آرشام میگوید:
Voice message
And it's killin' me when you're away
And I wanna leave and I wanna stay
I'm so confused, so hard to choose
Between the pleasure and the pain
And I know it's wrong, and I know it's right
Even if I try to win the fight
My heart would overrule my mind
And I'm not strong enough to stay away
@abitpsycho
And I wanna leave and I wanna stay
I'm so confused, so hard to choose
Between the pleasure and the pain
And I know it's wrong, and I know it's right
Even if I try to win the fight
My heart would overrule my mind
And I'm not strong enough to stay away
@abitpsycho
«مي تراود مهتاب
مي درخشد شب تاب
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شكند
نگران با من استاده سحر
صبح مي خواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را
بلكه خبر
در جگر ليكن خاري
از ره اين سفرم مي شكند
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دست ها مي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در كس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند
مي تراود مهتاب
مي درخشد شب تاب
مانده پاي آبله از راه دراز
بر دم دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در،مي گويد با خود:
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شكند.»
@abitpsycho
مي درخشد شب تاب
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شكند
نگران با من استاده سحر
صبح مي خواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را
بلكه خبر
در جگر ليكن خاري
از ره اين سفرم مي شكند
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دست ها مي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در كس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند
مي تراود مهتاب
مي درخشد شب تاب
مانده پاي آبله از راه دراز
بر دم دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در،مي گويد با خود:
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شكند.»
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
من اگر یه روز دق کردم، بدونید نه از غصه ی خودم بوده و نه از غصه ی عزیزانم.
از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.
@abitpsycho
از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.
@abitpsycho
Siempre Me Quedara
Bebe
Cómo decir que me parte en mil
Las esquinitas de mis huesos
Que han caído los esquemas de mi vida
Ahora que todo era perfecto
Y algo más que eso
Me sorbiste el seso y me decían del peso
De este cuerpecito mío
Que se ha convertío en río
De este cuerpecito mío
Que se ha convertío en río
Me cuesta abrir los ojos
Y lo hago poco a poco
No sea que aún te encuentre cerca
Me guardo tu recuerdo
Como el mejor secreto
Que dulce fue tenerte dentro
Hay un trozo de luz
En esta oscuridad
Para prestarme calma
El tiempo todo calma
La tempestad y la calma
El tiempo todo calma
La tempestad y la calma
Siempre me quedará
La voz suave del mar
Volver a respirar la lluvia que caerá
Sobre este cuerpo y mojará
La flor que crece en mi
Y volver a reír
Y cada día un instante volver a pensar en ti
En la voz suave del mar
En volver a respirar la lluvia que caerá
Sobre este cuerpo y mojará
La flor que crece en mi
Y volver a reír
Y cada día un instante volver a pensar en ti
@abitpsycho
Las esquinitas de mis huesos
Que han caído los esquemas de mi vida
Ahora que todo era perfecto
Y algo más que eso
Me sorbiste el seso y me decían del peso
De este cuerpecito mío
Que se ha convertío en río
De este cuerpecito mío
Que se ha convertío en río
Me cuesta abrir los ojos
Y lo hago poco a poco
No sea que aún te encuentre cerca
Me guardo tu recuerdo
Como el mejor secreto
Que dulce fue tenerte dentro
Hay un trozo de luz
En esta oscuridad
Para prestarme calma
El tiempo todo calma
La tempestad y la calma
El tiempo todo calma
La tempestad y la calma
Siempre me quedará
La voz suave del mar
Volver a respirar la lluvia que caerá
Sobre este cuerpo y mojará
La flor que crece en mi
Y volver a reír
Y cada día un instante volver a pensar en ti
En la voz suave del mar
En volver a respirar la lluvia que caerá
Sobre este cuerpo y mojará
La flor que crece en mi
Y volver a reír
Y cada día un instante volver a pensar en ti
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید:
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
گرچه صد رودست در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران را یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران را یاد باد
@abitpsycho
از من ایشان را هزاران یاد باد
گرچه صد رودست در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران را یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران را یاد باد
@abitpsycho
آرشام میگوید:
Hadi Pakzad – Pas Man Chi (What About Me)
نوشته ای پیرامون ترانه ی "پس من چی؟"
وقتی حدود و مرزها در دنیا تعریف می شدند، حق نیز برای انسان ها شروع به تعریف شدن کرد؛ که البته عرف همه ی این تعاریف بر پایه ی همان اخلاقیات افلاطون ها بود؛ که کم کم شکل قرارداد به خود گرفته بودند. سهم، سهم آن قسمتی از دنیاست که ما امکان و اختیار دست یافتن به آن را داریم؛ اما پس فرق سهم با حق چیست؟ حق از روی عرف تعیین می شود ولی سهم از روی وجدان خود شخص، مثلا شما می خواهید از وسیله ی دوستتان که پیش شما امانت است استفاده ای کنید که او نمی داند، خب بدیهی ست که عموم افراد این عمل شما را مشروع نمی دانند؛ اما یقینی در وجود شما انجام این استفاده را بلامانع می داند و شما حتی عذاب وجدان هم ندارید؛ پس این استفاده حق شما نیست، ولی سهم شما هست.
کودک تر که بودم آموخته بودم که اگر کسی به مرزها و حدود من تجاوز کرد می توانم به او بگویم تو حق نداری؛ اما بعدها خود من بارها به حدود دیگران وارد شدم و بارها شنیدم که به من گفتند تو حق نداری؛ اما به راستی چه کسی استحقاق واقعی ما را می داند؟ چه کسی بهتر از خود ما؟ خب این مسئله صورت تازه ای هم ندارد و به نوعی تجربه ی مشترک همه ی ماست و هر روز حق همه ی ما قسمتی از سهم دیگران می شود.
اما ترانه ی "پس من چی" را وقتی گوش کنید که حق شما قسمتی از سهمِ عزیزترین کستان بشود.
هادی پاکزاد
اردیبهشت 88
@HPakzadArt
وقتی حدود و مرزها در دنیا تعریف می شدند، حق نیز برای انسان ها شروع به تعریف شدن کرد؛ که البته عرف همه ی این تعاریف بر پایه ی همان اخلاقیات افلاطون ها بود؛ که کم کم شکل قرارداد به خود گرفته بودند. سهم، سهم آن قسمتی از دنیاست که ما امکان و اختیار دست یافتن به آن را داریم؛ اما پس فرق سهم با حق چیست؟ حق از روی عرف تعیین می شود ولی سهم از روی وجدان خود شخص، مثلا شما می خواهید از وسیله ی دوستتان که پیش شما امانت است استفاده ای کنید که او نمی داند، خب بدیهی ست که عموم افراد این عمل شما را مشروع نمی دانند؛ اما یقینی در وجود شما انجام این استفاده را بلامانع می داند و شما حتی عذاب وجدان هم ندارید؛ پس این استفاده حق شما نیست، ولی سهم شما هست.
کودک تر که بودم آموخته بودم که اگر کسی به مرزها و حدود من تجاوز کرد می توانم به او بگویم تو حق نداری؛ اما بعدها خود من بارها به حدود دیگران وارد شدم و بارها شنیدم که به من گفتند تو حق نداری؛ اما به راستی چه کسی استحقاق واقعی ما را می داند؟ چه کسی بهتر از خود ما؟ خب این مسئله صورت تازه ای هم ندارد و به نوعی تجربه ی مشترک همه ی ماست و هر روز حق همه ی ما قسمتی از سهم دیگران می شود.
اما ترانه ی "پس من چی" را وقتی گوش کنید که حق شما قسمتی از سهمِ عزیزترین کستان بشود.
هادی پاکزاد
اردیبهشت 88
@HPakzadArt
برای تنهایی پردیس هنرهای زیبا...
که هیچوقت در این سالها اینچنین در سکوت و سکون ندیده بودمش
@abitpsycho
که هیچوقت در این سالها اینچنین در سکوت و سکون ندیده بودمش
@abitpsycho