تشکیلات سرکوب همیشه مطالبات جامعه رو به دهکهای بالای جامعه نسبت میداد تا به قشر ضعیفتر، که همواره از شورششون میترسیده، القاء کنه که سر و صداهای بیرون مربوط به شما نیست، مربوط به شکمسیرهاست، پس بهتره خودتون رو قاطی نکنید.
و حجاب هم یکی ازین سوژههاست. تم اصلی تبلیغات این بود که زنان خانوادههای مرفه، چون غم نان ندارند، دغدغهشون رها شدن از سی سانت پارچه نازکی است که روی سرشون انداختهاند.
اما واقعیت اون بیرون درست معکوس این پیام بود. خانوادههای مرفه، که بخش قابل توجهی ازونها از وابستگان شبکه الیگارشی نظام هستند، هیچوقت دغدغه حجاب نداشتند. چون یا زندگی پابلیک نداشتند، یا زندگی پابلیکشون رو در خارج از ایران تجربه میکردند. حجاب، برای زنی است که بیرون میرود. زن مرفه وابسته به الیگارشی نیاز به بیرون رفتن نداشت. نه احتیاج داشت کار بکنه، نه احتیاج داشت ازین راسته به اون راسته بازار سرگردان بشه برای پیدا کردن جنسی که ارزانتره. باشگاه در طبقه همکف برج محل سکونتش بود، و یا مربی فیتنس شخصی داشت. اگه قرار بود خیابانگردی کنه، در دوبی میکرد، یا استانبول. دلار سوبسیددار هم خریددرمانیش رو ساپورت میکرد.
خفت حجاب رو زنی حس میکرد که باید کار میکرد. باید مترو سوار میشد. و بعد ازون اتوبوس. و گاهی تاکسی. و در پیادهروهای شلوغ، زیر آفتاب، کیسه خریدش رو ازین مغازه به اون مغازه خِرکش میکرد، و تو صف ارباب رجوعان ادارهای میایستاد که سیستم تهویه نداره. حجاب دقیقا دغدغه طبقه متوسط و پایینتر بود، و هست. پایینترین طبقات، اگه فریاد اعتراضی کمتری داشتند، به این دلیله که از قشر منتظرند. اینها در حجاب، همتیمی طبقه متوسط هستند، اما فضای داخل خانه اجازه نمیده این همتیمی بودن رو ابراز کنند. از منظر اونها تغییر فقط زمانی رخ میده که بازیگران طبقه متوسط، استانداردهای جدید رو به همهجا تحمیل کنند، تا شامل خانه اونها هم بشه. دختری که در خیابان شالش رو به آتش میسپاره، میلیونها دختر دیگه در پشتسرش داره، اما اغلبشون «متحدان ساکت» هستند. حتی همون اوباشی که به پشتوانه باتوم برقی نعره میزنند که «شما میخواید لخت بیایید خیابون»، در خانه خواهر، همسر، و یا دختری دارند، که دوست دارند اونی که باتوم خورده برنده بشه.
آزادی پوشش اگه مطالبه خانوادههای مرفهی که وابسته به الیگارشی هستند بود، تا الان براش یک «علاج» پیدا کرده بودند. مطالبه اونها نیست.
و حجاب هم یکی ازین سوژههاست. تم اصلی تبلیغات این بود که زنان خانوادههای مرفه، چون غم نان ندارند، دغدغهشون رها شدن از سی سانت پارچه نازکی است که روی سرشون انداختهاند.
اما واقعیت اون بیرون درست معکوس این پیام بود. خانوادههای مرفه، که بخش قابل توجهی ازونها از وابستگان شبکه الیگارشی نظام هستند، هیچوقت دغدغه حجاب نداشتند. چون یا زندگی پابلیک نداشتند، یا زندگی پابلیکشون رو در خارج از ایران تجربه میکردند. حجاب، برای زنی است که بیرون میرود. زن مرفه وابسته به الیگارشی نیاز به بیرون رفتن نداشت. نه احتیاج داشت کار بکنه، نه احتیاج داشت ازین راسته به اون راسته بازار سرگردان بشه برای پیدا کردن جنسی که ارزانتره. باشگاه در طبقه همکف برج محل سکونتش بود، و یا مربی فیتنس شخصی داشت. اگه قرار بود خیابانگردی کنه، در دوبی میکرد، یا استانبول. دلار سوبسیددار هم خریددرمانیش رو ساپورت میکرد.
خفت حجاب رو زنی حس میکرد که باید کار میکرد. باید مترو سوار میشد. و بعد ازون اتوبوس. و گاهی تاکسی. و در پیادهروهای شلوغ، زیر آفتاب، کیسه خریدش رو ازین مغازه به اون مغازه خِرکش میکرد، و تو صف ارباب رجوعان ادارهای میایستاد که سیستم تهویه نداره. حجاب دقیقا دغدغه طبقه متوسط و پایینتر بود، و هست. پایینترین طبقات، اگه فریاد اعتراضی کمتری داشتند، به این دلیله که از قشر منتظرند. اینها در حجاب، همتیمی طبقه متوسط هستند، اما فضای داخل خانه اجازه نمیده این همتیمی بودن رو ابراز کنند. از منظر اونها تغییر فقط زمانی رخ میده که بازیگران طبقه متوسط، استانداردهای جدید رو به همهجا تحمیل کنند، تا شامل خانه اونها هم بشه. دختری که در خیابان شالش رو به آتش میسپاره، میلیونها دختر دیگه در پشتسرش داره، اما اغلبشون «متحدان ساکت» هستند. حتی همون اوباشی که به پشتوانه باتوم برقی نعره میزنند که «شما میخواید لخت بیایید خیابون»، در خانه خواهر، همسر، و یا دختری دارند، که دوست دارند اونی که باتوم خورده برنده بشه.
آزادی پوشش اگه مطالبه خانوادههای مرفهی که وابسته به الیگارشی هستند بود، تا الان براش یک «علاج» پیدا کرده بودند. مطالبه اونها نیست.
❤806
برادر، الان در مرحلهای هستیم که این «حیرتانگیز» باشه؟
معلومه که در #گله_گاو برای هیچ گاوی مهم نیست سرنوشت گله چی میشه. فقط علفی که در مقابل دهانش قرار میگیره، یا میتونست قرار بگیره، براش اهمیت داره.
عزیز من، اینها تا آخرین لحظه حاضرند خون بریزند تا علف خودشون رو حفظ کنند، اما اگه احیانا، همهچی از هم پاشید و خلافت سقوط کرد، افسرده نخواهند شد. زانوی غم بغل نخواهند گرفت. عمدن اوردوز نخواهند کرد. همون حزباللهی که میگه «ما خون دادیم انقلاب کردیم، شما هم خون بدید انقلاب کنید»، اگه بازی رو باخت و نظام محبوبش رو از دست داد، افسوس نمیخوره. بلکه میگرده ببینه در نظام جدید چطور میتونه به علف دسترسی پیدا کنه. باید به چه زبونی به شما بگم که در بطن این نظام ایدئولوژیک مذهبی، یک نیهیلیسم چرک جهانسومی قرار داره؟
معلومه که در #گله_گاو برای هیچ گاوی مهم نیست سرنوشت گله چی میشه. فقط علفی که در مقابل دهانش قرار میگیره، یا میتونست قرار بگیره، براش اهمیت داره.
عزیز من، اینها تا آخرین لحظه حاضرند خون بریزند تا علف خودشون رو حفظ کنند، اما اگه احیانا، همهچی از هم پاشید و خلافت سقوط کرد، افسرده نخواهند شد. زانوی غم بغل نخواهند گرفت. عمدن اوردوز نخواهند کرد. همون حزباللهی که میگه «ما خون دادیم انقلاب کردیم، شما هم خون بدید انقلاب کنید»، اگه بازی رو باخت و نظام محبوبش رو از دست داد، افسوس نمیخوره. بلکه میگرده ببینه در نظام جدید چطور میتونه به علف دسترسی پیدا کنه. باید به چه زبونی به شما بگم که در بطن این نظام ایدئولوژیک مذهبی، یک نیهیلیسم چرک جهانسومی قرار داره؟
❤580
درباره اینکه چرا قیام مردمی رهبر ندارد، و چرا بهتر شد که ندارد، قبلا نوشتم. درباره اینکه کاری که باید انجام شود، سوراخ کردن کشتی است هم نوشتم. اما با همه اینها نمیشه برای این مردم تکلیف تعیین کرد، و چهار سال پیش نوشتم خوبه که نمیشه. قرار نیست کسی طراح باشه، چون این انقلاب پروژه کسی نیست. بنابراین معنی نداره درباره نتیجه حرف بزنیم. ما باید با علم به اینکه نمیدانیم چه خواهد شد پیش بریم. ممکنه این پیشروی، شامل اتفاقات سوپرایزکنندهای باشه، و میتونه تنها محدود به انتقال نفرت به نسل آینده بشه. اگر دومی بود هم نباید تصور کرد شکستی رخ داده. ما نمیتونیم شکست بخوریم. چون شکست به معنی افتادن به سطحی پایینتره. ما سطحی پایینتر ازین که در اون هستیم نمیشناسیم. پس برای ما، هر قدمی که جلو میریم، خود نتیجهست. حتی اگه فقط انتقال نفرت بوده باشه. نفرت رو نباید دستکم گرفت. چون علاوه بر اینکه مثل باروت عمل میکنه، خاصیت رسوبزایی داره. شاید مردم متوجه نباشند، اما خیلی از تحولات امروز در این جامعه، به قتل ستار بهشتی و نفرتی که پراکنده کرد برمیگرده. نفرت امروز روی نفرت دیروز، سوار میشه، و نفرت فردا روی نفرت امروز. و یه جایی این دیوار رسوبی از سنگینی زیاد به یک طرف کج میشه و روی چیزی که زیرش قرار گرفته فرو خواهد ریخت. قرار نیست بدونیم چطور اتفاق خواهد افتاد. ما فقط باید سنگینترش کنیم.
t.me/anarchonomy
t.me/anarchonomy
Telegram
Anarchonomy
بگذارید این قضیه «رهبر نداریم» رو برای همیشه جمع کنم.
یکی از دوستان گفت حداکثر ده درصد چیزهایی که مینویسی رو میفهمند، چون متعلق به زمان حال نیست؛ یکم جلوتره.
فکر نمیکنم مشکل از توان فهم باشه. حرفهای پیچیدهای نمیزنم. مشکل بافت ذهنیه که شبیه بافت هیدروفوبیک…
یکی از دوستان گفت حداکثر ده درصد چیزهایی که مینویسی رو میفهمند، چون متعلق به زمان حال نیست؛ یکم جلوتره.
فکر نمیکنم مشکل از توان فهم باشه. حرفهای پیچیدهای نمیزنم. مشکل بافت ذهنیه که شبیه بافت هیدروفوبیک…
❤506
هنوز در مناطقی از ایران قبیله هویت زندهای داره و خودش رو در مسائل زندگی بروز میده. از ازدواجهای بین خاندانی گرفته، تا استخدامهای رانتی در دستگاههای دولتی. اما این باعث شده این سوء تفاهم بوجود بیاد که کارکرد سیاسی هم دارند، و ازین جهت عدهای منتظرند فراخوان قیام و اعتراض از طرف سران این قبایل صادر بشه.
موتور هشت سیلندر صداش زیاده، ولی هر موتوری که صداش زیاده، هشت سیلندر نیست، بلکه احتمالا یه چیزیش خرابه! در ایران هم صدای قبیله زیاده، چون درست کار نمیکنه؛ نه اینکه نقش مهمی داره.
در زمانه ما هم قبیلهگرایی وجود داره، اما دیگه ربطی به ایل و تبار نداره. قبیلههای امروز درباره چارچوبهای فکری هستند؛ نه نسبت های فامیلی و وابستگیهای جغرافیایی. دغدغه برای محیطزیست، قبیله خودش رو داره، و طرفداری از سوخت فسیلی طرفدار خودش رو. آزادی بیان مطلق، قبیله خودش رو داره، و طرفداری از اینترنت پاک که سانسور رو میطلبه، قبیله خودش رو.
تفاوت قبیلههای امروزی با قبایل ایلی اینه که امروز مردم میتونند قبیلهشون رو سوئیچ کنند! و وقتی این کار رو میکنند که حس کنند چارچوب فکری قبیلهای که فعلا عضوش هستند، طرف بازندهست.
خیلی ازونهایی که نظام مدیریتی حکومت چین رو ستایش میکردند، بعد از کرونا، قبیله رو عوض کردند. چون مردم را مثل سگ در قفس انداختن به بهانه کنترل ویروس، بش نمیخوره ایده برنده باشه. خیلیها که روسیه رو قطبی مقابل آمریکا میدیدند، قبیله رو عوض کردند، چون ارتشی که از پس اشغال یک کشور ضعیف همسایه و همزبان برنمیاد، پوکتر ازینه که آلترناتیو آمریکا باشه، پس اون ایده قطب مقابل، برنده به نظر نمیاد. ممکنه سوئیچ کردنها خیلی ساکت و پنهان رخ بده. چون مردم علاقه ندارن بیان بگن قبلا روی اسب بازنده شرط بسته بودم! وقتی معلوم میشه سوئیچ کردن، که قبیله قبلیشون در وضعیت بدی قرار میگیره، اما براش دلسوزی و دغدغه نشون نمیدن.
ایدههای برنده در بالای تپه قرار میگیرند، و بازندههایی که اون پایین هستند رو آب خواهد برد. در یک روند کاملا طبیعی، عده زیادی با بررسی اجمالی وضعیت تپه و دره، به این نتیجه میرسند که باید قبیله رو سوئیچ کنند تا در بالای تپه قرار بگیرند. بنابراین مکانیزم اینکه هر فرد خودش رو در چه موقعیتی قرار میده، به وضعیت برندهها و بازندهها بستگی داره، نه حکم و فراخوان یک پیرمرد که ریشسفید یک ایل و قبیلهست.
موتور هشت سیلندر صداش زیاده، ولی هر موتوری که صداش زیاده، هشت سیلندر نیست، بلکه احتمالا یه چیزیش خرابه! در ایران هم صدای قبیله زیاده، چون درست کار نمیکنه؛ نه اینکه نقش مهمی داره.
در زمانه ما هم قبیلهگرایی وجود داره، اما دیگه ربطی به ایل و تبار نداره. قبیلههای امروز درباره چارچوبهای فکری هستند؛ نه نسبت های فامیلی و وابستگیهای جغرافیایی. دغدغه برای محیطزیست، قبیله خودش رو داره، و طرفداری از سوخت فسیلی طرفدار خودش رو. آزادی بیان مطلق، قبیله خودش رو داره، و طرفداری از اینترنت پاک که سانسور رو میطلبه، قبیله خودش رو.
تفاوت قبیلههای امروزی با قبایل ایلی اینه که امروز مردم میتونند قبیلهشون رو سوئیچ کنند! و وقتی این کار رو میکنند که حس کنند چارچوب فکری قبیلهای که فعلا عضوش هستند، طرف بازندهست.
خیلی ازونهایی که نظام مدیریتی حکومت چین رو ستایش میکردند، بعد از کرونا، قبیله رو عوض کردند. چون مردم را مثل سگ در قفس انداختن به بهانه کنترل ویروس، بش نمیخوره ایده برنده باشه. خیلیها که روسیه رو قطبی مقابل آمریکا میدیدند، قبیله رو عوض کردند، چون ارتشی که از پس اشغال یک کشور ضعیف همسایه و همزبان برنمیاد، پوکتر ازینه که آلترناتیو آمریکا باشه، پس اون ایده قطب مقابل، برنده به نظر نمیاد. ممکنه سوئیچ کردنها خیلی ساکت و پنهان رخ بده. چون مردم علاقه ندارن بیان بگن قبلا روی اسب بازنده شرط بسته بودم! وقتی معلوم میشه سوئیچ کردن، که قبیله قبلیشون در وضعیت بدی قرار میگیره، اما براش دلسوزی و دغدغه نشون نمیدن.
ایدههای برنده در بالای تپه قرار میگیرند، و بازندههایی که اون پایین هستند رو آب خواهد برد. در یک روند کاملا طبیعی، عده زیادی با بررسی اجمالی وضعیت تپه و دره، به این نتیجه میرسند که باید قبیله رو سوئیچ کنند تا در بالای تپه قرار بگیرند. بنابراین مکانیزم اینکه هر فرد خودش رو در چه موقعیتی قرار میده، به وضعیت برندهها و بازندهها بستگی داره، نه حکم و فراخوان یک پیرمرد که ریشسفید یک ایل و قبیلهست.
Telegram
Anarchonomy
اسکات آدامز میگفت تضارب آرا فرق چندانی با جنگ کلاسیک نداره، و مثل هر جنگ کلاسیکی، سپاهی که بالای تپهست به سپاهی که پایین تپهست تسلط داره و شانس پیروزیش بیشتره. برای پیشبینی اینکه در تقابل دو جریان فکری، از رقابت سیاسی گرفته تا یک بحث ساده بین دو نفر آدم…
❤196
Eugenia Piwińska
تو جنگ جهانی دوم فعال تشکلهای کارگری در لهستان بود. گشتاپو دستگیرش کرد و فرستادنش به اردوگاه مایدانک. جهنمی که در اون حداقل صدهزارنفر رو کشتند. تو کمپ مخصوص زنان افتاد. جایی که بچههای خردسال زنها رو ازشون جدا میکردند و دستهجمعی اعدامشون میکردند. در چنین جایی زنده موند. و حتی به کمک چند زن دیگه دولت زیرزمینی زندان رو تشکیل دادند، و مسئولیت کمیسیون فرهنگ و آموزش رو به عهده گرفته بود! به زنها درس سیاست میدادند، و اینکه چرخ دنیا داره چطور میچرخه. بعد از جنگ باز هم به فعالیت برای اتحادیههای کارگری ادامه داد. اندفعه اوباش شوروی دستگیرش کردند و شکنجهش دادند. و بعد از مدتی ولش کردند. و باز به فعالیتش ادامه داد.
هر فکری در سرت داری و برای هر هدفی میجنگی، باید همینقدر آماده همهچیز باشی. طوری که انگار آماده به دنیا اومدی.
تو جنگ جهانی دوم فعال تشکلهای کارگری در لهستان بود. گشتاپو دستگیرش کرد و فرستادنش به اردوگاه مایدانک. جهنمی که در اون حداقل صدهزارنفر رو کشتند. تو کمپ مخصوص زنان افتاد. جایی که بچههای خردسال زنها رو ازشون جدا میکردند و دستهجمعی اعدامشون میکردند. در چنین جایی زنده موند. و حتی به کمک چند زن دیگه دولت زیرزمینی زندان رو تشکیل دادند، و مسئولیت کمیسیون فرهنگ و آموزش رو به عهده گرفته بود! به زنها درس سیاست میدادند، و اینکه چرخ دنیا داره چطور میچرخه. بعد از جنگ باز هم به فعالیت برای اتحادیههای کارگری ادامه داد. اندفعه اوباش شوروی دستگیرش کردند و شکنجهش دادند. و بعد از مدتی ولش کردند. و باز به فعالیتش ادامه داد.
هر فکری در سرت داری و برای هر هدفی میجنگی، باید همینقدر آماده همهچیز باشی. طوری که انگار آماده به دنیا اومدی.
❤644
ایرانی عزیز مقیم خارج کشور، کمترین اثر تظاهرات و سر و صدای شما در غرب این بوده که آلمان، فاکینگ آلمان، که همیشه به بهانههای مختلف مانع تحریم آخوندها بوده، درباره تحریم آخوندها صحبت میکنه. میدونم تحریم اساسی و سیستماتیکی نیست و وزن نمادینش بیشتره، اما مهم تغییر رویهست.
شما پتانسیل این رو دارید که سیاستمدار مماشاتکننده با آخوند رو طوری تحت فشار قرار بدید که خودش به این نتیجه برسه که این مماشات میتونه آینده زندگی سیاسیش رو به فنا بده. ازین پتانسیل استفاده کنید.
شما پتانسیل این رو دارید که سیاستمدار مماشاتکننده با آخوند رو طوری تحت فشار قرار بدید که خودش به این نتیجه برسه که این مماشات میتونه آینده زندگی سیاسیش رو به فنا بده. ازین پتانسیل استفاده کنید.
❤748
راهی نداره تراکت چاپ کنیم که روش نوشته باشه:
بسیجیای که فوتبالیست شده فوتبالیست نیست فوتبالدوست سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بسیجیای که استاد دانشگاه شده استاد دانشگاه نیست دانشجوی سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بسیجیای که کارخانهدار شده کارآفرین نیست طرفدار بازارآزاد سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بعد تو مترو پخش کنیم؟
بسیجیای که فوتبالیست شده فوتبالیست نیست فوتبالدوست سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بسیجیای که استاد دانشگاه شده استاد دانشگاه نیست دانشجوی سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بسیجیای که کارخانهدار شده کارآفرین نیست طرفدار بازارآزاد سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بعد تو مترو پخش کنیم؟
❤558
Anarchonomy
چرا آمادگیتون برای رویارویی با واقعیت انقدر پله پلهست؟ نمیشه مستقیم به انتهای آمادگی برسید؟ راه نداره؟ اون چیزی که الان میشنوید، سالهاست برای کردها، و بلوچها اتفاق افتاده، و به دفعات بسیار. و چون رسانه نداشتند، و انگ تروریست و تجزیهطلب بشون خورده بود،…
خانواده سگهای پیتبول به این دلیل این اسم رو دارند که در اوائل قرن نوزدهم در انگلستان یک تفریح بین مردم رایج شده بود که گاو (بول) رو وسط یک میدانگاه به یک تیرچوبی میبستند طوری که تا فقط ده متر آزادی تحرک داشته باشه، بعد سگها رو ول میکردند که آزارش بدن. اون سگها طوری تربیت شدن که فقط گاو رو بکشند. بعدها با اصرار مدافعان حقوق حیوانات، گاو از نمایش حذف شد، اما این بار خود اون سگهای گاوکش رو به جون هم مینداختند. برای همین در طول زمان طوری تکثیر و تربیت شدند که به گردن هدف حمله کنند (اگه کسی گفت پیتبول وحشی نیست، اگه توحش نشون میده به خاطر نابلدی صاحبشه، این تاریخچه رو فرو کنید تو دهانش. ژن این سگ برای کشتن برنامهریزی شده، فرقی نداره چطور تربیتش کنند). پیتبول اگه به بچه حمله نکرد باید تعجب کرد، نه حالت معکوسش.
اینکه برات سوال باشه ته توحش سرکوبگر کجاست، یعنی متوجه نیستی برای چی این شغل رو بش دادن.
اینکه برات سوال باشه ته توحش سرکوبگر کجاست، یعنی متوجه نیستی برای چی این شغل رو بش دادن.
❤649
از چیزهایی که از اطراف میشنوم به نظر میاد نیروی انتظامی و بسیج اندفعه تلفاتی دادن که خودشون هم میدونند بهتره آمار دقیقش رو اعلام نکنند. از آبان نود و هشت که آمار کشتههای ما نامعلوم بود رسیدیم به امروز که آمار اونها نامعلومه! و در این آیاتیست برای آنان که حواسشان هست.
❤1.02K
برادر حساممظاهری فرموده این خوب نیست که علاوه بر اینکه حکومت در ارائه یک رویا عاجز شد، مخالفانش هم در ارائه آن عاجزند و رویایی ندارند!
اینکه درباره رویاهامون حرف زیادی نمیزنیم معنیش این نیست که رویایی نداریم. رویای ما اسراییل بدون یهودیت است. یعنی دولتی که هرچقدر درگیر تنش سیاسی در داخل و خارج باشد، باز هم مثل ساعت کار کند. ارتشی که با حداقل هزینه حداکثر کارایی را داشته باشد. سیستم رفاهی که اقتصاد را ورشکسته نکند. و همه اینها در فضایی که هیچکس جرئت نکنند جلوی ابراز عقیده دیگران را بگیرد. یک رویایی زمینی، دستیافتنی، و معمولی.
اینکه زیاد دربارهش حرف نمیزنیم برای اینه که وقتی در یک کشور خارجی هستی و جنگ میشه و وزارت خارجه کشورت اعلام میکنه سریعا اون کشور خارجی رو ترک کنی، هر بلیتی گیرت اومد سوار میشی. حتی اگه مقصدش از خونهت خیلی دور باشه. چون اولویت خروجه. به خونه از طریق شهرهای دیگه هم میشه رسید.
در وضعیت جنگی مملکت ما، اولویت خروج از حالت گروگانیه. بعد از خروج، میشینیم درباره اینکه چطور میشه اسراییل شد صحبت میکنیم.
اینکه درباره رویاهامون حرف زیادی نمیزنیم معنیش این نیست که رویایی نداریم. رویای ما اسراییل بدون یهودیت است. یعنی دولتی که هرچقدر درگیر تنش سیاسی در داخل و خارج باشد، باز هم مثل ساعت کار کند. ارتشی که با حداقل هزینه حداکثر کارایی را داشته باشد. سیستم رفاهی که اقتصاد را ورشکسته نکند. و همه اینها در فضایی که هیچکس جرئت نکنند جلوی ابراز عقیده دیگران را بگیرد. یک رویایی زمینی، دستیافتنی، و معمولی.
اینکه زیاد دربارهش حرف نمیزنیم برای اینه که وقتی در یک کشور خارجی هستی و جنگ میشه و وزارت خارجه کشورت اعلام میکنه سریعا اون کشور خارجی رو ترک کنی، هر بلیتی گیرت اومد سوار میشی. حتی اگه مقصدش از خونهت خیلی دور باشه. چون اولویت خروجه. به خونه از طریق شهرهای دیگه هم میشه رسید.
در وضعیت جنگی مملکت ما، اولویت خروج از حالت گروگانیه. بعد از خروج، میشینیم درباره اینکه چطور میشه اسراییل شد صحبت میکنیم.
1❤685
وقتی بچه مدرسهایها به دست اوباش حکومتی میفتن، چرا باید انتظار داشته باشم که من گیرشون نیفتم؟ مخصوصا با ابلهانی که ممکنه بشون اعتماد کنم، که برای همه پیش میاد و نمیشه پیشبینی کرد.
پس از قبل باید همینجا ثبت کنم:
- چون میدونم خودکشی چیه، بش فکر هم نمیکنم هیچوقت.
- هر حرفی خانوادهم بزنند بیاعتباره.
- من از زیر دست اوباش زنده بیرون نمیام، پس اگه پس از مدتی که برای زنده نماندن کافیه کسی اینجا چیزی نوشت، من نیستم.
هر سه سال یکبار در هر پلتفرمی هستم این رو به شکل آنلاین ثبت میکنم. شما هم این کارو بکنید و شرایطتون رو بنویسید. مثلا اینکه بیماری زمینهای که یهو منجر به مرگ بشه ندارید. حتی اگه کاری به هیچچیز ندارید و فقط نصاب کولر هستید.
پس از قبل باید همینجا ثبت کنم:
- چون میدونم خودکشی چیه، بش فکر هم نمیکنم هیچوقت.
- هر حرفی خانوادهم بزنند بیاعتباره.
- من از زیر دست اوباش زنده بیرون نمیام، پس اگه پس از مدتی که برای زنده نماندن کافیه کسی اینجا چیزی نوشت، من نیستم.
هر سه سال یکبار در هر پلتفرمی هستم این رو به شکل آنلاین ثبت میکنم. شما هم این کارو بکنید و شرایطتون رو بنویسید. مثلا اینکه بیماری زمینهای که یهو منجر به مرگ بشه ندارید. حتی اگه کاری به هیچچیز ندارید و فقط نصاب کولر هستید.
❤816
Anarchonomy
از چیزهایی که از اطراف میشنوم به نظر میاد نیروی انتظامی و بسیج اندفعه تلفاتی دادن که خودشون هم میدونند بهتره آمار دقیقش رو اعلام نکنند. از آبان نود و هشت که آمار کشتههای ما نامعلوم بود رسیدیم به امروز که آمار اونها نامعلومه! و در این آیاتیست برای آنان…
نترسید ما همه باهم هستیم، در عرض سه سال، از شعار ما، به شعار آنها تبدیل شد.
آیتی دیگر برای آنها که حواسشان هست.
آیتی دیگر برای آنها که حواسشان هست.
❤558
Anarchonomy
نترسید ما همه باهم هستیم، در عرض سه سال، از شعار ما، به شعار آنها تبدیل شد. آیتی دیگر برای آنها که حواسشان هست.
قبلا نوشته بودم که در میمهای اینترنتی زندگی میکنند و داخل فضای میم تعقل میکنند. موفقیت محور مقاومت در سوریه هم یک میم اینترنتیه، نه واقعیتی روی زمین. اما داخل این میم حرف میزنند و استدلال میکنند و فکر میکنند. بنابراین وقتی میخوان بهمدیگه روحیه بدهند هم در چارچوب همین میم روحیه میدن.
واقعیت روی زمین این بود که محور مقاومت شیعه هم جنگ فیزیکی رو باخت، هم جنگ نرمافزاری رو. در جنگ فیزیکی سوریه از حالت یک کشور دراومد، و بازدارندگیش در برابر اسراییل رو از دست داد. علاوه بر اینکه پای آمریکا و ترکیه رو هم بش باز کرد. در جنگ نرمافزاری، تشیع تمام حیثیت و دکور مظلومنمایی که در منطقه از خودش نشون داده بود رو باخت و به عنوان پیشمرگ روسها شناخته شد.
به دلایل زیادی، ایران همان سوریه نیست. چون دنیای خارج از میم یک دنیای دیگهست. در سوریه هدف بسیاری از معارضین تشکیل حکومت اسلامی بود. چنین چیزی در ایران وجود خارجی نداره، بلکه چهل سال ازش گذشته و به مطالبهای معکوس، یعنی از بین بردن حکومت اسلامی تبدیل شده. در سوریه نیروهای خارجی وجود داشتند که برای حفظ حکومت مرکزی در دمشق وارد کارهای پرریسک شدند. اما هیچ نیرویی حاضر نیست خودش رو برای نجات حکومت تهران به دردسر بندازه. دولت دمشق با اینکه کشور رو ویرانه کرد تا همچنان باقی بمونه، سازمانیافتگی یک دیکتاتوری مدرن رو داشت. ایران از لحاظ فنی، ارتش مدرن نداره، و نیروهای مسلحش، که زیر دریایی از تبلیغات و توهم دستگاه پروپاگاندای مکتبی و مدیریت و فرماندهی هیئتی دفن شدهاند، با پرتاب سنگ معترضین هم دچار پنیک میشن، و اگه کار پیچیده بشه به هواپیمای مسافربری شلیک میکنند. همین الان کسی که در ایست بازرسیهای سوریه داره ماشینها رو چک میکنه یک افسر آموزشدیدهست. اینجا در وسط پایتخت مملکت، بچهمسجدیها دارند این کار رو انجام میدن. کسانی که تصور میکنند این تشکیلات از اسفند ۵۷ تا الان ارتقاء مدیریتی پیدا کرده، هنوز این تشکیلات رو نمیشناسند.
اینکه چه خواهد شد رو کسی نمیتونه پیشبینی کنه، ولی کسانی که نمیدونند سوریه چه بود و چه شد، در جایگاهی نیستند که بگن ایران سوریه میشود. و سلیمانی هم نمیدونست که سوریه چه بود و چه شد. مگه میشه فعالترین عنصر یک مهلکه بزرگ، ندونه وارد چه میدانی شده، و ندونه داره در اون میدان چه میکنه، و ندونه که بقیه چه کردند؟ بله میشه. کافیه بچه هیئت باشه.
واقعیت روی زمین این بود که محور مقاومت شیعه هم جنگ فیزیکی رو باخت، هم جنگ نرمافزاری رو. در جنگ فیزیکی سوریه از حالت یک کشور دراومد، و بازدارندگیش در برابر اسراییل رو از دست داد. علاوه بر اینکه پای آمریکا و ترکیه رو هم بش باز کرد. در جنگ نرمافزاری، تشیع تمام حیثیت و دکور مظلومنمایی که در منطقه از خودش نشون داده بود رو باخت و به عنوان پیشمرگ روسها شناخته شد.
به دلایل زیادی، ایران همان سوریه نیست. چون دنیای خارج از میم یک دنیای دیگهست. در سوریه هدف بسیاری از معارضین تشکیل حکومت اسلامی بود. چنین چیزی در ایران وجود خارجی نداره، بلکه چهل سال ازش گذشته و به مطالبهای معکوس، یعنی از بین بردن حکومت اسلامی تبدیل شده. در سوریه نیروهای خارجی وجود داشتند که برای حفظ حکومت مرکزی در دمشق وارد کارهای پرریسک شدند. اما هیچ نیرویی حاضر نیست خودش رو برای نجات حکومت تهران به دردسر بندازه. دولت دمشق با اینکه کشور رو ویرانه کرد تا همچنان باقی بمونه، سازمانیافتگی یک دیکتاتوری مدرن رو داشت. ایران از لحاظ فنی، ارتش مدرن نداره، و نیروهای مسلحش، که زیر دریایی از تبلیغات و توهم دستگاه پروپاگاندای مکتبی و مدیریت و فرماندهی هیئتی دفن شدهاند، با پرتاب سنگ معترضین هم دچار پنیک میشن، و اگه کار پیچیده بشه به هواپیمای مسافربری شلیک میکنند. همین الان کسی که در ایست بازرسیهای سوریه داره ماشینها رو چک میکنه یک افسر آموزشدیدهست. اینجا در وسط پایتخت مملکت، بچهمسجدیها دارند این کار رو انجام میدن. کسانی که تصور میکنند این تشکیلات از اسفند ۵۷ تا الان ارتقاء مدیریتی پیدا کرده، هنوز این تشکیلات رو نمیشناسند.
اینکه چه خواهد شد رو کسی نمیتونه پیشبینی کنه، ولی کسانی که نمیدونند سوریه چه بود و چه شد، در جایگاهی نیستند که بگن ایران سوریه میشود. و سلیمانی هم نمیدونست که سوریه چه بود و چه شد. مگه میشه فعالترین عنصر یک مهلکه بزرگ، ندونه وارد چه میدانی شده، و ندونه داره در اون میدان چه میکنه، و ندونه که بقیه چه کردند؟ بله میشه. کافیه بچه هیئت باشه.
❤462
خام بودن و عدم تسلط رو نباید با هم اشتباه گرفت. آدم میتونه به مسائل پیرامونش مسلط باشه، و مسلط هم حرف بزنه، اما همچنان خام باشه. و برعکس میتونه به سطح قابل قبولی از پختگی رسیده باشه، اما نتونه مسلط حرف بزنه.
نسلی که پای منبر بزرگ شد، تمرین ذهنی برای تجزیه تحلیل نداشت. اما نسلی که در دنیای تعاملی اینترنت بزرگ شده، همیشه «مجبور» بوده تجزیه تحلیل انجام بده. بنابراین در تسلط به موضوعات و حرف زدن دربارهشون، خیلی قویتره. مثلا پازلهایی مثل ایکس علت است یا معلول رو خوب حل میکنه. در حالی که پامنبری، در تفکیک، طبقهبندی، خلاصهسازی، سادهسازی، و استخراج مفاهیم، یا کاملا عاجز بود یا در ضعیفترین سطح ممکن.
و این یک خبر بد داره و یک خبر خوب.
خبر بد اینه که نسل جدید ممکنه دچار این اشتباه بشه که توان تجزیه تحلیل همون پختگیه. در حالی که نیست. شناخت از تجربه نزدیک حاصل میشه، نه با تفکر. میتونم با ترکیبی از استدلالات و سفسطه برای دو ساعت شما را درگیر موضوعی کنم، بدون اینکه ذرهای به شناختتون درباره اون موضوع اضافه بشه.
خبر خوب اینه که برخلاف نسل پامنبری که برای نجات ذهنش باید دچار فروپاشی روانی میشد، که حتی درصدی از دهه شصتیها هم تجربهش کردند، نسل جدید فقط نیاز به دو سه بار هندل زدن داره. چون ورزیدگی ذهنی رو دارند، اما بهره کمی از شناخت دارند، که اگه بشون منتقل بشه، میتونند بقیه راه رو با قدرت طی کنند.
https://news.1rj.ru/str/siasattalkh/59169
نسلی که پای منبر بزرگ شد، تمرین ذهنی برای تجزیه تحلیل نداشت. اما نسلی که در دنیای تعاملی اینترنت بزرگ شده، همیشه «مجبور» بوده تجزیه تحلیل انجام بده. بنابراین در تسلط به موضوعات و حرف زدن دربارهشون، خیلی قویتره. مثلا پازلهایی مثل ایکس علت است یا معلول رو خوب حل میکنه. در حالی که پامنبری، در تفکیک، طبقهبندی، خلاصهسازی، سادهسازی، و استخراج مفاهیم، یا کاملا عاجز بود یا در ضعیفترین سطح ممکن.
و این یک خبر بد داره و یک خبر خوب.
خبر بد اینه که نسل جدید ممکنه دچار این اشتباه بشه که توان تجزیه تحلیل همون پختگیه. در حالی که نیست. شناخت از تجربه نزدیک حاصل میشه، نه با تفکر. میتونم با ترکیبی از استدلالات و سفسطه برای دو ساعت شما را درگیر موضوعی کنم، بدون اینکه ذرهای به شناختتون درباره اون موضوع اضافه بشه.
خبر خوب اینه که برخلاف نسل پامنبری که برای نجات ذهنش باید دچار فروپاشی روانی میشد، که حتی درصدی از دهه شصتیها هم تجربهش کردند، نسل جدید فقط نیاز به دو سه بار هندل زدن داره. چون ورزیدگی ذهنی رو دارند، اما بهره کمی از شناخت دارند، که اگه بشون منتقل بشه، میتونند بقیه راه رو با قدرت طی کنند.
https://news.1rj.ru/str/siasattalkh/59169
Telegram
همگام با رضاشاه دوم
پاسخ کوبنده یک دهه هشتادی به آیت الله بی بی سی
"تماشا کنید"
@SiasatTalkh
"تماشا کنید"
@SiasatTalkh
❤291
Anarchonomy
خام بودن و عدم تسلط رو نباید با هم اشتباه گرفت. آدم میتونه به مسائل پیرامونش مسلط باشه، و مسلط هم حرف بزنه، اما همچنان خام باشه. و برعکس میتونه به سطح قابل قبولی از پختگی رسیده باشه، اما نتونه مسلط حرف بزنه. نسلی که پای منبر بزرگ شد، تمرین ذهنی برای تجزیه…
یکی از خوانندگان هر دو کانال پیام داده که من با ذهنیتی که تو برام ساختی که با #گله_گاو طرفیم جلو رفتم، و دوستانم با این ذهنیت که با یک حکومت طرفند، و اونها به دردسر افتادند، و من در پوزیشن امنی هستم.
شناخت، میتونه جونتون رو حفظ کنه.
شناخت، میتونه جونتون رو حفظ کنه.
❤494
شاید اولین نفری بودم که گفتم با پدیده جدید بینیازی از فیلم گرفتن از موفقیتهای شورش خیابانی مواجهیم. الان میتونم بگم ظاهرا یکی از دلایلش غارت فروشگاههاییه که مردم میدونند خیلی هم شخصی نیست، بلکه به حکومت وصله. و این یک تیر برای دو نشانه. هم در راستای شورشه، هم خانوادههای حاشیهنشین میتونند اجناس رایگان به غنیمت بگیرند. بنابراین فیلم گرفتن اولویت نداره، و بلکه ضرورت هم نداره. همونطور که گفتم این درست نیست و باید همهچیز رو مستند کرد، چون حتی غارت فروشگاه هم اطلاعاتی به بقیه مردم میده که باید ازش مطلع باشند. اینکه شهرها توسط مردمی محاصره شدهاند که آماده جارو کردن مواد غذایی هستند، میتونه بقیه شهرنشینان که تصور میکنند میشه همین روند رو ادامه داد و زندگی نرمال هم داشت رو از خواب بیدار کنه. پشت کاشی رنگی خالی شده. اما اون حاشیهنشین محاسبات من رو انجام نمیده و در لحظه حرکتش رو انجام میده. و کاملا قابل درکه که چرا اینطوره.
پدیده جدید دیگهای که اصلا دربارهش صحبت نشده، و فکر میکنم این رو هم به عنوان اولین نفر دارم دربارهش مینویسم ورود بزهکاران شهری به قیام سیاسیه. قضیه این افراد با حاشیهنشین گرسنه فرق داره، با اینکه ممکنه حاشیهنشین باشند و گرسنه هم باشند. در همه رژیمهای اقتدارگرای دموکراسیستیز، بزهکاران به خدمت دستگاه سرکوب درمیان. برای اینکه به مردم القاء بشه با اشراری طرفند که در شرارت حرفهای هستند، پس در برابرشون شانسی وجود نداره. در شرایط اقتصادی و اجتماعی که عموم مردم زندگی باثبات و نسبتا مرفهی دارند، این رویه تا حدی جواب میده. چون شهروند طبقه متوسط که آب و نانش تأمینه و فرزندش کلاس پیانو میره، خودش رو در سطحی نمیبینه که با بزهکاران دربیفته، و با «اینا آدمای خطرناکیاند» خودشو میکشه کنار. اما در جامعهای که پشت سرهم سقوط اقتصادی و فروپاشی استراکچر اجتماعی رو تجربه کرده، اوضاع خیلی فرق داره. برای اولین بار با وضعیتی روبروییم که دو قبیله از بزهکاران شکل گرفته. قبیله اول که برای رژیم، شر است. و قبیله دوم که میخواهد نشان دهد در شر بودن چیزی از قبیله اول کم ندارد! یا همون موقعیت پایینشهری «اگه تو سگی، من سگترم».
بیس ایجاد شدن این موقعیت، به دو مسئله مربوط میشه. یک: تعداد بزهکاران خیلی بیشتر ازونی شده که بشه همهشون رو به خدمت گرفت. کاهش درآمد رژیم و نشتیهای فزآیندهش هم منابع لازم برای این کار رو آب کرده. دو: لات حامی رژیم، لاتی بود که یه زمانی پدرش لات هیئتی بود. و این اونها رو در کلاس خاصی قرار میداد که رعایت خط قرمزهای سیاسی و مذهبی رژیم رو از نسل قبلیشون به ارث ببرند. اما لات نوظهور، پسر کسی نیست، و چیزی به ارث نبرده، و لذا خط قرمزی هم نداره.
به عنوان کسی که سعی میکنه حواسش باشه این نصیحت رو به همه دارم: به جای دغدغه درباره اینکه پنجاه و هفتیهای مذهبی چه نظری ممکنه درباره شما داشته باشند، که یک دغدغه بیمعناست؛ مراقب باشید که غارتگران گرسنه و لاتهایی که پسر کسی نیستند، از شما دور نشن. نباید درگیر جذب کسانی باشید که ذهنشون با عقایدی کاملا متفاوت از شما، برای همیشه قفل شده. باید درگیر جذب کسانی باشید که نه ذهنشون، بلکه زندگیای که تجربه کردهاند کاملا متفاوت از شما بوده.
پدیده جدید دیگهای که اصلا دربارهش صحبت نشده، و فکر میکنم این رو هم به عنوان اولین نفر دارم دربارهش مینویسم ورود بزهکاران شهری به قیام سیاسیه. قضیه این افراد با حاشیهنشین گرسنه فرق داره، با اینکه ممکنه حاشیهنشین باشند و گرسنه هم باشند. در همه رژیمهای اقتدارگرای دموکراسیستیز، بزهکاران به خدمت دستگاه سرکوب درمیان. برای اینکه به مردم القاء بشه با اشراری طرفند که در شرارت حرفهای هستند، پس در برابرشون شانسی وجود نداره. در شرایط اقتصادی و اجتماعی که عموم مردم زندگی باثبات و نسبتا مرفهی دارند، این رویه تا حدی جواب میده. چون شهروند طبقه متوسط که آب و نانش تأمینه و فرزندش کلاس پیانو میره، خودش رو در سطحی نمیبینه که با بزهکاران دربیفته، و با «اینا آدمای خطرناکیاند» خودشو میکشه کنار. اما در جامعهای که پشت سرهم سقوط اقتصادی و فروپاشی استراکچر اجتماعی رو تجربه کرده، اوضاع خیلی فرق داره. برای اولین بار با وضعیتی روبروییم که دو قبیله از بزهکاران شکل گرفته. قبیله اول که برای رژیم، شر است. و قبیله دوم که میخواهد نشان دهد در شر بودن چیزی از قبیله اول کم ندارد! یا همون موقعیت پایینشهری «اگه تو سگی، من سگترم».
بیس ایجاد شدن این موقعیت، به دو مسئله مربوط میشه. یک: تعداد بزهکاران خیلی بیشتر ازونی شده که بشه همهشون رو به خدمت گرفت. کاهش درآمد رژیم و نشتیهای فزآیندهش هم منابع لازم برای این کار رو آب کرده. دو: لات حامی رژیم، لاتی بود که یه زمانی پدرش لات هیئتی بود. و این اونها رو در کلاس خاصی قرار میداد که رعایت خط قرمزهای سیاسی و مذهبی رژیم رو از نسل قبلیشون به ارث ببرند. اما لات نوظهور، پسر کسی نیست، و چیزی به ارث نبرده، و لذا خط قرمزی هم نداره.
به عنوان کسی که سعی میکنه حواسش باشه این نصیحت رو به همه دارم: به جای دغدغه درباره اینکه پنجاه و هفتیهای مذهبی چه نظری ممکنه درباره شما داشته باشند، که یک دغدغه بیمعناست؛ مراقب باشید که غارتگران گرسنه و لاتهایی که پسر کسی نیستند، از شما دور نشن. نباید درگیر جذب کسانی باشید که ذهنشون با عقایدی کاملا متفاوت از شما، برای همیشه قفل شده. باید درگیر جذب کسانی باشید که نه ذهنشون، بلکه زندگیای که تجربه کردهاند کاملا متفاوت از شما بوده.
❤416
کسی که میپرسه «من پر از خشمم و دوست دارم به این تشکیلات آسیب بزنم، باید چه کنم؟» اونی نیست که آسیب خواهد زد. اونی که آسیبزنندهست، قبلش از کسی راهنمایی نمیگیره. اونی که نیروی سرکوبگر رو تا کوچه فرعی دنبال خودش کشید، با رفقا دورهش کرد، باتومش رو ازش گرفت، و با همون باتوم بش تجاوز کرد، دستورالعملش رو تو اینترنت نخونده بود.
❤812
Anarchonomy
بچههای فنی هم دارند با تئوری #گله_گاو آشنا میشن. اما خیلی کند.
همیشه دو راه برای شناخت وجود داره. راه اول تشخیص از روی خود گاوه. اگه بفهمی که با یک گاو طرفی، میتونی برآورد کنی چه حرکتهایی ازش سر خواهد زد. راه دوم تشخیص از روی آثار گاوه. ممکنه حرکت خاصی رو ببینی و نتیجه بگیری این، کار چیزی جز یک گاو نیست. واضح است که راه اول سودمندتر و سریعتره. چون قبل از وقوع حرکت، میشه براش آماده شد.
❤283
جوانترها میپرسند #گله_گاو چطور شکل گرفت؟
میتونید برای کمک به درک موضوع، از بیوگرافی مهدی عراقی، اولین محافظ خمینی استفاده کنید. البته ازین تیپ شخصیتها زیاد وجود داشت، ولی میشه ازش به عنوان مانکن ویترینی این افراد یاد کرد. سه ویژگی در اینها وجود داشت:
۱- پناهجویی به تعصب مذهبی، به دلیل فرار از حس یتیمشدگی، که روند نابودی سنت در ذهنشون ایجاد کرده بود. تعصب مذهبی مثل داروی روانگردان، این اعتماد به نفس رو ایجاد میکرد که «هیچکس هم نتونه، من میتونم سنت رو نجات بدم». اما چرا سنت براشون انقدر مهم بود؟ نکته اینه که براشون مهم نبود. فقط بش تعلق داشتند. حکومت وقت و زمانه، داشت چیزی که بش تعلق داشتند رو ازشون میگرفت. سوال «من بدون سنت، چه کسی هستم؟» رو کسانی که سنت براشون مهمه نمیپرسند. کسانی که براشون مهمه چه کسی هستند، میپرسند.
۲- بیبنیه بودن عقاید. که البته نیازی به بنیه نداشتند، چون به دلیل مورد شماره ۱، مذهب تنها جنبه کارکردی براشون داشت، نه معنوی. این کمی پیچیدهست و توضیحش برای آدمهایی که در بطن مذهب نبودهاند، کمی سخته. به گروههای واگنر روسیه نگاه کنید. اونها برای این نمیجنگند که فکر میکنند حق با روسیهست. علاوه بر اینکه پول میگیرند، برای این میجنگند که «اعمال قدرت به دیگری» رو تجربه کنند. اگه هم نبردی بین حق و باطل وجود داشته باشه، برای اونها چیزی جز یک بازی نیست. بسیاری از گرفتاران مذهب کارکردی، حرکت انتحاری و پرریسک رو، چون بخشی از بازیه انجام میدن. نه چون مطمئنند آخرتی وجود داره. و ناظر بیرونی فکر میکنه چون باایمانه داره کار پرخطر میکنه! برای همین خیلی زود، در برابر چالشهای حتمی زمانه، استاندارد مذهبیش وا میره. چون از ابتدا بنیه ایمانی نداشت.
۳- سوادستیزی. اولین کسانی که به سواد مدرن مجهز شدند، اولین کسانی بودند که سنت و مذهب رو مورد حمله قرار دادند. پس کسانی که هویتشون به سنت گره خورده بود، و تاکتیکهای کارکردیشون به مذهب، آشنایی اولیهشون با سواد، به مثابه آشنایی اولیه سپاه صفوی با توپ جنگی بود! بنابراین مواجهه در حد سوادگریزی باقینموند و به سوادستیزی رسید. و طبیعتا سوادستیزی به باسوادستیزی هم میرسه (ترور نویسندگان، فقط حذف مخالفان نظام نبود. ضربه زدن به باسوادها بود. فارغ ازینکه متمایل به چه نوعی از گرایشات سیاسی هستند).
سیستمها رو چه کسانی میسازند؟ کسانی که سواد دارند، افکارشون ساختاریافتهست، و نیازی به توسل به تعصب ندارند. یعنی دقیقا همان چیزی که پنجاه و هفتیها نبودند!
سوال چطور گله گاو شکل گرفت رو باید اینطور پرسید: در چه حالتی گله گاو شکل میگیرد؟
در حالتی که مجموعه افراد، از ساختن سیستم عاجزند.
میتونید برای کمک به درک موضوع، از بیوگرافی مهدی عراقی، اولین محافظ خمینی استفاده کنید. البته ازین تیپ شخصیتها زیاد وجود داشت، ولی میشه ازش به عنوان مانکن ویترینی این افراد یاد کرد. سه ویژگی در اینها وجود داشت:
۱- پناهجویی به تعصب مذهبی، به دلیل فرار از حس یتیمشدگی، که روند نابودی سنت در ذهنشون ایجاد کرده بود. تعصب مذهبی مثل داروی روانگردان، این اعتماد به نفس رو ایجاد میکرد که «هیچکس هم نتونه، من میتونم سنت رو نجات بدم». اما چرا سنت براشون انقدر مهم بود؟ نکته اینه که براشون مهم نبود. فقط بش تعلق داشتند. حکومت وقت و زمانه، داشت چیزی که بش تعلق داشتند رو ازشون میگرفت. سوال «من بدون سنت، چه کسی هستم؟» رو کسانی که سنت براشون مهمه نمیپرسند. کسانی که براشون مهمه چه کسی هستند، میپرسند.
۲- بیبنیه بودن عقاید. که البته نیازی به بنیه نداشتند، چون به دلیل مورد شماره ۱، مذهب تنها جنبه کارکردی براشون داشت، نه معنوی. این کمی پیچیدهست و توضیحش برای آدمهایی که در بطن مذهب نبودهاند، کمی سخته. به گروههای واگنر روسیه نگاه کنید. اونها برای این نمیجنگند که فکر میکنند حق با روسیهست. علاوه بر اینکه پول میگیرند، برای این میجنگند که «اعمال قدرت به دیگری» رو تجربه کنند. اگه هم نبردی بین حق و باطل وجود داشته باشه، برای اونها چیزی جز یک بازی نیست. بسیاری از گرفتاران مذهب کارکردی، حرکت انتحاری و پرریسک رو، چون بخشی از بازیه انجام میدن. نه چون مطمئنند آخرتی وجود داره. و ناظر بیرونی فکر میکنه چون باایمانه داره کار پرخطر میکنه! برای همین خیلی زود، در برابر چالشهای حتمی زمانه، استاندارد مذهبیش وا میره. چون از ابتدا بنیه ایمانی نداشت.
۳- سوادستیزی. اولین کسانی که به سواد مدرن مجهز شدند، اولین کسانی بودند که سنت و مذهب رو مورد حمله قرار دادند. پس کسانی که هویتشون به سنت گره خورده بود، و تاکتیکهای کارکردیشون به مذهب، آشنایی اولیهشون با سواد، به مثابه آشنایی اولیه سپاه صفوی با توپ جنگی بود! بنابراین مواجهه در حد سوادگریزی باقینموند و به سوادستیزی رسید. و طبیعتا سوادستیزی به باسوادستیزی هم میرسه (ترور نویسندگان، فقط حذف مخالفان نظام نبود. ضربه زدن به باسوادها بود. فارغ ازینکه متمایل به چه نوعی از گرایشات سیاسی هستند).
سیستمها رو چه کسانی میسازند؟ کسانی که سواد دارند، افکارشون ساختاریافتهست، و نیازی به توسل به تعصب ندارند. یعنی دقیقا همان چیزی که پنجاه و هفتیها نبودند!
سوال چطور گله گاو شکل گرفت رو باید اینطور پرسید: در چه حالتی گله گاو شکل میگیرد؟
در حالتی که مجموعه افراد، از ساختن سیستم عاجزند.
❤347
Anarchonomy
جوانترها میپرسند #گله_گاو چطور شکل گرفت؟ میتونید برای کمک به درک موضوع، از بیوگرافی مهدی عراقی، اولین محافظ خمینی استفاده کنید. البته ازین تیپ شخصیتها زیاد وجود داشت، ولی میشه ازش به عنوان مانکن ویترینی این افراد یاد کرد. سه ویژگی در اینها وجود داشت:…
عدم شناخت درست از جنگی که با #گله_گاو داریم باعث ایجاد واکنشهای پرت و پلا میشه. مثل ابداع شعاری در مقابل زن، زندگی، آزادی؛ که شامل مردان هم بشه! یا گلهمندی ازینکه چرا شهدای مونثی که در خیابان دادیم از شهدای مذکر، توجه رسانهای بیشتری میگیرند.
بعضی پسرها در استرس دائمی هستند که زرنگ باشند! اما شدت زیاد تلاش برای زرنگی، حالت معکوس ایجاد میکنه و در زمره ابلهان قرار میگیرند.
ما در یک درگیری اجتماعی فمنیستی نیستیم. اگه بودیم باید یه جبهه مقابلی وجود میداشت. کجاست اون جبهه؟ کی هست اون جبهه؟ آمنهسادات ذبیحپور که اگه جریان پول قطع بشه، از صحنه اینترنت هم حذف میشه؟ یا خانوم جلسهایها که دارن دونه دونه به دیار باقی میشتابند؟ زن شهری ایرانی، مقابل خودش یک نیروی اجتماعی نداره. صرفا یک نیروی حکومتی در مقابلشه. وقتی در اهواز سر یک دختر رو به خاطر مسائل ناموسی بریدند، نوشتم این نشانههای عصبی جبههایه که آلردی باخته (و اتفاقا چون دیگه جبههای وجود نداره، کهنه سربازانش در قالب گرگهای تنها، دست به انتقامگیریهای کور میزنند). در حالی که بقیه نتیجه میگرفتند که هنوز در جنگ فمنیستی قرار داریم!
نه آقا، یا خانوم.. قرار نداریم. زن ایرانی در مسیر غیرقابل بازگشت قرار گرفته و دکمه Undo هم نداره.
جنگ ما، یک جنگ کاملا جدید در تاریخمونه. برای اولین بار قیامی داریم علیه زور و اشغالگری، که نه متوسل به مذهبه، نه متوسل به آخوند. و این برای سرزمینی که در تمام تاریخش تا گردن در مذهب فرو رفته بوده، یک انفجار یا صاعقه نیست. یک زیر و رو شدنه. شرایط اینکه طلایهدار این جنگ زن باشه رو خود این رژیم ایجاد کرد، نه تعارضات حقوقی ما مردها، و زنها. چون رژیم، زن رو، به عنوان نیمی از جامعه که دیگه تحمل قلدری نگهبانان سنت رو نداره، هدف قرار داده، زن در صف اول قرار گرفته. نه به این دلیل که امتیاز ویژهای به زنان دادهایم. مشابه همین کجفهمی رو درباره کودکان هم دارند و سوالات جامعه غربی رو در موقعیت جنگی ما میپرسند، مثل «شعار دادن بچهها و فیلم گرفتن ازشون مصداق تعرض به حقوق کودکان نیست؟». نه نیست آیکیو. ما کودکان رو سپر خود قرار ندادهایم. کودکان جلو هستند، چون رژیم اونها رو هدف قرار داده. نقش زن پررنگشده چون رژیم داره زن میکشه. نقش کودک پررنگ شده، چون رژیم داره کودک میکشه. معنی نداره بیای بگی «یکم هم از تلفاتی که بزرگسالان دادن بگید!».
شعار زن زندگی آزادی، یک شعار کافیه. نه معادل میخواد، نه مترادف، نه مکمل. میخوای مردان فردای ایران هم زندگی نرمال داشته باشند؟ شعار زن رو در گوش قلدر فرو کن.
بعضی پسرها در استرس دائمی هستند که زرنگ باشند! اما شدت زیاد تلاش برای زرنگی، حالت معکوس ایجاد میکنه و در زمره ابلهان قرار میگیرند.
ما در یک درگیری اجتماعی فمنیستی نیستیم. اگه بودیم باید یه جبهه مقابلی وجود میداشت. کجاست اون جبهه؟ کی هست اون جبهه؟ آمنهسادات ذبیحپور که اگه جریان پول قطع بشه، از صحنه اینترنت هم حذف میشه؟ یا خانوم جلسهایها که دارن دونه دونه به دیار باقی میشتابند؟ زن شهری ایرانی، مقابل خودش یک نیروی اجتماعی نداره. صرفا یک نیروی حکومتی در مقابلشه. وقتی در اهواز سر یک دختر رو به خاطر مسائل ناموسی بریدند، نوشتم این نشانههای عصبی جبههایه که آلردی باخته (و اتفاقا چون دیگه جبههای وجود نداره، کهنه سربازانش در قالب گرگهای تنها، دست به انتقامگیریهای کور میزنند). در حالی که بقیه نتیجه میگرفتند که هنوز در جنگ فمنیستی قرار داریم!
نه آقا، یا خانوم.. قرار نداریم. زن ایرانی در مسیر غیرقابل بازگشت قرار گرفته و دکمه Undo هم نداره.
جنگ ما، یک جنگ کاملا جدید در تاریخمونه. برای اولین بار قیامی داریم علیه زور و اشغالگری، که نه متوسل به مذهبه، نه متوسل به آخوند. و این برای سرزمینی که در تمام تاریخش تا گردن در مذهب فرو رفته بوده، یک انفجار یا صاعقه نیست. یک زیر و رو شدنه. شرایط اینکه طلایهدار این جنگ زن باشه رو خود این رژیم ایجاد کرد، نه تعارضات حقوقی ما مردها، و زنها. چون رژیم، زن رو، به عنوان نیمی از جامعه که دیگه تحمل قلدری نگهبانان سنت رو نداره، هدف قرار داده، زن در صف اول قرار گرفته. نه به این دلیل که امتیاز ویژهای به زنان دادهایم. مشابه همین کجفهمی رو درباره کودکان هم دارند و سوالات جامعه غربی رو در موقعیت جنگی ما میپرسند، مثل «شعار دادن بچهها و فیلم گرفتن ازشون مصداق تعرض به حقوق کودکان نیست؟». نه نیست آیکیو. ما کودکان رو سپر خود قرار ندادهایم. کودکان جلو هستند، چون رژیم اونها رو هدف قرار داده. نقش زن پررنگشده چون رژیم داره زن میکشه. نقش کودک پررنگ شده، چون رژیم داره کودک میکشه. معنی نداره بیای بگی «یکم هم از تلفاتی که بزرگسالان دادن بگید!».
شعار زن زندگی آزادی، یک شعار کافیه. نه معادل میخواد، نه مترادف، نه مکمل. میخوای مردان فردای ایران هم زندگی نرمال داشته باشند؟ شعار زن رو در گوش قلدر فرو کن.
5❤699