اشراق 🌿 – Telegram
اشراق 🌿
586 subscribers
695 photos
352 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
اشراق 🌿
Photo
بسم الله
مدتی نبودم. واقعا نبودم. دو ماهی شد. نیمی از این مدت را در بیمارستان شریعتی تهران و نیمی دیگر را در بیمارستان نمازی شیراز گذراندم. بی آنکه بدانم می مانم یا می روم #مرگ حتی دیده بوسی هم کرده بود...
حيرانش بودم تا رهایم کرد. در سه سال اخیر بار سومی بود که تجربه اش کردم. نمی توانم چیزی بگویم. کاش هر کسی یک بار تجربه کند. زندگی اش دگرگون می شود. دلهره ی رنج شیرین "کنده شدن" از هر چه و هر که... تنهای تنها... همانگونه که آمدم؛
خدایا ممنونم! پیش از آنکه بمیرم مرا میراندی! خدایا ممنونم!
در تمام این مدت جاذبه‌ی آسمان و زمین، مرتب بالا و پایین ام می کرد. جزر و مدی که در هر افت و خیزش، شهد نفس گرم دعای دوستانم را در کام تشنه‌ی روحم می ریخت. سپاسگزار مهر و وفای هر کسی هستم که به هر شکلی برایم "بودن" خواست. خواه به نگاهی و خواه به اشک و آهی! بگذرید و نرنجید اگر از سر بی اطلاعی این فقیر، نام وفاداران رفاقت، در قید امتنان نمی آید.
یا علی مددی.

#محمد_توکلی
از صفحه اینستاگرام مرحوم/ ۴ مهر ۱۳۹۴
@aeshraq
‏ز بعد ما نه غزل، نِی قصیده می‌ماند
ز خامه‌ها دو سه اشک چکیده می‌ماند

ثباتِ عیش‌ که دارد که چون پَرِ طاووس
جهان به شوخیِ رنگ پریده می ‌ماند...

#بیدل
@aeshraq
دزد از بی‌نظمی نان می‌برد!
امور منزل و دولت و شهر و مملکت ندارد. چه آشپزخانه باشد، چه کتابخانه سلطنتی، فرقی ندارد. خرمن را به هم بریز، انبار را در هم کن، بازار را آشفته کن، طبّاخ را شاخ کن برای کلّه‌پز، پتکِ چلینگر را هوار کن سرِ کلیدساز، رنگرز و خیاط را بگو تنبان بزاز را جر بدهند، لحاف‌دوز و نمدمال را بینداز سر لواف، تنباکوفروش و زغال‌فروش را آتش کن برای بقال و خودت از آن بالا بر مسند بنشین و کمچه چوبی‌ات را بزن به دل این آش شله‌قلمکار و قرابه‌ات را پر کن، ببین چه نفعی می‌بری!

#بی_کتابی
#محمدرضا_شرفی
@aeshraq
شاید مردی به گلی نگاه کند و خود بپژمرد!
شاید به ابری فکر کند و خود ببارد.
مگر عشق جز این است؟

@aeshraq
تو می‌روی و دیدهٔ من مانده به راهت
ای ماهِ سفرکرده خدا پشت و پناهت

#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
داغ است دل لاله و نیلی‌ست بَرِ سرو
کـز باغ جهان، لاله‌عذاران همه رفتند

#محمد_تقی_بهار
@aeshraq
از بزم جهان، باده‌گساران همه رفتند...
ما با که نشینیم چو یاران همه رفتند؟

#غزالی_مشهدی
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاشکی تو رو سرنوشت ازم نگیره...
#مادر
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هم دیانت، فاطمه است
هم سیاست، فاطمه است
@aeshraq
مورخ، آدم‌ها را براساسِ تاریخِ کنش‌ها و گفته ها و نوشته‌های‌شان بازمی‌آفریند: #تاریخ_هیاهو. اما کاش می‌شد تاریخِ سکوت هم داشت: چه کسی، چه زمانی، در چه شرایطی، چرا سکوت کرد؟

تاریخِ سکوت، صرفاً تاریخِ بی‌عملی نیست، چون سکوت انواعِ گوناگون دارد: سکوت به مثابۀ «گریز از کنش»، سکوت به مثابۀ «من نمی‌دانم»، و سکوت به مثابۀ «غرقه شدن در خویشتن».

با درنظر گرفتن این تفکیک، می‌توان سه نوع #تاریخ_سکوت نگاشت: تاریخِ سکوتِ سیاسی، تاریخِ سکوتِ فلسفی، و تاریخِ سکوتِ وجودی. من سکوت می‌کنم، پس «به نحوی آرام» هستم. صدای من در سکوتِ من شناور است.

#تاریخ_سکوت
#ابراهیم‌_سلطانی
@aeshraq
بدترین قرنها، قرنی است که در آن سیر اندیشه‌ها منقطع گردد و درهای مکاشفات بسته و راه‌های مشاهدات مسدود گردد...

#شهاب_الدین_سهروردی
#شیخ_اشراق🌿
@aeshraq
175-متاع_کوچک_دنیا
<unknown>
دنیا بد نیست! دنیا کم است.
مرحوم #علی_صفایی
@aeshraq
دنیای پیرامون ما، با سرعت، تغییر می کند. یک مصیبت، به سرعت، جایگزین مصیبتی دیگر می شود به طوری که بیشتر از یک لحظه، فرصت نداریم بابت پیروزی ها، به خود تبریک بگوییم.

#دیوانگی_در_بروکلین
#پل_استر
@aeshraq
وقتی واژه‌ها جواب نمی‌دهند، باید مُرد!

فلسفه دغدغه‌ای عقلانی است، اما زمانی چهرۀ جسمانی خود را نشان می‌دهد که فیلسوف برای ایده‌اش جان بدهد! اگر از آریستوفان، طنزپرداز یونانی، می‌پرسیدید سقراط چگونه آدمی است، برایتان فردی را تصویر می‌کرد که چنان از مسائل واقعیِ انسان‌ها دور است که بر «ابرها» راه می‌رود. برای انسان‌های امروزی هم، واژۀ #فیلسوف تداعی‌کنندۀ لفاظی‌های پرطمطراقی است که جز انتزاعیاتی پوچ چیزی به دیگران نمی‌دهد. واقعاً هم شاید این کلماتِ دهان‌پرکن کاری از پیش نبرند. اما فیلسوف نیز چندان از این ناکارآمدی بی‌خبر نیست، به همین خاطر جانش را کف دست می‌گیرد و به کوچه و بازار می‌آید.

این مقاله را در ترجمان بخوانید👇
tarjomaan.com/neveshtar/8609
@aeshraq
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یک کمدین باهوش از آفریقای جنوبی، که خیلی جذاب و بی‌پرده، جریان استعمار انگلیس رو با زبان طنز بیان می‌کنه و انگلیسی‌ها هم تشویقش می کنن!!

#استند_آپ_کمدی
#ترور_نوا
@aeshraq
خلاصه، اون‌روز در پاریس، راننده‌های اتوبوس اعتصاب کرده بودند؛ لابد علیه اتوبوسا! ملت هم سرگردون توی کوچه و خیابون دربه‌در دنبال یه لقمه اتوبوس، بدون فحش دادن و بد و بیراه گفتن
گفتم که؛ اینجا اعتصاب بخشی از زندگی عادی مردمه.
به هر حال، من داشتم از این ماجرا به شدت متضرر می‌شدم. اون‌روز، روزِ جلسهٔ لابراتوار بود. من باید به هر شکلی بود خودم رو تا ساعت ۱۱ می‌رسوندم دانشگاه برای توضیح تزم. اما اتوبوس کجا بود؟
یک ‌دفعه چشمم افتاد به یه اتوبوس که جلوی روی همه اومد و صاف وایساد توی ایستگاه. راننده، اتوبوس رو خاموش کرد و سوت‌زنان از اتوبوس پیاده شد. رفتم جلو، سلام کردم، و گفتم: «عذر می‌خوام. امروز اتوبوس نیست؟» گفت: «نه؛ امروز اعتصابه.»
به عنوان یک ایرانی دوست داشتم بدونم اعتصاب برای چیه؛ به خصوص که داشتم متضرر می‌شدم و ناخواسته در زنجیرهٔ نتایج اعتصاب دخیل شده بودم. گفتم: «ببخشید، می‌شه بدونم برای چی راننده‌ها اعتصاب کرده‌ان؟» رانندهٔ اتوبوس یه نگاهی به من انداخت و گفت: «این یه موضوع مِلّیه. به خارجیا ارتباطی نداره.»
(آفرین ورپریده! از این حس ملی‌گرایی‌ت خیلی خوشم اومد بی‌تربیت!)
خب، دیگه چی باید می‌گفتم؟ هیچی! اما واقعاً این حس دوگانه‌ای که توی پرانتز نوشتم سراغم اومد. اگرچه جواب بی‌ادبانه‌ای بود، آفرین به این شخص که علیه دولتش هم که تحصن می‌کنه وقتی مقابل یه خارجی قرار می‌گیره بهش حق نمی‌ده که بخواد حتی وارد دعواهای ملی بشه. واقعاً از این کارش خیلی خوشم اومد. من اگه جای رئیسش بودم حتماً تشویقش می‌کردم.

#خاطرات_سفیر*
#نیلوفر_شادمهری

*خاطرات یک دختر ایرانی، که برای ادامه تحصیل به فرانسه می رود اما در فرانسه همه او را به عنوان نماینده ایران و مسئول جواب به سوالات شان درباره ایران و اسلام می دانند!
@aeshraq
پایم که رسید به #فرانسه، با اولین رفتارها و سؤال‌هایی که درباره حجابم می‌شد و به‌خصوص درباره وضعیت و شرایط ایران، متوجه شدم آنجا کسی من را نمی‌بیند. آن‌ که آن‌ها می‌دیدند و با او سر صحبت را باز می‌کردند یک مسلمان ایرانی بود؛ نه نیلوفر شادمهری. آن‌ها چیز زیادی از ایران نمی‌دانستند. اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، شناختی که از ایران داشتند فاصله زیادی حتی با #واقعیت داشت؛ چه رسد به #حقیقت.

و من شدم «ایران»! من باید پاسخگوی همه نقاط قوت و ضعف #ایران می‌بودم. انگار من مسئول همه شرایط و وقایع بودم. چاره‌ای نبود و البته از این ناچاری، ناراضی هم نبودم. من ناخواسته واسطه انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود تا آن‌طور که باید و شاید وظیفه‌ام را انجام دهم. تصمیم گرفته شده بود! من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش.

#خاطرات_سفیر
#نیلوفر_شادمهری
@aeshraq
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه چون شکند، ساز می‌شویم

#مصطفی_قاضی_نظام_اراکی
@aeshraq
نیست در خشک و ترِ بیشه‌ٔ من کوتاهی
چوبِ هر نخل که منبر نشود، دار کُنم

#نظیری_نیشابوری
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#انیمیشن Lou
محصول مشترک دیزنی و پیکسار
بسیار زیبا و مفهومی
@aeshraq
روزگاری بود و حزب توده‌ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می نمود و ضد استعمار حرف می زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری انگیخته بود و ما جوان بودیم و نمی دانستیم که سر نخ دست کیست و جوانی‌مان را می فرسودیم و تجربه می اندوختیم.

برای خود من، "اما" روزی شروع شد که مامور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودم که به نفع ماموریت "کافتا رادزه" برای گرفتن [امتیاز] نفت شمال راه انداخته بودیم (سال ۲۳ یا ۲۴؟). از در حزب (خیابان فردوسی) تا چهار راه مخبر الدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختیم، اما اولِ شاه‌آباد، چشمم افتاد به کامیون‌های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهر ما، کنار خیابان صف کشیده بودند که یک‌مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و بازو بند را سوت کردم.

#در_خدمت_و_خیانت_روشنفکران
#جلال_آل_احمد
@aeshraq