آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
287 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
این که تصور میکنید من از آب و گل در اومدم خیلی اشتباهه.

درسته که از آب در اومدم ولی راستش بد تو گل موندم.

@abitpsycho
👍1
Forwarded from تكرّر (Mohanna)
احساس می‌کنم ماه باید یه جایی همین نزدیکی‌ها باشه ولی هر چی می‌گردم پیداش نمی‌کنم.
«گاف»

ما به گاه غریبی زاده شده ایم.
منزلگاهمان آرایشگاهی است از یادگاری های گذشته مان.

آزمایشگاهمان اما حجله گاهی ست، پناهگاه رویان های در حال ظهور.

ما گیر اقتاده ایم به گاه گذر.
گرد بر گرد گندابیست گسترده.

گمان گشایش گمراهی دیگریست.
گماشته ای نیست به نگهبانی.

گله ای نیست.
گناه گندم گریبانمان گرفته.

گرما گرانسنگی می‌کند.
بی گاه، بی گدار به آب میزنیم.
گرامیداشتهامان از برای گشتن ماه ها و سال هاست.

ما دنباله گردانی هرزه گردیم.
گاه برگزیدن نیست.
گره گشا گاشتنیست با گشتن.

@abitpsycho
‏یه وقتی آدم به انجام یه چیزی فکر میکنه، اما کلی میگرده و واسه انجام ندادنش دلیل پیدا میکنه.

اما میدونید؟
آدم اشتباه می‌کنه.

@abitpsycho
Forwarded from Hadi Pakzad
درس زندگی:
بهتره آدم جوری زندگی کنه کار نیمه تموم نداشته باشه.

@abitpsycho
کاش خزش نکرده بودید و مینوشتم:

«در زندگي زخمهايي هست كه مثل خوره در انزوا روح را اهسته مي خورد و مي تراشد.
اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد چون عموما عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات و پيش امدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي مي كنند ان را با لبخند شكاك و تمسخراميز تلقي كنند.
زيرا بشر هنوز چاره و دوائي برايش پبدا نكرده و تنها داروي فراموشي توسط شراب و خواب مصنوعي به وسيله ي افيون و مواد مخدره است ولي افسوس كه تاثير اين گونه داروها موقت است و پس از مدتي به جاي تسكين بر شدت درد مي افزايند...»

@abitpsycho
‏کاش یه سرویس بود میشد بری بهشون بگی، اگه یه وقتی من نبودم مراقب فلان آدم باشید.

@abitpsycho
«سندروم بی استفادگی»

هنوز دبیرستانی بودم که اولین شغل هایم را تجربه کردم.

جذابترینشان برایم کار کردن در مرکز مطالعات ادبیات کودک بود، اما از نقطه ای همه چیز تغییر کرد.
بعد از چند ماه به مرور متوجه شدم که حضورم در آن جا ضرورتی ندارد و نیازی هم به آن نیست. احساس بی استفاده بودن داشتم و این مسئله آن قدر عذابم می‌داد که نتوانستم ماندن را تحمل کنم و بی آن که درنگ کنم مرکز مطالعات را ترک کردم.

بعدها در تیم فوتسال پردیس هنرهای زیبا در زمانی که بعد از یک مسابقه حس کردم نیازی به بودنم در تیم نیست دیگر تمرین ها و مسابقه ها را نرفتم.
این مسئله بیشتر از آن که انتخابی باشد، از جبر نتوانستن تحمل بی استفادگیست.
مثل یک بیماری دردناک که از لحظه ای که متوجهش بشوی، تمام دردت شروع میشود.


حالا مدتیست که در تمام زندگیم این بی استفادگی را حس میکنم و در نقطه ای ایستاده ام که از هر سو، نیاز به حضورم را حس نمیکنم.
و این یک انتخاب نه، که یک سندروم، ناتوانی، بیماری یا هرچیزیست که حتی شاید نام هم نداشته باشد.
اما آدم را به ترک مجبور میکند. میخواهد محل کار باشد، یک تیم فوتبال باشد یک شهر، دنیا یا زندگی...

@abitpsycho
یکی از صمیمی ترین دوستان را مرداد ماه گذشته از دست دادم...
همه بدون استثنا برای نبودنش غمگین بودند.
هیچکس نمیپذیرد که او نباشد.
هنوز باورش برای من هم سخت است.

دوستم اما آدم عجیبی بود.
حتی یک نفر را هم نمیشناسم که دوست مرحومم چیزی به او بدهکار باشد یا کوچکترین بدی یا نبخشیدنی ای از او به یاد داشته باشد.
همه مان میدانیم و معتقدیم که دوستمان برای همه خوب بود و حالا میفهمم که این مسئله تا چه اندازه مهم است.
و حالا که اهمیتش را درک کرده ام و برایش تلاش میکنم میفهمم که چقدر کار سختیست...
خیلی سخت...

@abitpsycho
بله.

به خودم آمدم و متوجه شدم که از حدود ۷۰ روز گذشته، ۱۱ روز را بدون مصرف الکل گذرانده ام.
مدتهاست معتقد بوده ام و هستم که الکل زیباست اما حقیقت این است که تا به امروز نگاهم اینطور بود که خب پیش می آید و گاهی ممکن است چند روز متوالی پیش بیاید، اما این که برای نخوردن الکل تنها مانعم عدم دسترسی به آن بوده است، مسئله را کمی متفاوت میکند.

بله. چیزی که نگرانم می کند اما این است که همه ی آن ۱۱ روز کم بودنش را حس کرده ام و حتی اذیت شده ام از بابتش.
@abitpsycho
Pepperoni
Bomrani
سرت به شانه ام گذار، رو هم گذار آن دو چشم تر...

که گشته ام در به در...

@abitpsycho
🔥1