Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
کسی از ارتش آمریکا نخواسته بود در حمله به عراق، از هواپیمای رادارگریزش استفاده کنه. ولی این کار رو کرد، و در همون روزهای اول این کار رو کرد. کسی انتظار نداشت یکی از بزرگترین حملات هوایی تاریخ از لحاظ تعداد سورتی پرواز رو انجام بده، ولی انجام داد، و نه فقط برای یک روز و دو روز. بلکه برای روزها! صاحب قدرت، باید نشون بده که قابله. اما این نمایاندن قابلیت، وقتی معتبره که از روی غنا باشه، نه ناچاری. جماعت تانک‌روسی‌پرست‌ فهمی ازین اصل ساده ندارند، و همچنان بعد از هشت ماه از آغاز جنگ، چشم به راه تسلیحات مدرن انبارهای روسیه هستند. چون معتقد بودند اون‌ها سر انبار هستند، و فعلا اجناس ته انبار رو داریم می‌بینیم! ظاهرا همونطور که در شوروی حتی لوله و پیچ مهره تأسیسات هم خلاف جهت بقیه کشورها بسته می‌شد، انبارها رو هم طوری ساخته‌اند که درش به تهش باز میشه، نه به سرش!
وقتی از روی غنا، قابلیت نشون ندی، فرصت بعدی از روی ناچاری خواهد بود، و در اون موقعیت، هر قابلیتی که نشون بدی دیگه کسی رو نمیترسونه. فارغ از نتیجه جنگ، چه کسی میتونه انکار کنه که ترس اوکراینی‌ها ریخت؟‌ و وقتی ترس طرف مقابل بریزه، حتی ضربه‌های مهم هم کارایی که باید داشته باشند رو نخواهند داشت، و بلکه ممکنه افکت معکوس ایجاد کنند. همونطور که کیف با وجود از دست دادن ماریوپول، اسرایی که اونجا داده بود رو به قهرمان ملی تبدیل کرد، و همون قهرمان‌ها انگیزه دفاع میهنی رو شارژ مجدد کردند.
موکول کردن قابلیت‌نمایی به موقعیت ناچاری، این عاقبت منفی رو هم به دنبال داره که طرف مقابل رو در موقعیت «تصور باخت کامل» قرار میده. در شرایطی که برنامه دشمن اینه که پایتخت شما رو اشغال کنه، دولت دست‌نشانده قرار بده، و بره؛ شما استقلال و آزادی خودت رو از دست میدی، ولی خونه و آب و برق و بنزین و مدرسه و کار رو از دست نمیدی. واکنشت به این باخت، متناسب با همون چیزهاییه که ازت گرفته میشه، و یا برات باقی میمونه. اما اگه برنامه دشمن به طرح نابودی کل کشورت تبدیل بشه، تصور می‌کنی که در حالت باخت کامل قرار داری، و این تو رو به این نتیجه می‌رسونه که دیگه ریسک بالاتری وجود نداره، و هر قدمی علیه دشمن برداشته بشه، فارغ از نتایج عددی و فیزیکی، یک بُرد محسوب میشه. این موقعیت انقدر قدرتمنده که میتونه اتفاقات خطرناکی ازش بیرون بیاد. چون غیرقابل پیش‌بینیه، و گاهی غیرقابل توجیه. در اوکراین به دلیل وجود یک دولت مدرن، جنبه غیرقابل پیش‌بینی تبعات «تصور باخت کامل» مهار شده. مثلا به آمریکا متعهدند که از سلاح‌هایی که دریافت می‌کنند برای زدن اهداف داخل خاک روسیه استفاده نکنند.
قابلیت‌نمایی یا به موقعیت ناچاری موکول میشه، یا به کلی نمایانده نمیشه، چون قابلیت‌نمایی از روی غنا به مطالعه، برنامه‌ریزی، هدایت و اجرای واحد نیاز داره؛ که هیچ‌کدومش موجود نیست. چون تشکیلات زیر کوهستانی از دروغ دفن شده. وقتی همه اجزا، به همدیگه دروغ میگن، و همه از همدیگه آتو دارند، دیگه پیکره واحدی وجود نداره. بلکه مجموعه از هسته‌های انفرادی تشکیل شده که دارند دستورات رو بهمدیگه پاس میدن. از بیرون، ممکنه یک پیکره واحد دیده بشه، چون در حرافی و پروپاگاندا، پیام ثابت بیرون میاد. اما در داخل بدنه، و در عمل، همه‌چیز از هم گسیخته‌ست. امپراتوری دروغ نمیتونه خودانتقادی داشته باشه، چون طوری رشد نکرده که در بدن خودش برای ابزارهای خودانتقادی جایی تعبیه شده باشه. بدون کتف، نمیشه بازو داشت. بنابراین اینکه چرا در وضعیتی قرار گرفته که مجبوره در حالت ناچاری، قابلیت‌نمایی کنه رو به عوامل بیرونی نسبت میده. یک‌بار میگه خارجی‌ها به اوکراین جاولین دادند. فرداش میگه هایمارس دادند که اینطور شد. الان هم میگه استارلینک! که البته همه این‌ها برای اوکراین مهمند، اما علت اصلی ناکامی امپراتوری دروغ، امپراتوری دروغ بودنش بود.

خلافت شیعی هم دقیقا از همین بیماری رنج میبره و در همین مسیره. با این تفاوت که در یک پروژه نظامی قرار نداره، بلکه موجودیت خودش روی میز قرار گرفته. «از روی ناچاری بودن همه اقدامات» برای همه لو رفته، ترس‌ها ریخته شده، و همزمان تصور باخت کامل داره در اذهان عمومی مثل قارچ رشد می‌کنه و مثل ویروس تکثیر میشه.‌ ترکیب «اگه ناچار نبودند این کارو نمی‌کردند» و «هرکاری بکنیم بهتر از ادامه وضع موجوده»، اسیدی ساخته که پتانسیل خورندگی هر فندانسیونی رو داراست.
همه شواهد نشون میده که در گنگ خلیفه، همه دارند با قدرت بهمدیگه دروغ میگن و دروغ مصرف می‌کنند. و ازین جهت میشه اینطور جمع‌بندی کرد که: همه‌چیز داره خوب پیش میره.
751
در ترانه‌های عامه‌پسند یمنی، همسر خردسال یه سوژه برای آواز روحوضی نیست. یک ژانر عاشقانه‌ست. دقیقا همون‌هایی که ریختن یهودیان در دریا، و نه فقط صهیونیست‌ها رو، بهترین رفتار با این اقلیت می‌دونند، به دختربچه هم به شکل معشوق نگاه می‌کنند. اختلاف سطح تمدنی، و نه اختلاف فرهنگی؛ بین مملکت ما، و همه ممالک اطراف‌مون، یک پله و دو پله نیست‌. حتی اگه مرکزنشین ناآشنا به جامعه خویش، از پایین بودن سن ازدواج در مناطق محروم، که محرک اصلیش وضعیت اقتصادی خانواده‌هاست، نتیجه بگیره که عقب‌ماندگی‌ها عمیقند! مرکزنشین بهرحال بی‌دقت بود، و توجه نکرد که مبلغ ناچیز وام ازدواج هم می‌تونست شکل نمودارهای ازدواج رو برای خانواده‌هایی که سوء تغذیه دارند، دچار تغییرات کنه. و دقت نکرد که اگه سنت پشت این تغییرات بود، دخترفروشی هیچ‌وقت پدیدار نمی‌شد. جانوران آکادمیک هم طی یک عادت مسموم دانشگاهی طوری تربیت می‌شدند که عوامل پولی و اقتصادی که اثرات عمیق و لرزه‌های تکتونیک به جا میذارن رو دست‌کم بگیرند، و همزمان رسوبات فرهنگی و قومیتی رو بیش از حدی که واقعا هستند، مهم جلوه بدن. در قطر، اعتصاب کارگر، همونقدر علمی تخیلیه که بشقاب پرنده در آمریکا علمی تخیلی است. با این تفاوت که در آمریکا حداقل صدمیلیون نفر معتقدند تخیلی نیست و دولت‌شون داره یه چیزی رو پنهان می‌کنه‌‌، چون خلبان‌های ارتش چیزهایی دیده‌اند! در حالی که ما حداقل شصت ساله که کارگر سیاسی داریم! اینکه شصت ساله که کارگر به شأنی که باید برسه نرسیده، معنیش این نیست که اینجا با قطر فرقی ندارد. معنیش اینه که ما اینجا با دشمن بزرگتری روبرو بوده‌ایم. در امارات مطبوعات فقط در این آزادند که از کیفیت خدمات شهری غر بزنند‌، نه فراتر از اون‌. احتمال اینکه در دوبی یک دلال اسلحه در اتاق خودش ترور بشه، چند برابر احتمال اینه که یک خبرنگار رو مورد ضرب و شتم و تهدید قرار بدهند. چون هیچوقت کسی به اون حد از بی‌‌پروایی نمیرسه که لازم بشه چنین کاری باش انجام بدن. دختران خود شیوخ که به اروپا فرار می‌کنند تا دیگه دختر شیخ نباشند، بیشتر در معرض ربوده شدن توسط نیروهای امنیتی هستند. در حالی که ما از زمانی که هنوز لاله‌زار، تیر چراغ برق نداشت روزنامه‌نگار زندانی داشته‌ایم، تا همین الان.
اینکه یک اقلیت در یک گوشه کشور یک شعار ابداع کنه، و این شعار تا اون سر کشور بره و روی دیوارها نوشته بشه، هیچوقت در عراق رخ نمیده. نخست‌وزیر مخلوع پاکستان علنا داره از بازوهای برون‌مرزی سپاه قدس پول می‌گیره تا زندگی سیاسی خودش رو از کما خارج کنه. در ایران حزب توده مرتکب این اشتباه شد و برای همیشه پرونده وابستگی حزب داخلی به قدرت‌های خارجی رو بستیم. کی؟ زمانی که پدر من بچه بود! در اردن نماینده القاعده بیشتر از برادر شاه رأی میاره. ناتو به دولت ترکیه باج میده، چون می‌دونند که شارلاتان‌های دزد اسلامگرا، بهتر از اسلامگرایان مخلص هستند! به بیروت می‌گفتند پاریس خاورمیانه، اما یک اندلس عربی هم ازش باقی نموند و فرانسه در نگرانی دائمیه که سکولاریسم در این کشور مصنوعی روند معکوس پیدا کنه. در حالی که ما با پرش‌های ناخواسته، مستقیم از بنیادگرایی مذهبی به سمت لائیسیته در حرکتیم، که به تاریخ انقلاب فرانسه شبیه‌تره. عمامه‌پرانی در راستای حذف مبلغ مذهبی از زندگی اجتماعی قرار می‌گیره، نه صرفا قطع یدش از قدرت سیاسی.

بنابراین کشورهای منطقه ما نباید هم از «زن، زندگی، آزادی» ما حمایت کنند، و هر نوع انتظاری ازشون بیجاست. نه تنها به این دلیل که بچه‌های پنجم دبستان سر درنمیارن که بچه‌های دوم دبیرستان چی میگن، که بعد بخوان ازش حمایت هم بکنند، بلکه به این دلیل که ما تصمیم گرفتیم مسیر دیگه‌ای رو بریم که با مسیر اطرافیان‌مون به کلی متفاوته.
748
خوبه که هموطنان دارند به تدریج می‌فهمند باید بازی رو یاد گرفت.
516
خب، یک روز برای فهم این موضوع کافیه. از فرداش باید چه کرد با چنین دشمنی؟ باید صبر کرد خودش از خونریزی خسته بشه؟ ولی خسته نمیشه. پس باید باش چیکار کرد؟ یکم تمرکز کن، بعد جواب بده.
501
یه مشاور بیزینس چینی (ازینا که از وراجی پول درمیارن و وانمود می‌کنند راه‌های موفقیت رو بلدند)، برای توجیه محدودیت‌های خشن دولت چین برای کرونا میگه کشورهای غربی به خاطر عوارض طولانی مدت کرونا که نیروی کارشون رو فلج می‌کنه، تا ۱۰ سال دیگه به زانو درمیان! یعنی ما خوب کاری کردیم مثل سگ میندازیم‌تون تو کانکس، و شهرها رو قرنطینه می‌کنیم، چون اینجوری ده سال بعد شما زنده و سرحالید، ولی غربی‌ها دارن خون بالا میارن!

کار سیستم بسته و اقتدارگرای شرقی، از وعده بهشت نسیه، رسیده به وعده نجات از جهنم نسیه! اول یه جهنمی فرضی در غرب میسازه، بعد میگه اگه داریم پاره‌تون می‌کنیم برای اینه که شما گرفتار اون جهنم فرضی نشید! به آدم‌هایی که مثلا سیاسی نیستند پول میده تا این پیام رو منتقل کنند، که به نظر برسه یک تحلیل فنی از بازار کاره! نه ماله‌کشی برای حاکم قلدر. یه تعداد شهروند اوبنه‌ای هم میذاره تو سالن، تا براش دست بزنند. و این منبر مضحک، برای اقناع حداقل پونصدمیلیون نفرشون کافیه.
518
قلدرهای توتالیتر برات سقف انسانی تعیین می‌کنند، حتی اگه موقعیتی که در اون قرار داری، محصول تصمیمات خودت نباشه. اگه دانشجو باشی، ازت میخوان فقط دانشجو باشی، نه دانشجویی که فحش سیاسی هم می‌دهد. اگه کارگر باشی، ازت میخوان فقط کارگری کنی، نه اینکه هم کار کنی هم به نظم عمدن تبعیض‌آمیز بازار کار، اعتراض کنی. اگه بچه‌ت رو کشته باشند، ازت میخوان فقط عزادار بچه‌ت باشی، نه پدر عزاداری که در تجمع سیاسی هم سخنرانی می‌کند.
قلدرهای توتالیتر برات کف حیوانی هم تعریف می‌کنند. اگه پزشک باشی ازت میخوان علاوه بر اینکه طبابت می‌کنی، معترضی که تیر خورده رو هم لو بدی. اگه مدیر مدرسه باشی ازت میخوان علاوه بر مدیریت مدرسه، بچه‌های شعارنویس رو هم آزار بدی. اگه راننده کامیون باشی ازت میخوان درست همون روزی که قراره همکارانت اعتصاب کنند، بری سر کار. اگه کارمند باشی ازت میخوان در کنار کارمندی، مصاحبه کنی و شهادت بدی معترضی که در خیابان کشتن بسیجی بوده چون ده سال قبل برای در رفتن از خدمت کارت بسیج گرفته بوده.

وقتی از واژه گروگانگیر استفاده می‌کنیم، نباید با معنی متداول اون اشتباه گرفته بشه. گروگانگیر بانک، با شأن انسانیت کاری نداره. فقط میخواد از اهمیتی که دیگران برات قائلند برای رسیدن به پول استفاده کنه. اما قلدر توتالیتر دقیقا با خودت کار داره و هدفش اینه که سقف انسانیت بیاد پایین‌تر، و کف حیوانیت عمیق‌تر بشه. اون‌ها نمیخوان از شما استفاده کنند برای رسیدن به هدفی. هدف، حیوان کردن خود شماست.
725
چون برخلاف خشونت سازمان‌یافته و جنگی، فعالیت خیابانی نیاز به تنفس و شارژ دوباره داره. و البته این سیکل رو نمیشه برای مدت طولانی حفظ کرد، چون حالت فرسایشی پیدا می‌کنه، و مردم عادی ظرفیت وضعیت فرسایشی رو ندارند. ما در وسط پروسه «ناامیدی آخر» هستیم. پروسه‌ای که مردم از هر نوع حرکت مسالمت‌آمیز هم ناامید بشن. طبیعت بشر اینه که به خیلی از حرف‌ها گوش نمیده، و فقط وقتی منطق اون حرف‌ها رو می‌پذیره که خودش به صورت فیزیکی تجربه‌ش کنه. همونطور که قبلا به حرف‌های امثال من درباره تحریم انتخابات گوش ندادند، و فقط وقتی از صندوق رأی دل بریدند که همونی که بش رأی دادند وحشی‌تر از قبلی‌ها از آب دراومد. احتمالا در مورد دل کندن از هر نوع حرکت مسالمت‌آمیز هم همین پروسه رو طی کنند‌، با صرف زمانی بیشتر. باید تاتی تاتی قدم برداشتن مردم رو به عنوان یک فکت اجتماعی پذیرفت.‌ البته عده‌ای هم خواهند بود که با وجود این فکت، کار خودشون رو خواهند کرد، و از کسی اجازه نخواهند گرفت.
539
رصد یک ملت اسیر از پشت مانیتور و هزاران کیلومتر فاصله، این بلا رو سر آدم میاره که شهدای یک قیام رو عدد ببینه، و سپس در کنار سایر اعداد قرارش بده، و نتیجه بگیره «هزینه‌مون خیلی هم سنگین نبوده». ولی آقای سیدی، برای من که نزدیکم، یک آرمیتا عباسی کافیه که نتیجه بگیرم هزینه‌ای که دادیم بیش از حد بوده و نباید بدون وارد کردن هزینه معادل، یا بیشتر، به طرف مقابل کاری انجام داد.
توسل به خشونت، برای مردمی که نه تنها رندوم، بلکه بدون دلیل تیر میخورند، یک انتخاب طبیعیه. در برابر اوباش روانپریش، این اصرار به پرهیز از خشونته که طبیعی نیست. «از خودت دفاع نکن» هیچ معنی دیگه‌ای جز اینکه «به خونت نیاز داریم» نداره. پس هرکس مردم رو به امری غیرطبیعی دعوت می‌کنه، و ازشون خون میخواد، باید در هزینه‌ها شریک باشه. شما تشریف بیارید ایران، و خیلی گاندی‌وار در برابر گلوله جنگی لباس شخصی‌ها بایستید. بعد از بقیه بخواهید همین کار رو تکرار کنند.
662
در نقطه مقابل گاندی‌بازی هم این تفکرات رو داریم.
خشونت بعد از موقعیت دفاع، دیگه خشونت کارکردی نیست، صرفا اعطای قربانی به خدایان خشمه. ریشه قواعد ذبح شرعی حیوان که اصرار دارند به تخلیه کامل خون، به دوران باستان برمیگرده، نه این توجیهات بهداشتی مسخره که فقها اختراع کردند. خون باید با حداکثر حجم ممکن جاری می‌شد، تا معلوم بشه که برای بتی که بش اعطاء شده، خوب مایه گذاشته‌اند! موضوع فقط کشتن نبود. خدایان گوشت رو میخوان چه کار؟ موضوع خون به پا کردن بود.
جاری کردن خون، بعد از اتمام دفاع، کار بت‌پرست‌هاست؛ چون فقط برای راضی کردن بت کارکرد داره.
525
جون‌شون رو نمی‌دونم، ولی عقل‌شون قطعا در خطره. کنکور رو برای دانشگاه برگزار می‌کنند. شما دانشگاهی می‌بینید در ایران؟ به این پادگان‌های آکادمیک میگید دانشگاه؟ البته حتی پادگان آکادمیک هم نیست، چون اگر بود باید حداقل هم‌سطح دانشگاه‌های کره شمالی می‌بود. حتی فیزیک هم اونجوری که در کره شمالی تدریس می‌کنند، وجود نداره. چون استاد فیزیک در کره شمالی میدونه اگه درست درس نده، تیر خلاص بش زده میشه.
اتفاقا فرصت خوبیه که مردم تست کنند که بدون تحصیلات عالی هم میشه زنده موند یا نه. می‌دونم که ازین فرصت استفاده نخواهند کرد، و همونطور که ذکرگویان، پسرشون رو میفرستند به خدمت سربازی! برای داعش شیعی، ذکرگویان برای جلسه کنکور هم بدرقه‌شون خواهند کرد. ولی باید همه‌چیز این روزها در تاریخ ایران ثبت بشه. چون همه‌ش برای نسل‌های آینده لازم میشه.
514
فقط از نسخه اصلی تلگرام استفاده کنید، و با شماره مجازی ستش کنید.
از فیلترشکنی استفاده کنید که آدم‌های باسواد، تأییدشون کردن. نه کسانی که فقط بلدند گوشی‌شون رو با گیم پر کنند.
لینکی که نمی‌دونید مربوط به کجاست، و فایلی که بدون دانلود و باز کردنش قرار نیست بفهمید چیه رو باز نکنید.
در دنیای فیزیکی یک پارتنر پیدا کنید و بش وفادار باشید تا در فضای نت چشم‌تون به جنس مخالف نباشه. و اگه میسر نبود، مثل یک راهب بودایی باشید که دل از جنس مخالف بریده. بهیچوجه بین این دو حالت، معلق نباشید.
737
احمدی‌نژاد اومده بود و جمعیت زیادی جمع شده بودند. من هم از زنان شل حجاب عکس می‌گرفتم. یه عده از زنان ایرانی مخ‌شون تاب برداشته بود اون دوره و فکر می‌کردند با کمک یه سپاهی کت‌شلواری می‌تونند به جمهوری اسلامی منهای آخوند، دست پیدا کنند. لباس شخصی‌ها دوره‌م کردند و دوربینم رو گرفتند و پرسیدند چرا داری از زن‌ها عکس می‌گیری؟ یه مشت دهاتی بیسواد بودند، و حتی نمی‌دونستند تو منوی دوربین چجوری میشه عکس بعدی رو دید، و خودم براشون زدم که بره بعدی! ازینکه همه عکس زن و دختر بود مشکوک‌تر شدند. گفتم رسانه‌های بیگانه دارند تبلیغ می‌کنند که فقط حزب‌اللهی‌ها طرفدار احمدی‌نژاد هستند، اینارو می‌گیریم و میذاریم تو سایت تا ببینند که ایشون از همه اقشار طرفدار داره!
کاملا خارج از جزوه‌شون بود و دوربین رو پس دادند و رفتند.
719
اگه به بچه دروغ بگی که بابات تو بمباران جنگ کشته شده، در حالی که تو یه نزاع خیابانی کشته شده بوده، و قبل ازینکه بزرگ بشه بفرستیش خارج تا همونجا درس بخونه و تابعیت بگیره، هیچوقت نخواهد فهمید که باباش یه مجروح خیابانی بوده، نه یک مجروح جنگی. چون هیچوقت فرصت نبوده در معرض موقعیت‌هایی قرار بگیره که دروغ رو لو میدن. اما اگه نه تنها مهاجرت نکنه، بلکه دنبال درس هم نباشه و وقتش رو تو همون محلی بگذرونه که یه زمانی باباش چاقو خورد، بالاخره میفهمه. برای مراقبت از دروغ باید یه فضای بافر ایجاد کنی، که یا حقیقت ازش عبور نکنه، یا اگه وارد شد با دروغ‌های دیگه مخلوط بشه و حقیقت خالص به اونطرفش نرسه. تجربیات نزدیک، این فضای بافر رو نازک‌تر می‌کنند. و وقتی نازک‌ شد دیگه نمیشه به ضخامت قبلی برگردوند. بنابراین تنها راه مراقبت از دروغ، تعویض مداوم تجربیات نزدیک خواهد بود. تعویض تجربه یعنی چرخش دغدغه‌ها.‌ درگیر درس و دانشگاه شدن، دغدغه بچه رو تغییر میده، و دیگه ایجاد شبکه با الوات محل برای تعریف یک هویت مستقل محلی برای خودش، دغدغه‌ش نیست. خودنمایی و سبقت از بقیه دانشجویان، دغدغه اصلیشه. ازونجایی که از فضای محل عبور می‌کنه، از رازها و خاطرات محل، که شامل سرگذشت پدرش میشه هم، عبور خواهد کرد. حتی اگه هرروز در بازگشت از کلاس، در همون خیابونی قدم بزنه که خون پدرش روی آسفالتش ریخته شده بود.‌

سیستم‌های بسته که زیر دروغ دفن شده‌اند بهرحال با نازک شدن فضای بافر مواجه خواهند شد. شنیده‌ها به تجربیات نزدیک تبدیل میشن. اگه در ابتدا ۳ درصد جامعه خبر داشتند که تعدادی گاو مسئول اداره امورات هستند، باید برای ۹۷ درصد بقیه روایت می‌کردند، و روایت رو میشه نپذیرفت. اما در ادامه، به ۳۰ درصد میرسه، و سپس به ۹۳ درصد. در اون صورت دیگه روایتی باقی نخواهد موند، بلکه فقط تجربه باقی میمونه. روندی که فقط به عنوان یک نمونه، خدمت سربازی انجام داد. نظام با دست خودش بچه‌های مردم رو می‌کشید و میبرد به نازک‌ترین قسمت‌های فضای بافر، تا نه با روایت دیگران، بلکه با تجربه نزدیک خودشون ببینند همه‌چیز روی هواست، همه‌چیز دروغه، دین بازیچه‌ست، و شرافت یک نقطه ضعف محسوب میشه. اما میشد با تعویض دغدغه‌‌ها، همین تجربه نزدیک رو خنثی کرد.‌ میشد با پایان دادن به سربازی اجباری و تشکیل ارتش حرفه‌ای، تجربیات ۳۰ درصد مردم رو به حاشیه کشوند، چون دیگه سربازی یک موضوع مطرح نمی‌بود، و به گذشته تعلق می‌گرفت. اما نه تنها این کار رو نکرد، بلکه با جدیت در کانون توجه و تجربه نگهش داشت. به عبارتی نه تنها با دست خودش مردم رو در نازک‌ترین قسمت‌های فضای بافر قرار داد، بلکه فرصت کافی داد تا چنان تمرکزی روی همون نقاط ایجاد بشه که فضای بافر سوراخ بشه و حقیقت به راحتی به داخل نشت کنه.
#گله_گاو‌ هیچوقت متوجه نشد که داره چه کار می‌کنه.
570
۱۲۰ سال پیش. یه جایی تو ایرلند.
زن به عقب برنمی‌گردد.
411
نسل قدیم دهات ما نتونستند درس بخونند، نه به این دلیل که کشاورزی و دامداری اجازه نمیداد. این افسانه انقدر تکرار شده بود که خودشون هم باور کردند. وقت برای درس خوندن وجود داشت. تنها به این دلیل نتونستند درس بخونند که هربار مدرسه‌ای ساخته می‌شد مذهبی‌های متعصب، که اقلیت بودند، ساختمانش رو آتش می‌زدند. تحصیل دختران تخیلی بود، اما عموما مشکلی با تحصیل پسران نداشتند. این یک اقلیت بود که اجازه نمیداد مدرسه شکل بگیره. بقیه وقتی این وضع رو دیدند، موضوع رو رها کردند، چون به دردسرش نمیارزید! و این یعنی تحصیل به تأخیر افتاد تا اینکه رضاخان بیاد و به زور نظام آموزش و پرورش تشکیل بده. این فاصله تا تشکیل نظام آموزشی کافی بود تا یک نسل دوران نوجوانی خودش رو در بیسوادی کامل طی کنه. که چون زود ازدواج می‌کردند و درگیر مشکلات خانواده می‌شدند، تا آخر عمر بیسواد باقی موندند. فقط چون یک اقلیت متعصب، حاضر نبود وجود مدرسه رو تحمل کنه، اما بقیه حاضر نبودند فقدان مدرسه رو تحمل نکنند!
همیشه اونی که تحمل نمی‌کنه و برای تحمل نکردن شر به پا می‌کنه، قانون رو وضع می‌کنه. در نیم قرن گذشته در افغانستان رنگین‌کمانی از اقوام داخلی و قدرت‌های خارجی با هم درگیر بودن و صدها هزارنفر کشته و معلول شدند، و نهایتا اون گروهی الان به قدرت رسیده که در تمام این دوران تحمل کمتری از خودش نشون داد. نه خارجی رو تحمل کرد، نه قومی غیر از خودش رو. نه انتخابات رو تحمل کرد، نه رسانه آزاد رو. طالبان برای اینکه دخترها درس نخونند، بارها و بارها بمب‌گذاری کرد، بچه کشت، معلم کشت، و نیروهای خودش هم فدا کرد. اما اونایی که میخواستن درس بخونند نه کسی رو کشتند، نه جایی رو منفجر کردند، نه شری به پا کردند. اون‌ها در دانشگاه با کلاشینکف دانشجویان دختر رو می‌ترسونند، و دختران افغان در اعتراض جمع میشن در محوطه دانشگاه و با همدیگه جیغ می‌زنند. بدیهی نیست که طالبان باید برنده بشه؟

داعش شیعی، تسلطش به هشتاد میلیون نفر رو نه به محبوبیت مردمی مدیونه، نه داشتن اتاق فکر. تسلطش رو فقط به تعصب در تحمل نکردن، مدیونه. اون‌ها برای اینکه مجبور باشی موهات رو بپوشونی حاضرند آدم بکشند، چه پیر باشه چه کودک، چه مرد باشه چه زن، چه در کافه باشه چه در حرم، چه آتئیست باشه چه جانباز شیمیایی. ولی تو برای اینکه آزادی پوششت رو به دست بیاری حاضر نیستی کسی رو بکشی، یا جایی رو بفرستی هوا، یا شری به پا کنی. بدیهیه که تا وقتی اون‌ها بی‌حجابی تو رو تحمل نمی‌کنند، اما تو تحمل نکردن اون‌ها رو تحمل می‌کنی، اون‌ها به تحمیل اراده‌شون به تو ادامه خواهند داد. حتی تا چهل سال دیگه.
این فقط درباره زنان نیست. همه در فهم بازی دچار مشکلند. حتی کارآفرین و تاجر غیرسیاسی و معلق بین سر پیاز و ته پیاز، که قیافه مظلومانه می‌گرفت و می‌گفت برای اخذ یک مجوز مجبور بوده هشتاد و پنج امضاء از مدیران و کارمندان مختلف بگیره، و کفش‌های آهنی پوشیده بوده تا بتونه کارش رو به سرانجام برسونه، و موهاش سفید شده از بس بانک‌ها اذیت کرده‌اند، و هرروز یک قانون جدید وضع شده، و دلار ال شده و عوارض بل شده. به جای اینکه با مشاهده وضعیت، نشون بده که این وضع رو تحمل نمی‌کنه، به اینکه تا اونجا تحمل‌شون کرده بوده افتخار می‌کنه! انگار قراره بابت تمکین به شرایطی که تعدادی دیوانه زنجیری برای اقتصاد درست کرده‌اند، مدال میهن‌پرستی بش اهدا بشه. یک اقلیت دزد، یک اقتصاد سالم و شفاف رو تحمل نکردند، ولی تو تحمل نکردن اون‌ها رو تحمل کردی. پس بدیهیه که اون‌ها بقیه اقتصاد رو هم ببلعند و اراده‌شون رو به تو تحمیل کنند.
اون‌ها برای بقای خلافت حاضر شدند کل ایران رو به ورطه نابودی بکشند، ولی تو برای دموکراسی و قدرت غیرمتمرکز، حاضر نیستی خودت رو خیلی کثیف کنی. پس بدیهیه که آرزوی دموکراسی و قدرت غیرمتمرکز و آزادی رو به گور ببری، و خلافت ادامه پیدا کنه.
1.11K
اگه چیزی اون بالا می‌بود، بزرگ‌تر ازین می‌بود که تویی که حتی نمی‌دونی همین فردا چه خواهد شد تعیین کنی باید چه کاری انجام می‌داد.
فکر کردید چی هستید؟ جواهری که برای نجاتش باید ابر و باد و مه و خورشید و فلک با هم همکاری کنند، قواعد فیزیک رو بهم بزنند، و معجزه بیافرینند؟ شما هیچی نیستید، تا زمانی که ثابت کنید می‌تونید ارزش خلق کنید. مثل ارزش «به من نمیشه حکومت کرد». و کسی که ارزش خلق می‌کنه، منتظر آسمان نبوده.
خدا به تماشای فراموش شدن ترسوها عادت داره.
785
قرار باشه اطلاع‌رسانی نکنند، که خیلی وقت‌ها نمی‌کنند، در مهرشهر هم دیده نمیشن. از عوارض فیزیکی اجتماعی حاشیه شهر، تحلیل‌های کج و معوج در میارید. جمعیت آق‌تپه بیشتر و درصد جوانانش هم بالاتره. هر سکونتگاهی به «میدان عمومی» نیاز داره. اما فیزیک سکونتگاه‌های حاشیه‌ای ما، میدان عمومی ایجاد نکرده. شلوغی‌هایی که در خیابان اصلی گوهردشت دیدید، کار بچه‌های اطراف گوهردشته، نه ساکنان خیابان اصلی. و منظور از اطراف، خیابان‌های موازیشه، که پیاده فقط ده دقیقه فاصله دارند.‌ بچه‌های اون خیابان‌های موازی میان خیابان اصلی، چون اونجاست که میدان عمومیه.
یکی از فاکتورهایی که برای ۲۰۶۰ لحاظ کردم نسبت نرخ رشد جمعیت و ترکیب سنی سکونتگاه‌های حاشیه‌ای، به هسته شهرهاست. نرخ رشد یکی از مناطق حاشیه‌ای کرج، به اذعان شهردار خودش به ۶ درصد رسیده. یعنی در حد و اندازه کشورهای بحران‌خیز آفریقایی.‌
این شهر با مرهم کارش راه نمیفته.
271
مدرسه‌ها یه زمانی در بهداشت وضع افتضاحی داشتند. راه حل هیئتی آموزش پرورش هم این بود که از بین خود بچه‌ها چندنفر رو به عنوان «مأمور بهداشت» بذارن به عنوان میرغضب‌باشی، که اگه کسی رفت رید تو توالت، مطمئن بشه بعدش حتما آب هم می‌ریزه، و اگه نریخت «برخورد جدی». تقریبا همه با دهن از شیر آبخوری آب میخوردن. انگار لوله شیر، پستون مادرشونه. گفتن این کار هم ممنوعه و باید لیوان بیارید با خودتون. هر آبخوری سه تا مأمور بهداشت داشت. چون زنگ تفریح جلوی آبخوری مثل این حوضچه‌هایی میشد که تو دامداری‌ها یهو گوساله‌ها میان سرشونو میکنن توش. من به طور ثابت یکی ازون سه مأمور بودم‌. بقیه رو جابجا می‌کردند اما من رو نه. چون خودم اصرار داشتم بمونم تا ببینم عاقبت همین نقطه‌ای که داریم هرروز پاس میدیم چی میشه. بقیه هرکس لیوان نداشت رو می‌کشیدن عقب که نره طرف شیرهای آب. من گفتم بذارید بره جلو ببینیم چجوری میخوره. اگه پستونکی خورد جلوش رو بگیریم. شاید دهنش رو گرفت پایین‌تر و تماس نداشت.
یکی‌شون یه چیزی گفت که کلا عوضم کرد. گفت ما اینجا واینسادیم که بهداشت رعایت بشه. ما اینجاییم تا همه لیوان بیارن!
505
تاتی تاتی‌های اولیه هدف قراردادن بیضه‌ هیولاست.
Operation Ball Buster
عنوان خوبیه برای این عملیات‌های مردمی. بال باستر به زنی میگن که اعتماد به نفس مرد رو نابود می‌کنه.
460
جانباز جنگه و با دیدن فیلم توحش نیروهای سرکوب، تازه یادش افتاده که بگه «ما با این حکومت هیچ نسبتی نداریم».
اونی که برای تشخیص حق و باطل، لنگ احساساتشه، نه حق رو تشخیص میده نه باطل رو. عصبانیت از شکنجه دیگران، صرفا احساساته. اگه مرجعش عقل بود، باید خیلی قبل‌تر از اینکه یک اتفاق محرک احساسات رو ببینه، می‌فهمید که باطل کدومه و سمت درست تاریخ کجاست، و باش نسبتی داره یا نه‌‌. اون‌هایی که میگن «من به هیچی کار ندارم، رفیقم رو زدن، تا یکیشون رو پاره نکنم راحت نمیشینم»، بالاخره یکی رو گیر میارن و پاره خواهند کرد، اما همراه خوبی برای قیام مردمی نخواهند بود. اونی که تا الان نفهمیده ریشه همه کثافتکاری‌‌ها و بدبختی‌ها و عقب‌افتادگی‌ها، قلدرسالاری بوده، فردا ساپورت محکمی برای دموکراسی هم نخواهد بود؛ و وقتی صحنه‌های محرک احساسات جمع شدند، برمیگرده به حالت عافیت‌طلبانه دیفالتش.
773