در نزدیکی کلاردشت، جنگل هست.
درختان زیاد.
درختان بلند.
درختان کهنسال.
درختان بزرگ.
درختان سبز.
مه!
این جنگل ها همان هایی هستند که بنیان اصلی هارر مووی بر آن ها استوار است، گویی!
برای من که به قصدِ دریا جهت شمال قطب نما را دنبال میکردم، این ماندگار شدن در کوه و جنگل در ذهنیتم آن چنان خواستنی نبود اما حضور در میان انبوه درختان تصورم را از جنگل تغییر داد.
جنگل های مازندران و گیلان در ارتفاعات با هر آن چه من از جنگل در ارتفاعات زاگرس و کهگلویه و بویراحمد یا کردستان و چهارمحال و بختیاری . اصفهان و گرگان و هرکجا دیده بودممتفاوت است.
سرد است. نم دارد، و وسعت دیدت در مه به شعاع 20متری هم نمیرسد گاهی.
در میان آن همه سبز، کوچکی و عظمت جنگل، غرقت میکند.
منکر نمیشوم که نزدیکی غروب، وقتی هوا کمی مرطوب است و باد سردی میوزد که گویی سرما و "مه" تنت را لمس میکنند،شنیدن صدای جنگل، ترسناک است.
جنگل های اطراف کلاردشت درنهایت زیبا هستند!
@abitpsycho
درختان زیاد.
درختان بلند.
درختان کهنسال.
درختان بزرگ.
درختان سبز.
مه!
این جنگل ها همان هایی هستند که بنیان اصلی هارر مووی بر آن ها استوار است، گویی!
برای من که به قصدِ دریا جهت شمال قطب نما را دنبال میکردم، این ماندگار شدن در کوه و جنگل در ذهنیتم آن چنان خواستنی نبود اما حضور در میان انبوه درختان تصورم را از جنگل تغییر داد.
جنگل های مازندران و گیلان در ارتفاعات با هر آن چه من از جنگل در ارتفاعات زاگرس و کهگلویه و بویراحمد یا کردستان و چهارمحال و بختیاری . اصفهان و گرگان و هرکجا دیده بودممتفاوت است.
سرد است. نم دارد، و وسعت دیدت در مه به شعاع 20متری هم نمیرسد گاهی.
در میان آن همه سبز، کوچکی و عظمت جنگل، غرقت میکند.
منکر نمیشوم که نزدیکی غروب، وقتی هوا کمی مرطوب است و باد سردی میوزد که گویی سرما و "مه" تنت را لمس میکنند،شنیدن صدای جنگل، ترسناک است.
جنگل های اطراف کلاردشت درنهایت زیبا هستند!
@abitpsycho
من عموما دلم براي اشيا تنگ ميشه.
ميرم از جاشون درشون ميارم و ميبينمشون و لمسشون ميكنم و ميزارم سر جاشون.
اين اشيا ميتونن چاقو باشن يا ساعت يا گوشي قديمي يا صدف يا قطعه هاي چوبي يا هرچي.
@abitpsycho
ميرم از جاشون درشون ميارم و ميبينمشون و لمسشون ميكنم و ميزارم سر جاشون.
اين اشيا ميتونن چاقو باشن يا ساعت يا گوشي قديمي يا صدف يا قطعه هاي چوبي يا هرچي.
@abitpsycho
🔥1
علي رغم دلتنگي و فشار رواني اي كه تحمل ميكردم بخاطر دور بودن از تهران داشتم از حضور در كلاردشت لذت ميبردم كه كلاردشت را به مقصد نمك آبرود ترك كردم.
نمك آبرود اما كمتر بكر است.
هوايش گرم تر است.
زندگي لوكس و شمال شهري تهران به اينجا رسيده است و آن چنان كه بايد حس طبيعت را ندارد.
پر است از مدرنيته و شهريت اصطلاحا لاكچري تهران.
برند استورها و كافه ها و ... همان تهران دهه ٩٠ امروزند، فقط در فضايي سبزتر و مرطوب تر.
@abitpsycho
نمك آبرود اما كمتر بكر است.
هوايش گرم تر است.
زندگي لوكس و شمال شهري تهران به اينجا رسيده است و آن چنان كه بايد حس طبيعت را ندارد.
پر است از مدرنيته و شهريت اصطلاحا لاكچري تهران.
برند استورها و كافه ها و ... همان تهران دهه ٩٠ امروزند، فقط در فضايي سبزتر و مرطوب تر.
@abitpsycho
اصولا رفتن براي من راحتتر است
برگشتن به هركجا كه باشد، دلگير است انگار....
چنان كه گويي يك بغض ٤٠كيلويي را مستقيم روي قلبم ميگذارند.
درست است كه من سيب دوست ندارم و خوردنش هميشه برايم همراه با دلدرد است.
اما اين خانم كناري كه خيلي هم مهربان است، با لبخندش و سيب تعارف كردنش، انگار كه بغض ٤٠كيلويي مذكور وا ديده باشد، كمي از آن را از روي قلبم كنار زد و حداقل لبخند محوي را به چهره ام آورد، براي دقايقي!
@abitpsycho
برگشتن به هركجا كه باشد، دلگير است انگار....
چنان كه گويي يك بغض ٤٠كيلويي را مستقيم روي قلبم ميگذارند.
درست است كه من سيب دوست ندارم و خوردنش هميشه برايم همراه با دلدرد است.
اما اين خانم كناري كه خيلي هم مهربان است، با لبخندش و سيب تعارف كردنش، انگار كه بغض ٤٠كيلويي مذكور وا ديده باشد، كمي از آن را از روي قلبم كنار زد و حداقل لبخند محوي را به چهره ام آورد، براي دقايقي!
@abitpsycho