Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
چرا آمادگی‌تون برای رویارویی با واقعیت انقدر پله پله‌ست؟ نمیشه مستقیم به انتهای آمادگی برسید؟ راه نداره؟ اون چیزی که الان می‌شنوید، سال‌هاست برای کردها، و بلوچ‌ها اتفاق افتاده، و به دفعات بسیار. و چون رسانه نداشتند، و انگ تروریست و تجزیه‌طلب بشون خورده بود،…
خانواده سگ‌های پیت‌بول به این دلیل این اسم رو دارند که در اوائل قرن نوزدهم در انگلستان یک تفریح بین مردم رایج شده بود که گاو (بول) رو وسط یک میدانگاه به یک تیرچوبی می‌بستند طوری که تا فقط ده متر آزادی تحرک داشته باشه، بعد سگ‌ها رو ول می‌کردند که آزارش بدن. اون سگ‌ها طوری تربیت شدن که فقط گاو رو بکشند. بعدها با اصرار مدافعان حقوق حیوانات، گاو از نمایش حذف شد، اما این بار خود اون سگ‌های گاوکش رو به جون هم مینداختند. برای همین در طول زمان طوری تکثیر و تربیت شدند که به گردن هدف حمله کنند (اگه کسی گفت پیت‌بول وحشی نیست، اگه توحش نشون میده به خاطر نابلدی صاحبشه، این تاریخچه رو فرو کنید تو دهانش. ژن این سگ برای کشتن برنامه‌ریزی شده، فرقی نداره چطور تربیتش کنند). پیت‌بول اگه به بچه حمله نکرد باید تعجب کرد، نه حالت معکوسش.
اینکه برات سوال باشه ته توحش سرکوبگر کجاست، یعنی متوجه نیستی برای چی این شغل رو بش دادن.
649
از چیزهایی که از اطراف می‌شنوم به نظر میاد نیروی انتظامی و بسیج اندفعه تلفاتی دادن که خودشون هم میدونند بهتره آمار دقیقش رو اعلام نکنند. از آبان نود و هشت که آمار کشته‌های ما نامعلوم بود رسیدیم به امروز که آمار اون‌ها نامعلومه! و در این آیاتی‌ست برای آنان که حواس‌شان هست.
1.02K
برادر حسام‌مظاهری فرموده این خوب نیست که علاوه بر اینکه حکومت در ارائه یک رویا عاجز شد، مخالفانش هم در ارائه آن عاجزند و رویایی ندارند!


اینکه درباره رویاهامون حرف زیادی نمی‌زنیم معنیش این نیست که رویایی نداریم. رویای ما اسراییل بدون یهودیت است. یعنی دولتی که هرچقدر درگیر تنش سیاسی در داخل و خارج باشد، باز هم مثل ساعت کار کند. ارتشی که با حداقل هزینه حداکثر کارایی را داشته باشد. سیستم رفاهی که اقتصاد را ورشکسته نکند. و همه این‌ها در فضایی که هیچ‌کس جرئت نکنند جلوی ابراز عقیده دیگران را بگیرد. یک رویایی زمینی، دست‌یافتنی، و معمولی.
اینکه زیاد درباره‌ش حرف نمی‌زنیم برای اینه که وقتی در یک کشور خارجی هستی و جنگ میشه و وزارت خارجه کشورت اعلام می‌کنه سریعا اون کشور خارجی رو ترک کنی، هر بلیتی گیرت اومد سوار میشی. حتی اگه مقصدش از خونه‌ت خیلی دور باشه. چون اولویت خروجه. به خونه از طریق شهرهای دیگه هم میشه رسید.
در وضعیت جنگی مملکت ما، اولویت خروج از حالت گروگانیه. بعد از خروج، میشینیم درباره اینکه چطور میشه اسراییل شد صحبت می‌کنیم.
1685
وقتی بچه‌ مدرسه‌ای‌ها به دست اوباش حکومتی میفتن، چرا باید انتظار داشته باشم که من گیرشون نیفتم؟ مخصوصا با ابلهانی که ممکنه بشون اعتماد کنم، که برای همه پیش میاد و نمیشه پیش‌بینی کرد.‌
پس از قبل باید همینجا ثبت کنم:

- چون می‌دونم خودکشی چیه، بش فکر هم نمی‌کنم هیچوقت.
- هر حرفی خانواده‌م بزنند بی‌اعتباره.
- من از زیر دست اوباش زنده بیرون نمیام، پس اگه پس از مدتی که برای زنده نماندن کافیه کسی اینجا چیزی نوشت، من نیستم.

هر سه سال یک‌بار در هر پلتفرمی هستم این رو به شکل آنلاین ثبت میکنم.‌ شما هم این کارو بکنید و شرایط‌تون رو بنویسید. مثلا اینکه بیماری زمینه‌ای که یهو منجر به مرگ بشه ندارید. حتی اگه کاری به هیچ‌چیز ندارید و فقط نصاب کولر هستید.
816
Anarchonomy
نترسید ما همه باهم هستیم، در عرض سه سال، از شعار ما، به شعار آن‌ها تبدیل شد. آیتی دیگر برای آن‌ها که حواس‌شان هست.
قبلا نوشته بودم که در میم‌های اینترنتی زندگی می‌کنند و داخل فضای میم تعقل می‌کنند. موفقیت محور مقاومت در سوریه هم یک میم اینترنتیه، نه واقعیتی روی زمین. اما داخل این میم حرف می‌زنند و استدلال می‌کنند و فکر می‌کنند. بنابراین وقتی میخوان بهمدیگه روحیه بدهند هم در چارچوب همین میم روحیه میدن.
واقعیت روی زمین این بود که محور مقاومت شیعه هم جنگ فیزیکی رو باخت، هم جنگ نرم‌افزاری رو.‌ در جنگ فیزیکی سوریه از حالت یک کشور دراومد، و بازدارندگیش در برابر اسراییل رو از دست داد. علاوه بر اینکه پای آمریکا و ترکیه رو هم بش باز کرد. در جنگ نرم‌افزاری، تشیع تمام حیثیت و دکور مظلوم‌نمایی که در منطقه از خودش نشون داده بود رو باخت و به عنوان پیش‌مرگ روس‌ها شناخته شد.

به دلایل زیادی، ایران همان سوریه نیست‌. چون دنیای خارج از میم یک دنیای دیگه‌ست. در سوریه هدف بسیاری از معارضین تشکیل حکومت اسلامی بود. چنین چیزی در ایران وجود خارجی نداره، بلکه چهل سال ازش گذشته و به مطالبه‌ای معکوس، یعنی از بین بردن حکومت اسلامی تبدیل شده. در سوریه نیروهای خارجی وجود داشتند که برای حفظ حکومت مرکزی در دمشق وارد کارهای پرریسک شدند. اما هیچ نیرویی حاضر نیست خودش رو برای نجات حکومت تهران به دردسر بندازه. دولت دمشق با اینکه کشور رو ویرانه کرد تا همچنان باقی بمونه، سازمان‌یافتگی یک دیکتاتوری مدرن رو داشت. ایران از لحاظ فنی، ارتش مدرن نداره، و نیروهای مسلحش، که زیر دریایی از تبلیغات و توهم دستگاه پروپاگاندای مکتبی و مدیریت و‌ فرماندهی هیئتی دفن شده‌اند، با پرتاب سنگ معترضین هم دچار پنیک میشن، و اگه کار پیچیده بشه به هواپیمای مسافربری شلیک می‌کنند. همین الان کسی که در ایست بازرسی‌های سوریه داره ماشین‌ها رو چک می‌کنه یک افسر آموزش‌دیده‌ست. اینجا در وسط پایتخت مملکت، بچه‌مسجدی‌ها دارند این کار رو انجام میدن. کسانی که تصور می‌کنند این تشکیلات از اسفند ۵۷ تا الان ارتقاء مدیریتی پیدا کرده، هنوز این تشکیلات رو نمی‌شناسند.

اینکه چه خواهد شد رو کسی نمی‌تونه پیش‌بینی کنه، ولی کسانی که نمی‌دونند سوریه چه بود و چه شد، در جایگاهی نیستند که بگن ایران سوریه می‌شود. و سلیمانی هم نمی‌دونست که سوریه چه بود و چه شد. مگه میشه فعال‌ترین عنصر یک مهلکه بزرگ، ندونه وارد چه میدانی شده، و ندونه داره در اون میدان چه می‌کنه، و ندونه که بقیه چه کردند؟ بله میشه. کافیه بچه‌ هیئت باشه.
462
خام بودن و عدم تسلط رو نباید با هم اشتباه گرفت. آدم میتونه به مسائل پیرامونش مسلط باشه، و مسلط هم حرف بزنه، اما همچنان خام باشه. و برعکس میتونه به سطح قابل قبولی از پختگی رسیده باشه، اما نتونه مسلط حرف بزنه‌.

نسلی که پای منبر بزرگ شد، تمرین ذهنی برای تجزیه تحلیل نداشت. اما نسلی که در دنیای تعاملی اینترنت بزرگ شده، همیشه «مجبور» بوده تجزیه تحلیل انجام بده. بنابراین در تسلط به موضوعات و حرف زدن درباره‌شون، خیلی قوی‌تره‌. مثلا پازل‌هایی مثل ایکس علت است یا معلول رو خوب حل می‌کنه. در حالی که پامنبری، در تفکیک، طبقه‌بندی، خلاصه‌سازی، ساده‌سازی، و استخراج مفاهیم، یا کاملا عاجز بود یا در ضعیف‌ترین سطح ممکن.

و این یک خبر بد داره و یک خبر خوب.
خبر بد اینه که نسل جدید ممکنه دچار این اشتباه بشه که توان تجزیه تحلیل همون پختگیه. در حالی که نیست. شناخت از تجربه نزدیک حاصل میشه، نه با تفکر. میتونم با ترکیبی از استدلالات و سفسطه برای دو ساعت شما را درگیر موضوعی کنم، بدون اینکه ذره‌ای به شناخت‌تون درباره اون موضوع اضافه بشه.
خبر خوب اینه که برخلاف نسل پامنبری که برای نجات ذهنش باید دچار فروپاشی روانی میشد، که حتی درصدی از دهه شصتی‌ها هم تجربه‌ش کردند، نسل جدید فقط نیاز به دو سه بار هندل زدن داره. چون ورزیدگی ذهنی رو دارند، اما بهره کمی از شناخت دارند، که اگه بشون منتقل بشه، میتونند بقیه راه رو با قدرت طی کنند.

https://news.1rj.ru/str/siasattalkh/59169
291
Anarchonomy
خام بودن و عدم تسلط رو نباید با هم اشتباه گرفت. آدم میتونه به مسائل پیرامونش مسلط باشه، و مسلط هم حرف بزنه، اما همچنان خام باشه. و برعکس میتونه به سطح قابل قبولی از پختگی رسیده باشه، اما نتونه مسلط حرف بزنه‌. نسلی که پای منبر بزرگ شد، تمرین ذهنی برای تجزیه…
یکی از خوانندگان هر دو کانال پیام داده که من با ذهنیتی که تو برام ساختی که با #گله_گاو‌ طرفیم جلو رفتم، و دوستانم با این ذهنیت که با یک حکومت طرفند، و اون‌ها به دردسر افتادند، و من در پوزیشن امنی هستم.

شناخت، میتونه جون‌تون رو حفظ کنه.
494
شاید اولین نفری بودم که گفتم با پدیده جدید بی‌نیازی از فیلم گرفتن از موفقیت‌های شورش خیابانی مواجهیم.‌ الان می‌تونم بگم ظاهرا یکی از دلایلش غارت فروشگاه‌هاییه که مردم می‌دونند خیلی هم شخصی نیست، بلکه به حکومت وصله. و این یک تیر برای دو نشانه. هم در راستای شورشه، هم خانواده‌های حاشیه‌نشین می‌تونند اجناس رایگان به غنیمت بگیرند. بنابراین فیلم گرفتن اولویت نداره، و بلکه ضرورت هم نداره. همونطور که گفتم این درست نیست و باید همه‌چیز رو مستند کرد، چون حتی غارت فروشگاه هم اطلاعاتی به بقیه مردم میده که باید ازش مطلع باشند.‌ اینکه شهرها توسط مردمی محاصره شده‌اند که آماده جارو کردن مواد غذایی هستند، میتونه بقیه‌ شهرنشینان که تصور می‌کنند میشه همین روند رو ادامه داد و زندگی نرمال هم داشت رو از خواب بیدار کنه. پشت کاشی رنگی خالی شده. اما اون حاشیه‌نشین محاسبات من رو انجام نمیده و در لحظه حرکتش رو انجام میده. و کاملا قابل درکه که چرا اینطوره.

پدیده جدید دیگه‌ای که اصلا درباره‌ش صحبت نشده، و فکر می‌کنم این رو هم به عنوان اولین نفر دارم درباره‌ش می‌نویسم ورود بزهکاران شهری به قیام سیاسیه. قضیه این افراد با حاشیه‌نشین گرسنه فرق داره، با اینکه ممکنه حاشیه‌نشین باشند و گرسنه هم باشند. در همه رژیم‌های اقتدارگرای دموکراسی‌ستیز، بزهکاران به خدمت دستگاه سرکوب درمیان. برای اینکه به مردم القاء بشه با اشراری طرفند که در شرارت حرفه‌ای هستند، پس در برابرشون شانسی وجود نداره. در شرایط اقتصادی و اجتماعی که عموم مردم زندگی باثبات و نسبتا مرفهی دارند، این رویه تا حدی جواب میده. چون شهروند طبقه متوسط که آب و نانش تأمینه و فرزندش کلاس پیانو میره، خودش رو در سطحی نمی‌بینه که با بزهکاران دربیفته، و با «اینا آدمای خطرناکی‌اند» خودشو میکشه کنار. اما در جامعه‌ای که پشت سرهم سقوط اقتصادی و فروپاشی استراکچر اجتماعی رو تجربه کرده، اوضاع خیلی فرق داره. برای اولین بار با وضعیتی روبروییم که دو قبیله از بزهکاران شکل گرفته. قبیله‌ اول که برای رژیم، شر است. و قبیله‌ دوم که میخواهد نشان دهد در شر بودن چیزی از قبیله اول کم ندارد! یا همون موقعیت پایین‌شهری «اگه تو سگی، من سگ‌ترم».
بیس ایجاد شدن این موقعیت، به دو مسئله مربوط میشه. یک: تعداد بزهکاران خیلی بیشتر ازونی شده که بشه همه‌شون رو به خدمت گرفت. کاهش درآمد رژیم و نشتی‌های فزآینده‌ش هم منابع لازم برای این کار رو آب کرده.‌ دو: لات حامی رژیم، لاتی بود که یه زمانی پدرش لات هیئتی بود. و این اون‌ها رو در کلاس خاصی قرار می‌داد که رعایت خط قرمزهای سیاسی و مذهبی رژیم رو از نسل قبلی‌شون به ارث ببرند. اما لات نوظهور، پسر کسی نیست، و چیزی به ارث نبرده، و لذا خط قرمزی هم نداره.

به عنوان کسی که سعی می‌کنه حواسش باشه این نصیحت رو به همه دارم: به جای دغدغه درباره اینکه پنجاه و هفتی‌های مذهبی چه نظری ممکنه درباره شما داشته باشند، که یک دغدغه بی‌معناست؛ مراقب باشید که غارتگران گرسنه و لات‌هایی که پسر کسی نیستند، از شما دور نشن. نباید درگیر جذب کسانی باشید که ذهن‌شون با عقایدی کاملا متفاوت از شما، برای همیشه قفل شده. باید درگیر جذب کسانی باشید که نه ذهن‌شون، بلکه زندگی‌ای که تجربه کرده‌اند کاملا متفاوت از شما بوده.
416
کسی که میپرسه «من پر از خشمم و دوست دارم به این تشکیلات آسیب بزنم، باید چه کنم؟» اونی نیست که آسیب خواهد زد. اونی که آسیب‌زننده‌ست، قبلش از کسی راهنمایی نمی‌گیره. اونی که نیروی سرکوبگر رو تا کوچه فرعی دنبال خودش کشید، با رفقا دوره‌ش کرد، باتومش رو ازش‌‌ گرفت، و با همون باتوم بش تجاوز کرد، دستورالعملش رو تو اینترنت نخونده بود.
812
بچه‌های فنی هم دارند با تئوری #گله_گاو‌ آشنا میشن. اما خیلی کند.
337
Anarchonomy
بچه‌های فنی هم دارند با تئوری #گله_گاو‌ آشنا میشن. اما خیلی کند.
همیشه دو راه برای شناخت وجود داره. راه اول تشخیص از روی خود گاوه. اگه بفهمی که با یک گاو طرفی، میتونی برآورد کنی چه حرکت‌هایی ازش سر خواهد زد. راه دوم تشخیص از روی آثار گاوه. ممکنه حرکت خاصی رو ببینی و نتیجه بگیری این، کار چیزی جز یک گاو نیست. واضح است که راه اول سودمندتر و سریعتره. چون قبل از وقوع حرکت، میشه براش آماده شد.
283
جوانترها می‌پرسند #گله_گاو‌ چطور شکل گرفت؟

می‌تونید برای کمک به درک موضوع، از بیوگرافی مهدی عراقی، اولین محافظ خمینی استفاده کنید. البته ازین تیپ شخصیت‌ها زیاد وجود داشت، ولی میشه ازش به عنوان مانکن ویترینی این افراد یاد کرد. سه ویژگی در این‌ها وجود داشت:
۱- پناه‌جویی به تعصب مذهبی، به دلیل فرار از حس یتیم‌شدگی، که روند نابودی سنت در ذهن‌شون ایجاد کرده بود. تعصب مذهبی مثل داروی روانگردان، این اعتماد به نفس رو ایجاد می‌کرد که «هیچکس هم نتونه، من میتونم سنت رو نجات بدم». اما چرا سنت براشون انقدر مهم بود؟ نکته اینه که براشون مهم نبود. فقط بش تعلق داشتند‌. حکومت وقت و زمانه، داشت چیزی که بش تعلق داشتند رو ازشون می‌گرفت. سوال «من بدون سنت، چه کسی هستم؟» رو کسانی که سنت براشون مهمه نمی‌پرسند. کسانی که براشون مهمه چه کسی هستند، می‌پرسند.
۲- بی‌بنیه بودن عقاید. که البته نیازی به بنیه نداشتند، چون به دلیل مورد شماره ۱، مذهب تنها جنبه کارکردی براشون داشت، نه معنوی. این کمی پیچیده‌ست و توضیحش برای آدم‌هایی که در بطن مذهب نبوده‌اند، کمی سخته. به گروه‌های واگنر روسیه نگاه کنید. اون‌ها برای این نمی‌جنگند که فکر می‌کنند حق با روسیه‌ست. علاوه بر اینکه پول می‌گیرند، برای این می‌جنگند که «اعمال قدرت به دیگری» رو تجربه کنند. اگه هم نبردی بین حق و باطل وجود داشته باشه، برای اون‌ها چیزی جز یک بازی نیست. بسیاری از گرفتاران مذهب کارکردی، حرکت انتحاری و پرریسک رو، چون بخشی از بازیه انجام میدن. نه چون مطمئنند آخرتی وجود داره. و ناظر بیرونی فکر می‌کنه چون باایمانه داره کار پرخطر می‌کنه! برای همین خیلی زود، در برابر چالش‌های حتمی زمانه، استاندارد مذهبیش وا میره. چون از ابتدا بنیه ایمانی نداشت‌.
۳- سوادستیزی. اولین کسانی که به سواد مدرن مجهز شدند، اولین کسانی بودند که سنت و مذهب رو مورد حمله قرار دادند. پس کسانی که هویت‌شون به سنت گره خورده بود، و تاکتیک‌های کارکردی‌شون به مذهب، آشنایی اولیه‌شون با سواد، به مثابه آشنایی اولیه سپاه صفوی با توپ جنگی بود! بنابراین مواجهه در حد سوادگریزی باقی‌نموند و به سوادستیزی رسید. و طبیعتا سوادستیزی به باسوادستیزی هم میرسه (ترور نویسندگان، فقط حذف مخالفان نظام نبود. ضربه زدن به باسوادها بود. فارغ ازینکه متمایل به چه نوعی از گرایشات سیاسی هستند).

سیستم‌ها رو چه کسانی میسازند؟ کسانی که سواد دارند، افکارشون ساختاریافته‌ست، و نیازی به توسل به تعصب ندارند‌. یعنی دقیقا همان چیزی که پنجاه و هفتی‌ها نبودند!
سوال چطور گله گاو شکل گرفت رو باید اینطور پرسید: در چه حالتی گله گاو شکل می‌گیرد؟
در حالتی که مجموعه افراد، از ساختن سیستم عاجزند.‌
347
Anarchonomy
جوانترها می‌پرسند #گله_گاو‌ چطور شکل گرفت؟ می‌تونید برای کمک به درک موضوع، از بیوگرافی مهدی عراقی، اولین محافظ خمینی استفاده کنید. البته ازین تیپ شخصیت‌ها زیاد وجود داشت، ولی میشه ازش به عنوان مانکن ویترینی این افراد یاد کرد. سه ویژگی در این‌ها وجود داشت:…
عدم شناخت درست از جنگی که با #گله_گاو‌ داریم باعث ایجاد واکنش‌های پرت و پلا میشه. مثل ابداع شعاری در مقابل زن، زندگی، آزادی؛ که شامل مردان هم بشه! یا گله‌مندی ازینکه چرا شهدای مونثی که در خیابان دادیم از شهدای مذکر، توجه رسانه‌ای بیشتری می‌گیرند.
بعضی پسرها در استرس دائمی هستند که زرنگ باشند! اما شدت زیاد تلاش برای زرنگی، حالت معکوس ایجاد می‌کنه و در زمره ابلهان قرار می‌گیرند.
ما در یک درگیری اجتماعی فمنیستی نیستیم. اگه بودیم باید یه جبهه مقابلی وجود میداشت. کجاست اون جبهه؟ کی هست اون جبهه؟ آمنه‌سادات ذبیح‌پور که اگه جریان پول قطع بشه، از صحنه اینترنت هم حذف میشه؟ یا خانوم جلسه‌ای‌ها که دارن دونه دونه به دیار باقی می‌شتابند؟ زن شهری ایرانی، مقابل خودش یک نیروی اجتماعی نداره. صرفا یک نیروی حکومتی در مقابلشه. وقتی در اهواز سر یک دختر رو به خاطر مسائل ناموسی بریدند، نوشتم این نشانه‌های عصبی جبهه‌ایه که آلردی باخته (و اتفاقا چون دیگه جبهه‌ای وجود نداره، کهنه سربازانش در قالب گرگ‌های تنها، دست به انتقام‌گیری‌های کور می‌زنند). در حالی که بقیه نتیجه می‌گرفتند که هنوز در جنگ فمنیستی قرار داریم!
نه آقا، یا خانوم.. قرار نداریم‌. زن ایرانی در مسیر غیرقابل بازگشت قرار گرفته و دکمه Undo هم نداره.

جنگ ما، یک جنگ کاملا جدید در تاریخ‌مونه. برای اولین بار قیامی داریم علیه زور و اشغالگری، که نه متوسل به مذهبه، نه متوسل به آخوند. و این برای سرزمینی که در تمام تاریخش تا گردن در مذهب فرو رفته بوده، یک انفجار یا صاعقه نیست. یک زیر و رو شدنه. شرایط اینکه طلایه‌دار این جنگ زن باشه رو خود این رژیم ایجاد کرد، نه تعارضات حقوقی ما مردها، و زن‌ها. چون رژیم، زن رو، به عنوان نیمی از جامعه که دیگه تحمل قلدری نگهبانان سنت رو نداره، هدف قرار داده، زن در صف اول قرار گرفته.‌ نه به این دلیل که امتیاز ویژه‌ای به زنان داده‌ایم. مشابه همین کج‌فهمی رو درباره کودکان هم دارند و سوالات جامعه غربی رو در موقعیت جنگی ما می‌پرسند، مثل «شعار دادن بچه‌ها و فیلم گرفتن ازشون مصداق تعرض به حقوق کودکان نیست؟». نه نیست آی‌کیو. ما کودکان رو سپر خود قرار نداده‌ایم. کودکان جلو هستند، چون رژیم اون‌ها رو هدف قرار داده‌. نقش زن پررنگ‌شده چون رژیم داره زن می‌کشه. نقش کودک پررنگ شده، چون رژیم داره کودک می‌کشه. معنی نداره بیای بگی «یکم هم از تلفاتی که بزرگسالان دادن بگید!».

شعار زن زندگی آزادی، یک شعار کافیه.‌ نه معادل میخواد، نه مترادف، نه مکمل. میخوای مردان فردای ایران هم زندگی نرمال داشته باشند؟ شعار زن رو در گوش قلدر فرو کن.‌
5699
ایرانی عزیز مقیم اروپا، همونطور که می‌بینی در غرب دنیای بی‌ایرادی وجود ندارد، اما می‌شود درباره ایرادها حرف زد، و می‌شود اصلاح‌شان کرد. اگر یک رسانه در پوشش دادن قیام مردمی، تعلل کرد؛ می‌شود وادارش کرد که جبران کند. اگر یک حزب با قاتل دهه شصت دست داد، می‌شود وادارش کرد دفعه بعد دست ندهد. دقت کنید که سی سال پیش، همین سبزهای اروپا رو کسی آدم حساب نمی‌کرد. امروز سیاست خارجی رو هم تنظیم می‌کنند، به درستی، یا به غلط. چون ول نکردند. شما هم کار برای انجام دادن زیاد دارید، چون خیلی کارها هست که اروپا میتونه علیه فاشیسم مذهبی و اوباش‌سالار ایران انجام بده. لازمه‌ش اینه که ول نکنید.
562
کلیشه ۵۷ چنان مثل سریش به صورت ملت چسبیده که حتی اگه بخوای جداش کنی این ترس وجود داره که پلک و مژه‌هاشون هم کنده بشه. اساسا هیچ‌چیز رو نمی‌تونند بدون ارجاع به اون انقلاب هضم کنند. هنوز فکر می‌کنند پاسگاه جای مهمی است.. چرا؟ چون ۵۷ مهم بود! هنوز فکر می‌کنند اعتصاب کار بزرگی است.. چرا؟ چون در ۵۷ مهم بود (البته همان موقع هم درباره ابعادش اغراق شد). هنوز فکر می‌کنند شب‌ها از پشت‌بام شعار دادن مهم است.. چرا؟ چون در ۵۷ مهم بود! هنوز فکر می‌کنند یک خمینی لازم است.. چرا؟ چون در ۵۷ لازم بود! انگار فقط و فقط یک فرمول وجود داره، و همونیه که در ۵۷ رخ داد.
تاریخ حرف‌های خیلی بیشتری داره که در این دوره چهل ساله نگنجیده. یک مثال، که شاید به درد این روزها بخوره: وقتی شهر بابِل تصرف شد، نیمی از مردم شهر دو سه روز بعد فهمیدند!
ذهنیت مردم از ثبات دوره‌ای که در اون قرار دارند، محصول ذهن خودشونه، نه دیتای اون بیرون. پنج‌هزارسال قبل همینطور بوده. دو هزار و پونصدسال قبل هم همینطور بوده. الان هم همینطوره.
525
یه روز پنج‌شنبه عصر با دوستم رفته بودیم روضه.
یادم نیست کدوم خری رو آورده بودند، ولی یادمه که معروف بود.
جمعیت زیاد بود و بیرون موکت انداخته بودند. اونجایی که ما نشستیم موکت کم اومده بود. نصف پامون میفتاد رو ماسه بنایی، که یه گوشه ریخته بودن و کار بنایی‌شون تموم شده بود اما هنوز جمعش نکرده بودن. در نتیجه ناچار شدیم مقدار اندکی از موکت که سهم ما بود رو صرفا به باسن‌مون اختصاص بدیم، و زانوها رو بگیریم تو بغل‌مون.
به دوستم گفتم ما چرا اینجاییم؟ مگه الان پنج‌شنبه نیست؟ مگه نباید آدم آخر هفته با خانواده‌ش باشه؟ مگه ما خانواده نداریم؟
یکم سکوت کرد. بعد پوزیشن ناجور نشستن‌مون رو بهانه کرد و گفت اینجوری نمیشه نشست، زشته، پاشو بریم. کل مسیر حرف نزدیم. هیچ‌کدوم‌مون جرئت نداشت درباره اینکه به طور مشترک حس کردیم در یک فضای بیمارگونه بزرگ شدیم، اعترافی انجام بده.
777
منظورش اینه که طرز برخورد عظمای حوزه با مسائل اجتماعی باعث شد سنت خیلی زودتر ازونی که معمولا در جوامع سنت‌گرا طول می‌کشه، کله‌پا بشه.‌ فارسی‌ترش اینه که آخوند چون درک نمی‌کرد خودش رو وارد چه عرصه‌ای کرده، ایده‌ای برای نجات خودش هم نداشت، بنابراین طوفان شن جهاز شترانش رو دفن کرد.‌
ولی تصورت ازینکه تصورت درباره‌ش غلط بوده، درسته. این‌ها نه سواد دارند نه باهوشند. متن استاد دانشگاه نباید مشابه جستارنویسی یک ادمین تلگرامی مثل من باشه. زیر هر پاراگرافی که آدم باسواد مینویسه باید پر از رفرنس باشه، و بگه پشتوانه مطالعاتی ادعاش، از کجا اومده.
متأسفانه کیفیت دانشجو هم به همین ترتیب پایین اومده، و خیلی‌هاشون رو می‌بینم که قدرت تشخیص اینکه استاد خوب یعنی چه استادی؟ رو ندارند، و نگاه‌شون به فضای آکادمی هم اینستاگرامیه. مثلا بخوان استادی رو تحسین کنند میگن «استاد فلانی حرف قشنگی میزنه، میگه...». انگار تو یه فست‌فودی هستند و وسط خوردن چیزبرگر دارن از یه رفیق‌شون که شخصیت باحالی داره صحبت می‌کنند!
حرف معتبرش رو بگو.. حرف قشنگ چه صیغه‌ایه دیگه؟
345
واقعیت مثل افسانه‌هاست. اشرار، در همون واقعیت شبیه شیاطین میشن، نه در قصه‌ها و اشعار و کمیک‌بوک‌ها و فیلم‌ها.
307
به جدول زمانی مثال‌های زده شده توسط این جناب اَسدیست دقت کنید. همگی داخل یک قرن هستند! اگه در یک دانشگاه معتبر، درباره هر موضوعی غیر از تاریخ، یه تز دکترا بنویسید، و سمپل‌ آماری‌تون این باشه، درجا ردش می‌کنند.
اگه ضرورت دخالت خارجی یک قاعده‌ست، باید در قرن پانزدهم هم صدق کنه. مثالی از قرن پانزدهم دارید؟ خیر. چون انقلابی وجود نداشته که عوامل موثرش رو بررسی کنید. انقلاب یه پدیده جدید در تاریخه. قبل از دوران مدرن، شورش داشتیم، از جانب یک حاکم علیه یک حاکم دیگه، بر سر درآمدهای مالیاتی، و یا از جانب مردم علیه یک مالیات‌گیر، که سخت می‌گرفت. انقلابی که جامعه رو زیر و رو کنه، کار شهروند مدرنه، که ارزش‌هاش و ذهنیت‌هاش و کلا برداشتش از محیط، با آدم‌های قدیم فرق داره. چیزی که انقدر جدیده، انقدر تکرار نشده که شما بتونی ازش قاعده استخراج کنی. هر قاعده‌ای باشه‌.
مردمی که در مبارزه با شر جدی‌اند (که یعنی به هشتگ بسنده نمی‌کنند) از هر کمکی استفاده خواهند کرد. از داخلی و خارجی، از دوست و دشمن، از مصلح تا مغرض. اما قاعده‌ای وجود ندارد. بیخود از خودتون قاعده اختراع نکنید.
372
عده‌ای ازینکه مردم بعضی از شهرستان‌ها این شب‌ها تا تصرف کامل ساختمان‌های حکومتی پیش میرن، و سپس به خانه برمی‌گردند، این نتیجه رو می‌گیرند که همین پیشروی انفجاری و نداشتن برنامه برای مرحله بعد، ضعف قیامی که رهبر ندارد رو برملا می‌کنه!

به این افراد بگید خودشون رو رهبر فرض کنند، و برای مردم شهرستانی که تا این حد پیشروی کرده‌اند یک فرمان صادر کنند، اون فرمان چه خواهد بود؟ اگه جواب قابل اعتنایی دادند من اسمم رو عوض می‌کنم.
در همه جای دنیا وقتی خبر میرسه که آمار دزدی بالا رفته و همزمان بیشتر پرسنل پلیس استعفاء داده‌اند، صاحبان مشاغل و مغازه‌داران بلافاصله شروع می‌کنند به استخدام گولاخ‌های رزمی‌کار به عنوان نگهبان کوچه‌ها و محله‌ها و بازار. کی این برنامه رو بشون میده؟ هیچ‌کس. چی این انگیزه رو بشون میده؟ حفظ اموال‌شون. برنامه‌ریزی و هماهنگی از حس خطر زاییده میشه. تسخیرکننده ساختمان دولتی برمیگرده خونه چون هنوز خیلی حس خطر نمی‌کنه. حس یأس با حس خطر خیلی فرق داره. همین مردمی که از همه‌چیز مأیوسند، سیزده فروردین از ترس کرونا از خونه بیرون نیومدند و شاید برای اولین بار در ایران، همه‌جا در سیزده بدر شبیه شهر ارواح شده بود.

و وقتی حس خطر به اندازه کافی نیست هنوز، پیام و بیانیه و فرمان و اوردر هیچ رهبری افکت چندانی نخواهد داشت. فرض کنید مثلا من رهبر.. که گفتم باید کشتی رو سوراخ کرد.. چندنفر به عنوان یک راه حل پذیرشش رو دارند؟ اکثریت قاطع مردم انقدر حس خطر ندارند از بقای نظام که به سوراخ کردن کشتی فکر کنند. حس خطر بیشتر از همیشه‌ست، اما هنوز کافی نیست.
247