Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
در نقطه مقابل گاندی‌بازی هم این تفکرات رو داریم.
خشونت بعد از موقعیت دفاع، دیگه خشونت کارکردی نیست، صرفا اعطای قربانی به خدایان خشمه. ریشه قواعد ذبح شرعی حیوان که اصرار دارند به تخلیه کامل خون، به دوران باستان برمیگرده، نه این توجیهات بهداشتی مسخره که فقها اختراع کردند. خون باید با حداکثر حجم ممکن جاری می‌شد، تا معلوم بشه که برای بتی که بش اعطاء شده، خوب مایه گذاشته‌اند! موضوع فقط کشتن نبود. خدایان گوشت رو میخوان چه کار؟ موضوع خون به پا کردن بود.
جاری کردن خون، بعد از اتمام دفاع، کار بت‌پرست‌هاست؛ چون فقط برای راضی کردن بت کارکرد داره.
525
جون‌شون رو نمی‌دونم، ولی عقل‌شون قطعا در خطره. کنکور رو برای دانشگاه برگزار می‌کنند. شما دانشگاهی می‌بینید در ایران؟ به این پادگان‌های آکادمیک میگید دانشگاه؟ البته حتی پادگان آکادمیک هم نیست، چون اگر بود باید حداقل هم‌سطح دانشگاه‌های کره شمالی می‌بود. حتی فیزیک هم اونجوری که در کره شمالی تدریس می‌کنند، وجود نداره. چون استاد فیزیک در کره شمالی میدونه اگه درست درس نده، تیر خلاص بش زده میشه.
اتفاقا فرصت خوبیه که مردم تست کنند که بدون تحصیلات عالی هم میشه زنده موند یا نه. می‌دونم که ازین فرصت استفاده نخواهند کرد، و همونطور که ذکرگویان، پسرشون رو میفرستند به خدمت سربازی! برای داعش شیعی، ذکرگویان برای جلسه کنکور هم بدرقه‌شون خواهند کرد. ولی باید همه‌چیز این روزها در تاریخ ایران ثبت بشه. چون همه‌ش برای نسل‌های آینده لازم میشه.
514
فقط از نسخه اصلی تلگرام استفاده کنید، و با شماره مجازی ستش کنید.
از فیلترشکنی استفاده کنید که آدم‌های باسواد، تأییدشون کردن. نه کسانی که فقط بلدند گوشی‌شون رو با گیم پر کنند.
لینکی که نمی‌دونید مربوط به کجاست، و فایلی که بدون دانلود و باز کردنش قرار نیست بفهمید چیه رو باز نکنید.
در دنیای فیزیکی یک پارتنر پیدا کنید و بش وفادار باشید تا در فضای نت چشم‌تون به جنس مخالف نباشه. و اگه میسر نبود، مثل یک راهب بودایی باشید که دل از جنس مخالف بریده. بهیچوجه بین این دو حالت، معلق نباشید.
737
احمدی‌نژاد اومده بود و جمعیت زیادی جمع شده بودند. من هم از زنان شل حجاب عکس می‌گرفتم. یه عده از زنان ایرانی مخ‌شون تاب برداشته بود اون دوره و فکر می‌کردند با کمک یه سپاهی کت‌شلواری می‌تونند به جمهوری اسلامی منهای آخوند، دست پیدا کنند. لباس شخصی‌ها دوره‌م کردند و دوربینم رو گرفتند و پرسیدند چرا داری از زن‌ها عکس می‌گیری؟ یه مشت دهاتی بیسواد بودند، و حتی نمی‌دونستند تو منوی دوربین چجوری میشه عکس بعدی رو دید، و خودم براشون زدم که بره بعدی! ازینکه همه عکس زن و دختر بود مشکوک‌تر شدند. گفتم رسانه‌های بیگانه دارند تبلیغ می‌کنند که فقط حزب‌اللهی‌ها طرفدار احمدی‌نژاد هستند، اینارو می‌گیریم و میذاریم تو سایت تا ببینند که ایشون از همه اقشار طرفدار داره!
کاملا خارج از جزوه‌شون بود و دوربین رو پس دادند و رفتند.
719
اگه به بچه دروغ بگی که بابات تو بمباران جنگ کشته شده، در حالی که تو یه نزاع خیابانی کشته شده بوده، و قبل ازینکه بزرگ بشه بفرستیش خارج تا همونجا درس بخونه و تابعیت بگیره، هیچوقت نخواهد فهمید که باباش یه مجروح خیابانی بوده، نه یک مجروح جنگی. چون هیچوقت فرصت نبوده در معرض موقعیت‌هایی قرار بگیره که دروغ رو لو میدن. اما اگه نه تنها مهاجرت نکنه، بلکه دنبال درس هم نباشه و وقتش رو تو همون محلی بگذرونه که یه زمانی باباش چاقو خورد، بالاخره میفهمه. برای مراقبت از دروغ باید یه فضای بافر ایجاد کنی، که یا حقیقت ازش عبور نکنه، یا اگه وارد شد با دروغ‌های دیگه مخلوط بشه و حقیقت خالص به اونطرفش نرسه. تجربیات نزدیک، این فضای بافر رو نازک‌تر می‌کنند. و وقتی نازک‌ شد دیگه نمیشه به ضخامت قبلی برگردوند. بنابراین تنها راه مراقبت از دروغ، تعویض مداوم تجربیات نزدیک خواهد بود. تعویض تجربه یعنی چرخش دغدغه‌ها.‌ درگیر درس و دانشگاه شدن، دغدغه بچه رو تغییر میده، و دیگه ایجاد شبکه با الوات محل برای تعریف یک هویت مستقل محلی برای خودش، دغدغه‌ش نیست. خودنمایی و سبقت از بقیه دانشجویان، دغدغه اصلیشه. ازونجایی که از فضای محل عبور می‌کنه، از رازها و خاطرات محل، که شامل سرگذشت پدرش میشه هم، عبور خواهد کرد. حتی اگه هرروز در بازگشت از کلاس، در همون خیابونی قدم بزنه که خون پدرش روی آسفالتش ریخته شده بود.‌

سیستم‌های بسته که زیر دروغ دفن شده‌اند بهرحال با نازک شدن فضای بافر مواجه خواهند شد. شنیده‌ها به تجربیات نزدیک تبدیل میشن. اگه در ابتدا ۳ درصد جامعه خبر داشتند که تعدادی گاو مسئول اداره امورات هستند، باید برای ۹۷ درصد بقیه روایت می‌کردند، و روایت رو میشه نپذیرفت. اما در ادامه، به ۳۰ درصد میرسه، و سپس به ۹۳ درصد. در اون صورت دیگه روایتی باقی نخواهد موند، بلکه فقط تجربه باقی میمونه. روندی که فقط به عنوان یک نمونه، خدمت سربازی انجام داد. نظام با دست خودش بچه‌های مردم رو می‌کشید و میبرد به نازک‌ترین قسمت‌های فضای بافر، تا نه با روایت دیگران، بلکه با تجربه نزدیک خودشون ببینند همه‌چیز روی هواست، همه‌چیز دروغه، دین بازیچه‌ست، و شرافت یک نقطه ضعف محسوب میشه. اما میشد با تعویض دغدغه‌‌ها، همین تجربه نزدیک رو خنثی کرد.‌ میشد با پایان دادن به سربازی اجباری و تشکیل ارتش حرفه‌ای، تجربیات ۳۰ درصد مردم رو به حاشیه کشوند، چون دیگه سربازی یک موضوع مطرح نمی‌بود، و به گذشته تعلق می‌گرفت. اما نه تنها این کار رو نکرد، بلکه با جدیت در کانون توجه و تجربه نگهش داشت. به عبارتی نه تنها با دست خودش مردم رو در نازک‌ترین قسمت‌های فضای بافر قرار داد، بلکه فرصت کافی داد تا چنان تمرکزی روی همون نقاط ایجاد بشه که فضای بافر سوراخ بشه و حقیقت به راحتی به داخل نشت کنه.
#گله_گاو‌ هیچوقت متوجه نشد که داره چه کار می‌کنه.
570
۱۲۰ سال پیش. یه جایی تو ایرلند.
زن به عقب برنمی‌گردد.
411
نسل قدیم دهات ما نتونستند درس بخونند، نه به این دلیل که کشاورزی و دامداری اجازه نمیداد. این افسانه انقدر تکرار شده بود که خودشون هم باور کردند. وقت برای درس خوندن وجود داشت. تنها به این دلیل نتونستند درس بخونند که هربار مدرسه‌ای ساخته می‌شد مذهبی‌های متعصب، که اقلیت بودند، ساختمانش رو آتش می‌زدند. تحصیل دختران تخیلی بود، اما عموما مشکلی با تحصیل پسران نداشتند. این یک اقلیت بود که اجازه نمیداد مدرسه شکل بگیره. بقیه وقتی این وضع رو دیدند، موضوع رو رها کردند، چون به دردسرش نمیارزید! و این یعنی تحصیل به تأخیر افتاد تا اینکه رضاخان بیاد و به زور نظام آموزش و پرورش تشکیل بده. این فاصله تا تشکیل نظام آموزشی کافی بود تا یک نسل دوران نوجوانی خودش رو در بیسوادی کامل طی کنه. که چون زود ازدواج می‌کردند و درگیر مشکلات خانواده می‌شدند، تا آخر عمر بیسواد باقی موندند. فقط چون یک اقلیت متعصب، حاضر نبود وجود مدرسه رو تحمل کنه، اما بقیه حاضر نبودند فقدان مدرسه رو تحمل نکنند!
همیشه اونی که تحمل نمی‌کنه و برای تحمل نکردن شر به پا می‌کنه، قانون رو وضع می‌کنه. در نیم قرن گذشته در افغانستان رنگین‌کمانی از اقوام داخلی و قدرت‌های خارجی با هم درگیر بودن و صدها هزارنفر کشته و معلول شدند، و نهایتا اون گروهی الان به قدرت رسیده که در تمام این دوران تحمل کمتری از خودش نشون داد. نه خارجی رو تحمل کرد، نه قومی غیر از خودش رو. نه انتخابات رو تحمل کرد، نه رسانه آزاد رو. طالبان برای اینکه دخترها درس نخونند، بارها و بارها بمب‌گذاری کرد، بچه کشت، معلم کشت، و نیروهای خودش هم فدا کرد. اما اونایی که میخواستن درس بخونند نه کسی رو کشتند، نه جایی رو منفجر کردند، نه شری به پا کردند. اون‌ها در دانشگاه با کلاشینکف دانشجویان دختر رو می‌ترسونند، و دختران افغان در اعتراض جمع میشن در محوطه دانشگاه و با همدیگه جیغ می‌زنند. بدیهی نیست که طالبان باید برنده بشه؟

داعش شیعی، تسلطش به هشتاد میلیون نفر رو نه به محبوبیت مردمی مدیونه، نه داشتن اتاق فکر. تسلطش رو فقط به تعصب در تحمل نکردن، مدیونه. اون‌ها برای اینکه مجبور باشی موهات رو بپوشونی حاضرند آدم بکشند، چه پیر باشه چه کودک، چه مرد باشه چه زن، چه در کافه باشه چه در حرم، چه آتئیست باشه چه جانباز شیمیایی. ولی تو برای اینکه آزادی پوششت رو به دست بیاری حاضر نیستی کسی رو بکشی، یا جایی رو بفرستی هوا، یا شری به پا کنی. بدیهیه که تا وقتی اون‌ها بی‌حجابی تو رو تحمل نمی‌کنند، اما تو تحمل نکردن اون‌ها رو تحمل می‌کنی، اون‌ها به تحمیل اراده‌شون به تو ادامه خواهند داد. حتی تا چهل سال دیگه.
این فقط درباره زنان نیست. همه در فهم بازی دچار مشکلند. حتی کارآفرین و تاجر غیرسیاسی و معلق بین سر پیاز و ته پیاز، که قیافه مظلومانه می‌گرفت و می‌گفت برای اخذ یک مجوز مجبور بوده هشتاد و پنج امضاء از مدیران و کارمندان مختلف بگیره، و کفش‌های آهنی پوشیده بوده تا بتونه کارش رو به سرانجام برسونه، و موهاش سفید شده از بس بانک‌ها اذیت کرده‌اند، و هرروز یک قانون جدید وضع شده، و دلار ال شده و عوارض بل شده. به جای اینکه با مشاهده وضعیت، نشون بده که این وضع رو تحمل نمی‌کنه، به اینکه تا اونجا تحمل‌شون کرده بوده افتخار می‌کنه! انگار قراره بابت تمکین به شرایطی که تعدادی دیوانه زنجیری برای اقتصاد درست کرده‌اند، مدال میهن‌پرستی بش اهدا بشه. یک اقلیت دزد، یک اقتصاد سالم و شفاف رو تحمل نکردند، ولی تو تحمل نکردن اون‌ها رو تحمل کردی. پس بدیهیه که اون‌ها بقیه اقتصاد رو هم ببلعند و اراده‌شون رو به تو تحمیل کنند.
اون‌ها برای بقای خلافت حاضر شدند کل ایران رو به ورطه نابودی بکشند، ولی تو برای دموکراسی و قدرت غیرمتمرکز، حاضر نیستی خودت رو خیلی کثیف کنی. پس بدیهیه که آرزوی دموکراسی و قدرت غیرمتمرکز و آزادی رو به گور ببری، و خلافت ادامه پیدا کنه.
1.11K
اگه چیزی اون بالا می‌بود، بزرگ‌تر ازین می‌بود که تویی که حتی نمی‌دونی همین فردا چه خواهد شد تعیین کنی باید چه کاری انجام می‌داد.
فکر کردید چی هستید؟ جواهری که برای نجاتش باید ابر و باد و مه و خورشید و فلک با هم همکاری کنند، قواعد فیزیک رو بهم بزنند، و معجزه بیافرینند؟ شما هیچی نیستید، تا زمانی که ثابت کنید می‌تونید ارزش خلق کنید. مثل ارزش «به من نمیشه حکومت کرد». و کسی که ارزش خلق می‌کنه، منتظر آسمان نبوده.
خدا به تماشای فراموش شدن ترسوها عادت داره.
785
قرار باشه اطلاع‌رسانی نکنند، که خیلی وقت‌ها نمی‌کنند، در مهرشهر هم دیده نمیشن. از عوارض فیزیکی اجتماعی حاشیه شهر، تحلیل‌های کج و معوج در میارید. جمعیت آق‌تپه بیشتر و درصد جوانانش هم بالاتره. هر سکونتگاهی به «میدان عمومی» نیاز داره. اما فیزیک سکونتگاه‌های حاشیه‌ای ما، میدان عمومی ایجاد نکرده. شلوغی‌هایی که در خیابان اصلی گوهردشت دیدید، کار بچه‌های اطراف گوهردشته، نه ساکنان خیابان اصلی. و منظور از اطراف، خیابان‌های موازیشه، که پیاده فقط ده دقیقه فاصله دارند.‌ بچه‌های اون خیابان‌های موازی میان خیابان اصلی، چون اونجاست که میدان عمومیه.
یکی از فاکتورهایی که برای ۲۰۶۰ لحاظ کردم نسبت نرخ رشد جمعیت و ترکیب سنی سکونتگاه‌های حاشیه‌ای، به هسته شهرهاست. نرخ رشد یکی از مناطق حاشیه‌ای کرج، به اذعان شهردار خودش به ۶ درصد رسیده. یعنی در حد و اندازه کشورهای بحران‌خیز آفریقایی.‌
این شهر با مرهم کارش راه نمیفته.
271
مدرسه‌ها یه زمانی در بهداشت وضع افتضاحی داشتند. راه حل هیئتی آموزش پرورش هم این بود که از بین خود بچه‌ها چندنفر رو به عنوان «مأمور بهداشت» بذارن به عنوان میرغضب‌باشی، که اگه کسی رفت رید تو توالت، مطمئن بشه بعدش حتما آب هم می‌ریزه، و اگه نریخت «برخورد جدی». تقریبا همه با دهن از شیر آبخوری آب میخوردن. انگار لوله شیر، پستون مادرشونه. گفتن این کار هم ممنوعه و باید لیوان بیارید با خودتون. هر آبخوری سه تا مأمور بهداشت داشت. چون زنگ تفریح جلوی آبخوری مثل این حوضچه‌هایی میشد که تو دامداری‌ها یهو گوساله‌ها میان سرشونو میکنن توش. من به طور ثابت یکی ازون سه مأمور بودم‌. بقیه رو جابجا می‌کردند اما من رو نه. چون خودم اصرار داشتم بمونم تا ببینم عاقبت همین نقطه‌ای که داریم هرروز پاس میدیم چی میشه. بقیه هرکس لیوان نداشت رو می‌کشیدن عقب که نره طرف شیرهای آب. من گفتم بذارید بره جلو ببینیم چجوری میخوره. اگه پستونکی خورد جلوش رو بگیریم. شاید دهنش رو گرفت پایین‌تر و تماس نداشت.
یکی‌شون یه چیزی گفت که کلا عوضم کرد. گفت ما اینجا واینسادیم که بهداشت رعایت بشه. ما اینجاییم تا همه لیوان بیارن!
505
تاتی تاتی‌های اولیه هدف قراردادن بیضه‌ هیولاست.
Operation Ball Buster
عنوان خوبیه برای این عملیات‌های مردمی. بال باستر به زنی میگن که اعتماد به نفس مرد رو نابود می‌کنه.
460
جانباز جنگه و با دیدن فیلم توحش نیروهای سرکوب، تازه یادش افتاده که بگه «ما با این حکومت هیچ نسبتی نداریم».
اونی که برای تشخیص حق و باطل، لنگ احساساتشه، نه حق رو تشخیص میده نه باطل رو. عصبانیت از شکنجه دیگران، صرفا احساساته. اگه مرجعش عقل بود، باید خیلی قبل‌تر از اینکه یک اتفاق محرک احساسات رو ببینه، می‌فهمید که باطل کدومه و سمت درست تاریخ کجاست، و باش نسبتی داره یا نه‌‌. اون‌هایی که میگن «من به هیچی کار ندارم، رفیقم رو زدن، تا یکیشون رو پاره نکنم راحت نمیشینم»، بالاخره یکی رو گیر میارن و پاره خواهند کرد، اما همراه خوبی برای قیام مردمی نخواهند بود. اونی که تا الان نفهمیده ریشه همه کثافتکاری‌‌ها و بدبختی‌ها و عقب‌افتادگی‌ها، قلدرسالاری بوده، فردا ساپورت محکمی برای دموکراسی هم نخواهد بود؛ و وقتی صحنه‌های محرک احساسات جمع شدند، برمیگرده به حالت عافیت‌طلبانه دیفالتش.
773
زمانی که پادشاه انگلیس مذهب کاتولیک‌ها رو ممنوع کرده بود، بعضی معماران تو ساختمان‌هایی که می‌ساختند یک اتاقک مخفی تعبیه می‌کردند که تو نقشه وجود نداشت، تا کشیش کاتولیک بعدن بتونه خودش رو اونجا مخفی کنه. حکومت متوجه شد یکی از معماران اینکارو کرده و دستگیر شد. شکنجه‌ش کردند تا بگه اون اتاقک‌ها کجای ساختمون‌هاست. زیر شکنجه جان داد، و نگفت. یه زمانی در انگلیس جون خودشون رو فدای آخوند می‌کردند. حتی وقتی هنرمند بودند، و می‌تونستند به خودشون بگن اگه زنده بمونم میتونم آثار بیشتری به جا بذارم! و امروز در انگلیس مردم پول جمع می‌کنند تا دستمزد وکیل‌های حرفه‌ای رو بدن، که بیفتن دنبال خلافکاری‌های ریز و درشت کلیساها، با اینکه به چیزی در حد یک دکور توریستی تبدیل شده‌اند.
آخوندها بالاخره می‌بازند. چون نمیشه حقیقت رو برای مدت خیلی طولانی دور زد. اما اینکه کِی ببازند، بستگی به مردم داره که چقدر باور داشته باشند که میشه آخوند رو شکست داد.
867
رجزخوانی و لاف‌زنی از پشت بلندگو در اکباتان و چیتگر، انجام میشه، نه در رباط‌کریم و مشکین‌آباد و سرآسیاب. چون در مناطقی که بزهکاری‌شون بالاست، آدم‌هایی که حاضر باشند لاف‌زن رو پشیمان کنند، وجود دارند. در مقابل، در مناطقی که اگه از خمپاره هم برای سرکوب استفاده بشه، ساکنین به دادن شعار از لبه پنجره اکتفا خواهند کرد، ریسک رجزخوانی پایینه.
در هر صورت همه این‌ها نویز هستند.
687
Anarchonomy
رجزخوانی و لاف‌زنی از پشت بلندگو در اکباتان و چیتگر، انجام میشه، نه در رباط‌کریم و مشکین‌آباد و سرآسیاب. چون در مناطقی که بزهکاری‌شون بالاست، آدم‌هایی که حاضر باشند لاف‌زن رو پشیمان کنند، وجود دارند. در مقابل، در مناطقی که اگه از خمپاره هم برای سرکوب استفاده…
مخاطب‌شون هم همین رو میخواد، که با نویز سرگرم بشه. خیلی از کسانی که میگن سنگ بزرگ نشانه نزدنه، نهایتا با سنگریزه سرگرم میشن. که کی چه نعره‌ای زد، که کی کی رو زد، که کی کی رو کرد، که کی رو گرفتن، که کی رو ول کردن.
برای نجات مملکت و نسل‌های آینده، فقط باید روی سنگ بزرگ متمرکز شد. و این کارهای جدی می‌طلبه، که هنوز ملت فکر می‌کنند به اون لبه خطرناک نرسیده‌ایم که بخوایم کارهایی در اون حد جدی انجام بدیم.
477
مثلا داره طرز کار گردان‌های سایبری رو توضیح میده، و میگه وقتی قراره حواس‌تون به اعتصابات باشه، یه خبر دیگه رو بولد می‌کنند!

عدم شناخت #گله_گاو‌ باعث میشه اینطور جدی بگیریدشون. سایبری‌ها ممکنه وقتی خبری از زاهدان میاد، سعی کنند موضوع دیگه‌ای رو در شبکه اجتماعی ترند کنند، چون.. لطفا دقت کنید به این «چون»: در چارچوب ذهنی پنجاه و هفتی و چوپانی، تکثر آراء و محتوا، همون تشتت و بهم ریختگیه! ازونجایی که قلدرمأبی مرکزگرا، که میراث امپراتوری‌پرستی قدیمه، بقای خودش رو در یکدستی و مسطح‌سازی جامعه می‌دید، آدم‌هایی که چارچوب ذهنی‌شون متعلق به همون ساختاره، فکر می‌کنند یکدستی یک مولفه قدرته، پس برای اینکه این مولفه رو از مخالفان نظام بگیریم، باید کاری کنیم یکدست نباشند!
اون چون گاوه این محاسبات رو با خودش می‌کنه، تو که گاو نیستی انشاء‌الله. برای تو تکثر آراء و محتوا نه تنها منفی نیست، بلکه برعکس مولفه قدرته. چون در جبهه تو، هم جانباز و چادری جا می‌گیرند هم آتئیست و بهایی، دست برتر رو داری؛ نسبت به جبهه‌ای که خودی‌های یکدستش هم هرروز دارند آب میرن. اینکه هرکس بلند بشه یه تز بده که باید چه کرد، هرچند تزهایی از روی باکرگی باشه، و بقیه ردش کنند، تشتت نیست. توسعه‌ست. اینکه از یک جامعه، که فقط بلده روی یک موضوع فوکوس کنه، و باید مثل اسبی که چپ و راست چشمش رو می‌پوشانند تا فقط جلو رو ببینه، حاکمان مرکز تعیین می‌کنند که باید به چه چیزی بپردازه و به چه چیزی نپردازه، ارتقاء پیدا کنید به جامعه‌ای که در عین قرارگیری در معرض بمباران محتویات، مسیر خودش رو گم نمی‌کنه، بهم‌ریختگی نیست، بلوغه.
546
شما خلیفه رو عصبانی می‌کنید. قرار نبود تمام دوره خلافتش رو درگیر سرکوب مخالفان داخلی باشه. قرار بود به عنوان خلیفه شیعی چیزی به جهان اسلام عرضه کنه. پنجاه و هفت، درخشش تصادفی تعیین‌کننده‌ای برای شیعه بود، اما کافی نبود. ساقط کردن سلطنتی که از حداقل بیست سال قبلش توسط ترکیبی از بازماندگان قجری و کمونیست‌ها، تحت فشار براندازی بود، و بارها به پای خودش شلیک کرده بود؛ برای روضه‌‌خوان‌های داخل فراتر از رویا بود، اما برای عرضه به بیرون، کافی نبود.
برای عرضه‌ی چیزی که به زعم خودش برای مسلمانان، قابل باشه، سه راه رو همزمان رفت. درگیر کردن اسراییل به جهاد. اتمی‌سازی ام‌القرای شیعه. و متزلزل کردن آل‌سعود. خلیفه درایت خودش رو در این می‌دید که تونسته همزمان هر سه رو پیش ببره. اما دقیقا هر سه به بن‌بست خوردند. درگیر کردن اسراییل، به نرمالایز شدن اسراییل منجر شد، و این روزها آثارش هرروز داره از یک سمت منطقه بیرون میزنه. از استقرار پدافند اسراییلی در امارات، تا تن دادن حزب‌الله لبنان به توافق مرز دریایی با اسراییل، که دلیلش چیزی نبود جز اینکه مولفه‌های لازم برای مخالفت رو نداشتند. اتمی‌سازی ام‌القراء شیعی هم تا الان به نتیجه نرسیده، اما اگه برسه هم دیگه موضوعیت نداره. شیعه باید وقتی اتمی می‌شد که صدام داشت می‌شد. امروز خیلی دیره. از یک طرف، پیگیری این آرزو با آرزوی جانبی دیگه‌ای که «شیعه ثروتمند» رو دنبال می‌کرد، منافات پیدا کرد، و ام‌القرای شیعه، به پیونگ‌یانگ شیعی تبدیل شد، که اصلا چیز جالبی برای عرضه به جهان اسلام نبود. هربار برای رسیدن به ژاپن شیعی، «افق» تعیین می‌کرد، قلمرو خلافتش ایزوله‌تر می‌شد. از طرف دیگه به دلیل کله‌خرابی‌های مکرر ارباب روس، ترس دنیا از جنگیدن با قدرت اتمی ریخت؛ یا حداقل در برابر کشوری که توان تسلیحاتی و لجستیکی بسیار پایین‌تری نسبت به روسیه داره، هیچ واهمه‌ای نخواهند داشت. غرب با اینکه رنگین‌کمانی از سیگنال‌های متناقض ارسال کرد، اما تا اینجا هم نشون داد که نه خیلی از بمب اتمی میترسه، نه از فلج کردن قدرتی که به انرژیش وابسته‌ست. اونی که به کسی که ازش شیر میخوره تیغ میکشه، به هرکسی میتونه تیغ بکشه. تبعات واکنش دنیای آزاد به حمله به اوکراین، فراتر ازین واقعیت تلخه که چیزی از اوکراین باقی میمونه یا نمیمونه.
متزلزل کردن آل‌سعود هم طبق برنامه پیش نرفت. شاهزاده‌ها ثابت کردند برای حفظ نظام به هر قیمتی، کاری وجود نداره که بلد نباشند. بنابراین آپشن دیگه‌ای جزء تهدید درآمدهای نفتی با آسیب زدن به تأسیسات پالایشگاهی وجود نداشت. کاری که هرروز سخت‌تر خواهد شد.

شما خلیفه رو عصبانی می‌کنید، چون درست وقتی که آرزوهاش درباره «شیعه قوی» که قرار بود به مسلمانان عرضه کنه، بر باد رفته؛ در داخل بلوایی راه میندازید که به مسلمانان جهان نشون میده نه تنها قرار نیست از ایران محصول سیاسی شیعی بیرون بیاد، بلکه ممکنه پروژه اسلامش هم مختومه بشه. برای ساخت کلاهک جدیت بیشتری به خرج خواهد داد؟ آف‌کورس. به فرودگاه دمشق گوشت‌های قربانی بیشتری خواهد فرستاد؟ آف‌کورس. علیه عربستان شرارت خواهد کرد؟ آف‌کورس. اما همه این‌ها تلاش هیستریک خلیفه پیریه که همه آرزوهاش پودر شده‌اند. و تا پیر نباشی نمیفهمی چه حس ویران‌کننده‌ایه.
762
گمنام‌ها برای کاری که میخوان انجام بدن، در اینترنت جستجو نمی‌کنند، از کسی هم سوال نمی‌پرسند. بعد از انجام دادنش هم نمیشه ازشون «غلط کردم» گرفت.
و در این آیاتی است برای آنان که حواس‌شان هست.
942