اما متأسفانه به نظر می‌رسد بیش از آنکه منطق و تحلیلی در پس پشت این بیانیه باشد... ساده‌اندیشی یا ساختار پیچیده‌ای از منافع اقتصادی و سیاسی، دست‌کم در سطح ناخودآگاه، علت انتشار آن در این شرایط است.
نمی‌دانم چطور رویتان شد که سکوت جمعی سنگین و عدم صدور بیانیه‌ای جمعی در محکومیت کشتار دی‌ماه و آمران و عاملان آن را با صدور این بیانیه بشکنید.

و در نهایت یک پرسش:
آیا نتیجهٔ این‌گونه کنشگری های شما در جهت حفظ جمهوری اسلامی به وضوح کلنگی‌تر کردنِ ایرانِ کلنگی شده توسط جمهوری اسلامی نیست؟
شوربختانه پاسخ این پرسش با توجه به سابقهٔ دست‌کم ۲۸ سالهٔ اصلاحات و اصلاح‌طلبی در ایران که برخی از شما نمایندگان و حامیان آن هستید، «آری» است.

◽️@utfinance◽️
#ایران
#انقلاب_ملی
#بیانیه_۳۵۳_نفر
👍5022👎11👌4
📄 یک استدلال لیبرتارین در دفاع از پادشاهی

وقتی انواع چیزهای خوب، مانند آزادی، برابری، برادری، حقوق، حکومت اکثریت و رفاه عمومی -که برخی در تضاد با برخی دیگر هستند- تحت عنوان مرکب «دموکراسی» به بازار عرضه می‌شوند، تفکر و بحث روشن آسیب می‌بیند.

معنای اصلی دموکراسی، روش خاصی برای انتخاب، جایگزینی و تأثیرگذاری بر مقامات دولتی است (شومپیتر ۱۹۵۰). این یک دکترین در مورد آنچه دولت باید و نباید انجام دهد، نیست. همچنین با آزادی شخصی یا جامعه آزاد یا اخلاق اجتماعی برابری‌طلبانه یکسان نیست. 

◽️@utfinance◽️
👌44👎14👍1
📄 قرار نیست جنگی شروع شود، جنگ بوده و هست

👤 مرتضی مردیها

در فاجعه و فسادِ سخن کسانی که چه بسا با حسن سابقه و نیت خیر از بدی جنگ و ناروایی استقبال از آن می‌گویند همین‌قدر بس که آنها نمی‌فهمند قرار نیست جنگی شروع شود، جنگ بوده و هست.
نه فقط سی هزار کشته در یک شب نشانه‌ی این است که جنگ بوده، بلکه حتی پیش از آن، از ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر تا کوی دانشگاه و ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ ، و نیز انواع و انبوه اعدام ها و زندان‌ها و شکنجه‌ها و... همه نشان وجود جنگی است که از روز نخست اشغال بوده است.
نکند ناراحتی شما مخالفان جنگ این است که تعادل نیرو به هم بخورد و دیگر بسیجیان مومن نتوانند نوجوانان گیرافتاده در بن‌بست را با خیال راحت به رگبار ببندند؟

◽️@utfinance◽️
112👍43👎7💔5👌3