اشراق 🌿
Photo
بسم الله
مدتی نبودم. واقعا نبودم. دو ماهی شد. نیمی از این مدت را در بیمارستان شریعتی تهران و نیمی دیگر را در بیمارستان نمازی شیراز گذراندم. بی آنکه بدانم می مانم یا می روم #مرگ حتی دیده بوسی هم کرده بود...
حيرانش بودم تا رهایم کرد. در سه سال اخیر بار سومی بود که تجربه اش کردم. نمی توانم چیزی بگویم. کاش هر کسی یک بار تجربه کند. زندگی اش دگرگون می شود. دلهره ی رنج شیرین "کنده شدن" از هر چه و هر که... تنهای تنها... همانگونه که آمدم؛
خدایا ممنونم! پیش از آنکه بمیرم مرا میراندی! خدایا ممنونم!
در تمام این مدت جاذبهی آسمان و زمین، مرتب بالا و پایین ام می کرد. جزر و مدی که در هر افت و خیزش، شهد نفس گرم دعای دوستانم را در کام تشنهی روحم می ریخت. سپاسگزار مهر و وفای هر کسی هستم که به هر شکلی برایم "بودن" خواست. خواه به نگاهی و خواه به اشک و آهی! بگذرید و نرنجید اگر از سر بی اطلاعی این فقیر، نام وفاداران رفاقت، در قید امتنان نمی آید.
یا علی مددی.
#محمد_توکلی
از صفحه اینستاگرام مرحوم/ ۴ مهر ۱۳۹۴
@aeshraq
مدتی نبودم. واقعا نبودم. دو ماهی شد. نیمی از این مدت را در بیمارستان شریعتی تهران و نیمی دیگر را در بیمارستان نمازی شیراز گذراندم. بی آنکه بدانم می مانم یا می روم #مرگ حتی دیده بوسی هم کرده بود...
حيرانش بودم تا رهایم کرد. در سه سال اخیر بار سومی بود که تجربه اش کردم. نمی توانم چیزی بگویم. کاش هر کسی یک بار تجربه کند. زندگی اش دگرگون می شود. دلهره ی رنج شیرین "کنده شدن" از هر چه و هر که... تنهای تنها... همانگونه که آمدم؛
خدایا ممنونم! پیش از آنکه بمیرم مرا میراندی! خدایا ممنونم!
در تمام این مدت جاذبهی آسمان و زمین، مرتب بالا و پایین ام می کرد. جزر و مدی که در هر افت و خیزش، شهد نفس گرم دعای دوستانم را در کام تشنهی روحم می ریخت. سپاسگزار مهر و وفای هر کسی هستم که به هر شکلی برایم "بودن" خواست. خواه به نگاهی و خواه به اشک و آهی! بگذرید و نرنجید اگر از سر بی اطلاعی این فقیر، نام وفاداران رفاقت، در قید امتنان نمی آید.
یا علی مددی.
#محمد_توکلی
از صفحه اینستاگرام مرحوم/ ۴ مهر ۱۳۹۴
@aeshraq
دزد از بینظمی نان میبرد!
امور منزل و دولت و شهر و مملکت ندارد. چه آشپزخانه باشد، چه کتابخانه سلطنتی، فرقی ندارد. خرمن را به هم بریز، انبار را در هم کن، بازار را آشفته کن، طبّاخ را شاخ کن برای کلّهپز، پتکِ چلینگر را هوار کن سرِ کلیدساز، رنگرز و خیاط را بگو تنبان بزاز را جر بدهند، لحافدوز و نمدمال را بینداز سر لواف، تنباکوفروش و زغالفروش را آتش کن برای بقال و خودت از آن بالا بر مسند بنشین و کمچه چوبیات را بزن به دل این آش شلهقلمکار و قرابهات را پر کن، ببین چه نفعی میبری!
#بی_کتابی
#محمدرضا_شرفی
@aeshraq
امور منزل و دولت و شهر و مملکت ندارد. چه آشپزخانه باشد، چه کتابخانه سلطنتی، فرقی ندارد. خرمن را به هم بریز، انبار را در هم کن، بازار را آشفته کن، طبّاخ را شاخ کن برای کلّهپز، پتکِ چلینگر را هوار کن سرِ کلیدساز، رنگرز و خیاط را بگو تنبان بزاز را جر بدهند، لحافدوز و نمدمال را بینداز سر لواف، تنباکوفروش و زغالفروش را آتش کن برای بقال و خودت از آن بالا بر مسند بنشین و کمچه چوبیات را بزن به دل این آش شلهقلمکار و قرابهات را پر کن، ببین چه نفعی میبری!
#بی_کتابی
#محمدرضا_شرفی
@aeshraq
مورخ، آدمها را براساسِ تاریخِ کنشها و گفته ها و نوشتههایشان بازمیآفریند: #تاریخ_هیاهو. اما کاش میشد تاریخِ سکوت هم داشت: چه کسی، چه زمانی، در چه شرایطی، چرا سکوت کرد؟
تاریخِ سکوت، صرفاً تاریخِ بیعملی نیست، چون سکوت انواعِ گوناگون دارد: سکوت به مثابۀ «گریز از کنش»، سکوت به مثابۀ «من نمیدانم»، و سکوت به مثابۀ «غرقه شدن در خویشتن».
با درنظر گرفتن این تفکیک، میتوان سه نوع #تاریخ_سکوت نگاشت: تاریخِ سکوتِ سیاسی، تاریخِ سکوتِ فلسفی، و تاریخِ سکوتِ وجودی. من سکوت میکنم، پس «به نحوی آرام» هستم. صدای من در سکوتِ من شناور است.
#تاریخ_سکوت
#ابراهیم_سلطانی
@aeshraq
تاریخِ سکوت، صرفاً تاریخِ بیعملی نیست، چون سکوت انواعِ گوناگون دارد: سکوت به مثابۀ «گریز از کنش»، سکوت به مثابۀ «من نمیدانم»، و سکوت به مثابۀ «غرقه شدن در خویشتن».
با درنظر گرفتن این تفکیک، میتوان سه نوع #تاریخ_سکوت نگاشت: تاریخِ سکوتِ سیاسی، تاریخِ سکوتِ فلسفی، و تاریخِ سکوتِ وجودی. من سکوت میکنم، پس «به نحوی آرام» هستم. صدای من در سکوتِ من شناور است.
#تاریخ_سکوت
#ابراهیم_سلطانی
@aeshraq
بدترین قرنها، قرنی است که در آن سیر اندیشهها منقطع گردد و درهای مکاشفات بسته و راههای مشاهدات مسدود گردد...
#شهاب_الدین_سهروردی
#شیخ_اشراق🌿
@aeshraq
#شهاب_الدین_سهروردی
#شیخ_اشراق🌿
@aeshraq
دنیای پیرامون ما، با سرعت، تغییر می کند. یک مصیبت، به سرعت، جایگزین مصیبتی دیگر می شود به طوری که بیشتر از یک لحظه، فرصت نداریم بابت پیروزی ها، به خود تبریک بگوییم.
#دیوانگی_در_بروکلین
#پل_استر
@aeshraq
#دیوانگی_در_بروکلین
#پل_استر
@aeshraq
وقتی واژهها جواب نمیدهند، باید مُرد!
فلسفه دغدغهای عقلانی است، اما زمانی چهرۀ جسمانی خود را نشان میدهد که فیلسوف برای ایدهاش جان بدهد! اگر از آریستوفان، طنزپرداز یونانی، میپرسیدید سقراط چگونه آدمی است، برایتان فردی را تصویر میکرد که چنان از مسائل واقعیِ انسانها دور است که بر «ابرها» راه میرود. برای انسانهای امروزی هم، واژۀ #فیلسوف تداعیکنندۀ لفاظیهای پرطمطراقی است که جز انتزاعیاتی پوچ چیزی به دیگران نمیدهد. واقعاً هم شاید این کلماتِ دهانپرکن کاری از پیش نبرند. اما فیلسوف نیز چندان از این ناکارآمدی بیخبر نیست، به همین خاطر جانش را کف دست میگیرد و به کوچه و بازار میآید.
این مقاله را در ترجمان بخوانید👇
tarjomaan.com/neveshtar/8609
@aeshraq
فلسفه دغدغهای عقلانی است، اما زمانی چهرۀ جسمانی خود را نشان میدهد که فیلسوف برای ایدهاش جان بدهد! اگر از آریستوفان، طنزپرداز یونانی، میپرسیدید سقراط چگونه آدمی است، برایتان فردی را تصویر میکرد که چنان از مسائل واقعیِ انسانها دور است که بر «ابرها» راه میرود. برای انسانهای امروزی هم، واژۀ #فیلسوف تداعیکنندۀ لفاظیهای پرطمطراقی است که جز انتزاعیاتی پوچ چیزی به دیگران نمیدهد. واقعاً هم شاید این کلماتِ دهانپرکن کاری از پیش نبرند. اما فیلسوف نیز چندان از این ناکارآمدی بیخبر نیست، به همین خاطر جانش را کف دست میگیرد و به کوچه و بازار میآید.
این مقاله را در ترجمان بخوانید👇
tarjomaan.com/neveshtar/8609
@aeshraq
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک کمدین باهوش از آفریقای جنوبی، که خیلی جذاب و بیپرده، جریان استعمار انگلیس رو با زبان طنز بیان میکنه و انگلیسیها هم تشویقش می کنن!!
#استند_آپ_کمدی
#ترور_نوا
@aeshraq
#استند_آپ_کمدی
#ترور_نوا
@aeshraq
خلاصه، اونروز در پاریس، رانندههای اتوبوس اعتصاب کرده بودند؛ لابد علیه اتوبوسا! ملت هم سرگردون توی کوچه و خیابون دربهدر دنبال یه لقمه اتوبوس، بدون فحش دادن و بد و بیراه گفتن
گفتم که؛ اینجا اعتصاب بخشی از زندگی عادی مردمه.
به هر حال، من داشتم از این ماجرا به شدت متضرر میشدم. اونروز، روزِ جلسهٔ لابراتوار بود. من باید به هر شکلی بود خودم رو تا ساعت ۱۱ میرسوندم دانشگاه برای توضیح تزم. اما اتوبوس کجا بود؟
یک دفعه چشمم افتاد به یه اتوبوس که جلوی روی همه اومد و صاف وایساد توی ایستگاه. راننده، اتوبوس رو خاموش کرد و سوتزنان از اتوبوس پیاده شد. رفتم جلو، سلام کردم، و گفتم: «عذر میخوام. امروز اتوبوس نیست؟» گفت: «نه؛ امروز اعتصابه.»
به عنوان یک ایرانی دوست داشتم بدونم اعتصاب برای چیه؛ به خصوص که داشتم متضرر میشدم و ناخواسته در زنجیرهٔ نتایج اعتصاب دخیل شده بودم. گفتم: «ببخشید، میشه بدونم برای چی رانندهها اعتصاب کردهان؟» رانندهٔ اتوبوس یه نگاهی به من انداخت و گفت: «این یه موضوع مِلّیه. به خارجیا ارتباطی نداره.»
(آفرین ورپریده! از این حس ملیگراییت خیلی خوشم اومد بیتربیت!)
خب، دیگه چی باید میگفتم؟ هیچی! اما واقعاً این حس دوگانهای که توی پرانتز نوشتم سراغم اومد. اگرچه جواب بیادبانهای بود، آفرین به این شخص که علیه دولتش هم که تحصن میکنه وقتی مقابل یه خارجی قرار میگیره بهش حق نمیده که بخواد حتی وارد دعواهای ملی بشه. واقعاً از این کارش خیلی خوشم اومد. من اگه جای رئیسش بودم حتماً تشویقش میکردم.
#خاطرات_سفیر*
#نیلوفر_شادمهری
*خاطرات یک دختر ایرانی، که برای ادامه تحصیل به فرانسه می رود اما در فرانسه همه او را به عنوان نماینده ایران و مسئول جواب به سوالات شان درباره ایران و اسلام می دانند!
@aeshraq
گفتم که؛ اینجا اعتصاب بخشی از زندگی عادی مردمه.
به هر حال، من داشتم از این ماجرا به شدت متضرر میشدم. اونروز، روزِ جلسهٔ لابراتوار بود. من باید به هر شکلی بود خودم رو تا ساعت ۱۱ میرسوندم دانشگاه برای توضیح تزم. اما اتوبوس کجا بود؟
یک دفعه چشمم افتاد به یه اتوبوس که جلوی روی همه اومد و صاف وایساد توی ایستگاه. راننده، اتوبوس رو خاموش کرد و سوتزنان از اتوبوس پیاده شد. رفتم جلو، سلام کردم، و گفتم: «عذر میخوام. امروز اتوبوس نیست؟» گفت: «نه؛ امروز اعتصابه.»
به عنوان یک ایرانی دوست داشتم بدونم اعتصاب برای چیه؛ به خصوص که داشتم متضرر میشدم و ناخواسته در زنجیرهٔ نتایج اعتصاب دخیل شده بودم. گفتم: «ببخشید، میشه بدونم برای چی رانندهها اعتصاب کردهان؟» رانندهٔ اتوبوس یه نگاهی به من انداخت و گفت: «این یه موضوع مِلّیه. به خارجیا ارتباطی نداره.»
(آفرین ورپریده! از این حس ملیگراییت خیلی خوشم اومد بیتربیت!)
خب، دیگه چی باید میگفتم؟ هیچی! اما واقعاً این حس دوگانهای که توی پرانتز نوشتم سراغم اومد. اگرچه جواب بیادبانهای بود، آفرین به این شخص که علیه دولتش هم که تحصن میکنه وقتی مقابل یه خارجی قرار میگیره بهش حق نمیده که بخواد حتی وارد دعواهای ملی بشه. واقعاً از این کارش خیلی خوشم اومد. من اگه جای رئیسش بودم حتماً تشویقش میکردم.
#خاطرات_سفیر*
#نیلوفر_شادمهری
*خاطرات یک دختر ایرانی، که برای ادامه تحصیل به فرانسه می رود اما در فرانسه همه او را به عنوان نماینده ایران و مسئول جواب به سوالات شان درباره ایران و اسلام می دانند!
@aeshraq
پایم که رسید به #فرانسه، با اولین رفتارها و سؤالهایی که درباره حجابم میشد و بهخصوص درباره وضعیت و شرایط ایران، متوجه شدم آنجا کسی من را نمیبیند. آن که آنها میدیدند و با او سر صحبت را باز میکردند یک مسلمان ایرانی بود؛ نه نیلوفر شادمهری. آنها چیز زیادی از ایران نمیدانستند. اگر بخواهم دقیقتر بگویم، شناختی که از ایران داشتند فاصله زیادی حتی با #واقعیت داشت؛ چه رسد به #حقیقت.
و من شدم «ایران»! من باید پاسخگوی همه نقاط قوت و ضعف #ایران میبودم. انگار من مسئول همه شرایط و وقایع بودم. چارهای نبود و البته از این ناچاری، ناراضی هم نبودم. من ناخواسته واسطه انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود تا آنطور که باید و شاید وظیفهام را انجام دهم. تصمیم گرفته شده بود! من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش.
#خاطرات_سفیر
#نیلوفر_شادمهری
@aeshraq
و من شدم «ایران»! من باید پاسخگوی همه نقاط قوت و ضعف #ایران میبودم. انگار من مسئول همه شرایط و وقایع بودم. چارهای نبود و البته از این ناچاری، ناراضی هم نبودم. من ناخواسته واسطه انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود تا آنطور که باید و شاید وظیفهام را انجام دهم. تصمیم گرفته شده بود! من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش.
#خاطرات_سفیر
#نیلوفر_شادمهری
@aeshraq