آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
287 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
«فرقش با رابینسون کروزوئه این بود که او امید داشت.
دکو هیچ نداشت.»
@abitpsycho
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
سلامت همه آفاق در سلامت توست

به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

@abitpsycho
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
من اگر یه روز دق کردم، بدونید نه از غصه ی خودم بوده و نه از غصه ی عزیزانم.

از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.

@abitpsycho
Siempre Me Quedara
Bebe
Cómo decir que me parte en mil
Las esquinitas de mis huesos
Que han caído los esquemas de mi vida
Ahora que todo era perfecto
Y algo más que eso
Me sorbiste el seso y me decían del peso

De este cuerpecito mío
Que se ha convertío en río
De este cuerpecito mío
Que se ha convertío en río

Me cuesta abrir los ojos
Y lo hago poco a poco
No sea que aún te encuentre cerca
Me guardo tu recuerdo
Como el mejor secreto
Que dulce fue tenerte dentro

Hay un trozo de luz
En esta oscuridad
Para prestarme calma
El tiempo todo calma
La tempestad y la calma
El tiempo todo calma
La tempestad y la calma

Siempre me quedará
La voz suave del mar
Volver a respirar la lluvia que caerá
Sobre este cuerpo y mojará

La flor que crece en mi
Y volver a reír
Y cada día un instante volver a pensar en ti

En la voz suave del mar
En volver a respirar la lluvia que caerá
Sobre este cuerpo y mojará

La flor que crece en mi
Y volver a reír
Y cada día un instante volver a pensar en ti


@abitpsycho
گرچه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
گرچه صد رودست در چشمم مدام
زنده رود باغ کاران را یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند
ای دریغا رازداران را یاد باد
@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
Hadi Pakzad – Pas Man Chi (What About Me)
نوشته ای پیرامون ترانه ی "پس من چی؟"

وقتی حدود و مرزها در دنیا تعریف می شدند، حق نیز برای انسان ها شروع به تعریف شدن کرد؛ که البته عرف همه ی این تعاریف بر پایه ی همان اخلاقیات افلاطون ها بود؛ که کم کم شکل قرارداد به خود گرفته بودند. سهم، سهم آن قسمتی از دنیاست که ما امکان و اختیار دست یافتن به آن را داریم؛ اما پس فرق سهم با حق چیست؟ حق از روی عرف تعیین می شود ولی سهم از روی وجدان خود شخص، مثلا شما می خواهید از وسیله ی دوستتان که پیش شما امانت است استفاده ای کنید که او نمی داند، خب بدیهی ست که عموم افراد این عمل شما را مشروع نمی دانند؛ اما یقینی در وجود شما انجام این استفاده را بلامانع می داند و شما حتی عذاب وجدان هم ندارید؛ پس این استفاده حق شما نیست، ولی سهم شما هست.
کودک تر که بودم آموخته بودم که اگر کسی به مرزها و حدود من تجاوز کرد می توانم به او بگویم تو حق نداری؛ اما بعدها خود من بارها به حدود دیگران وارد شدم و بارها شنیدم که به من گفتند تو حق نداری؛ اما به راستی چه کسی استحقاق واقعی ما را می داند؟ چه کسی بهتر از خود ما؟ خب این مسئله صورت تازه ای هم ندارد و به نوعی تجربه ی مشترک همه ی ماست و هر روز حق همه ی ما قسمتی از سهم دیگران می شود.
اما ترانه ی "پس من چی" را وقتی گوش کنید که حق شما قسمتی از سهمِ عزیزترین کستان بشود.

هادی پاکزاد

اردیبهشت 88

@HPakzadArt
برای تنهایی پردیس هنرهای زیبا...

که هیچوقت در این سالها اینچنین در سکوت و سکون ندیده بودمش

@abitpsycho
این که تصور میکنید من از آب و گل در اومدم خیلی اشتباهه.

درسته که از آب در اومدم ولی راستش بد تو گل موندم.

@abitpsycho
👍1
Forwarded from تكرّر (Mohanna)
احساس می‌کنم ماه باید یه جایی همین نزدیکی‌ها باشه ولی هر چی می‌گردم پیداش نمی‌کنم.
«گاف»

ما به گاه غریبی زاده شده ایم.
منزلگاهمان آرایشگاهی است از یادگاری های گذشته مان.

آزمایشگاهمان اما حجله گاهی ست، پناهگاه رویان های در حال ظهور.

ما گیر اقتاده ایم به گاه گذر.
گرد بر گرد گندابیست گسترده.

گمان گشایش گمراهی دیگریست.
گماشته ای نیست به نگهبانی.

گله ای نیست.
گناه گندم گریبانمان گرفته.

گرما گرانسنگی می‌کند.
بی گاه، بی گدار به آب میزنیم.
گرامیداشتهامان از برای گشتن ماه ها و سال هاست.

ما دنباله گردانی هرزه گردیم.
گاه برگزیدن نیست.
گره گشا گاشتنیست با گشتن.

@abitpsycho