We're Falling ft. Hadi Pakzad
Masih Gharavi
"ما داریم می افتیم" قطعه ای با صدای هادی پاکزاد و مسیح غروی.
این قطعه، قطعهی ششم از آلبوم "عنصر مشترک" مسیح غروی است، که حاصل همکاری مشترک هادی پاکزاد به عنوان ترانه سرا، مسعود فیاضزاده به عنوان آهنگساز و مسیح غروی به عنوان خواننده است.
فکر میکنم شنیدن قطعههای اینچنینی که برای خالقینش تجربهای نو بوده، شما را در کسب این تجارب سهیم میکند و احتمالاً تجربه و سلیقهی موسیقایی را پرورش میدهد.
@abitpsycho
این قطعه، قطعهی ششم از آلبوم "عنصر مشترک" مسیح غروی است، که حاصل همکاری مشترک هادی پاکزاد به عنوان ترانه سرا، مسعود فیاضزاده به عنوان آهنگساز و مسیح غروی به عنوان خواننده است.
فکر میکنم شنیدن قطعههای اینچنینی که برای خالقینش تجربهای نو بوده، شما را در کسب این تجارب سهیم میکند و احتمالاً تجربه و سلیقهی موسیقایی را پرورش میدهد.
@abitpsycho
سلام به روی ماهتون.
حقیقت اینکه برای انجام یک پروژه شخصی نیاز به حمایت و همکاری تعدادی هنرمند حرفهای و غیرحرفهای در زمینههای تصویری دارم.
اگر که نقاشی یا طراحی میکنید، انیمیشن یا موشن میسازید، کار تصویرگری یا ... انجام میدید، میتونم ازتون خواهش کنم که بهم پیام بدید و یه گپی با هم بزنیم؟
موضوع این صحبت یه پروژهی شخصیه با هدف بلندمدت ایجاد درآمد برای هنرمندانی که درآمدی از کاراشون ندارن و طبعا لطف و حمایتتون ممکنه بتونه به جای خوبی برسونه پروژه رو.
اگر جز نقاشی و انیمیشن و ... فعالیت دیگهای میکنید، عکاس هستید یا هر هنر دیگهای، باز هم خوشحال و ممنون میشم باهاتون مطرح کنم.
@arsham76
حقیقت اینکه برای انجام یک پروژه شخصی نیاز به حمایت و همکاری تعدادی هنرمند حرفهای و غیرحرفهای در زمینههای تصویری دارم.
اگر که نقاشی یا طراحی میکنید، انیمیشن یا موشن میسازید، کار تصویرگری یا ... انجام میدید، میتونم ازتون خواهش کنم که بهم پیام بدید و یه گپی با هم بزنیم؟
موضوع این صحبت یه پروژهی شخصیه با هدف بلندمدت ایجاد درآمد برای هنرمندانی که درآمدی از کاراشون ندارن و طبعا لطف و حمایتتون ممکنه بتونه به جای خوبی برسونه پروژه رو.
اگر جز نقاشی و انیمیشن و ... فعالیت دیگهای میکنید، عکاس هستید یا هر هنر دیگهای، باز هم خوشحال و ممنون میشم باهاتون مطرح کنم.
@arsham76
👍1
آرشام میگوید: pinned «سلام به روی ماهتون. حقیقت اینکه برای انجام یک پروژه شخصی نیاز به حمایت و همکاری تعدادی هنرمند حرفهای و غیرحرفهای در زمینههای تصویری دارم. اگر که نقاشی یا طراحی میکنید، انیمیشن یا موشن میسازید، کار تصویرگری یا ... انجام میدید، میتونم ازتون خواهش کنم…»
😢1
Smells Like Teen Spirit
Nirvana
احتمالا از نظر شما برای 8 صبح پنجشنبه گوش دادن منطقی نباشد.
از نظر من هم چندان منطقی نیست.
واقعیت اما این است که آنقدرها هم که بنظر میرسد آدم منطقی ای نیستم.
گوشش میدهم.
@abitpsycho
از نظر من هم چندان منطقی نیست.
واقعیت اما این است که آنقدرها هم که بنظر میرسد آدم منطقی ای نیستم.
گوشش میدهم.
@abitpsycho
❤1
Forwarded from آرشام میگوید: (arsham)
حافظ رو که آرشام به اندازه کافی ازش گفته بیاید من براتون از سعدی بگم:
اگر تو فارغی ز حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود مارا
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست رو عذرا را
@abitpsycho
اگر تو فارغی ز حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود مارا
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست رو عذرا را
@abitpsycho
«امر روزمره در جامعهی پساانقلابی»، نوشتهی «عباس کاظمی»
من اگرچه علوم انسانی را دوست داشتم و همیشه در تلاش بودم و هستم تا در حد مسائل پایهای در علوم مختلف با آنها آشنا باشم، اما نه علایقم و نه مسیر زندگیم، پایم را جایی بیشتر از آن نبرد.
زمان بسیار زیادی از آن بعد ظهر که با مسعود پیاده از خوابگاه دانشگاه به سمت پارک لاله رفتیم تا به یک نیمکت مناسب برسیم گذشته است.
یک کتاب همراهان بود و اسپیکر jbl از سری flip که مسعود به تازگی خریده بود.
کتابی بود نوشتهی عباس کاظمی، با عنوان «امر روزمره در جامعهی پساانقلابی».
زمانی که کتاب را شروع به خواندن کرده بودم، بنظرم رسیده بود که اگرچه این کتاب در دستهی کتابهای جامعهشناسی به حساب میآید، اما واقعیت این است که جامعهشناسی علمی بسیار کلانتر از امور روزمره است.
به نظر میرسد فهم این کتاب مستلزم نگاهی به وضعیت مطالعات فرهنگی در ایران است.
این علم میان رشته ای که از دل سنت جامعه شناسی سربرآورد، واکنشی بود به رویکرد انتزاعی و کلان نگر جامعهشناسی در فهم مسائل جامعهی ایران.
این نگاه خرد با پشتوانهی جامعه شناسی زندگی را در جریان واقعیتر آن و در سطحی ملموستر بررسی میکرد.
این نگاه جزیینگرانه برای من که بندهی جزییاتم، جامعه شناسی رابسیار جذابتر میکرد.
دمای هوا کمتر از ۲۴-۲۵ درجه بود و آفتاب ملایمی میتابید.
کمی باران آمده بود و برای نشستن روی یک نیمکت توی پارک و گوش دادن به آهنگهایی که مسعود انتخاب میکرد تقریباً همهچیز ایدهآل بود.
جزییات روزمرهی زندگی در بطن جامعه عموما آنچیزی نیست که مورد توجه محققان جامعهشناسی قرار میگیرد اما برای یک خوانندهی غیرحرفهای شاید جالبتر از همهی حرکتها و اتفاقات کلانی که در یک جامعه رخ میدهند باشد.
مطالعات فرهنگی تلاش میکند مسائل بزرگ را در مکان های کوچک و موضوعات به ظاهر کوچک نشان دهد. این خصیصه تا حدی شبیه به تجربه تحولات علم تاریخ در دوره مدرن است. تلاشی که علم تاریخ مدرن داشته ،خروج از سنت درباری تاریخ نگاری بود که از بالا و از جانب صاحبان قدرت به روایت تاریخ میپرداخت.
در حالی که تاریخ نگاری مدرن در خرد ترین سطح نیز فرآیندهای کلان تاریخ را جستجو میکند و نشان میدهد.
نشسته بودیم و به نوبت هرکدام بخشی از کتاب را با صدای بلند میخواندیم و دربارهاش حرف میزدیم.
از جینپوشی و پیکان گذشته بودیم و رسیده بودیم به بررسی دیوارنگاریها.
دو نفر غریبه به سمتمان آمدند.
البته برای من غریبه بودند و بعد از این که با مسعود سلام و علیک گرمی کردند و کمی صحبت ادامه پیدا کرد متوجه شدم بچههایی از یک اکیپ هیپهاپی بودند که مسعود سال قبل طی یک پروژهی عکاسی با آنها آشنا شده بود.
حقیقت این است که من وقتم را به گوش دادن به موسیقی هیپهاپ هم نمیتوانم بگذرانم، چه رسد به این که با آدمهایی که هیپهاپی زندگی میکنند، وقت بگذرانم.
این شد که بعد از مدت کوتاهی که یک رول پیچیدند و روشن کردند، کتاب را باز کردیم و شروع کردیم به خواندن.
بعد از ۲۰-۲۵دقیقه، به نوبت فحشی را نثار دیوار و دیوارنگاری کردند و رفتند.
عباس کاظمی با تحلیل زندگی اجتماعی اشیا مانند کراوات، جین و پیکان تا ایدئولوژی خشونت، شادی و کنکور کمک شایانی به فهم ما از پیچیدگیها وتناقضات زندگی اجتماعی در ایران پساانقلابی میکند و لزوما ممکن است فهم کلنجار رفتن برای فهم این پیچیدگی، تفریحی نباشد که بسیاری از افراد به مصرف وید ترجیحش بدهند.
#معرفی_کتاب
#کتاب
@abitpsycho
من اگرچه علوم انسانی را دوست داشتم و همیشه در تلاش بودم و هستم تا در حد مسائل پایهای در علوم مختلف با آنها آشنا باشم، اما نه علایقم و نه مسیر زندگیم، پایم را جایی بیشتر از آن نبرد.
زمان بسیار زیادی از آن بعد ظهر که با مسعود پیاده از خوابگاه دانشگاه به سمت پارک لاله رفتیم تا به یک نیمکت مناسب برسیم گذشته است.
یک کتاب همراهان بود و اسپیکر jbl از سری flip که مسعود به تازگی خریده بود.
کتابی بود نوشتهی عباس کاظمی، با عنوان «امر روزمره در جامعهی پساانقلابی».
زمانی که کتاب را شروع به خواندن کرده بودم، بنظرم رسیده بود که اگرچه این کتاب در دستهی کتابهای جامعهشناسی به حساب میآید، اما واقعیت این است که جامعهشناسی علمی بسیار کلانتر از امور روزمره است.
به نظر میرسد فهم این کتاب مستلزم نگاهی به وضعیت مطالعات فرهنگی در ایران است.
این علم میان رشته ای که از دل سنت جامعه شناسی سربرآورد، واکنشی بود به رویکرد انتزاعی و کلان نگر جامعهشناسی در فهم مسائل جامعهی ایران.
این نگاه خرد با پشتوانهی جامعه شناسی زندگی را در جریان واقعیتر آن و در سطحی ملموستر بررسی میکرد.
این نگاه جزیینگرانه برای من که بندهی جزییاتم، جامعه شناسی رابسیار جذابتر میکرد.
دمای هوا کمتر از ۲۴-۲۵ درجه بود و آفتاب ملایمی میتابید.
کمی باران آمده بود و برای نشستن روی یک نیمکت توی پارک و گوش دادن به آهنگهایی که مسعود انتخاب میکرد تقریباً همهچیز ایدهآل بود.
جزییات روزمرهی زندگی در بطن جامعه عموما آنچیزی نیست که مورد توجه محققان جامعهشناسی قرار میگیرد اما برای یک خوانندهی غیرحرفهای شاید جالبتر از همهی حرکتها و اتفاقات کلانی که در یک جامعه رخ میدهند باشد.
مطالعات فرهنگی تلاش میکند مسائل بزرگ را در مکان های کوچک و موضوعات به ظاهر کوچک نشان دهد. این خصیصه تا حدی شبیه به تجربه تحولات علم تاریخ در دوره مدرن است. تلاشی که علم تاریخ مدرن داشته ،خروج از سنت درباری تاریخ نگاری بود که از بالا و از جانب صاحبان قدرت به روایت تاریخ میپرداخت.
در حالی که تاریخ نگاری مدرن در خرد ترین سطح نیز فرآیندهای کلان تاریخ را جستجو میکند و نشان میدهد.
نشسته بودیم و به نوبت هرکدام بخشی از کتاب را با صدای بلند میخواندیم و دربارهاش حرف میزدیم.
از جینپوشی و پیکان گذشته بودیم و رسیده بودیم به بررسی دیوارنگاریها.
دو نفر غریبه به سمتمان آمدند.
البته برای من غریبه بودند و بعد از این که با مسعود سلام و علیک گرمی کردند و کمی صحبت ادامه پیدا کرد متوجه شدم بچههایی از یک اکیپ هیپهاپی بودند که مسعود سال قبل طی یک پروژهی عکاسی با آنها آشنا شده بود.
حقیقت این است که من وقتم را به گوش دادن به موسیقی هیپهاپ هم نمیتوانم بگذرانم، چه رسد به این که با آدمهایی که هیپهاپی زندگی میکنند، وقت بگذرانم.
این شد که بعد از مدت کوتاهی که یک رول پیچیدند و روشن کردند، کتاب را باز کردیم و شروع کردیم به خواندن.
بعد از ۲۰-۲۵دقیقه، به نوبت فحشی را نثار دیوار و دیوارنگاری کردند و رفتند.
عباس کاظمی با تحلیل زندگی اجتماعی اشیا مانند کراوات، جین و پیکان تا ایدئولوژی خشونت، شادی و کنکور کمک شایانی به فهم ما از پیچیدگیها وتناقضات زندگی اجتماعی در ایران پساانقلابی میکند و لزوما ممکن است فهم کلنجار رفتن برای فهم این پیچیدگی، تفریحی نباشد که بسیاری از افراد به مصرف وید ترجیحش بدهند.
#معرفی_کتاب
#کتاب
@abitpsycho
👍3
حالا که این را مینویسم، چیزی حدود ۵ دقیقه ازین گذشته است که مادرم تصاویری از شجرهنامهمان را برایم فرستاده.
عکسی با نور بد و فام زرد رنگ از یکی از صفحات کتاب که محتوای آن اطلاعاتی در رابطه با من است که بیان میکند مجرد هستم، فرزند و نوه و نوادهای ندارم، «مهندس طراحی» هستم و چرت و پرتهایی از این قبیل.
@abitpsycho
عکسی با نور بد و فام زرد رنگ از یکی از صفحات کتاب که محتوای آن اطلاعاتی در رابطه با من است که بیان میکند مجرد هستم، فرزند و نوه و نوادهای ندارم، «مهندس طراحی» هستم و چرت و پرتهایی از این قبیل.
@abitpsycho
👍1
😁3
واقعیت این است که از نظر من غم و شادی (معمولاً) میگذرند.
جز یک دسته از غمها.
غمهایی هستند که میمانند و یک لحظه که غفلت میکنی، گلویت رو میگیرند و هربار تا مرز خفگی راه نفست را میبندند و ممکن است هرگز نگذرند.
فرض کنید سالها زندگیتان را صرف ساختن خانهای کرده باشید.
یک روز که به سر کار میروید، برگردید و خانهتان را مخروبه ببیند.
شهرداری با لودر از روی خانهتان رد شده باشد.
خودتان را هم به هزار در و دیوار زده باشید برای مجوز گرفتن و ... و همه کار کرده باشید.
کسی هم به شما نگفته باشد قرار است این اتفاق بیفتد.
نه نامهای و نه حتی یک تماس تلفنی.
یک روز بی آن که بدانید یا حتی بگذارند وسایلتان را بردارید، خانه را ویران کرده باشند و بروند.
حتی فرصت داد و بیداد کردن سر رانندهی لودر هم ازتان گرفته شود.
ممکن است به دنبال محل جدیدی برای زندگی بگردید.
جایی را اجاره کنید یا خانهای از نو بسازید.
میگذرد. نقل مکان میکنید و در خیابان نخواهید خوابید.
اینها هیچکدام باعث نمیشود که هربار با دیدن عکسی از خانهی قدیمی، صحبتی دربارهی لودر و هزارچیز دیگر، خانهی قدیمی روی سرتان آوار نشود.
@abitpsycho
جز یک دسته از غمها.
غمهایی هستند که میمانند و یک لحظه که غفلت میکنی، گلویت رو میگیرند و هربار تا مرز خفگی راه نفست را میبندند و ممکن است هرگز نگذرند.
فرض کنید سالها زندگیتان را صرف ساختن خانهای کرده باشید.
یک روز که به سر کار میروید، برگردید و خانهتان را مخروبه ببیند.
شهرداری با لودر از روی خانهتان رد شده باشد.
خودتان را هم به هزار در و دیوار زده باشید برای مجوز گرفتن و ... و همه کار کرده باشید.
کسی هم به شما نگفته باشد قرار است این اتفاق بیفتد.
نه نامهای و نه حتی یک تماس تلفنی.
یک روز بی آن که بدانید یا حتی بگذارند وسایلتان را بردارید، خانه را ویران کرده باشند و بروند.
حتی فرصت داد و بیداد کردن سر رانندهی لودر هم ازتان گرفته شود.
ممکن است به دنبال محل جدیدی برای زندگی بگردید.
جایی را اجاره کنید یا خانهای از نو بسازید.
میگذرد. نقل مکان میکنید و در خیابان نخواهید خوابید.
اینها هیچکدام باعث نمیشود که هربار با دیدن عکسی از خانهی قدیمی، صحبتی دربارهی لودر و هزارچیز دیگر، خانهی قدیمی روی سرتان آوار نشود.
@abitpsycho
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که میخورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار میکند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است
#حافط
@abitpsycho
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که میخورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار میکند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است
#حافط
@abitpsycho