Forwarded from Radio Zamaneh
AzadiyeAndisheh_4.pdf
4.9 MB
شهر و شهروندی در آئینه فاجعه #پلاسکو – #آزادی_اندیشه، شماره ۴
دژهای دانشکده ای
عباس کاظمی
@varijkazemi
یکی از معضلات جدی اجتماع علمی و شکل گیری جریان سالم علمی در دانشگاههای ما، گروههای علمی دانشکده ای هستند. هر گروه، مجموعه ای از افرادی معدود هستند که ذیل یک نام گرد هم امده اند (مثلا گروه زیست شناسی سلولی و ملکولی یا گروه انسانشناسی و الخ ) این گروهها از یک نظر به شکل قبیله ای عمل می کنند و از طریق غیریت سازی های بیرونی، کار خود را جلو می برند. اول اینکه گروه الف با گروه ب در یک دانشکده دشمنی آشکار و پنهان دارد. مثلا به سختی یک دانشجو در گروه الف می تواند با یک استاد در گروه ب در یک دانشکده پایان نامه بردارد. حتی استاد به سادگی در گروه دیگر دعوت نمی شود. پایان نامه و درس در حکم ناموسهای قبیله ای عمل می کنند. اعضا به سادگی نمی توانند بدان نزدیک شوند. پس از یک نظر، تخاصمی میان گروههای علمی متعدد درون یک دانشکده وجود دارد.(دانشکده های ما بیشتر صحنه جنگ هستند تا وفاق). دوم اینکه، میدان جنگ دیگری میان یک گروه در دانشگاه الف با همان گروه در دانشگاه ب وجود دارد. تقریبا محال است که دانشجویی بتواند از استاد مرتبط با همان تخصص در دانشگاه دیگر پایان نامه بردارد. عمدتا گفته می شود تا درون گروه متخصص وجود دارد دلیلی برای استفاده از بیرون نیست(معدودی از گروههای علمی از این قاعده مستثنی هستند). همین مانع،علل بسیاری از بی رغبتی دانشجویان بر سر انحصار درسها و موضوعات توسط استادان تکراری شده است.
@varijkazemi
مجموعه اینها نشان می دهد که هر گروه علمی بیش از آنکه تابع هنجارهای دموکراتیک باشند بیشتر به صورت قبیله ای در آمده اند و از طریق دشمنی ساختگی و دروغین میان "ما" و "آنها " به هویت سازی دست می زنند. گروهها، امروزه مانند دژهای نفود ناپذیری شدند که بیشتر مانع توسعه علمی در ایران هستند. آنها موجب راکد شدن فضای علمی و ایجاد حس ناامیدی و بی انگیزگی در میان دانشجویان شده اند.
این در حالی است که این قبیله های دانشکده ای کوچک به دلیل تخریب مستمر اعضای خود، بدبینی به یکدیگر درون یک گروه، سرمایه اجتماعی خود را به شدت پایین آورده اند .
رشد علمی تنها در چاپ مقالات تکراری، کپی وار و صنعتی شده تعریف نمی شود. رشد علمی را در ارتقای تعاملات علمی درون و برون گروهی باید جست و جو کرد و تا زمانی که دیوارهای این برجها شکسته نشود اتفاق علمی خاصی در دانشگاههای کشور نمی افتد. بیاید در شکستن دیوارها پیش قدم باشیم، استادهای گروههای دیگر را ساده تر بپذیریم، حق نسق درسها را از درون گروهها برداریم، پایان نامه ها را بر اساس شایستگی های رشته ای و علایق دانشجویان توزیع کنیم. بیاید درب اتاقهای یکدیگر را بزنیم و در مورد دغدغه های علمی یکدیگر پرس و جو کنیم. بیائید از قبایل علمی به سمت اجتماع علمی گام برداریم.
عباس کاظمی
@varijkazemi
#یاد_داشت
عباس کاظمی
@varijkazemi
یکی از معضلات جدی اجتماع علمی و شکل گیری جریان سالم علمی در دانشگاههای ما، گروههای علمی دانشکده ای هستند. هر گروه، مجموعه ای از افرادی معدود هستند که ذیل یک نام گرد هم امده اند (مثلا گروه زیست شناسی سلولی و ملکولی یا گروه انسانشناسی و الخ ) این گروهها از یک نظر به شکل قبیله ای عمل می کنند و از طریق غیریت سازی های بیرونی، کار خود را جلو می برند. اول اینکه گروه الف با گروه ب در یک دانشکده دشمنی آشکار و پنهان دارد. مثلا به سختی یک دانشجو در گروه الف می تواند با یک استاد در گروه ب در یک دانشکده پایان نامه بردارد. حتی استاد به سادگی در گروه دیگر دعوت نمی شود. پایان نامه و درس در حکم ناموسهای قبیله ای عمل می کنند. اعضا به سادگی نمی توانند بدان نزدیک شوند. پس از یک نظر، تخاصمی میان گروههای علمی متعدد درون یک دانشکده وجود دارد.(دانشکده های ما بیشتر صحنه جنگ هستند تا وفاق). دوم اینکه، میدان جنگ دیگری میان یک گروه در دانشگاه الف با همان گروه در دانشگاه ب وجود دارد. تقریبا محال است که دانشجویی بتواند از استاد مرتبط با همان تخصص در دانشگاه دیگر پایان نامه بردارد. عمدتا گفته می شود تا درون گروه متخصص وجود دارد دلیلی برای استفاده از بیرون نیست(معدودی از گروههای علمی از این قاعده مستثنی هستند). همین مانع،علل بسیاری از بی رغبتی دانشجویان بر سر انحصار درسها و موضوعات توسط استادان تکراری شده است.
@varijkazemi
مجموعه اینها نشان می دهد که هر گروه علمی بیش از آنکه تابع هنجارهای دموکراتیک باشند بیشتر به صورت قبیله ای در آمده اند و از طریق دشمنی ساختگی و دروغین میان "ما" و "آنها " به هویت سازی دست می زنند. گروهها، امروزه مانند دژهای نفود ناپذیری شدند که بیشتر مانع توسعه علمی در ایران هستند. آنها موجب راکد شدن فضای علمی و ایجاد حس ناامیدی و بی انگیزگی در میان دانشجویان شده اند.
این در حالی است که این قبیله های دانشکده ای کوچک به دلیل تخریب مستمر اعضای خود، بدبینی به یکدیگر درون یک گروه، سرمایه اجتماعی خود را به شدت پایین آورده اند .
رشد علمی تنها در چاپ مقالات تکراری، کپی وار و صنعتی شده تعریف نمی شود. رشد علمی را در ارتقای تعاملات علمی درون و برون گروهی باید جست و جو کرد و تا زمانی که دیوارهای این برجها شکسته نشود اتفاق علمی خاصی در دانشگاههای کشور نمی افتد. بیاید در شکستن دیوارها پیش قدم باشیم، استادهای گروههای دیگر را ساده تر بپذیریم، حق نسق درسها را از درون گروهها برداریم، پایان نامه ها را بر اساس شایستگی های رشته ای و علایق دانشجویان توزیع کنیم. بیاید درب اتاقهای یکدیگر را بزنیم و در مورد دغدغه های علمی یکدیگر پرس و جو کنیم. بیائید از قبایل علمی به سمت اجتماع علمی گام برداریم.
عباس کاظمی
@varijkazemi
#یاد_داشت
👍1
Forwarded from دکتر نعمت الله فاضلی
@DrNematallahFazeli
📝 یادداشت دکتر نعمت الله فاضلی با عنوان
🔶 مسأله سواد آکادمیک 🔶
🔹 نشریه رسانه فرهنگ، اردیبهشت 1396🔹
🔵 دکتر فاضلی در این یادداشت به تحلیل مساله سواد آکادمیک در نظام آموزش عالی ایران می پردازد و معتقد است یکی از مهمترین رسالت های آموزش عالی، گسترش ظرفیت ها و قابلیت های شناختی و مهارتی دانشجویان و دانشگاهیان در خواندن، نوشتن و اندیشیدن خلاق است.
✅ از دیدگاه سواد آکادمیک، صرف توانایی روخوانی یک متن دانشگاهی، توانایی خواندن محسوب نمی شود.
🔻 کسی سواد آکادمیک دارد که می تواند متن های حرفه ای رشته خود را به نحو فعالانه و خلاقانه بخواند.
🔻خواندن آکادمیک به معنای توانایی و تسلط بر درک مفهومی و انتقادی از متن هاست، به طوری که خواننده دانشگاهی بعد از مطالعه متن بتواند پرسش های انتقادی درباره آن طرح کند.
🔻خواندن آکادمیک، به معنای نوعی گفتوگو میان افق های ذهنی نویسنده متن با خواننده است.
✅ نوشتن آکادمیک نیز یعنی بتوانیم به کمک زبان و در چارچوب قواعد بازی زبانی رشته ای خود، به شیوه خلاقانه و نوآورانه، فرم و محتوای تازه ای از اندیشه را تقریر کنیم.
🔻نوشتن برای انسان آکادمیک، تبلور کلیت وجود دانشگاهی و پاره ای از ارزش های وجودی اوست که از طریق آن، بودن خود به عنوان انسان آکادمیک را تعریف می کند.
✅ خواندن و نوشتن در کنار هم بخش مهمی از فرهنگ و هویت آکادمیک را تشکیل می دهند.
✅ نظام آموزش عالی ایران، اگر چه گسترش یافته است، اما باید گفت سواد آکادمیک در آن، با نوعی غفلت و بی توجهی جدی روبرو شده است.
🔻نه تنها بسیاری از دانشجویان و دانش آموختگان بلکه حتی بسیاری از اعضای هیئت علمی دانشگاه ها در سراسر کشور، از سواد آکادمیک به معنای دقیق کلمه برخوردار نیستند.
🔻حتی خود مفهوم سواد دانشگاهی در نظام آموزش عالی ما هنوز ناشناخته است.
✅ اگر می خواهیم نظام آموزش عالی ایران از منظر کیفی متحول شود، یکی از مهمترین اقدامات توجه به مسأله سواد آکادمیک و گسترش مطالعات سواد آکادمیک است.
🔻مسأله در اینجا مسأله نظام آموزش عالی است که فرصت های لازم برای فهم سواد آکادمیک، تکوین و توسعه آن را فراهم نمی کند.
📝 یادداشت دکتر نعمت الله فاضلی با عنوان
🔶 مسأله سواد آکادمیک 🔶
🔹 نشریه رسانه فرهنگ، اردیبهشت 1396🔹
🔵 دکتر فاضلی در این یادداشت به تحلیل مساله سواد آکادمیک در نظام آموزش عالی ایران می پردازد و معتقد است یکی از مهمترین رسالت های آموزش عالی، گسترش ظرفیت ها و قابلیت های شناختی و مهارتی دانشجویان و دانشگاهیان در خواندن، نوشتن و اندیشیدن خلاق است.
✅ از دیدگاه سواد آکادمیک، صرف توانایی روخوانی یک متن دانشگاهی، توانایی خواندن محسوب نمی شود.
🔻 کسی سواد آکادمیک دارد که می تواند متن های حرفه ای رشته خود را به نحو فعالانه و خلاقانه بخواند.
🔻خواندن آکادمیک به معنای توانایی و تسلط بر درک مفهومی و انتقادی از متن هاست، به طوری که خواننده دانشگاهی بعد از مطالعه متن بتواند پرسش های انتقادی درباره آن طرح کند.
🔻خواندن آکادمیک، به معنای نوعی گفتوگو میان افق های ذهنی نویسنده متن با خواننده است.
✅ نوشتن آکادمیک نیز یعنی بتوانیم به کمک زبان و در چارچوب قواعد بازی زبانی رشته ای خود، به شیوه خلاقانه و نوآورانه، فرم و محتوای تازه ای از اندیشه را تقریر کنیم.
🔻نوشتن برای انسان آکادمیک، تبلور کلیت وجود دانشگاهی و پاره ای از ارزش های وجودی اوست که از طریق آن، بودن خود به عنوان انسان آکادمیک را تعریف می کند.
✅ خواندن و نوشتن در کنار هم بخش مهمی از فرهنگ و هویت آکادمیک را تشکیل می دهند.
✅ نظام آموزش عالی ایران، اگر چه گسترش یافته است، اما باید گفت سواد آکادمیک در آن، با نوعی غفلت و بی توجهی جدی روبرو شده است.
🔻نه تنها بسیاری از دانشجویان و دانش آموختگان بلکه حتی بسیاری از اعضای هیئت علمی دانشگاه ها در سراسر کشور، از سواد آکادمیک به معنای دقیق کلمه برخوردار نیستند.
🔻حتی خود مفهوم سواد دانشگاهی در نظام آموزش عالی ما هنوز ناشناخته است.
✅ اگر می خواهیم نظام آموزش عالی ایران از منظر کیفی متحول شود، یکی از مهمترین اقدامات توجه به مسأله سواد آکادمیک و گسترش مطالعات سواد آکادمیک است.
🔻مسأله در اینجا مسأله نظام آموزش عالی است که فرصت های لازم برای فهم سواد آکادمیک، تکوین و توسعه آن را فراهم نمی کند.
Forwarded from هزار داستان با مسعود بهنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پيكان
Forwarded from خبرگزاری خبرآنلاین
✔️تاثیر روانی محبوبترین شبکههای اجتماعی بر کاربران: اینستاگرام، بدترین - یوتیوب، بهترین
▪️انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا 5 شبکه اجتماعی محبوب بین کاربران را به لحاظ تاثیر روانی و ذهنی که بر افراد میگذارند مورد بررسی قرار داده است.
▪️شرلی کرامر مدیر اجرایی این انجمن میگوید: شبکههای اجتماعی حتی بیشتر از سیگار اعتیاد آور هستند و با توجه به اینکه حالا این شبکهها وارد زندگی جوانان شده است وقتی صحبت از بهداشت روانی جوانان میشود نمیتوان این موضوع را نادیده گرفت.
▪️این تحقیق بر روی 1479 کاربر در فاصله سنی 14 تا 24 سال انجام شده و جنبههای مثبت و منفی #شبکههای_اجتماعی در آن در نظر گرفته شده است. جنبههای مثبت شامل مواردی مانند: آگاهی از تجربیات دیگران، حمایتهای احساسی و روحی، بیان نظرات و هویت خود در بین دیگران میشود. جنبههای منفی اما شامل مواردی مانند تنهایی، افسردگی، مسائل مربوط به تصاویر بدنی، ترس از دست رفتن، کیفیت خواب و آزار و اذیت سایبری میشود. با این تفاسیر طبقه بندی 5 شبکه اجتماعی محبوب از بهترین تا بدترین به ترتیب زیر است:
1- یوتیوب (بهترین)
2- توییتر
3- فیس بوک
4- اسنپ چت
5- اینستاگرام (بدترین)/ گلف نیوز
@khabaronline_ir
▪️انجمن سلطنتی بهداشت عمومی بریتانیا 5 شبکه اجتماعی محبوب بین کاربران را به لحاظ تاثیر روانی و ذهنی که بر افراد میگذارند مورد بررسی قرار داده است.
▪️شرلی کرامر مدیر اجرایی این انجمن میگوید: شبکههای اجتماعی حتی بیشتر از سیگار اعتیاد آور هستند و با توجه به اینکه حالا این شبکهها وارد زندگی جوانان شده است وقتی صحبت از بهداشت روانی جوانان میشود نمیتوان این موضوع را نادیده گرفت.
▪️این تحقیق بر روی 1479 کاربر در فاصله سنی 14 تا 24 سال انجام شده و جنبههای مثبت و منفی #شبکههای_اجتماعی در آن در نظر گرفته شده است. جنبههای مثبت شامل مواردی مانند: آگاهی از تجربیات دیگران، حمایتهای احساسی و روحی، بیان نظرات و هویت خود در بین دیگران میشود. جنبههای منفی اما شامل مواردی مانند تنهایی، افسردگی، مسائل مربوط به تصاویر بدنی، ترس از دست رفتن، کیفیت خواب و آزار و اذیت سایبری میشود. با این تفاسیر طبقه بندی 5 شبکه اجتماعی محبوب از بهترین تا بدترین به ترتیب زیر است:
1- یوتیوب (بهترین)
2- توییتر
3- فیس بوک
4- اسنپ چت
5- اینستاگرام (بدترین)/ گلف نیوز
@khabaronline_ir
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
✅آخرین مهلت ارسال چکیده مقاله برای کنگره جهانی جامعه شناسی
به اطلاع اعضای انجمن جامعه شناسی ایران و پژوهشگران محترم میرساند آخرین مهلت ارسال چکیده مقاله برای کنگره جهانی جامعه شناسی انجمن بین المللی جامعه شناسی ایران، 30 سپتامبر (8 مهرماه 1396) می باشد.
برای دریافت اطلاعات روی لینک زیر کلیک کنید.
http://www.isa-sociology.org/en/conferences/world-congress/toronto-2018/call-for-abstracts/
https://goo.gl/Trh2P5
@iran_sociology
◀️اخبار مرتبط:
فراخوان مقاله کنگره بین المللی جامعه شناسی انجمن بین المللی جامعه شناسی
https://goo.gl/qlZVc9
به اطلاع اعضای انجمن جامعه شناسی ایران و پژوهشگران محترم میرساند آخرین مهلت ارسال چکیده مقاله برای کنگره جهانی جامعه شناسی انجمن بین المللی جامعه شناسی ایران، 30 سپتامبر (8 مهرماه 1396) می باشد.
برای دریافت اطلاعات روی لینک زیر کلیک کنید.
http://www.isa-sociology.org/en/conferences/world-congress/toronto-2018/call-for-abstracts/
https://goo.gl/Trh2P5
@iran_sociology
◀️اخبار مرتبط:
فراخوان مقاله کنگره بین المللی جامعه شناسی انجمن بین المللی جامعه شناسی
https://goo.gl/qlZVc9
Forwarded from ماهنامه اندیشه پویا
با اشتراک اندیشه پویا یا هدیه اشتراک آن، همراه ما باشید.
@andishepouya
@andishepouya
🔹چرا باید دانشگاه ها بخشی از فضای عمومی شهر باشند؟🔹
عباس کاظمی
@varijkazemi
1) فردا روز بازگشایی دانشگاه است، امید که روزی دربهای دانشگاه برای عموم مردم بازگشایی شود. منظورم از بازگشایی برای عموم به معنای دعوت همه مردم برای درس خواندن و مدرک گرفتن نیست( این امر که الان هم به مدد تجاریسازی محقق شده است) بلکه منظور این است که دانشگاه باید بخشی از فضای عمومی شهر باشد. در بسیاری از شهرها، دانشگاهها یکی از قدیمی ترین مکانهاییاند که میتوانند تاریخی بودن شهر را معنا کنند، ساختمان دانشگاه ها بخشی از هویت شهر محسوب میشوند. اما متاسفانه در ایران ، این ساختمانها و فضاهایی که دانشگاهها دارند همیشه به عنوان فضای بسته و خصوصی درک شده اند، دانشگاه جایی صرفا برای ورود دانشجویان و استادان همان دانشگاه است. حتی وقتی استادی اگر بخواهد وارد دانشگاهی دیگر شود باید احراز هویت شود. من همیشه وقتی که وارد دانشگاه تربیت مدرس می شوم حتی وقتی که به عنوان استاد مدعو در آنجا درس می دهم توسط نگاهبانان درب ورودی مورد پرسش قرار می گیرم. من از اینکه وارد پردیس اصلی دانشگاه تهران میشوم با اینکه روزگاری هیئت علمی آنجا بودم باید به نگهبانان نشان دهم برای چه کاری آنجا آمدهام. بسیاری از استادان زن و دانشجویان دختر برای ورود به دانشگاه دچار محدودیتهایی هستند ( گویا دانشگاه جایی کاملا مجزا از خیابان و زندگی روزمره است) مگر دانشگاه چه چیزی جز کتابخانه، کلاس و استادان و دانشجویانش دارد؟ چرا باید دانشگاه ملکی خصوصی به مثابه یک برج تلقی شود که تنها ساکنان آن حق استفاده از آنها را داشته باشند؟ چرا درب دانشگاهها به اندازه کافی حتی برای سایر پژوهشگران، دانشجویان و علاقمندان گشوده نیست؟
این در حالی است که چند دهه است فضاهای دانشگاه برای تاجران و دلالان باز شده است و به سادگی جایی برای اجاره دادن تالارها و کلاسها شده است. کنکوری ها برای نشستن در صندلی های دانشگاه، دانشگاه را تجربه کرده اند و سایر افراد برای شرکت در کنفرانسها و برنامه های بیرون از دانشگاه، فضای سالنهای اجاره ای دانشگاهی را تجربه کرده اند، اینها هیچکدامشان نشانه باز بودن فضای دانشگاه نیست، چرا که هیچ گاه خود دانشگاه موضوع توجه نبوده است. متاسفانه مردم عادی از حضور در دانشگاه منع شدهاند، دانشگاه نه تنها جایی برای مردم معمولی نیست بلکه سایر محققان و علاقمندان به آن نیز برای ورود بدان محدودیتهایی دارند. دانشگاه بدین ترتیب به مثابه فضای بسته عمل میکند، و درست به همین دلیل رابطهاش را با زندگی روزمره، با نیازهای عملی مردم و مسایل و مشکلاتشان گسسته شده است.
ایده عمومی کردن دانشگاهها نباید صرفا به گشودن درب دانشگاهها برای سایر محققان و دانشجویان تقلیل یابد بلکه باید دانشگاه جایی برای عموم باشد، برای آدمهایی که از سر کنجکاوی بخواهند درست مانند میدان شهر، یا سایر فضاهای شهری آن را ببینند. دانشگاه میتواند به فضای باز عمومی تبدیل شود، به جایی برای توریست ها، به جایی برای بازنمایی هویت شهری، جایی برای ثبت خاطرات جدید، جایی برای دیدن و بازنمایی رویاهای جوانان ایرانی.
تلقی دانشگاه به مثابه فضای باز عمومی، برای بسیاری از دانشگاههای بزرگ مانند دانشگاه تهران، دانشگاه شریف و یا امیرکبیر یا دانشگاههای مطرح در شهرستانها بیشتر از همه صدق می کند، جایی که ساختمانها از معماری و هویت خاص خود برخورداند، جایی که تاریخ دارند، جایی که ادمها از وجب به وجبشان خاطره دارند. دانشگاههای بزرگ باید از چنین استراتژی استقبال کنند، و وزارت علوم میتواند پیش رو تقویت چنین سیاست گذاری باشد تا سایر وزارتخانه ها در عمومی کردن برخی از مهمترین فضاهای تاریخی و مهم شان پیش قدم شوند.
@varijkazemi
مردم حق دارند تا دانشگاههای بزرگشان را ببنند، مردم حق دارند که در دانشگاه چیزهای مختلفی از زندگی را تجربه کنند، تجربه در کتابخانه ها، کافه ها و فضای سبز و سایر فضاهای مهم شان از حقوق شهروندی است. حضور عموم و در دسترس قرار گرفتن دانشگاه برای مردم بخشی از عدالت فضایی است که ما باید برای شهرهای مان درنظر بگیرم.
ادامه دارد🔻
#یاد_داشت
عباس کاظمی
@varijkazemi
1) فردا روز بازگشایی دانشگاه است، امید که روزی دربهای دانشگاه برای عموم مردم بازگشایی شود. منظورم از بازگشایی برای عموم به معنای دعوت همه مردم برای درس خواندن و مدرک گرفتن نیست( این امر که الان هم به مدد تجاریسازی محقق شده است) بلکه منظور این است که دانشگاه باید بخشی از فضای عمومی شهر باشد. در بسیاری از شهرها، دانشگاهها یکی از قدیمی ترین مکانهاییاند که میتوانند تاریخی بودن شهر را معنا کنند، ساختمان دانشگاه ها بخشی از هویت شهر محسوب میشوند. اما متاسفانه در ایران ، این ساختمانها و فضاهایی که دانشگاهها دارند همیشه به عنوان فضای بسته و خصوصی درک شده اند، دانشگاه جایی صرفا برای ورود دانشجویان و استادان همان دانشگاه است. حتی وقتی استادی اگر بخواهد وارد دانشگاهی دیگر شود باید احراز هویت شود. من همیشه وقتی که وارد دانشگاه تربیت مدرس می شوم حتی وقتی که به عنوان استاد مدعو در آنجا درس می دهم توسط نگاهبانان درب ورودی مورد پرسش قرار می گیرم. من از اینکه وارد پردیس اصلی دانشگاه تهران میشوم با اینکه روزگاری هیئت علمی آنجا بودم باید به نگهبانان نشان دهم برای چه کاری آنجا آمدهام. بسیاری از استادان زن و دانشجویان دختر برای ورود به دانشگاه دچار محدودیتهایی هستند ( گویا دانشگاه جایی کاملا مجزا از خیابان و زندگی روزمره است) مگر دانشگاه چه چیزی جز کتابخانه، کلاس و استادان و دانشجویانش دارد؟ چرا باید دانشگاه ملکی خصوصی به مثابه یک برج تلقی شود که تنها ساکنان آن حق استفاده از آنها را داشته باشند؟ چرا درب دانشگاهها به اندازه کافی حتی برای سایر پژوهشگران، دانشجویان و علاقمندان گشوده نیست؟
این در حالی است که چند دهه است فضاهای دانشگاه برای تاجران و دلالان باز شده است و به سادگی جایی برای اجاره دادن تالارها و کلاسها شده است. کنکوری ها برای نشستن در صندلی های دانشگاه، دانشگاه را تجربه کرده اند و سایر افراد برای شرکت در کنفرانسها و برنامه های بیرون از دانشگاه، فضای سالنهای اجاره ای دانشگاهی را تجربه کرده اند، اینها هیچکدامشان نشانه باز بودن فضای دانشگاه نیست، چرا که هیچ گاه خود دانشگاه موضوع توجه نبوده است. متاسفانه مردم عادی از حضور در دانشگاه منع شدهاند، دانشگاه نه تنها جایی برای مردم معمولی نیست بلکه سایر محققان و علاقمندان به آن نیز برای ورود بدان محدودیتهایی دارند. دانشگاه بدین ترتیب به مثابه فضای بسته عمل میکند، و درست به همین دلیل رابطهاش را با زندگی روزمره، با نیازهای عملی مردم و مسایل و مشکلاتشان گسسته شده است.
ایده عمومی کردن دانشگاهها نباید صرفا به گشودن درب دانشگاهها برای سایر محققان و دانشجویان تقلیل یابد بلکه باید دانشگاه جایی برای عموم باشد، برای آدمهایی که از سر کنجکاوی بخواهند درست مانند میدان شهر، یا سایر فضاهای شهری آن را ببینند. دانشگاه میتواند به فضای باز عمومی تبدیل شود، به جایی برای توریست ها، به جایی برای بازنمایی هویت شهری، جایی برای ثبت خاطرات جدید، جایی برای دیدن و بازنمایی رویاهای جوانان ایرانی.
تلقی دانشگاه به مثابه فضای باز عمومی، برای بسیاری از دانشگاههای بزرگ مانند دانشگاه تهران، دانشگاه شریف و یا امیرکبیر یا دانشگاههای مطرح در شهرستانها بیشتر از همه صدق می کند، جایی که ساختمانها از معماری و هویت خاص خود برخورداند، جایی که تاریخ دارند، جایی که ادمها از وجب به وجبشان خاطره دارند. دانشگاههای بزرگ باید از چنین استراتژی استقبال کنند، و وزارت علوم میتواند پیش رو تقویت چنین سیاست گذاری باشد تا سایر وزارتخانه ها در عمومی کردن برخی از مهمترین فضاهای تاریخی و مهم شان پیش قدم شوند.
@varijkazemi
مردم حق دارند تا دانشگاههای بزرگشان را ببنند، مردم حق دارند که در دانشگاه چیزهای مختلفی از زندگی را تجربه کنند، تجربه در کتابخانه ها، کافه ها و فضای سبز و سایر فضاهای مهم شان از حقوق شهروندی است. حضور عموم و در دسترس قرار گرفتن دانشگاه برای مردم بخشی از عدالت فضایی است که ما باید برای شهرهای مان درنظر بگیرم.
ادامه دارد🔻
#یاد_داشت
2) در بسیاری از کشورهای دنیا به خصوص در دانشگاههای امریکایی، بازدید از دانشگاه ( همان طور که بازدید از فضاهای سیاسی مهم مانند پارلمان ) به سادگی ممکن است. شما به سادگی میتوانید از پردیس دانشگاه کلمبیا یا دانشگاه نیویورک دیدن کنید. اتوبوسهای توریستی به سادگی شما را به دانشگاه هاروراد یا ام آی تی در بوستون می برند، یا اینکه شما به عنوان توریست میتوانید یک روزتان را در پردیس دانشگاه ییل در نیوهون بگذرانید، از ساختمانهایش دیدن کنید، با دانشجویانش ارتباط بگیرید، استادانش را ببینید. بخشی از این دسترسی با برداشتن دیوارهای دانشگاه ممکن شده است. دیوارهای دانشگاه در ایران فقط دیوار به معنای ساده آن نیست. این دیوارها مرز بین جامعه و آنچه آن را علم نامیده اند هستند. درواقع این دیوارها مرز بین واقعیت و جهانی تخیلی اند که ما آن را دانشگاه مینامیم. دانشگاه، جهان در خود فروبستهای است که از موضوعات موهوم سخن میگوید بدون انکه برایش مهم باشد جامعه به چه چیزهایی نیاز دارد. دانشگاههای ایرانی برای خودشان است که موضوعیت دارند: دانشگاه برای دانشگاه!
اگر دیوارهای دانشگاهها برداشته شود مسایل دانشگاه هم تغییر خواهد کرد، شور زندگی بدان باز خواهد گشت، مردم عادی هر روز از درون آن بدان سمت خیابان عبور می کنند، شاید هم لختی در آن استراحت کنند، دانشجویان خود را ایزوله نخواهند کرد و استادان که صرفا بین فضای بسته خانه و فضای بسته محل کارشان تردد میکنند نیز شاید با جامعه آشتی کنند.
کاش اول مهری بیاید تا دانشگاه به روی عموم باز شود، نه برای تجارت و کسب مدرک بلکه برای دیدن و استفاده از آن فضا، حس گرفتن در آن و ملحق کردن آن به سایر بخشهای زندگی روزمره ما.
عباس کاظمی
@varijkazemi
این مطلب به دلیل محدودیت صفحه تلگرامی در دو تکه آمده است اما ذیل یک موضوع تعریف شده است. انتشار آن با ذکر منبع بلامانع است.
کامنتهای خود را از طریق لینک زیر با من در میان بگذارید
@Abbasvarijkazemi
#یاد_داشت
اگر دیوارهای دانشگاهها برداشته شود مسایل دانشگاه هم تغییر خواهد کرد، شور زندگی بدان باز خواهد گشت، مردم عادی هر روز از درون آن بدان سمت خیابان عبور می کنند، شاید هم لختی در آن استراحت کنند، دانشجویان خود را ایزوله نخواهند کرد و استادان که صرفا بین فضای بسته خانه و فضای بسته محل کارشان تردد میکنند نیز شاید با جامعه آشتی کنند.
کاش اول مهری بیاید تا دانشگاه به روی عموم باز شود، نه برای تجارت و کسب مدرک بلکه برای دیدن و استفاده از آن فضا، حس گرفتن در آن و ملحق کردن آن به سایر بخشهای زندگی روزمره ما.
عباس کاظمی
@varijkazemi
این مطلب به دلیل محدودیت صفحه تلگرامی در دو تکه آمده است اما ذیل یک موضوع تعریف شده است. انتشار آن با ذکر منبع بلامانع است.
کامنتهای خود را از طریق لینک زیر با من در میان بگذارید
@Abbasvarijkazemi
#یاد_داشت
Forwarded from Sell old group buy old channel sell old channel
❇️ ۱۰ جامعه شناس برتر قرن بیستم از نظر اعضای انجمن جامعهشناسی آمریکا
@Bashgah_net
#صادق_فارسیان
🔻انجمن جامعه شناسی آمریکا (ISA)، در سال ۱۹۹۸، نتایج نظرسنجیای را درباره ۱۰ کتاب جامعه شناسی و جامعه شناس برترِ قرن بیستم، در کنفرانسی ارائه و سپس در سایت رسمیاش منتشر کرد. در نظرسنجی از مشارکت کنندگان که اعضای انجمن هستند، خواسته شده است تا ۱۰ کتاب برتر در جامعه شناسی را معرفی کنند.
۴۵۵ نفر از ۲۷۸۵ نفر اعضای انجمن (۱۶ درصد) در این پیمایش مشارکت کردند. ۷/۲۷ درصد (۱۲۶ نفر) از ایشان زن و ۳/۷۲ درصد (۲۳۹ نفر) مرد هستند.
🔸۱۰ کتاب برتر عبارتند از: ۱٫ اقتصاد و جامعه اثر ماکس وبر؛ ۲٫ تخیل جامعه شناختی اثر چارلز رایت میلز؛ ۳٫ نظریۀ اجتماعی و ساختار اجتماعی اثر رابرت کی. مرتون؛ ۴٫ اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری اثر ماکس وبر ؛۵٫ ساخت اجتماعی واقعیت اثر برگر و لاکمن؛ ۶٫ تمایز: نقد اجتماعی قضاوتهای ذوقی اثر پیر بوردیو؛ ۷٫ فرایند متمدنشدن اثر نوربرت الیاس؛ ۸٫ نظریۀ کنش ارتباطی اثر یورگن هابرماس؛ ۹٫ ساختار کنش اجتماعی اثر تالکوت پارسونز؛ ۱۰٫ نمود خود در زندگی روزمره اثر اروینگ گافمن.
🔸فهرست ۱۰ نفرۀ زنان (در واقع ۹ نفره) عبارتاند از: ۱٫ ماکس وبر؛ ۲٫ چارلز رایت میلز؛ ۳٫ آنتونی گیدنز؛ ۴٫ اروینگ گافمن؛ ۵٫ پیتر برگر؛ ۶٫ پیر بوردیو؛ ۷٫توماس لاکمن؛ ۸٫ نوربرت الیاس؛ ۹٫ امیل دورکیم؛ ۱۰٫ این رتبه خالی است!
🔸فهرست ۱۰ نفرۀ مردان: ۱٫ ماکس وبر؛ ۲٫ تالکوت پارسونز؛ ۳٫ پیر بوردیو؛ ۴٫ چارلز رایت میلز؛ ۵٫ یورگن هابرماس؛ ۶٫ رابرت کی مرتون؛ ۷٫ امیل دورکیم؛ ۸٫ پیتر برگر؛ ۹٫ آنتونی گیدنز؛ ۱۰٫ توماس لاکمن.
🔸در فهرست انتخابی زنان خبری از پارسونز و هابرماس نیست و در فهرست انتخابی مردان، اروینگ گافمن و نوربرت الیاس جایی ندارند. تفاوت بارز دیگر، آنتونی گیدنز است که در فهرست انتخابی زنان رتبۀ ۳ و در فهرست انتخابی مردان رتبۀ ۹ را گرفته است. در اینجا هم شدت یا تراکم رأیها آشکار است. زنان به انتخاب اول (وبر) ۲۵ درصد و تا انتخاب ۹ از ۱۹ تا ۹ درصد رأی دادهاند؛ مردان به انتخاب اول (وبر) ۴۱ درصد و تا انتخاب ۱۰، از ۱۷ تا ۱۰ درصد رای دادهاند.
📖 بردار علوم انسانی
◇◇◇◇◇
♦️ باشگاه اندیشه؛ فرصتی برای آزاداندیشی 👇
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAD8PyleRbBTN2G5eCQ
@Bashgah_net
#صادق_فارسیان
🔻انجمن جامعه شناسی آمریکا (ISA)، در سال ۱۹۹۸، نتایج نظرسنجیای را درباره ۱۰ کتاب جامعه شناسی و جامعه شناس برترِ قرن بیستم، در کنفرانسی ارائه و سپس در سایت رسمیاش منتشر کرد. در نظرسنجی از مشارکت کنندگان که اعضای انجمن هستند، خواسته شده است تا ۱۰ کتاب برتر در جامعه شناسی را معرفی کنند.
۴۵۵ نفر از ۲۷۸۵ نفر اعضای انجمن (۱۶ درصد) در این پیمایش مشارکت کردند. ۷/۲۷ درصد (۱۲۶ نفر) از ایشان زن و ۳/۷۲ درصد (۲۳۹ نفر) مرد هستند.
🔸۱۰ کتاب برتر عبارتند از: ۱٫ اقتصاد و جامعه اثر ماکس وبر؛ ۲٫ تخیل جامعه شناختی اثر چارلز رایت میلز؛ ۳٫ نظریۀ اجتماعی و ساختار اجتماعی اثر رابرت کی. مرتون؛ ۴٫ اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری اثر ماکس وبر ؛۵٫ ساخت اجتماعی واقعیت اثر برگر و لاکمن؛ ۶٫ تمایز: نقد اجتماعی قضاوتهای ذوقی اثر پیر بوردیو؛ ۷٫ فرایند متمدنشدن اثر نوربرت الیاس؛ ۸٫ نظریۀ کنش ارتباطی اثر یورگن هابرماس؛ ۹٫ ساختار کنش اجتماعی اثر تالکوت پارسونز؛ ۱۰٫ نمود خود در زندگی روزمره اثر اروینگ گافمن.
🔸فهرست ۱۰ نفرۀ زنان (در واقع ۹ نفره) عبارتاند از: ۱٫ ماکس وبر؛ ۲٫ چارلز رایت میلز؛ ۳٫ آنتونی گیدنز؛ ۴٫ اروینگ گافمن؛ ۵٫ پیتر برگر؛ ۶٫ پیر بوردیو؛ ۷٫توماس لاکمن؛ ۸٫ نوربرت الیاس؛ ۹٫ امیل دورکیم؛ ۱۰٫ این رتبه خالی است!
🔸فهرست ۱۰ نفرۀ مردان: ۱٫ ماکس وبر؛ ۲٫ تالکوت پارسونز؛ ۳٫ پیر بوردیو؛ ۴٫ چارلز رایت میلز؛ ۵٫ یورگن هابرماس؛ ۶٫ رابرت کی مرتون؛ ۷٫ امیل دورکیم؛ ۸٫ پیتر برگر؛ ۹٫ آنتونی گیدنز؛ ۱۰٫ توماس لاکمن.
🔸در فهرست انتخابی زنان خبری از پارسونز و هابرماس نیست و در فهرست انتخابی مردان، اروینگ گافمن و نوربرت الیاس جایی ندارند. تفاوت بارز دیگر، آنتونی گیدنز است که در فهرست انتخابی زنان رتبۀ ۳ و در فهرست انتخابی مردان رتبۀ ۹ را گرفته است. در اینجا هم شدت یا تراکم رأیها آشکار است. زنان به انتخاب اول (وبر) ۲۵ درصد و تا انتخاب ۹ از ۱۹ تا ۹ درصد رأی دادهاند؛ مردان به انتخاب اول (وبر) ۴۱ درصد و تا انتخاب ۱۰، از ۱۷ تا ۱۰ درصد رای دادهاند.
📖 بردار علوم انسانی
◇◇◇◇◇
♦️ باشگاه اندیشه؛ فرصتی برای آزاداندیشی 👇
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAD8PyleRbBTN2G5eCQ
کجا نذری بدهیم یا کجا نذری بخوریم؟
عباس کاظمی
@varijkazemi
در آبان 1394 در مجله اندیشه پویا مقاله ای نوشتم( مجدد در کانال باز نشر می کنم) با عنوان جنبش غذای نذری که مورد نقد و مناقشه زیادی قرار گرفته بود. در آنجا استدلال کردم که اگرچه غذای نذری همیشه در فرهنگ شیعی حضور داشته است اما به تدریج جای خود را در میان مراسم باز کرده است و دوگانه «مراسم- غذا »جای خود را به «غذا- مراسم » داده است. در برخی شکلهای جدید تر ما با پدیده «غذای بدون مراسم » نیز مواجه هستیم، مانند خانه ها و مکان هایی که در روزهای آخر دهه محرم صرفا غذا می دهند و ما با صفهای نذری بی شماری مواجه می شویم. استدلال این بود که غذا فی نفسه برای خود عاملیت یاقته است و هستند مردمی که بدون توجه به مناسک از طریق غذا خود را به پدیده ای چون محرم مرتبط می کنند. در برخی موارد غذا آنقدر نقش مهمی پیدا می کند که جنبشی را در زندگی روزانه در ایام محرم حول خود پدید می اورد، آیینی خاص خود که شامل ایستادن در صف، جمع کردن غذا از اینجا و آنجا و در نهایت خوردن غذا در خیابان یا در منزل را پدید می اورد و سایتهایی چون سایت نذری یاب نیز مسیری آسانتر را برای پیدا کردن غذاهای نذری پدید اورده است. این سایت مکانهای توزیع نذری را برای شهروندان روشن ساخته است و استقبال خوبی از سوی مردم را در پی داشته است.
در حالی که «سایت نذری یاب »مقوم چیزی به عنوان عطش خوردن نذری است بهتر بود سایتی درست می شد تا مشخص می کرد ما نذری های خود را کجاها توزیع کنیم؟ در کدام نقاط شهری نیازمندان بیشتری وجود دارند که به غذا محتاجند؟ محل تجمع کارتن خوابها و خیابان خوابها کجاست؟ چه محلاتی از شهر بیشتر به غذا نیاز خواهند داشت که نذری دهندگان غذاهایشان را بعد از طبخ در انجا توزیع کنند؟
نمی گویم که غذای نذری باید صرفا در میان نیازمندان توزیع شود، می دانم که برای برخی افراد غذای نذری با مقوله شفا و برای برخی دیگر با مقوله انجام مناسک دینی گره خورده است اما متاسفانه در پخش غذای نذری برای گروههای نیازمند اولویت قایل نیستیم، ما فراموش می کنیم وقتی یخچالهای مان از غذاهای نذری پر است، نیازمندانی در گوشه شهر به هر دلیلی غذایی در سفره ندارند.
بیاید غذاهای نذری خود را به فقرا توزیع کنیم، بیاید نذری خوردن را به شکمچرانی تقلیل ندهیم. بیاید سایتهایی طراحی کنیم و از طریق آن محلات و اماکن ( خیریه ها . سازمانهای نگهداری افراد نیازمند) نیازمند را شناسایی کنیم و غذاهای نذری خود را در انجا توزیع کنیم.
عباس کاظمی
@varijkazemi
در انتشار و اشتراک گذاری این مطلب برای کمک به نیازمندان بکوشیم
#یاد_داشت
عباس کاظمی
@varijkazemi
در آبان 1394 در مجله اندیشه پویا مقاله ای نوشتم( مجدد در کانال باز نشر می کنم) با عنوان جنبش غذای نذری که مورد نقد و مناقشه زیادی قرار گرفته بود. در آنجا استدلال کردم که اگرچه غذای نذری همیشه در فرهنگ شیعی حضور داشته است اما به تدریج جای خود را در میان مراسم باز کرده است و دوگانه «مراسم- غذا »جای خود را به «غذا- مراسم » داده است. در برخی شکلهای جدید تر ما با پدیده «غذای بدون مراسم » نیز مواجه هستیم، مانند خانه ها و مکان هایی که در روزهای آخر دهه محرم صرفا غذا می دهند و ما با صفهای نذری بی شماری مواجه می شویم. استدلال این بود که غذا فی نفسه برای خود عاملیت یاقته است و هستند مردمی که بدون توجه به مناسک از طریق غذا خود را به پدیده ای چون محرم مرتبط می کنند. در برخی موارد غذا آنقدر نقش مهمی پیدا می کند که جنبشی را در زندگی روزانه در ایام محرم حول خود پدید می اورد، آیینی خاص خود که شامل ایستادن در صف، جمع کردن غذا از اینجا و آنجا و در نهایت خوردن غذا در خیابان یا در منزل را پدید می اورد و سایتهایی چون سایت نذری یاب نیز مسیری آسانتر را برای پیدا کردن غذاهای نذری پدید اورده است. این سایت مکانهای توزیع نذری را برای شهروندان روشن ساخته است و استقبال خوبی از سوی مردم را در پی داشته است.
در حالی که «سایت نذری یاب »مقوم چیزی به عنوان عطش خوردن نذری است بهتر بود سایتی درست می شد تا مشخص می کرد ما نذری های خود را کجاها توزیع کنیم؟ در کدام نقاط شهری نیازمندان بیشتری وجود دارند که به غذا محتاجند؟ محل تجمع کارتن خوابها و خیابان خوابها کجاست؟ چه محلاتی از شهر بیشتر به غذا نیاز خواهند داشت که نذری دهندگان غذاهایشان را بعد از طبخ در انجا توزیع کنند؟
نمی گویم که غذای نذری باید صرفا در میان نیازمندان توزیع شود، می دانم که برای برخی افراد غذای نذری با مقوله شفا و برای برخی دیگر با مقوله انجام مناسک دینی گره خورده است اما متاسفانه در پخش غذای نذری برای گروههای نیازمند اولویت قایل نیستیم، ما فراموش می کنیم وقتی یخچالهای مان از غذاهای نذری پر است، نیازمندانی در گوشه شهر به هر دلیلی غذایی در سفره ندارند.
بیاید غذاهای نذری خود را به فقرا توزیع کنیم، بیاید نذری خوردن را به شکمچرانی تقلیل ندهیم. بیاید سایتهایی طراحی کنیم و از طریق آن محلات و اماکن ( خیریه ها . سازمانهای نگهداری افراد نیازمند) نیازمند را شناسایی کنیم و غذاهای نذری خود را در انجا توزیع کنیم.
عباس کاظمی
@varijkazemi
در انتشار و اشتراک گذاری این مطلب برای کمک به نیازمندان بکوشیم
#یاد_داشت
Forwarded from نیما
جنبش_غذای_نذری_یا_شورش_تاسوعا_و.pdf
136.4 KB
نقد دكتر مهرايين بر مقاله ى جنبش غذاى نذرى
Forwarded from Ali
کارگاههای فرهنگ سواد و مطالعات سوادآموزی
گروه «مطالعات آموزشی» انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات، در قالب برگزاری دورههای کارگاهی «جامعه، فرهنگ و آموزش» که در دو دستهی کارگاههای نگرشی و کارگاههای مهارتی مبتنی بر طرحهای پژوهشی و از میان نمونههای موفق برگزار شده در تهران و شهرستانها انتخاب شدهاند، کارگاههای «فرهنگ سواد و مطالعات سوادآموزی» را با ارائهی حسن احمدی و با زمانبندی زیر در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار میکند:
کارگاه «رویکردهای سوادآموزی»: 18 مهر 1396 – ساعت 17 تا 19
(Phonics – Whole Language – Balanced Approach)
کارگاه «روایتشناسی»: 25 مهر 1396 – ساعت 17 تا 19
کارگاه «بلندخوانی تعاملی»: 2 آبان 1396 – ساعت 17 تا 19
علاقمندان به شرکت در این کارگاههای آموزشی میتوانند برای دریافت اطلاعات بیشتر و ثبتنام با دفتر انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات(021-88338952) تماس بگیرند.
گروه «مطالعات آموزشی» انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات، در قالب برگزاری دورههای کارگاهی «جامعه، فرهنگ و آموزش» که در دو دستهی کارگاههای نگرشی و کارگاههای مهارتی مبتنی بر طرحهای پژوهشی و از میان نمونههای موفق برگزار شده در تهران و شهرستانها انتخاب شدهاند، کارگاههای «فرهنگ سواد و مطالعات سوادآموزی» را با ارائهی حسن احمدی و با زمانبندی زیر در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار میکند:
کارگاه «رویکردهای سوادآموزی»: 18 مهر 1396 – ساعت 17 تا 19
(Phonics – Whole Language – Balanced Approach)
کارگاه «روایتشناسی»: 25 مهر 1396 – ساعت 17 تا 19
کارگاه «بلندخوانی تعاملی»: 2 آبان 1396 – ساعت 17 تا 19
علاقمندان به شرکت در این کارگاههای آموزشی میتوانند برای دریافت اطلاعات بیشتر و ثبتنام با دفتر انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات(021-88338952) تماس بگیرند.