همینجوری روزی یه ممبر کم بشه، تا سال دیگه این موقع فقط خودم توی کانالم.
@abitpsycho
@abitpsycho
آرشام میگوید:
همینجوری روزی یه ممبر کم بشه، تا سال دیگه این موقع فقط خودم توی کانالم. @abitpsycho
جالبتر ازون اینه که اگه هرروز هر ممبر، یه ممبر جدید بیاره اینجا، فک کنم توی مدت خیلی کوتاهتری از یک سال، کلِ یوزرهای تلگرام اینجا خواهند بود :د
@abitpsycho
@abitpsycho
من یجوری از لفظ "انشالله" استفاده میکنم که هرکی نشناسه، جمله ی بعدیشو با بسم الله شروع میکنه
@abitpsycho
@abitpsycho
میگوید "جرات، حقیقت"، "جرات، جرات" است.
چون معمولا سوالایی که میپرسن، جواب دادنش جرات میخواد :))
@abitpsycho
چون معمولا سوالایی که میپرسن، جواب دادنش جرات میخواد :))
@abitpsycho
درمورد پیکان و تاثیرات و جایگاه آن در جامعه ی پسا انقلابی ایران، صحبت کنید.
@abitpsycho
@abitpsycho
Forwarded from بدونِ شِکَر
به این فکر کردهای که چرا یک آدم معمولی که در لباس پوشیدن دقت یا سلیقه به خرج نداده، باعث خنده نمیشود، ولی مثلا کتِ براق مجری تلویزیون لسآنجلسی یا کفش نایکی قرمز آن پسرخاله که از گرجستان خریده، مسخره به نظر میرسد؟
احتمالا، میتوان با تعریفِ کلمه «خَز» روشن کرد، چهکسی خَز است؟ و اصولا خَزبودن چگونه است؟ دوست دارم اینطور تعریفش کنم: «خَز بودن یعنی تلاش شکست خورده آدمها برای به چشم آمدن، برای ممتاز بودن.»، بنا به این تعریف دختری که در کافه از کتاب، قهوه و لاکِ تخمی ناخنهایش عکس میگیرد و روی اینستاگرام میگذارد، خز است. او تلاشی برای فرهنگی به نظر رسیدن کرده، و خب شکست خورده، چون کتابخوان واقعی نیست. و این مضحک و شاید خندهدار است. بنا به همین تعریف، مثلا احسان علیخانی، آزاده نامداری و مثلا ریچکیدزهای اینستاگرام هم جای خوبی نمیایستند، همانها که تلاش دارند چیزی غیر از آنچه هستند، به نظر برسند و نمیتوانند.
خَز چند نوع است، از خزِ مِیناستریمِ بچهبوتیکی که در مهمانی کفشِ کالج با شلوار پاچهتنگ و پیراهن صورتی تنگ میپوشد، تا خَزِ هنری که در اینستاگرام مینویسد: «زن چشمه، زن باران، و عشق که در وجود جاری!»، و او که نه شعر، نه فارسی و نه حتا زن را بلد است، و دلش بلد بودنِ هر سه را میخواهد. نکته احتمالا جذاب در موردِ «آدمِ خز» اینکه، او خود نمیداند که خز است، که از لحظهای که خودش بفهمد، دیگر خز حساب نمیشود. کتگوریها را میتوان به خزِ سیاسی، خزِ سلبریتی، خزِ بچههیاتی و دیگرانی تعمیم داد و مثالهایی جالب هم آورد. در ایرانِ امروز کارِ سختی نیست. نکته اصلی احتمالا همان شناختنِ خزها و جدی نگرفتنشان باشد، و گاهی اصلا حتا لبخند زدن به(در موردِ) آنها.
@sugarffrree
احتمالا، میتوان با تعریفِ کلمه «خَز» روشن کرد، چهکسی خَز است؟ و اصولا خَزبودن چگونه است؟ دوست دارم اینطور تعریفش کنم: «خَز بودن یعنی تلاش شکست خورده آدمها برای به چشم آمدن، برای ممتاز بودن.»، بنا به این تعریف دختری که در کافه از کتاب، قهوه و لاکِ تخمی ناخنهایش عکس میگیرد و روی اینستاگرام میگذارد، خز است. او تلاشی برای فرهنگی به نظر رسیدن کرده، و خب شکست خورده، چون کتابخوان واقعی نیست. و این مضحک و شاید خندهدار است. بنا به همین تعریف، مثلا احسان علیخانی، آزاده نامداری و مثلا ریچکیدزهای اینستاگرام هم جای خوبی نمیایستند، همانها که تلاش دارند چیزی غیر از آنچه هستند، به نظر برسند و نمیتوانند.
خَز چند نوع است، از خزِ مِیناستریمِ بچهبوتیکی که در مهمانی کفشِ کالج با شلوار پاچهتنگ و پیراهن صورتی تنگ میپوشد، تا خَزِ هنری که در اینستاگرام مینویسد: «زن چشمه، زن باران، و عشق که در وجود جاری!»، و او که نه شعر، نه فارسی و نه حتا زن را بلد است، و دلش بلد بودنِ هر سه را میخواهد. نکته احتمالا جذاب در موردِ «آدمِ خز» اینکه، او خود نمیداند که خز است، که از لحظهای که خودش بفهمد، دیگر خز حساب نمیشود. کتگوریها را میتوان به خزِ سیاسی، خزِ سلبریتی، خزِ بچههیاتی و دیگرانی تعمیم داد و مثالهایی جالب هم آورد. در ایرانِ امروز کارِ سختی نیست. نکته اصلی احتمالا همان شناختنِ خزها و جدی نگرفتنشان باشد، و گاهی اصلا حتا لبخند زدن به(در موردِ) آنها.
@sugarffrree
وقتی استاد وقت اضافه میده سر امتحان و بازم همه وقت کم میارن
همونجاست که میفهمی «بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین»
@abitpsycho
همونجاست که میفهمی «بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین»
@abitpsycho
Forwarded from ExDa
اون لینک ناشناس چنل فقط برای این نیست که آیدی چنل بفرستید و اگر تبلیغش نکردم ناراحت بشید لیو بدید، یه کاربرد دیگش اینه که باهاش بهم پیام بدید.
دلیل اصلی این که چیزی نمینویسم اینه که خب چیزِ جذابی برای نعریف کردن نیست و از طرفی به اندازه ای درگیر یه سری کارا شدم که فرصتِ زندگی کردن هم ندارم!
تموم میشه این یه هفته هم
@abitpsycho
تموم میشه این یه هفته هم
@abitpsycho
میدونم قبلا هم گفتم ولی مجددا میگم یه جایی توی تذکرة الاولیا، عطار نقل میکنه که:
" به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود.
چنانکه پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من به عشق فرو میشد..."
@abitpsycho
" به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود.
چنانکه پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من به عشق فرو میشد..."
@abitpsycho
هروقت دارم از يه سيستم عامل جديد استفاده ميكنم حس پيرمرد بودن بهم دست ميده.
@abitpsycho
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
این روزها، برای بدست آوردن تلاش میکنم، آنقدر تلاش میکنم که از دست میدهم...
روزها گذراندنشان هم تلاش میخواهد...
وقت کیمیا شده است...
حوصله ازآن هم کمیاب تر است...
مدتهاست نمینویسم...
این ننوشتن تا آنجا پیش رفته است که نوشتن را فراموش کرده ام...
در جستجوهای این روزهایم، قلمم را گم کرده ام...
چیزی به دست نیامد.
قلمم را از دست دادم.
@abitpsycho
روزها گذراندنشان هم تلاش میخواهد...
وقت کیمیا شده است...
حوصله ازآن هم کمیاب تر است...
مدتهاست نمینویسم...
این ننوشتن تا آنجا پیش رفته است که نوشتن را فراموش کرده ام...
در جستجوهای این روزهایم، قلمم را گم کرده ام...
چیزی به دست نیامد.
قلمم را از دست دادم.
@abitpsycho
فارغ از بهتر يا بدتر شدن، تغييرات تا اين حد حس عجيبي داره...
@abitpsycho
@abitpsycho
Forwarded from کوکو برای زرافهاش مینویسد
بیایید سر در حیب مراقبت فرو ببریم
خیلی خسته بودم.
سرم درد میکرد.
نشستم روی تخت.
نور اذیتم میکرد.
کمی سردم بود.
پتو رو پیچیدم دور خودم و یه گوششو انداختم جلوی صورتم.
پرسید تو چرا این شکلی شدی؟
چکار میکنی؟
حال نداشتم توضیح بدم، گفتم مدیتیشن.
چشمامو بسته بودم و به هیچی فکر نمیکردم.
همونجوری خوابم برد و افتادم.
17 ساعت بعد از تخت اومدم بیرون.
@abitpsycho
سرم درد میکرد.
نشستم روی تخت.
نور اذیتم میکرد.
کمی سردم بود.
پتو رو پیچیدم دور خودم و یه گوششو انداختم جلوی صورتم.
پرسید تو چرا این شکلی شدی؟
چکار میکنی؟
حال نداشتم توضیح بدم، گفتم مدیتیشن.
چشمامو بسته بودم و به هیچی فکر نمیکردم.
همونجوری خوابم برد و افتادم.
17 ساعت بعد از تخت اومدم بیرون.
@abitpsycho