Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اما بهانه‌جویی سطح بالاتری هم داشت، که مربوط به شخصیت رهبر فرضی نبود؛ بلکه مربوط به نقش و وظایفش بود. هرکس برای خودش حیطه خاصی از مسئولیت‌های رهبری اختراع کرده بود، که هیچ بنی‌بشری تمامش رو پوشش نداده تا الان! اگر آقای فلان، کار ایکس را انجام داده بود فقط، می‌گفتند کار ایگرگ را نکرده! اگر کار ایگرگ رو انجام داده بود، می‌گفتند کار ایکس را نکرده! مثلا اگه ایران بود، می‌گفتند اینکه نشسته اینجا با سیاسیون غربی ارتباط نداره‌. اگه خارج بود می‌گفتند اونکه نشسته در امنیت ازونجا اوردر میده! اگه سوار خر بود می‌گفتند چرا سوار خره. اگه سوار خر نبود می‌گفتند چرا پیاده‌ست؟ البته گاهی این حیطه وظایف من‌درآوردی، اوپن‌ می‌شد! به این معنی که خود مدعی هم نمی‌دونست حد وظیفه کجاست، فقط می‌دونست فلانی از حد وظیفه‌ش خیلی فاصله داره! مثلا اگه آقای فلانی بیانیه می‌داد، می‌گفتند این که فقط داره بیانیه می‌ده! و اگه بیانیه نمی‌داد می‌گفتند این که مردم رو معطل گذاشته یه بیانیه هم نمیده! یعنی فعل بیانیه‌نویسی، وضعیتی کوانتومی داشت، که در اون هم بی‌اهمیت بود، هم جرقه‌زننده انقلاب! دو حالتی که نه تنها ربطی بهم ندارند، که متضاد هم هستند. البته این وضعیت‌های کوانتومی، که بیانیه فقط یک نمونه‌ش بود، معلول بودند. علت این بود که هرکس وظیفه خاصی رو از رهبر فرضی انتظار داشت، نمی‌دونست وظیفه دوم باید چی باشه! فقط می‌دونست که باید وظیفه دومی هم وجود داشته باشه! و همینطور سوم، و چهارم و ...

بهانه‌جویی یک سطح بالاتر ازین هم داشت، و اون مرید انتزاعی بود! بهانه مرید انتزاعی در واقع یک بهانه معکوس بود و اینطور کار می‌کرد که همواره طوری خودشون رو از فقدان رهبری کلافه و مأیوس نشون می‌دادند که انگار از حشاشین حسن صباح هستند و همین الان آماده‌اند که به فرمان رهبر رگ دست خودشون رو بزنند. البته اگه چنین فرمانی بده! در حالی که از لحاظ ذهنی فرسنگ‌ها فاصله داشتند با روحیه فردی که در هرلحظه آماده عمل به فرامینه، حتی اگه ریسک بالایی داشته باشه. بعبارتی: «ما که حشاشین هستیم، حیف کسی که حسن صباح باشه نیست!». درسته که حسن صباحی وجود نداشت، اما چنین مریدی هم وجود نداشت. رهبر کاریزماتیک در موارد بسیاری فقط وقتی کارکرد داره، که بتونه حرکت‌های انتحاری رو هدایت کنه. وقتی داوطلبی برای انتحار وجود نداره، وجود اون شخصیت کاریزماتیک موضوعیتی نداره. بهانه‌‌جو با اغراق زیاد درباره نیاز ملت به شخصیت کاریزماتیک، پشت ماسک مرید انتزاعی پنهان می‌شد، تا هیچوقت پیش نیاد که مرید بشه! (این جمله که الان خوندید رو در کل فضای وب فارسی پیدا نمی‌کنید، و برای همین اینجایید).

بنابراین جنبش بهانه، سه محور داشت: ۱- رهبر شخصیتی دارد که خیالی است، و ۲- وظایفی دارد که مبهم است، و ۳- مریدی دارد که نسیه است! که هر سه قرار بود در کنار هم یک چیز رو تخطئه کنند: لزوم مبارزه و پذیرفتن عواقب دومینویی آن .

ادامه: 🔻
273
نقطه عطف در آگاهی به محیط، اونجایی بود که به نظر رسید مجموعه اپوزیسیون متعلق به جنبش بهانه، بسیار بزرگ‌تر از مجموعه اپوزیسیون مایل به مبارزه است! و دقیقا به همین علت بود که هر نوع جایگزینی جایگاه رهبر، با یک شورا، فارغ ازینکه اعضائش چه کسانی باشند و طبق چه فرآیندی انتخاب شده باشند، و چه هدفی داشته باشه، در نطفه ناکام میموند. چون در یک تصمیم‌گیری دموکراتیک، یا متکی به نظر اکثریت، طبعا مجموعه کوچکتر به مجموعه بزرگتر میبازه‌. به شکل فارسی‌تر: کسانی که نمی‌خواهند مبارزه کنند، هر اقدامی که بتونه کمک کنه به کسانی که می‌خواهند مبارزه کنند رو، به ناکامی می‌کشوندند، چون بیشتر بودند! و البته حکومت هم خیال می‌کرد اقدامات خودش عامل اصلی این ناکامی‌ها بوده.‌ که از گله گاو جز این انتظاری نمیره که حتی فهمی از برد واقعی عملکردش داشته باشه.

بهرترتیب اینجا بود که مشخص شد اینکه رهبری وجود ندارد، خوب است. نه به دلیل اینکه ستیز با شر حالت غیرقابل‌‌پیش‌بینی و موذیانه پیدا می‌کند، که صدالبته این ساید افکت مبارکش بود؛ بلکه به این دلیل که درست خلاف جهت جنبش بهانه است! برای اولین بار بود که مجموعه کوچکتر اپوزیسیون داشت چیزی رو پیش می‌برد که مجموعه بزرگتر اپوزیسیون اون رو نمی‌خواست. وضعیتی که در اون مجموعه بزرگتر منت میذاشت که «اول شرایطش رو فراهم کن تا مشارکت کنم»، به وضعیتی که مجموعه کوچکتر می‌گفت «یا دنبال من می‌آیید یا جا می‌مونید» تبدیل شد! و این یک پارادایم شیفت مهم است. به عبارتی کلیشه «رهبر نیست»، فقط اینکه رهبر نیست رو بوجود نیاورد، بلکه مکانیزم روابط درون‌جبهه‌ای بین مخالفان رو هم متحول کرد. حالا دیگه فقط حرکت‌هایی اعتبار دارند، که شکلی از مبارزه‌اند. البته مدتی طول میکشه تا همه به عمق این تحول واقف بشن. در حالی که مجموعه کوچک نشسته دور آتش و داره شکارهایی که کرده رو میشماره، مجموعه بزرگ هنوز مشغول قافیه‌سازی برای شعارهای جدیده. و این یعنی فقدان رهبر، نه تنها یک ضعف نیست؛ بلکه وجود رهبر رو باید به عنوان یک خطر در نظر گرفت.

اینکه در دوران ما که کمپانی آمریکایی پست‌هایی که حاوی چیزی فراتر از شعر و شعار هستند رو حذف می‌کنه و با همین فرمول میتونه یک رهبرِ هدایت‌کننده‌ی مبارزه رو هم در بایکوت رسانه‌ای محض قرار بده، و خواهد کرد، و اینکه در دوران ما پهپادها می‌تونند رهبرها رو توی اتاق خواب‌شون بزنند، حتی اگه هرهفته جانشین‌شون معرفی بشه؛ نشون میده که ظاهرا بدترین زمان برای اپوزیسیون داعش شیعه بودن، الان است. اما دقیقا همین خصوصیات زمانه، داره به نفع ما کار می‌کنه، چون بدون اینکه خودمون دخالتی کنیم خطر اینکه یک رهبر بتونه به مرحله رهبری برسه رو رفع می‌کنه.

همه‌چیز آماده‌ست تا مجموعه کوچک به راه تا کنون پیموده‌نشده خودش ادامه بده.
392
یک حمله تروریستی در کراچی پاکستان در یک مطب دندانپزشکی تا الان ۱ کشته و ۲ زخمی داشته. دندانپزشک و همسرش زخمی، و دستیار کشته شده. هر سه تبعه چین.
صحبت درباره درستی و نادرستی، فایده داشتن یا نداشتن، و اخلاقی بودن یا نبودن این کارها رو بذارید برای بیرون کلاس. در این خبر فقط دو چیز برای تدریس وجود داره: ۱- نه با چینی‌ها بحث می‌کنند، نه هشتگ می‌زنند. فقط می‌زنند ۲- اگه از گنگسترها جلو نزنی، اون‌ها جلو می‌زنند، و هردفعه با برنامه‌ای تمیزتر.
184
اسارت در آشوویتز شیعی و تلاش برای زمین زدن زندانبانان، هیچ دخلی به رقابت‌های سیاسی انگلستان نداره، که حتی بازنده‌ها هم برنده‌اند، و خون از بینی کسی نمیاد. اگه اون‌ها در بریج کشتی باشند، ما در موتورخانه‌ایم. ولی ذهن قوی، در هر محیطی خودش رو متمایز می‌کنه، و باید کدش رو دانلود کرد؛ بدون اینکه لزوما فایل‌های عقایدش هم بگیری. وقتی داشت توضیح می‌داد که چطور تونست رفراندوم برگزیت رو از یک باخت به یک برد تبدیل کنه، فهمیدم که باید کد ذهنش رو یک‌جا منتقل کنم به ذهن خودم.
هرچند که همراه باش، عُرضه منتقل نمیشه؛ و میترسم به مرز خودکم‌پنداری مماس بشه اگه بگم ما در عرضه هیچوقت به انگلیسی‌ها نمی‌رسیم.
نگاه دومینیک کامینگز به مردم به عنوان حیوانات رأی‌دهنده شبیه نگاه یه املاکی به مشتریان پولدار که دکترا دارند، بود: اگه مشتری چیزی که من میگم رو نمی‌پسنده، مشکل اون نیست، مشکل روش منه!

وقتی دوستی گفت «دهه هشتادی‌ها هنوز خیلی خامند» این جواب رو بش دادم: نمی‌دونم داری درباره چی صحبت می‌کنی، ولی قطعا تقصیر ماست.
147
«احساس نگرانی خنده‌داری دارم. و شاید گریه‌دار. در انقلاب‌ها، جنبش‌های بزرگ، تحولات تاریخی، جامعه دانشگاهی با زایش ایده‌ها و تئوری‌های جدید یک نقش نرم‌افزاری مهم پیدا می‌کنه. اما ما.. البته امیدوارم این رو یک جسارت برداشت نکنی.. تا اینجا تنها چیزی که تونسته خودش رو تکثیر کنه بین گوش‌ها و دهان‌ها، تئوری گله گاو تو بوده! و این کمی حالت فقیرانه داره، که مثلا بپرسند تئوری شما که از دل تلاطم تاریخی جامعه‌تون بیرون اومد چی بود؟ و ما بگیم تئوری گله گاو!.. باز هم امیدوارم حمل بر جسارت نشه، قضاوتی روی سطح فکری تو ندارم».


اعتیاد به ایسم دارید برادر؟ چه اهمیتی داره غنای علمی و آکادمیک یک تئوری چقدره وقتی جامعه شما در لبه پرتگاهه؟ وقتی از جایی آویزونی و آتش‌نشانی نردبان برات میذاره که بیای پایین، برند نردبانه رو چک می‌کنی؟ یا حواست رو جمع می‌کنی که پات دقیقا روی پله‌هاش قرار بگیره؟ بله اینکه مملکت زیر سم یک مشت گاو قرار گرفته یک آگاهی به شدت و به شدت ابتدایی و لُخته. ولی همینش در ذهن چند نفر تثبیت شده؟ حتی اون دسته از زائران اربعین که بک‌گراند ذهنی داشتند که قراره بشون سخت بگذره هم در مرز مهران شوکه شدند. یعنی حتی اونی که فکر می‌دونه داره کجا زندگی می‌کنه هم، نمی‌دونه!
227
ظاهرا آرش عاشوری‌نیا از دنیا رفته‌. یه زمانی کانال من رو دنبال می‌کرد، و سر چیزهایی که مربوط به اتفاقات این روزها بود دعوا کردیم. و خب زندگی یعنی دعوا. و مرگ همه دعواها رو تموم میکنه.
روحش شاد.
456
سر ساختمونی بودیم که هرکس داشت یه قسمتش رو انجام میداد، یکی برق، یکی پنجره، یکی شوفاژ. یکی‌شون حزب‌اللهی بود و موقع ناهار باش جر و بحث می‌کردم (مربوط به زمانیه که بحث رو برای خودم ممنوع نکرده بودم). فکر می‌کنم درباره یکی از آدم‌کش‌های نظام بود، که اون معتقد بود نه خیلی هم آدم خوبیست! صدای ما بلند شده بود و نزدیک بود به فحش بکشه که سیم‌کشه گرخید و از سر سفره پا شد رفت کار رو ادامه بده. اینجوری که انقدر آخر نوشابه‌ش رو یهو داد بالا که گازش داشت از دور چشماش می‌اومد بیرون. اینایی که از حرف سیاسی میترسن زیاد دیدم، ولی این نوبر بود. گفتم شاید ازیناست که تو عمرشون، چه شخصا و چه در خانواده، به چیزی غیر از روزمرگی‌ها نپرداختن. اما ناهار فردا، که اون حزب‌اللهیه دیگه نبود، دهن باز کرد و کمی از عقایدش رو ریخت بیرون و معلوم شد عضو یه فرقه عرفانیه! ازینایی که جلسات خانگی دارن و یه شارلاتانی میاد یه چیزهایی درباره معنویات می‌کنه تو مغزشون. فرقه‌های اینجوری این شهر، از بقالی‌هاش بیشتره. و ظاهرا اوباش نظام چندبار بشون گیر دادن و چندنفری رو هم برای چند ساعت نگه داشتن و ول کردن. پرسیدم اون بابایی که الان پیروش هستید مثلا، چیزی درباره این بگیر ببندها نمیگه؟ یه چیز چرتی در جواب گفت که مضمونش این بود که زورگویان زمانه مثل مگسی هستند که وقتی داری مدیتیشن می‌کنی میان میشینن رو صورتت. اگه بخوای هی با دستت بلندشون کنی، شاید بلند بشن ولی دوباره یه جای دیگه صورتت می‌شینن. پس باید حضورشون رو بپذیری!

بعضی وقت‌ها آدم حرف‌هایی میشنوه درباره اینکه خون‌هایی که دادیم بی‌ثمر بودند، چون این تشکیلات فرو نریخت و ایران آزاد نشد، که نشون میده نگاه تنگی دارند‌. جنبه‌های فنی مبارزه یک موضوعه، جنبه‌های انسانیش یک موضوع دیگه‌ست. ما فقط برای ساقط کردن یک تشکیلات خلافکار به دنیا نیومدیم. هرچند کار بزرگیه، ولی همه کاری که باید بکنیم نیست. کارهای بزرگتری هم هست. از جمله آزاد و وحشی بودن. اون بیرون آدم‌هایی هستند که دارند از معنویات استفاده می‌کنند تا مفعول بودن رو تئوریزه کنند! تو در چنین محیطی هستی. و در چنین محیطی آزاد و وحشی بودن، قرار گرفتن روی سکوی قهرمانیه. حتی اگه خانواده‌ت و اطرافیانت و کسانی که میشناسی‌شون، نفهمند.
415
«وسط‌بازان شامه حساسی دارند. اگر این‌بار ترجیح دادند به سمت مردم غش کنند یعنی بوی الرحمن را حس کرده‌اند».

نه برادر. نمیشه ازین حرکت‌ها چنین استنباطی کرد. بیزینس‌مدل این‌ها اینطور بوده که با شاخ ایدئولوژیک نظام کنار بیان و به ازای اون کنار اومدن پول بگیرند، در عوض طی قراردادی نانوشته، این شاخ، آسیب فیزیکی بشون وارد نکنه. وقتی ستار بهشتی رو کشتند، اون قرارداد خدشه‌دار نشده بود. چون خودشون رو در دنیایی متفاوت از دنیای ستار می‌دیدند. پس آسیبی بود که به اون‌ها مربوط نبود. اما الان قرارداد خدشه‌دار شده، چون اون شاخ، آدمی رو کشته که میشه ازش نتیجه گرفت که آسیب فیزیکی به دنیای اون‌ها هم نشت پیدا کرده، و لذا بدین شکل دارند ناخرسندی‌شون رو از صاحب‌کارشون ابراز می‌کنند.

دوباره تأکید می‌کنم شما با یک حکومت طرف نیستید. با یک دستگاه امنیتی مواجهید. و این دستگاه بوی الرحمن نخواهد داشت. فقط بوی خون ازش خواهید شنید. مگر اینکه ازش سبقت بگیرید.
303
اعتصاب تو ایران جواب نمیده، چون نیاز به همراهی صد درصدی هست، و به دلایل بسیار همراهی صد درصدی دست‌یافتنی نیست‌. قبلا درباره تحریم ورود به ورزشگاه فوتبال این رو گفته بودم. اگه ۹۹ درصد مردم هم با این تحریم همراهی کنند، نظام عمله‌های لازم برای پر کردن استادیوم رو جور می‌کنه بهرحال. اعتصاب‌ها هم ورژن دیگه‌ای از همین وضعیت هستند.

اما فارغ ازینکه جواب می‌دهد یا نمی‌دهد، مسئله اساسی‌تر اینه که موضوعیت ندارد. اون ۵۷ بود که اعتصاب نقش اطلاع‌رسانی هم داشت و مردم غیرسیاسی رو درگیر می‌کرد (آدم غیرسیاسی و بی‌خبر وقتی می‌دید همه‌جا بسته‌ست متوجه میشد خبریه و درگیر می‌شد). الان این کاربرد، منقضی شده‌.

اعتصاب در قرن بیست و یکم، فقط در کشور نرمال، که حکومت دارد، موضوعیت داره. که از روی فشار اجتماعی و بی‌ثباتی اقتصادی مجبور بشه به مطالبات پاسخ بده. در کشوری که توسط اوباش مافیایی اشغال شده، محلی از اعراب نداره.
257
می‌دونید چرا به اعتصاب دعوت می‌کنند اما به تخریب میگن «ویرانی‌طلبی»؟ چون اعتصاب یعنی یه مدت نمیریم سر کار، یه مدت نون خالی میخوریم، بعد وضع درست میشه، برمیگردیم سر کار، و کباب میخوریم! یعنی مراحلش از قبل تخیل شده، و آخرش فیلم هندی‌طوره. قراره سختی بکشیم، ولی بعدش خوبه!.. این ادامه همون رویاست که ما، در وسط شت‌هول خاورمیانه، و تحت محاصره طالبان و داعش شیعی، می‌تونیم به زندگی نرمال دست پیدا کنیم و هنوز فرصت داریم! تخریب، و جنگ فرسایشی، که زندگی رو برای آویزان‌های حکومت جهنم کنه، درست خلاف این رویاست.
277
روزی یکی از مقامات آمریکایی به یکی از مقامات انگلیسی گفته بود: دلار پول ماست، و مشکل شما!
با صادرات تورم آمریکا به بقیه کشورها، حتی متحدانش، و دلایل متعدد دیگه، امروز یک انگلیسی میانگین داره نصف یک آمریکایی میانگین پول درمیاره!

و جاهلان همچنان دارند با کلیشه «افول امپراتوری آمریکا» بازی می‌کنند.
201
سال ۸۸ بود که درباره سرکوب‌های بعد از انتخابات بش گفتم اگه همه شما پرسنل نیروی انتظامی رو شش ماه بفرستند مسافرت هیچ اتفاق بدی برای مملکت نمیفته. و این عصبانیش کرد، چون درست منطبق با چیزی بود که سر کار دیده بود. سپاهی‌ها و بسیجی‌ها اومده بودند و بشون امر و نهی می‌کردند که باید چه کاری انجام بدن، طوری که انگار این‌ها صرفا کارگر امنیتی هستند، نه درجه‌دار امنیتی! برای اینکه این کارگری رو انکار کنه، گفت اگه ما نباشیم که از ترس نمی‌تونید برید بیرون حتی نون بخرید! زیر این عصبانیت یک استیصال دو لایه هم وجود داشت که ترجمه‌ اولی میشد: بابا ما میخوایم دزد بگیریم، موادفروش‌ها رو پیدا کنیم، قاتل‌های فراری رو دنبال کنیم، این کارها چیه؟ به ما چه کی چه شعاری میده؟ و ترجمه لایه دوم میشد این: ولی دیوث‌ها بابت همون دزد گرفتن هم حقوق نمیدن. میریم خونه مردم یه چیزایی می‌بینیم تا یه هفته اعصاب‌مون تخمیه، بازم حقوق نمیدن، گنگسترها لت و پارمون می‌کنند بازم حقوق نمیدن‌. و این در شرایطی بود که ارزش ریال خیلی بیشتر از امروز بود. ولی این‌ها رو نمی‌گفت و زیر همون انکار جاسازش می‌کرد.

انکار تبعات داره، و کمترینش پشیمانیه. حالا در بین همکارانش دو قبیله وجود داره. قبیله اول خودش رو مصرف‌شده توسط بالایی‌ها می‌بینه، و سرخورده ازینکه جوانیش رو از دست داد، صرفا دنبال فرار از مأموریت و جلو انداختن بازنشستگیه. و قبیله دوم که براش اهمیت نداره که منفعتی از سرکوب داره یا نداره، و میدونه‌ که نداره، و باز میره بیرون، تا کارگر خوبی باشه. نه برای اینکه بالایی‌ها رو راضی نگه داره، بلکه برای اینکه از باشگاهی که در اون عضوه دفاع کنه. باشگاه بدبخت‌هایی که هم از حکومت خوردند و هم از مردم. این قبیله آگاهانه از مردم متنفره، چون ازشون انتظار داشت به خاطر بدبخت بودن بشون حق بدن، اما ندادند. مردم رو به شکل جماعتی که دورشون انداخت می‌بینند، و آزار دادن‌شون رو نه یک حمله، که دفاع از خود می‌دونند.

این روزها بین این دو قبیله دعوا بود. نه سر اینکه نباید سمت غلط تاریخ ایستاد. چون هیچ‌کدوم دغدغه اخلاقی و ایمانی ندارند. بلکه سر این پرسش که کی بیشتر ما رو دور انداخت؟ جواب قبیله اول حکومت بود، و جواب قبیله دوم مردم‌.

قبیله اول برای ما نخواهد جنگید. فقط مثل یک بازنده خودش رو از بازی بیرون می‌کشه تا دوره بازنشستگیش رو کمی شبیه آدم‌های نرمال بگذرونه. پس فقط با قبیله دوم طرفیم، و مردم باید بدونند که این قبیله هیچ برنامه‌ای برای بازگشت نداره.
351
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قاعده «نشت حقیقت»: چیزی که قاچاقی منتقل می‌شود؛ بالاخره روزی رسمیت پیدا کرده، و منتقل خواهد شد.
روش قاچاق میتونه هرچیزی باشه. طنز. تمسخر. شعر. کنایه. فحش. تخطئه.
قاچاقچی می‌تونه هرکسی باشه. آزاده. آواره. دزد. وسط‌باز.

اگه کسی با این قاعده آشنا بود می‌تونست آینده رو پیش‌بینی کنه و بگه روزی براندازی رسمیت عمومی پیدا خواهد کرد.
261
هوای بیروت تازه شده مشابه هوای شهرهای ایران. با این تفاوت که به دلیل نداشتن دولت و هرگونه نظارت، برق به شکل صنعتی تولید نمیشه، و هرکس ژنراتور خودش رو روشن کرده و این وضع رو بوجود آورده.
ایران مدت‌هاست که دولت نداره، و صاحب خیلی ازون تولیدکننده‌های برق که در نهایت آلایندگی قرار دارند، همون اوباشی هستند که یک دولت دکوری رو تشکیل داده‌اند.
200
برای این که شمارو از غرب که میخواد نقش مادری رو در خانواده حذف کنه نجات بدیم، اتوبوس‌های شهرتون رو نابود می‌کنیم تا مادرهای خانواده نتونند برن کارهاشون رو انجام بدن.

منطق پوتین، و همه سگ‌های بی‌ریشه غرب‌ستیز
236
بیا با هم بگیریم که دو جا ذخیره بشه.

بلند شدن از روی ویلچر برای کسی که یک عمر فلج بوده، معجزه‌ست. اما معنیش این نیست که میتونه همین الان بره برای صخره‌نوردی. این‌ها از شوک اینکه از ویلچر بلند شدید خودشون رو خیس کردن. اما شما هم نباید فکر کنید که «صخره مرا می‌خواند».

در یک مملکت هشتاد میلیون نفری هرکسی ممکنه به اشکال مختلف علیه شر واکنش، اقدام، تهاجم نشون بده. مخصوصا وقتی که اوباش حاکم با انتخاب عامدانه خودشون، در مسیر بدون بازگشت قرار گرفته‌اند. الان در شرایطی هستیم که دیگه نمیشه با حرکتی مخالفت کرد. هرکس هرکاری انجام بده، خیره‌.
فقط میشه گفت که برای زدن تانک، موشک جاولین لازمه، نه هفت‌تیر. این صرفا یک اظهار نظر فنی درباه قواعد بازیه، و هیچ نیتی در جهت کم‌ارزش جلوه دادن بقیه حرکت‌های مردمی داخلش نیست.
274
علت اینکه تحصیلکرده و بیسواد ایرانی دست به دست هم، کنفرانس تهران در ۱۹۴۳ رو طوری جدی گرفت که به شکل یک زخم در حافظه تاریخیش باقی موند و عفونت همون زخم باعث شده تا همین امروز درباره توطئه قدرت‌ها برای ایران هذیان بگه، یک نوع خود کم‌بینی عمومی در برابر دولت بود. جامعه عشایری ایران خیلی دیر با مفهوم دولت مواجه شد و اولین برخورد، که قرار بود زمینه‌ساز آشناییش با مدرنیته باشه، خیلی بد و خشن پیش رفت، و این یک ترس درونی رو در دل مردم کاشت. مثل بچه‌ای که در اولین برخوردش با سگ خانگی، با پارس کردن‌های ترسناک و حتی گاز گرفتگی مواجه بشه، و همین باعث بشه از هر سگ کوچک و بزرگی بترسه. مسئله این نبود که از دولت شوروی و دولت انگلیس می‌ترسیدند. مسئله این بود که شوروی و انگلیس، سایز خیلی بزرگ‌تر دولتی بودند که به طور ناخودآگاه، یا خوداگاه، ازش می‌ترسیدند. و اساسا ترس یعنی انتظار اتفاق افتادن چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده. ترس زیاد از انگلیس، یعنی انتظارات زیاد از کارهایی که می‌تواند بکند، ولی هنوز نکرده. و همینطور شوروی و همینطور آمریکا.
اینکه همین امروز، همچون مسافران کاروان غارت‌شده و سرگردان در طوفان شن، دنبال کسی می‌گردند که براشون این داستان رو تعریف کنه که «قرار بود در شهریور اتفاقاتی بیفتد چون فلان کشور و بهمان کشور با هم معامله‌ای کرده بودند» نتیجه این ترس نهادینه شده در روان آدم ایرانیه، که باعث شده به طرز ترحم‌برانگیزی دولت‌ها رو جدی بگیرند، و درباره دامنه توانایی‌هاشون تصورات اغراق‌آمیز داشته باشند. این فلاکت فکری ضربه‌گیر خوبی هم برای ذهنیت بزدلانه بود. چون وقتی همه کارها از قبل توسط دولت‌های قدرتمند برنامه‌ریزی شده باشه، راحت‌تر میشه بی‌عملی و نظاره‌گری رو توجیه کرد. نسل پنجاه و هفتی به خوبی با همین ترفند از زیر بار مسئولیت خودش در رفت. با اینکه با دغدغه نجات اسلام در خیابان‌ها سنگر چیده بود و با ژ۳ های دزدیده شده از پادگان‌ها، نگهبانی میداد، بعدها گفت «ما کاره‌ای نبودیم که.. کار جیمی کارتر بود!».

ریختن ترس مردم کار آسونی نیست، ولی بالاخره باید بریزه. نمیشه با این وضعیت ذهنی ناراحت‌کننده ادامه داد.
214
برینن چی میشه مثلا؟ دختران زیر هجده سال برای خلاص شدن از شوهر چهل و پنج ساله‌شون مجبور میشن خودسوزی کنند؟ ما دو تا انقلاب کردیم در یک قرن گذشته و هر دو به خاطر آویزان شدن از خایه آخوند به فنا رفت. اندفعه تمام تمرکز باید زیر گرفتن آخوند باشه، چپ و راست رو بذارید کنار. تا الان نیکفر که سوسیالیسته تو رادیو زمانه بهتر از هر رسانه فارسی دیگه‌ای این قیام رو ساپورت رسانه‌ای کرده‌.
265
Anarchonomy
برینن چی میشه مثلا؟ دختران زیر هجده سال برای خلاص شدن از شوهر چهل و پنج ساله‌شون مجبور میشن خودسوزی کنند؟ ما دو تا انقلاب کردیم در یک قرن گذشته و هر دو به خاطر آویزان شدن از خایه آخوند به فنا رفت. اندفعه تمام تمرکز باید زیر گرفتن آخوند باشه، چپ و راست رو بذارید…
حتی ایتالیا هنوز از فاشیسم مصونیت نداره. رییس‌جمهور جدیدش اومده میگه ما باید از خدا دفاع کنیم! بعد شما می‌خوای وسط خاورمیانه به یه سیستمی برسیم که از ایتالیا جلوتره؟

اینکه تنها فرق حاکمان بعدی، با آخوند، در اسلام سیاسی باشه، فرق بزرگیه. همین الان شما در ونزوئلا میتونستی اعصاب آرام‌تری داشته باشی.
من مطالبه رو تنزل ندادم، فقط اندازه خاک‌ریزم پیشروی می‌کنم. در لبه پرتگاه نمی‌تونیم مثل رستوران سفارش بدیم که: لطفا دولت بعدی علاوه بر اینکه کاملا سکولاره، چپ نباشه، میلیتاریسم جمع بشه، رسانه‌ها اندازه رسانه‌های آمریکا آزاد باشن، مدیران دولتی مثل مدیران ژاپنی‌ بشن، بانک مرکزی هم بپره بغل بیت‌کوین!.. ما در این موقعیت لاکشری نیستیم که اینجوری سفارش بدیم. ما اگه بتونیم آخوند رو زیر بگیریم، در تاریخ بشر یه فصل جداگانه به خودش اختصاص میده، و یه صفحه خیلی بلند در ویکیپدیا.
292
وقتی می‌نویسم اینجا اعتصاب کارکردی که در اروپا داره رو نداره، اینطور میخونند که انگار نوشتم اصلا نباید اعتصاب کرد!

ما در شرایطی هستیم که هیچ حرکتی، بی‌منفعت نیست‌. اما باید درباره جنس و ابعاد اون منفعت، آگاهی داشت‌. تشکیلات خلافکاری که دست بچه یتیم هشت ساله باتوم میده، با اعتصاب ساقط نمیشه. اما هر حرکتی که منجر به آزار این تشکیلات بشه، یک حرکت مثبته. ابتدای تجاوز روسیه به اوکراین نوشتم که یک اوکراینی با وجود اینکه شانس کمی برای پیروزی داره، باید بجنگه، حتی اگه تنها فایده‌ش ایجاد هزینه برای متجاوز باشه. چون غیر از انگیزه‌های میهنی، از لحاظ اخلاقی هم اجازه نداریم که بذاریم تجاوز برای متجاوز ارزون تموم بشه.
370