Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
نمیدانم دارم چکار میکنم! کمی برای خودم نگرانم. اما مهم نیست. امروز صبح داشتم فکر میکردم که دلایل اخیر زنده بودنم معلق شده است. منظور از زنده بودن، نفس کشیدن و این ها نیست، این است که انگیزه و هدفی برای فعالیتی داشته باشم. انگیزه و هدف های در حالت تعلیق اند یا چنین چیزی...
یکی توی دلم جواب میدهد که "زندگی خودت است، در حال تعلیق هم زندگی اش کن که انگار تعلیقی نیست" همین موضوع است که مرا به این راه کشانده و کلهام را به ته بنبست کوبانده. چون اگر اینطور است، من بیشتر از اینها که دارم، چیزی از زندگیام نمیخواهم.
بله! دلم هیچ چیزی بیشتری نمیخواهد. نه کار، نه درس، سفر، نه گردش، نه خرید، نه ورزش. هیچ چیز.
دلم میخواهد همینطور تنبلانه بنشینم و به صبح شدن شب شدن نگاه کنم و بالعکس.
@abitpsycho
یکی توی دلم جواب میدهد که "زندگی خودت است، در حال تعلیق هم زندگی اش کن که انگار تعلیقی نیست" همین موضوع است که مرا به این راه کشانده و کلهام را به ته بنبست کوبانده. چون اگر اینطور است، من بیشتر از اینها که دارم، چیزی از زندگیام نمیخواهم.
بله! دلم هیچ چیزی بیشتری نمیخواهد. نه کار، نه درس، سفر، نه گردش، نه خرید، نه ورزش. هیچ چیز.
دلم میخواهد همینطور تنبلانه بنشینم و به صبح شدن شب شدن نگاه کنم و بالعکس.
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
انسان و طبعاً بسیاری دیگر از موجودات زنده، اعضای حیاتی ای دارند که در طول تکامل فعالیتهایشان تقریباً تثبیت شده و برای حفظ بقا، فعالیت میکنند.
بهینه و متناسب.
برای مثال سیستم گوارشی یا کلیوی در ساده ترین حالت، وظیفهشان این است که آب و غذا به بدن برسانند و برای درست به انجام رساندن این وظیفه، از مکانیزم های مختلفی مثل تحریک اعصاب، ترشح هورمون ها و مواد مختلف و .... استفاده میکنند، تا احساس گرسنگی، تشنگی و ... را بوجود بیاورند.
طبعاً اگر حالت اکستریمی را در نظر بگیریم با حذف غریضه ی بقا و یا مرگ موجود زنده، این فعالیت ها مختل میشوند.
فکر میکنم برای من چنین اتفاقی افتاده است.
همه ی آن چیزی که به حفظ بقای من مربوط میشود، مثل احساس تشنگی، گرسنگی، درد و بسیاری موارد دیگر نه تنها بنظر میرسد که از بین رفته اند، که حتی بدنم در مقابلشان مقاومت هم میکند.
در حقیقت قلب و عضلاتم، اعصاب بینایی و شنواییم هم هنوز به درستی کار میکنند اما تنها چیزی که میل به آن را در بدنم احساس میکنم، زائل بودن عقل است و چه بسا که برای بقا نیافتن، منطقی ترین راه این است که مرکز فرماندهی و خاطرات و حافظه و هشدار و همه ی این ها را زائل کرد.
@abitpsycho
بهینه و متناسب.
برای مثال سیستم گوارشی یا کلیوی در ساده ترین حالت، وظیفهشان این است که آب و غذا به بدن برسانند و برای درست به انجام رساندن این وظیفه، از مکانیزم های مختلفی مثل تحریک اعصاب، ترشح هورمون ها و مواد مختلف و .... استفاده میکنند، تا احساس گرسنگی، تشنگی و ... را بوجود بیاورند.
طبعاً اگر حالت اکستریمی را در نظر بگیریم با حذف غریضه ی بقا و یا مرگ موجود زنده، این فعالیت ها مختل میشوند.
فکر میکنم برای من چنین اتفاقی افتاده است.
همه ی آن چیزی که به حفظ بقای من مربوط میشود، مثل احساس تشنگی، گرسنگی، درد و بسیاری موارد دیگر نه تنها بنظر میرسد که از بین رفته اند، که حتی بدنم در مقابلشان مقاومت هم میکند.
در حقیقت قلب و عضلاتم، اعصاب بینایی و شنواییم هم هنوز به درستی کار میکنند اما تنها چیزی که میل به آن را در بدنم احساس میکنم، زائل بودن عقل است و چه بسا که برای بقا نیافتن، منطقی ترین راه این است که مرکز فرماندهی و خاطرات و حافظه و هشدار و همه ی این ها را زائل کرد.
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
من اگر یه روز دق کردم، بدونید نه از غصه ی خودم بوده و نه از غصه ی عزیزانم.
از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.
@abitpsycho
از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.
@abitpsycho
Age cheshmat began are
Dariush
کوهو میذارم رو دوشم،
رخت هر جنگو میپوشم....
موجو از دریا میگیرم، شیره ی سنگو میدوشم...
میارم ماهو به خونه، میگیرم بادو نشونه...
همه ی خاک زمینو، میشمرم دونه به دونه....
@abitpsycho
رخت هر جنگو میپوشم....
موجو از دریا میگیرم، شیره ی سنگو میدوشم...
میارم ماهو به خونه، میگیرم بادو نشونه...
همه ی خاک زمینو، میشمرم دونه به دونه....
@abitpsycho
🔥1