آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
286 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
من هندزفریم خراب شده و غمگین ترینم.

@abitpsycho
👍1
آرشام می‌گوید:
من هندزفریم خراب شده و غمگین ترینم. @abitpsycho
الان سه تا چیز خوشحالم میکنن، چاقو شکاری، هندزفری، mi band 4c و این برای خوشحال کردن خودم در مضیقه ام ناراحتم میکنه.

@abitpsycho
بیشترین بازدیدم از سایت گنجور توی ساعتاییه که مهمونیم.

@abitpsycho
برای من که تا امروز آدم مهمانی و زدن و رقصیدن نبوده ام، همین یک شب دور هم بودن با آدم‌هایی که مدتهاست فقط در محل کار میبینمشان، بعد از ماه ها محدود شدن زندگی به خانه و محل کار، آن شربتی بود که در یک روز گرم تابستان وقتی پیاده از مدرسه برگشته ای، مادر روی اپن آشپزخانه میگذارد برایت.

مبرهن است که به عقیده ی من شب، زمانی که از نیمه بگذرد، تازه اتفاقات جالبش شروع می‌شوند و همه ی چیزی که از آن شب‌ به حافظه ام می‌رسد، مهر تایید پررنگی بر این اعتقاد من می‌زند.

که از همه ی خوردن ها و نوشیدن ها و زدن ها و رقصیدن ها و پریدن ها و جهیدن ها، برای من تصویرِ خوش گذشتن، یک قاب است از یک پنجره ی زمانی چند دقیقه ای بعد از همه ی آن چه که رخ داده بود است.
بعد از مهمانی و بعد از بیرون زدنمان از خانه و حتی بعد از آن نیم ساعت قدم زدنمان در باغ فردوس که تا ساعت ۴ هنوز زندگی داشت و خاله هنوز زیر سماورش روشن بود.
وسط آن همه حرف و شهر و خیابان و کله و پاچه و چای و پمپ بنزین و اتوبان و ولیعصر و دربند و همه ی آن چه که خوش گذشتن به حساب می آید، خاطره ی کوتاهی دارم از حوالی ساعت پنج.

قبل از آن که کم کم همه چیز به حالت عادی اش برگردد و دیگر اثری از الکل را در خونم حس نکنم، چشمهایم ذره ذره روشن شدن آسمان را میدید و دهن دره ی شهر را وقت بیدار شدن میشنیدم.
پنجره ی ماشین پایین بود و در آسمان دنبال ماه میگشتم. به دست سهند که دنده را حرکت داد نگاه کردم و به تغییر کردن صدای موتور گوش دادم.
یک لحظه بعد که بیشتر در صندلی فرو رفته بودم، داشتم به نسبی بودن سرعت فکر می‌کردم و به تازگی هوایی که با سرعت حریم پنجره ی ماشین را میشکست و پوست صورتم را میفشرد.

@abitpsycho
‏جانی کش هروقت اسنپ میگرفت پرداخت نقدی رو میزد.

@abitpsychol
‏وقتی یکی یه دانشگاه درست و‌ حسابی درس خونده، اوکیه که بگه تو دانشگاه براتون ریدن یا نریدن، ولی دانشجویان انصرافی از دانشگاه نیمه آزاد تورقوز آباد این تز رو ندن لطفا.

@abitpsycho
‏بعضی وقتا که خیلی به تمرکز نیاز دارم لازمه دو تا کله داشته باشم که حتی اگر موهام بسته است، بازم موهامو ببندم.

@abitpsycho
‏بنظرم این که کسی رو، هم اسم با خودت ببینی خیلی حس بدیه.
کاش هر کدوم یه کد یکتا داشتیم.

@abitpsycho
‏تنِ تو، ظهرِ تابستون رو به یادم میاره...

@abitpsycho
اکثرمان در زندگی رفیق هایی داریم که هر چند وقت که نبینیمشان، هر چند وقت که با آن ها صحبت نکنیم و هر چقدر که از آن ها بیخبر باشیم، چیزی از رفاقتمان کم نمیشود و دوستیمان ارزشش را که حفظ می‌کند، هیچ، از صمیمیتمان هم ذره ای کم نمی‌شود.

به خودت می آیی و میبینی ۱۵ سال است که رفیقید، اگرچه که ماهی یک بار هم، همدیگر را ندیده باشید.

اما هر زمان هم که سری به هم می‌زنید و هم کلام می‌شوید، حرف دارید برای گفتن و اگر سری گرم می‌کنید، کم هم خوش نمیگذرد.

این ارزشمند است.

@abitpsycho
‏من به چای اعتیاد ندارم. فقط سوءمصرف دارم.

@abitpsycho
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
روزگار غریبیست نازنیینای توی خونه...

@abitpsycho
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
سلامت همه آفاق در سلامت توست

به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

@abitpsycho
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
«که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته...»

@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
James Taylor – Fire and Rain
Oh, I've seen fire and I've seen rain. I've seen sunny days that I thought would never end.
I've seen lonely times when I could not find a friend,
but I always thought that I'd see you baby, one more time again, now...

@abitpsycho
Forwarded from "همین"
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شب‌ها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

#فریدون_مشیری
از «بی نظمی»
@abitpsycho