بله.
من همونيم كه استادم گفت: ماكتت كوچيكه
جلوي ٤٠نفر آدم گفتم: استاد سايز مهم نيست، تكنيك مهمه.
@abitpsycho
من همونيم كه استادم گفت: ماكتت كوچيكه
جلوي ٤٠نفر آدم گفتم: استاد سايز مهم نيست، تكنيك مهمه.
@abitpsycho
عجیب این که از نظر من شهریور پاییز است و خرداد تابستان.
همانطور که اسفند بهار است و آذر زمستان!
@abitpsycho
همانطور که اسفند بهار است و آذر زمستان!
@abitpsycho
راستش را بخواهید، این مسئله که وقتی به چتهایم نگاه میکنم، معمولا آخرین پیام ها از طرف من نیست، گاهی به من حس عذاب وجدان میدهد.
@abitpsycho
@abitpsycho
ساعت حدود 11 بود که از دفتر داشتم به سمت خانه می آمدم...
به امین زنگ زدم که بپرسم شام خورده اند یا نه؟
با بارمان داشتند اطراف خانه قدم میزدند که به آن ها ملحق شدم.
امین بی مقدمه و به شوخی گفت: بریم پارک لاله؟
موافقت کردم.
بارمان هم موافق بود.
و عملی شدن تصمیممان به 1-2 دقیقه هم نرسید که تپسی آمد.
تا حدود ساعت 1 پارک لاله و بلوار کشاورز را متر کردیم.
این ساعت ها آن حوالی خلوت میشوند و شاید هر چند دقیقه حتی 1 ماشین عبور کند.
به این فکر کردیم که کجا ممکن است الان کمی شلوغتر و جالب تر باشد.
رفتن به سمت برج میلاد یا بام تهران، آن قدر جذاب نبود.
پارک نیاوران اما چرا.
و تپسی.
راستش کمی برایم عجیب بود که حدود 2 بعد از نیمه شب، پارک نیاوران پر بود از دختر و پسرهایی جوانی که میگفتند و میخندیدند و خود را با معدود تفریحاتی را که میشود آن ساعت ها در تهران داشت، سرگرم میکردند.
محدود به بدمینتون بازی کردن یا قلیان کشیدن در پارک و قدم زدن، یا این که یافتن کنجِ خلوتی در قسمت های تاریک تر پارک.
حدود ساعت 3:30 بود که از آن جا پیاده به سمت خانه راه افتادیم.
و خب شاید بدون هیچ برنامه ریزی ای، اینطور شب را گذراندن، چیزی نیست که آدم های زیادی تجربه اش کنند.
@abitpsycho
به امین زنگ زدم که بپرسم شام خورده اند یا نه؟
با بارمان داشتند اطراف خانه قدم میزدند که به آن ها ملحق شدم.
امین بی مقدمه و به شوخی گفت: بریم پارک لاله؟
موافقت کردم.
بارمان هم موافق بود.
و عملی شدن تصمیممان به 1-2 دقیقه هم نرسید که تپسی آمد.
تا حدود ساعت 1 پارک لاله و بلوار کشاورز را متر کردیم.
این ساعت ها آن حوالی خلوت میشوند و شاید هر چند دقیقه حتی 1 ماشین عبور کند.
به این فکر کردیم که کجا ممکن است الان کمی شلوغتر و جالب تر باشد.
رفتن به سمت برج میلاد یا بام تهران، آن قدر جذاب نبود.
پارک نیاوران اما چرا.
و تپسی.
راستش کمی برایم عجیب بود که حدود 2 بعد از نیمه شب، پارک نیاوران پر بود از دختر و پسرهایی جوانی که میگفتند و میخندیدند و خود را با معدود تفریحاتی را که میشود آن ساعت ها در تهران داشت، سرگرم میکردند.
محدود به بدمینتون بازی کردن یا قلیان کشیدن در پارک و قدم زدن، یا این که یافتن کنجِ خلوتی در قسمت های تاریک تر پارک.
حدود ساعت 3:30 بود که از آن جا پیاده به سمت خانه راه افتادیم.
و خب شاید بدون هیچ برنامه ریزی ای، اینطور شب را گذراندن، چیزی نیست که آدم های زیادی تجربه اش کنند.
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
همكارم گفت: من امروز يكم زودتر برم اشكال نداره؟
گفتم: ...راحت برو هیچکی حواسش نیست
بهت قول میدم سخت نیست لااقل برای تو...
@abitpsycho
گفتم: ...راحت برو هیچکی حواسش نیست
بهت قول میدم سخت نیست لااقل برای تو...
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید:
به جای دوری كوچ كنم، برم تو رو از دست بدم...
یك شهر طراحی كنم به آغوش تو بسط بدم...
#هادی_پاكزاد
@abitpsycho
یك شهر طراحی كنم به آغوش تو بسط بدم...
#هادی_پاكزاد
@abitpsycho
گفت: سیگار ضرر داد!
پاسخ دادم: احتمالا یک سیگاری به ضررهای سیگار بیشتر از یک غیر سیگاری آگاهی دارد اما لابد مزایایی را در آن میبیند که باعث میشود میان آن مزایا و ضرر سیگار، مزایا را انتخاب کند.
او گفت: ضرر سیگار مشخص است و نمیشود درموردش صحبت کرد!
به او گفتم: خب نوشابه هم ضرر دارد (شايد بيشتر از سيگار با توجه به میزان مصرفش) اما خب مردمي كه نوشابه ميخورند بيشتر از مردمي هستند كه سيگار ميكشند
و تنها دليلش اين است كه توليد نوشابه سودآوري بيشتري دارد و مردم به اميالي كه با هزينه ي كمتر و قبح كمتري تجربه اش ميكنند سخت تر "نه" ميگویند و اصولا "خوردن" برای مردم دست آوردني تر است از "کشیدن"
همهي اينا كنار هم به اين معنيست كه يا بايد گفت "داون ويت كاپيتاليسم" و يا فرض را بر انتخاب گذاشت و اول نوشابه را قبيح انگاشت و بعد از آن سيگار
اگرچه راه سومي هم وجود دارد که راهِ آسانِ عبور كردن از هردو و اكتفا كردن به لفظ "بگذريم" است.
@abitpsycho
پاسخ دادم: احتمالا یک سیگاری به ضررهای سیگار بیشتر از یک غیر سیگاری آگاهی دارد اما لابد مزایایی را در آن میبیند که باعث میشود میان آن مزایا و ضرر سیگار، مزایا را انتخاب کند.
او گفت: ضرر سیگار مشخص است و نمیشود درموردش صحبت کرد!
به او گفتم: خب نوشابه هم ضرر دارد (شايد بيشتر از سيگار با توجه به میزان مصرفش) اما خب مردمي كه نوشابه ميخورند بيشتر از مردمي هستند كه سيگار ميكشند
و تنها دليلش اين است كه توليد نوشابه سودآوري بيشتري دارد و مردم به اميالي كه با هزينه ي كمتر و قبح كمتري تجربه اش ميكنند سخت تر "نه" ميگویند و اصولا "خوردن" برای مردم دست آوردني تر است از "کشیدن"
همهي اينا كنار هم به اين معنيست كه يا بايد گفت "داون ويت كاپيتاليسم" و يا فرض را بر انتخاب گذاشت و اول نوشابه را قبيح انگاشت و بعد از آن سيگار
اگرچه راه سومي هم وجود دارد که راهِ آسانِ عبور كردن از هردو و اكتفا كردن به لفظ "بگذريم" است.
@abitpsycho
اگر در تابستان در درياي جنوب يا حتي بعضي شهرهاي شمالي شنا كرده باشيد، تجربه ي عجيب و احتمالا ناخوشايند زماني كه در ساحل قدم ميگذاريد، هوا گرم و مرطوب است و با تن خيس عرق ميريزيد و هرچه صبر ميكنيد بدنتان خشك نميشود و در كوچكترين غفلتي، حجم قابل قبولي ماسه به دانه هاي ماسه ي روي پوستتان اضافه ميشود، برايتان ناشناخته نيست.
دلتنگي هواي مرطوب و گرم است و خستگي دانه هاي ماسه اي كه به تنتان ميچسبند اما جدا نميشوند.
@abitpsycho
دلتنگي هواي مرطوب و گرم است و خستگي دانه هاي ماسه اي كه به تنتان ميچسبند اما جدا نميشوند.
@abitpsycho