آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
286 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
Forwarded from بدونِ شِکَر
به این فکر کرده‌ای که چرا یک آدم معمولی که در لباس پوشیدن دقت یا سلیقه به خرج نداده، باعث خنده نمی‌شود، ولی مثلا کتِ براق مجری تلویزیون لس‌آنجلسی یا کفش نایکی قرمز آن پسرخاله که از گرجستان ‌خریده، مسخره به نظر می‌رسد؟
احتمالا، می‌توان با تعریفِ کلمه «خَز» روشن کرد، چه‌کسی خَز است؟ و اصولا خَزبودن چگونه است؟ دوست دارم این‌طور تعریفش کنم: «خَز بودن یعنی تلاش شکست خورده آدمها برای به چشم آمدن، برای ممتاز بودن.»، بنا به این تعریف دختری که در کافه از کتاب، قهوه و لاکِ تخمی ناخن‌هایش عکس می‌گیرد و روی اینستاگرام می‌گذارد، خز است. او تلاشی برای فرهنگی به نظر رسیدن کرده، و خب شکست خورده، چون کتاب‌خوان واقعی نیست. و این مضحک و شاید خنده‌دار است. بنا به همین تعریف، مثلا احسان علیخانی، آزاده نامداری و مثلا ریچ‌کیدزهای اینستاگرام هم جای خوبی نمی‌ایستند، همان‌ها که تلاش دارند چیزی غیر از آنچه هستند، به نظر برسند و نمی‌توانند.
خَز چند نوع است، از خزِ مِین‌استریمِ بچه‌بوتیکی که در مهمانی کفشِ کالج با شلوار پاچه‌تنگ و پیراهن صورتی تنگ می‌پوشد، تا خَزِ هنری که در اینستاگرام می‌نویسد: «زن چشمه، زن باران، و عشق که در وجود جاری!»، و او که نه شعر، نه فارسی و نه حتا زن را بلد است، و دلش بلد بودنِ هر سه را می‌خواهد. نکته احتمالا جذاب در موردِ «آدمِ خز» اینکه، او خود نمی‌داند که خز است، که از لحظه‌ای که خودش بفهمد، دیگر خز حساب نمی‌شود. کتگوری‌ها را می‌توان به خزِ سیاسی، خزِ سلبریتی، خزِ بچه‌هیاتی و دیگرانی تعمیم داد و مثال‌هایی جالب هم آورد. در ایرانِ امروز کارِ سختی نیست. نکته اصلی احتمالا همان شناختنِ خزها و جدی نگرفتن‌شان باشد، و گاهی اصلا حتا لبخند زدن به(در موردِ) آنها.



@sugarffrree
وقتی استاد وقت اضافه میده سر امتحان و بازم همه وقت کم میارن
همونجاست که میفهمی «بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین»
@abitpsycho
Forwarded from ExDa
اون لینک ناشناس چنل فقط برای این نیست که آیدی چنل بفرستید و اگر تبلیغش نکردم ناراحت بشید لیو بدید، یه کاربرد دیگش اینه که باهاش بهم پیام بدید.
دلیل اصلی این که چیزی نمینویسم اینه که خب چیزِ جذابی برای نعریف کردن نیست و از طرفی به اندازه ای درگیر یه سری کارا شدم که فرصتِ زندگی کردن هم ندارم!
تموم میشه این یه هفته هم
@abitpsycho
-چقدر میدن واسه این کاری که میکنی؟
+تقریبا ماهی 6 تومن
-دقیقا چقدر؟
+800 تومن
@abitpsycho
میدونم قبلا هم گفتم ولی مجددا میگم یه جایی توی تذکرة الاولیا، عطار نقل میکنه که:

" به صحرا شدم عشق باریده بود. و زمین تر شده بود.
چنانکه پای مرد به گِلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می‌شد..."
@abitpsycho
هروقت دارم از يه سيستم عامل جديد استفاده ميكنم حس پيرمرد بودن بهم دست ميده.
@abitpsycho
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
این روزها، برای بدست آوردن تلاش میکنم، آنقدر تلاش میکنم که از دست میدهم...
روزها گذراندنشان هم تلاش میخواهد...
وقت کیمیا شده است...
حوصله ازآن هم کمیاب تر است...
مدتهاست نمینویسم...
این ننوشتن تا آنجا پیش رفته است که نوشتن را فراموش کرده ام...
در جستجوهای این روزهایم، قلمم را گم کرده ام...
چیزی به دست نیامد.

قلمم را از دست دادم.

@abitpsycho
فارغ از بهتر يا بدتر شدن، تغييرات تا اين حد حس عجيبي داره...
@abitpsycho
-چون بهت نياز دارن، اهرم قدرت دستته
-با اين پول اهرم قدرت دستم نيست، تو...الله اكبر
@abitpsycho
دو روز بگذره راحت شم ازينجا به حق پنش تن
@abitpsycho
بیایید سر در حیب مراقبت فرو ببریم
خیلی خسته بودم.

سرم درد میکرد.
نشستم روی تخت.
نور اذیتم میکرد.
کمی سردم بود.
پتو رو پیچیدم دور خودم و یه گوششو انداختم جلوی صورتم.

پرسید تو چرا این شکلی شدی؟
چکار میکنی؟
حال نداشتم توضیح بدم، گفتم مدیتیشن.

چشمامو بسته بودم و به هیچی فکر نمیکردم.
همونجوری خوابم برد و افتادم.

17 ساعت بعد از تخت اومدم بیرون.

@abitpsycho
نور زرد رنگ هواي امروز ظهر تهران مرا ترساند.
@abitpsyco
اين كه در جايي بيش از حد ميل به حضورم داشته باشند، رغبتم را نه زياد، كه كم ميكند.
گونه اي نيازمندي كه بوي سواستفاده خواهد گرفت.
@abitpaycho
خم ابروي تو در صنعت تير اندازي

برده از دست هر آن كس كه كماني دارد...

@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
خم ابروي تو در صنعت تير اندازي برده از دست هر آن كس كه كماني دارد... @abitpsycho
شيوه ي حور و پري خوب و لطيفست ولي

خوبي آنست و لطافت كه فلاني دارد...

@abitpsycho
La Passion
Gigi D'Agostino
بیاید آهنگ گوش بدین.
@abitpsycho
من بچه بودم، یه بار بابت یادداشت روزانه نوشتن در روز جمعه برای درس انشا بازخواست شدم!

چرا که شروعش این بود که: با صدای "شاید این جمعه بیاید، شاید، از خواب بیدار میشوم و با خودم میگوییم، احتمالا نمی آید"

دهنِ منو سرویس کردن!

معاون زنگ زده بود به بابام که بچتون فلان!!!!!!!

همون برخورد باعث شد من نتونم هیچوقت خوب بنویسم :))

@abitpsycho
ياسر ميگويد: تو چقدر قصه داري!

من اما زندگي خودم را يكنواخت تر از آنچه كه دوست دارم باشد ميبينم.

احتمالا اگر مثل ياسر زندگي ميكردم، زياد دوام نمي آوردم.

منظور شخص ياسر نيست، كه فرديست كه زندگي روتين دارد.
@abitpsycho
رفته بود مواد اوليه خريده بود براي پختن غذا. بعد از اين كه اتاق را مرتب كرد رفته بود.

گفت ناهار درست ميكنم، يه قابلمه با يه قاشق بشور.

جواب داد: بيا سنگ كاغذ قيچي كنيم، هركي باخت بشوره

ناراحت شد.
@abitpsycho