داشت میگفت خونه سرده.
پا شد رفت زیر کتری رو روشن کرد، گفت بیا، اینور آتیش روشن کردم گرم شیم.
@abitpsycho
پا شد رفت زیر کتری رو روشن کرد، گفت بیا، اینور آتیش روشن کردم گرم شیم.
@abitpsycho
Forwarded from Spotlight
بعضی وقتها به خودم میگم «خودکشی هم خواستی بکنی، اول بذار ترجمهی این دو تا کتابی که بهت سپردهن تموم شه، بعد.» اوج مسئولیتپذیری!
😁1
قرار است امشب را تا صبح به این فکر کنم که در اولین گام برای ترک کردن، باید محل کارم را ترک کنم و چطورش را نمیدانم.
اما راستش اهمیت چندانی ندارد.
حداقل دیگر ندارد.
از اولین خاطراتم هم همین اتفاق در حافظه ام ثبت شده است که به سختی خودم را آماده میکنم. همه چیز را مهیا میکنم و وقت ترک کردن که میرسد، می مانم.
قفل میشوم.
و حالا بعد از این که همه چیز دارد مهیا میشود، به یک عکس خیره شده ام و مانده ام که چطور ترک کنم؟
@abitpsycho
اما راستش اهمیت چندانی ندارد.
حداقل دیگر ندارد.
از اولین خاطراتم هم همین اتفاق در حافظه ام ثبت شده است که به سختی خودم را آماده میکنم. همه چیز را مهیا میکنم و وقت ترک کردن که میرسد، می مانم.
قفل میشوم.
و حالا بعد از این که همه چیز دارد مهیا میشود، به یک عکس خیره شده ام و مانده ام که چطور ترک کنم؟
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
من اگر یه روز دق کردم، بدونید نه از غصه ی خودم بوده و نه از غصه ی عزیزانم.
از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.
@abitpsycho
از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.
@abitpsycho
آرشام میگوید:
Voice message
همین که راست است این خاطرات، خاطرت جمع باشد از پاشیدنم..
پاشدم از انتهای خود..
با زندگی جنگیدم و مرگ آخرین سنگرم...
@abitpsycho
پاشدم از انتهای خود..
با زندگی جنگیدم و مرگ آخرین سنگرم...
@abitpsycho