آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
286 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
Smells Like Teen Spirit
Nirvana
احتمالا از نظر شما برای 8 صبح پنجشنبه گوش دادن منطقی نباشد.
از نظر من هم چندان منطقی نیست.

واقعیت اما این است که آنقدرها هم که بنظر می‌رسد آدم منطقی ای نیستم.
گوشش می‌دهم.

@abitpsycho
1
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
ای لولی بربط زن، چه اهمیتی داره که تو‌ مست تری یا من؟

@abitpsycho
حافظ رو که آرشام به اندازه کافی ازش گفته بیاید من براتون از سعدی بگم:

اگر تو فارغی ز حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی‌شود مارا

که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را

کسی ملامت وامق کند به نادانی
حبیب من که ندیدست رو عذرا را

@abitpsycho
تنها نه منم اسیر عشقت
خلقی متعشقند و من هم

《سعدی》
@abitpsycho
«امر روزمره در جامعه‌ی پسا‌انقلابی»، نوشته‌ی «عباس کاظمی»

من اگرچه علوم انسانی را دوست داشتم و همیشه در تلاش بودم و هستم تا در حد مسائل پایه‌ای در علوم مختلف با آن‌ها آشنا باشم، اما نه علایقم و نه مسیر زندگیم، پایم را جایی بیشتر از آن نبرد.

زمان بسیار زیادی از آن بعد ظهر که با مسعود پیاده از خوابگاه دانشگاه به سمت پارک لاله رفتیم تا به یک نیمکت مناسب برسیم گذشته است.

یک کتاب همراهان بود و اسپیکر jbl از سری flip که مسعود به تازگی خریده بود.

کتابی بود نوشته‌ی عباس کاظمی، با عنوان «امر روزمره در جامعه‌ی پسا‌انقلابی».

زمانی که کتاب را شروع به خواندن کرده بودم، بنظرم رسیده بود که اگرچه این کتاب در دسته‌ی کتاب‌های جامعه‌شناسی به حساب می‌آید، اما واقعیت این است که جامعه‌شناسی علمی بسیار کلان‌تر از امور روزمره‌ است.
به نظر میرسد فهم این کتاب مستلزم نگاهی به وضعیت مطالعات فرهنگی در ایران است.
این علم میان رشته ای که از دل سنت جامعه شناسی سربرآورد،‌ واکنشی بود به رویکرد انتزاعی و کلان نگر جامعه‌شناسی در فهم مسائل جامعه‌ی ایران.
این نگاه خرد با پشتوانه‌ی جامعه شناسی زندگی را در جریان واقعی‌تر آن و در سطحی ملموس‌تر بررسی می‌کرد.
این نگاه جزیی‌نگرانه برای من که بنده‌ی جزییاتم، جامعه شناسی رابسیار جذاب‌تر می‌کرد.

دمای هوا کمتر از ۲۴-۲۵ درجه بود و آفتاب ملایمی می‌تابید.
کمی باران آمده بود و برای نشستن روی یک نیمکت توی پارک و گوش دادن به آهنگ‌هایی که مسعود انتخاب می‌کرد تقریباً همه‌چیز ایده‌آل بود.

جزییات روزمره‌ی زندگی در بطن جامعه عموما آن‌چیزی نیست که مورد توجه محققان جامعه‌شناسی قرار می‌گیرد اما برای یک‌ خواننده‌ی غیر‌حرفه‌ای شاید جالب‌تر از همه‌ی حرکت‌ها و اتفاقات کلانی که در یک جامعه رخ می‌دهند باشد.
مطالعات فرهنگی تلاش می‌کند مسائل بزرگ را در مکان های کوچک و موضوعات به ظاهر کوچک نشان دهد. این خصیصه تا حدی شبیه به تجربه تحولات علم تاریخ در دوره مدرن است. تلاشی که علم تاریخ مدرن داشته ،‌خروج از سنت درباری تاریخ نگاری بود که از بالا و از جانب صاحبان قدرت به روایت تاریخ می‌پرداخت.
در حالی که تاریخ نگاری مدرن در خرد ترین سطح نیز فرآیند‌های کلان تاریخ را جستجو می‌کند و نشان می‌دهد.

نشسته‌ بودیم و به نوبت هرکدام بخشی از کتاب را با صدای بلند می‌خواندیم و درباره‌اش حرف می‌زدیم.
از جین‌پوشی و پیکان گذشته بودیم و رسیده‌ بودیم به بررسی دیوارنگاری‌ها.

دو نفر غریبه به سمت‌مان آمدند.
البته برای من غریبه بودند و بعد از این که با مسعود سلام و علیک گرمی کردند و کمی صحبت ادامه پیدا کرد متوجه شدم بچه‌هایی از یک اکیپ هیپ‌هاپی بودند که مسعود سال قبل طی یک پروژه‌ی عکاسی با آن‌ها آشنا شده بود.

حقیقت این است که من وقتم را به گوش دادن به موسیقی هیپ‌هاپ هم نمی‌توانم بگذرانم، چه رسد به این که با آدم‌هایی که هیپ‌هاپی زندگی می‌کنند، وقت بگذرانم.
این شد که بعد از مدت کوتاهی که یک رول پیچیدند و روشن کردند، کتاب را باز کردیم و شروع کردیم به خواندن.
بعد از ۲۰-۲۵دقیقه، به نوبت فحشی را نثار دیوار‌ و دیوارنگاری کردند و رفتند.
عباس کاظمی با تحلیل زندگی اجتماعی اشیا مانند کراوات، جین و پیکان تا ایدئولوژی خشونت، شادی و کنکور کمک شایانی به فهم ما از پیچیدگی‌ها وتناقضات زندگی اجتماعی در ایران پساانقلابی می‌کند و لزوما ممکن است فهم کلنجار رفتن برای فهم این پیچیدگی، تفریحی نباشد که بسیاری از افراد به مصرف وید ترجیحش بدهند.

#معرفی_کتاب
#کتاب

@abitpsycho
👍3
کافه‌ی خوب، کافه‌ایه که تا صبح باز باشه.

@abitpsycho
👍51
حالا که این را می‌نویسم، چیزی حدود ۵ دقیقه ازین گذشته است که مادرم تصاویری از شجره‌نامه‌مان را برایم فرستاده.
عکسی با نور بد و فام زرد رنگ از یکی از صفحات کتاب که محتوای آن اطلاعاتی در رابطه با من است که بیان می‌کند مجرد هستم، فرزند و نوه‌ و نواده‌ای ندارم، «مهندس طراحی» هستم و چرت و پرت‌هایی از این قبیل.

@abitpsycho
👍1
Forwarded from ExDa
سلام، دوستان کسی اگه قصد خرید لپتاپ داره، یا کسی رو می‌شناسه لپتاپ می‌خواد بگیره، من قصد فروش لپتاپم رو دارم.
MSI gs65 8RF
GPU: 1070
Cpu: i7 8750
Ram: 16
وزن: 1.7 کیلو.

قیمت: ۴۳ میلیون‌.

@idkwia
👍1
می‌خوام بزرگ شدم یه پاترول بگیرم و روش لوگوی «نشنال جئوگرافیک» نزنم، ببینم چی می‌شه!

@abitpsycho
😁3
دلتنگی منم.

@abitpsycho
👍2👎1😢1
الان هیچی بیشتر از یه پیتزای خوب خوشحالم نمی‌کنه.
@abitpsycho
😢2
واقعیت این است که از نظر من غم و شادی (معمولاً) می‌گذرند.
جز یک دسته از غم‌ها.
غم‌هایی هستند که می‌مانند و یک لحظه که غفلت می‌کنی، گلویت رو می‌گیرند و هربار تا مرز خفگی راه نفست را می‌بندند و ممکن است هرگز نگذرند.


فرض کنید سال‌ها زندگیتان را صرف ساختن خانه‌ای کرده باشید.
یک روز که به سر کار می‌روید، برگردید و خانه‌تان را مخروبه ببیند.
شهرداری با لودر از روی خانه‌تان رد شده باشد.
خودتان را هم به هزار در و دیوار زده باشید برای مجوز گرفتن و ... و همه کار کرده باشید.
کسی هم به شما نگفته باشد قرار است این اتفاق بیفتد.
نه نامه‌ای و نه حتی یک تماس تلفنی.
یک روز بی آن‌ که بدانید یا حتی بگذارند وسایلتان را بردارید، خانه را ویران کرده باشند و بروند.
حتی فرصت داد و بیداد کردن سر راننده‌ی لودر هم ازتان گرفته شود.

ممکن است به دنبال محل جدیدی برای زندگی بگردید.
جایی را اجاره کنید یا خانه‌ای از نو بسازید.
می‌گذرد. نقل مکان می‌کنید و در خیابان نخواهید خوابید.

این‌ها هیچ‌کدام باعث نمی‌شود که هربار با دیدن عکسی از خانه‌ی قدیمی، صحبتی درباره‌‌ی لودر و هزارچیز دیگر، خانه‌ی قدیمی روی سرتان آوار نشود.

@abitpsycho
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است

به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است

ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است

حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است

دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است

از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است

چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است

ز بیخودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است


#حافط

@abitpsycho
تهران یه‌جوری داره بارون می‌آد انگار تقصیر منه!
@abitpsycho
Memories of a Ghost
Rusted Doors
برای سالی که گذشت.

@abitpsycho
درحال دور شدن از تهران.
@abitpsycho
1
Piremard
<unknown>
چیزی بیشتر از ۱۳ ساعت است که آرمین رانندگی می‌کند. پلی‌لیست خودش برایش تکراری شده بود، کرت کوبین را دوست ندارد و یکی درمیان آهنگ‌های پلی‌لیستم خطر به خواب رفتن راننده را تشدید می‌کردند.

برای اولین بار در تاریخ امروز اعتراضش به موسیقی چیزی فراتر از رد کردن آهنگ یا یاد‌آوری خطر به خواب رفتن بود و آهنگ درخواستی را هم ضمیمه‌ی اعتراضش کرد.

پیرمرد از محمود جهان

وی در ادامه افزود: می‌دونستی محمود جهان دوچرخه‌فروشیه شغل اصلیش؟

این ها همه، امروز که مقصد سفر برایم دریاست، دوچندان معنا دارند.


@abitpsycho
👍1
اگر خواستید بهم عیدی بدید، آدرس ولت بیتکوینم:

bc1quensqunmx8txtgrcnnexarkkpan5l6m3scu5tp

@abitpsycho
از دیروز به طبقه‌ی پایین نرفته‌ام و مادرم هربار غافل‌گیرم کرده.

تجربه‌ی ۲۵سال گذشته‌ی زندگیم در این خانه همواره بدین‌صورت بوده که برای مثال اگر ساعت ۱ ظهر از خواب بیدار شوم، خبری از صبحانه نیست و یک لیوان چای هم ازم دریغ می‌شود و مستقیم باید سر سفره‌ی نهار بنشینم.

از دیروز بعد از ظهر تمام خانه بوی قرمه‌سبزی می‌دهد و حوالی ساعت ۱۰ شب گذشته، مادرم برایم شام آورده بود.
دیزی!
امروز حدود ۱ ظهر بیدار شدم و هنوز بوی قرمه‌سبزی می‌آمد، این‌بار مادرم با سینی صبحانه غافلگیرم کرد.

هنوز بوی قرمه‌سبزی می‌آید!

@abitpsycho
شما چه می‌فهمید بلک‌بری، اپل برگردی یعنی چی؟

@abitpsycho
😁3