اشراق 🌿 – Telegram
اشراق 🌿
586 subscribers
695 photos
352 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
خوشا سری که با تو سامان گیرد...
حاکمان قلمروهای کوچک

داستان باشد برای قبل از خواب. فیلم برای ساعت‌های پرت که خُرده کارها را انجام می‌دهم. می‌ماند غذا پختن و این قبیل کارها که یک ساعت قبل از هر وعده، برایش کافی است. بقیه روز هم در اختیار خودم باشم و کارهایی که شبیه چاه ویل می‌مانند و هیچ وقت به ته نمی‌رسند. اما معمولا همه چیز آنقدر کثیف به نظر می‌رسد که جز با سابیدن زیاد تمیز نمی‌شود...

با خودم شرط می‌گذارم که ظرف‌ها را به محض کثیف شدن نشویَم و روزی دوبار کلک همه را باهم بِکَنم. اما دوتا بشقاب که روی سینک می‌ماند دلشوره می‌گیرم. انگار نظم همه چیز را بهم زده‌اند. جایم را از مرکز فرماندهی‌ام، عوض می‌کنم تا روبروی آشپزخانه نباشم. سرم را توی لپ‌تاب فرو می‌برم و سعی می‌کنم تمرکز کنم. اما تصویر آن دوتا بشقاب یک گوشه ذهنم نشسته و به من پوزخند می‌زند.

روایتِ #ساجده_ابراهیمی از خانه‌داری👇
http://alefyaa.ir/?p=2970
@aeshraq
چند هفته پیش یک آدم خوب، یک نهال خرمالو بهم داد. کاشتمش توی حیاط جلو. فقط چند شاخه‌ی خشک داشت. درست مثل جنازه. هیچ امیدی به زنده شدنش نداشتم.
با چشم خودم باز شدن برگ‌هایش را می‌دیدم. انگار بالای سر یک نوزاد ایستاده باشم و بیدار شدنش را تماشا کنم...

#فهیم_عطار
@aeshraq
غبطه زنان به نقش های مردانه، هم نشان‌دهنده بها دادنِ بیش از حد زنان به جنبه‌های اجتماعیِ مردان و هم نمایانگر بی‌ارزش دانستنِ «نقش سازنده و حساس زنان به عنوان #همسر و #مادر» است.
هنگامی که کانون خانواده بی‌ارزش شود، «زنان از زن بودن لذت نمی‌برند و مردان نیز ، نه به نقش زنانه غبطه می‌خورند و نه برای آن ارزشی قائل هستند». فمینیست‌ها این ارزش‌زدایی را مورد تأیید قرار دادند. آنها با اذعان به فرودست بودن نقش‌های اصلی زنان (مادری و همسری)، آنها را ترغیب به ورود به بازار کار کردند تا به جست‌وجوی موقعیتی بپردازند که جامعه به مردان اعطا کرده بود!

#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
‏هر #چادری که دور انداخته می‌شود، افق جدیدی را برای #استعمار می‌گشاید و پس از دیدن هر چهره بی‌حجابی، امیدهای حمله‌ور شدن استعمار ده برابر می‌شود. زن #محجبه را نمی‌توان دید و زنی که دیده نمی‌شود، تسلیم نمی‌گردد...

#سال_پنجم_انقلاب_الجزایر
#فرانتس_فانن
@aeshraq
انسان متحیر می‌ماند که چگونه می‌توان گفت که #فمینیسم معاصر، موقعیت زنان را ارتقا بخشیده است، در حالی که حاصل تلاش فمینیسم در غرب، چیزی جز ازدواج‌های فروپاشیده، مادرانِ تحقیر شده و مهجور مانده و زنان جوانی که نقش جایزه را برای مردان موفق دارند نیست.

#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
وقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می‌کشید...

وقتی گريبان عدم با دست خلقت می‌دريد
وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل می‌آفريد

وقتی زمين ناز تو را در آسمان‌ها می‌كشيد
وقتی عطش طعم تو را با اشك‌هايم می‌چشيد

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چيزی نمی‌دانم از اين ديوانگی و عاقلی

يك آن بُد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
آن‌دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينی‌تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چيزی نمی‌دانم از اين ديوانگی و عاقلی

#افشین_یداللهی
@aeshraq
وقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می‌کشید...
@aeshraq
هرگاه زن ‌ها توانستند برای مردان شعر بگویند - به اندازه اشعاری که مردها در طول تاریخ برای زنان سروده اند - بیایند تا باهم از حقوق برابر صحبت کنیم!

#هادی_‌کرمیان
@aeshraq
تصدقت شوم؛ الهى قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاى به جدايى از آن نور چشم عزيز و قوّت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آئينه قلبم منقوش است.

عزيزم! اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. حالِ‏ من با هر شدتى باشد مى ‏گذرد، ولى بحمداللَّه تا كنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الآن در شهر زيباى بيروت هستم؛ حقيقتاً جاى شما خالى است. فقط براى تماشاى شهر و دريا خيلى منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراه نيست كه اين منظره عالى به دل بچسبد.

ايام عمر و عزت مستدام.
تصدقت، قربانت؛ روح اللَّه
فروردين ۱۳۱۲ شمسی
@aeshraq
O Woman! In our hours of ease
Uncertain, coy, and hard to please,
And variable as the shade
By the light quivering aspen made:
When pain and anguish wring the brow,
A ministering angel thou!
Sir Walter Scott

ای زن، ای نازنینی که در ایام راحت و آرامش
محجوب و ناز آلود و مردد و شرم اندود می نمایی
و چون سایه های بید، رقصان و سبکسار
هر دم به رنگی و طرحی جلوه می کنی
شگفتا از تو که وقتی دشواری های جانکاه و غصه های روح فرسا، پیشانی ما مردان را پیچ در پیچ و گره در گره می کند
در آن هنگام تو چون فرشته ای چابک و چیره‌دست، گستاخ و بی هراس به فریاد می رسی

#سر_والتر_اسکات
@aeshraq
به نام شیعه به کام دشمن .pdf
4.6 MB
به نام شیعه، به کام دشمن!
هر آنچه باید درباره #شیعه_انگلیسی بدانیم، در این جزوه آمده است.

@aeshraq
ما خیـر نديديم از اين خانه تكانی
ای كاش كسی باشد و دل را بتكاند

#محسن_عرب‌خالقی
@aeshraq
#ایران_در_سینمای_ایران

گزارش مرکز بررسی‌های استراتژیک از تصویر ایران در جشنواره سی و ششم فیلم فجر

تصویرِ «#جامعه_ایران» در مجموع فیلم‌های جشنواره فجر ۹۶، تصویرِ جامعه‌ای #درهم، #بی_نظم، #در_آستانه_اضمحلال است و در آن «تضاد طبقاتی» به بیانی سطحی ارائه شده‌ است؛ جامعه­‌ای که هیچ نشانه­‌ای از «گذشته افتخارآمیز» ندارد، «زمان حال» در آن به حالت تعلیق درآمده است، و «آتیه روشنی» از خلال فیلم‌ها برای آن ترسیم نمی‌شود...

مطالعه متن کامل این گزارش 👇
goo.gl/5zFiZo
@aeshraq
‍ دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد

علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند
چارپاپیی برو کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر
که بر او هیزم است یا دفتر

#سعدی
@aeshraq
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است

خرّم آن کس که در این محنت‌گاه
خاطری را سبب تسکین است

#پروین_اعتصامی
@aeshraq
آخرین روزهای اسفند است؛
از سر شاخ این برهنهْ چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
می‌زند نغمه؛

نیست معلومم
آخرین شِکوه از زمستان است،
یا نخستین ترانه‌های بهار؟

#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
مهمترین دلیل اینکه من تا حالا تو هیچ کلاس نویسندگی ای شرکت نکردم اولیش پوله، دومیش اینه که خاطره بد دارم. یه بار رفتیم کلاس نویسندگی، مدرس گفت: یه داستان کوتاه ده کلمه ای بنویسید میخوام قدرت قلمتونو ببینم. من نوشتم: «غمگینم، مثل گورخری که طرفدار میلانه، ولی لباس یوونتوس تنشه». یارو اومد گفت: نه پسرجون، ازین مسخره بازیا نه، یه چیز احساسی، عاشقانه. میخوام روحتو لمس کنم! من باز نوشته م: «غمگینم، مثل گورخر عاشقی که عشقش طرفدار میلانه، ولی لباس یوونتوس تنشه». انداختنم بیرون. اینه که دیگه هیچ وقت کلاس داستان نویسی نرفتم.

#محمدرضا_جعفری
@aeshraq
از کتابخانه‌ مرکزی که زدم بیرون، خیابان جورجیا رو گرفتم و آرام آرام راه افتادم طرف غرب. خورشیدی که لحظه‌های آخر بودنش را می‌گذراند، کم رمق‌تر شده بود. اما احساس می‌شد تمام زورش را می‌زند که بودنش را به رخ بکشد. از تقاطع گرانویل که خواستم عبور کنم چشمم خورد به دخترک پلاکارد به دست. نوشته بود «بغل مجانی». تازه سرما خوردگی‌ام خوب شده بود، عجله‌ای هم نداشتم. هر چقدر که قدم‌هایم را هم تند می‌کردم محال بود به خورشیدی که داشت پشت ساختمان‌های رو برو پنهان می‌شد برسم.

برگشتم. گفتم برم ازش عکس بگیرم. گوشی‌ام را در آوردم. تا خواستم ازش اجازه بگیرم، که پرید و بغلم کرد. فقط لبخند زدم و پرسیدم: «می‌تونم ازت عکس بگیرم؟» پلاکاردش را برد بالا و خندید. خدا حافظی کردم و راه افتادم. شروع کردم به داستانی کردن ماجرا. فرشته‌ای سقوط می‌کند و راه برگشتن‌اش این است که مثلا چند هزار نفر را بغل کند. دیدم می‌شود بیش‌تر بهش فکر کرد. ولی بحرانش کجاست؟ این که اخلاص داشته در بغل و یا رفع تکلیف بوده؟ یا دل در گرو بغل زمینی می‌دهد و ...؟

خورشید رفته بود و هوا سردتر شده بود و من هم‌چنان قدم می‌زدم. کلاهم را در آوردم و سرم کردم. دیدم شده مثل ماجرای آن دو راهب پیر و جوان که راهب پیر، زنی را از رودخانه عبور داده بود. و راهب جوان بعد از مسافتی پرسیده بود که چرا این کار را کرده؟ راهب پیر جواب می‌دهد: بغلش کردم و گذاشتم‌اش زمین، اما تو چرا تا این جا در ذهن و خیالت حملش کرده‌ای؟

احساس کردم هنوز سنگینی بودنش را دارم با خودم حمل می‌کنم. چرا باید این سنگینی را حمل کنم؟ و تا کجا؟ این ذهن سیال بود که اختیار را از دستم گرفته بود و می‌بافت و به هر سمتی می‌تاخت. تنها راهش این بود که دخترک و بغل‌اش را یک جایی بگذارم زمین و راهم را بروم.

این یکی از کارهایی است که از نوشتن بر می‌آید و بارها به دادم رسیده. اما این سنگینی را که از دوشت بر می‌دارد، منتقلش می‌کند به کسانی که می‌خواندت. انتقالی که بارگاس یوسا بعد یک قرن نوشته شدن مادام بواری او را تنها زن افسون‌گر زندگی‌اش می‌داند. حالا این شما و این هم بغل دخترک کانادایی...

#هادی_نوری
@aeshraq