Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.1K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
نسل قدیم دهات ما نتونستند درس بخونند، نه به این دلیل که کشاورزی و دامداری اجازه نمیداد. این افسانه انقدر تکرار شده بود که خودشون هم باور کردند. وقت برای درس خوندن وجود داشت. تنها به این دلیل نتونستند درس بخونند که هربار مدرسه‌ای ساخته می‌شد مذهبی‌های متعصب، که اقلیت بودند، ساختمانش رو آتش می‌زدند. تحصیل دختران تخیلی بود، اما عموما مشکلی با تحصیل پسران نداشتند. این یک اقلیت بود که اجازه نمیداد مدرسه شکل بگیره. بقیه وقتی این وضع رو دیدند، موضوع رو رها کردند، چون به دردسرش نمیارزید! و این یعنی تحصیل به تأخیر افتاد تا اینکه رضاخان بیاد و به زور نظام آموزش و پرورش تشکیل بده. این فاصله تا تشکیل نظام آموزشی کافی بود تا یک نسل دوران نوجوانی خودش رو در بیسوادی کامل طی کنه. که چون زود ازدواج می‌کردند و درگیر مشکلات خانواده می‌شدند، تا آخر عمر بیسواد باقی موندند. فقط چون یک اقلیت متعصب، حاضر نبود وجود مدرسه رو تحمل کنه، اما بقیه حاضر نبودند فقدان مدرسه رو تحمل نکنند!
همیشه اونی که تحمل نمی‌کنه و برای تحمل نکردن شر به پا می‌کنه، قانون رو وضع می‌کنه. در نیم قرن گذشته در افغانستان رنگین‌کمانی از اقوام داخلی و قدرت‌های خارجی با هم درگیر بودن و صدها هزارنفر کشته و معلول شدند، و نهایتا اون گروهی الان به قدرت رسیده که در تمام این دوران تحمل کمتری از خودش نشون داد. نه خارجی رو تحمل کرد، نه قومی غیر از خودش رو. نه انتخابات رو تحمل کرد، نه رسانه آزاد رو. طالبان برای اینکه دخترها درس نخونند، بارها و بارها بمب‌گذاری کرد، بچه کشت، معلم کشت، و نیروهای خودش هم فدا کرد. اما اونایی که میخواستن درس بخونند نه کسی رو کشتند، نه جایی رو منفجر کردند، نه شری به پا کردند. اون‌ها در دانشگاه با کلاشینکف دانشجویان دختر رو می‌ترسونند، و دختران افغان در اعتراض جمع میشن در محوطه دانشگاه و با همدیگه جیغ می‌زنند. بدیهی نیست که طالبان باید برنده بشه؟

داعش شیعی، تسلطش به هشتاد میلیون نفر رو نه به محبوبیت مردمی مدیونه، نه داشتن اتاق فکر. تسلطش رو فقط به تعصب در تحمل نکردن، مدیونه. اون‌ها برای اینکه مجبور باشی موهات رو بپوشونی حاضرند آدم بکشند، چه پیر باشه چه کودک، چه مرد باشه چه زن، چه در کافه باشه چه در حرم، چه آتئیست باشه چه جانباز شیمیایی. ولی تو برای اینکه آزادی پوششت رو به دست بیاری حاضر نیستی کسی رو بکشی، یا جایی رو بفرستی هوا، یا شری به پا کنی. بدیهیه که تا وقتی اون‌ها بی‌حجابی تو رو تحمل نمی‌کنند، اما تو تحمل نکردن اون‌ها رو تحمل می‌کنی، اون‌ها به تحمیل اراده‌شون به تو ادامه خواهند داد. حتی تا چهل سال دیگه.
این فقط درباره زنان نیست. همه در فهم بازی دچار مشکلند. حتی کارآفرین و تاجر غیرسیاسی و معلق بین سر پیاز و ته پیاز، که قیافه مظلومانه می‌گرفت و می‌گفت برای اخذ یک مجوز مجبور بوده هشتاد و پنج امضاء از مدیران و کارمندان مختلف بگیره، و کفش‌های آهنی پوشیده بوده تا بتونه کارش رو به سرانجام برسونه، و موهاش سفید شده از بس بانک‌ها اذیت کرده‌اند، و هرروز یک قانون جدید وضع شده، و دلار ال شده و عوارض بل شده. به جای اینکه با مشاهده وضعیت، نشون بده که این وضع رو تحمل نمی‌کنه، به اینکه تا اونجا تحمل‌شون کرده بوده افتخار می‌کنه! انگار قراره بابت تمکین به شرایطی که تعدادی دیوانه زنجیری برای اقتصاد درست کرده‌اند، مدال میهن‌پرستی بش اهدا بشه. یک اقلیت دزد، یک اقتصاد سالم و شفاف رو تحمل نکردند، ولی تو تحمل نکردن اون‌ها رو تحمل کردی. پس بدیهیه که اون‌ها بقیه اقتصاد رو هم ببلعند و اراده‌شون رو به تو تحمیل کنند.
اون‌ها برای بقای خلافت حاضر شدند کل ایران رو به ورطه نابودی بکشند، ولی تو برای دموکراسی و قدرت غیرمتمرکز، حاضر نیستی خودت رو خیلی کثیف کنی. پس بدیهیه که آرزوی دموکراسی و قدرت غیرمتمرکز و آزادی رو به گور ببری، و خلافت ادامه پیدا کنه.
1.11K
اگه چیزی اون بالا می‌بود، بزرگ‌تر ازین می‌بود که تویی که حتی نمی‌دونی همین فردا چه خواهد شد تعیین کنی باید چه کاری انجام می‌داد.
فکر کردید چی هستید؟ جواهری که برای نجاتش باید ابر و باد و مه و خورشید و فلک با هم همکاری کنند، قواعد فیزیک رو بهم بزنند، و معجزه بیافرینند؟ شما هیچی نیستید، تا زمانی که ثابت کنید می‌تونید ارزش خلق کنید. مثل ارزش «به من نمیشه حکومت کرد». و کسی که ارزش خلق می‌کنه، منتظر آسمان نبوده.
خدا به تماشای فراموش شدن ترسوها عادت داره.
785
قرار باشه اطلاع‌رسانی نکنند، که خیلی وقت‌ها نمی‌کنند، در مهرشهر هم دیده نمیشن. از عوارض فیزیکی اجتماعی حاشیه شهر، تحلیل‌های کج و معوج در میارید. جمعیت آق‌تپه بیشتر و درصد جوانانش هم بالاتره. هر سکونتگاهی به «میدان عمومی» نیاز داره. اما فیزیک سکونتگاه‌های حاشیه‌ای ما، میدان عمومی ایجاد نکرده. شلوغی‌هایی که در خیابان اصلی گوهردشت دیدید، کار بچه‌های اطراف گوهردشته، نه ساکنان خیابان اصلی. و منظور از اطراف، خیابان‌های موازیشه، که پیاده فقط ده دقیقه فاصله دارند.‌ بچه‌های اون خیابان‌های موازی میان خیابان اصلی، چون اونجاست که میدان عمومیه.
یکی از فاکتورهایی که برای ۲۰۶۰ لحاظ کردم نسبت نرخ رشد جمعیت و ترکیب سنی سکونتگاه‌های حاشیه‌ای، به هسته شهرهاست. نرخ رشد یکی از مناطق حاشیه‌ای کرج، به اذعان شهردار خودش به ۶ درصد رسیده. یعنی در حد و اندازه کشورهای بحران‌خیز آفریقایی.‌
این شهر با مرهم کارش راه نمیفته.
271
مدرسه‌ها یه زمانی در بهداشت وضع افتضاحی داشتند. راه حل هیئتی آموزش پرورش هم این بود که از بین خود بچه‌ها چندنفر رو به عنوان «مأمور بهداشت» بذارن به عنوان میرغضب‌باشی، که اگه کسی رفت رید تو توالت، مطمئن بشه بعدش حتما آب هم می‌ریزه، و اگه نریخت «برخورد جدی». تقریبا همه با دهن از شیر آبخوری آب میخوردن. انگار لوله شیر، پستون مادرشونه. گفتن این کار هم ممنوعه و باید لیوان بیارید با خودتون. هر آبخوری سه تا مأمور بهداشت داشت. چون زنگ تفریح جلوی آبخوری مثل این حوضچه‌هایی میشد که تو دامداری‌ها یهو گوساله‌ها میان سرشونو میکنن توش. من به طور ثابت یکی ازون سه مأمور بودم‌. بقیه رو جابجا می‌کردند اما من رو نه. چون خودم اصرار داشتم بمونم تا ببینم عاقبت همین نقطه‌ای که داریم هرروز پاس میدیم چی میشه. بقیه هرکس لیوان نداشت رو می‌کشیدن عقب که نره طرف شیرهای آب. من گفتم بذارید بره جلو ببینیم چجوری میخوره. اگه پستونکی خورد جلوش رو بگیریم. شاید دهنش رو گرفت پایین‌تر و تماس نداشت.
یکی‌شون یه چیزی گفت که کلا عوضم کرد. گفت ما اینجا واینسادیم که بهداشت رعایت بشه. ما اینجاییم تا همه لیوان بیارن!
505
تاتی تاتی‌های اولیه هدف قراردادن بیضه‌ هیولاست.
Operation Ball Buster
عنوان خوبیه برای این عملیات‌های مردمی. بال باستر به زنی میگن که اعتماد به نفس مرد رو نابود می‌کنه.
460
جانباز جنگه و با دیدن فیلم توحش نیروهای سرکوب، تازه یادش افتاده که بگه «ما با این حکومت هیچ نسبتی نداریم».
اونی که برای تشخیص حق و باطل، لنگ احساساتشه، نه حق رو تشخیص میده نه باطل رو. عصبانیت از شکنجه دیگران، صرفا احساساته. اگه مرجعش عقل بود، باید خیلی قبل‌تر از اینکه یک اتفاق محرک احساسات رو ببینه، می‌فهمید که باطل کدومه و سمت درست تاریخ کجاست، و باش نسبتی داره یا نه‌‌. اون‌هایی که میگن «من به هیچی کار ندارم، رفیقم رو زدن، تا یکیشون رو پاره نکنم راحت نمیشینم»، بالاخره یکی رو گیر میارن و پاره خواهند کرد، اما همراه خوبی برای قیام مردمی نخواهند بود. اونی که تا الان نفهمیده ریشه همه کثافتکاری‌‌ها و بدبختی‌ها و عقب‌افتادگی‌ها، قلدرسالاری بوده، فردا ساپورت محکمی برای دموکراسی هم نخواهد بود؛ و وقتی صحنه‌های محرک احساسات جمع شدند، برمیگرده به حالت عافیت‌طلبانه دیفالتش.
773
زمانی که پادشاه انگلیس مذهب کاتولیک‌ها رو ممنوع کرده بود، بعضی معماران تو ساختمان‌هایی که می‌ساختند یک اتاقک مخفی تعبیه می‌کردند که تو نقشه وجود نداشت، تا کشیش کاتولیک بعدن بتونه خودش رو اونجا مخفی کنه. حکومت متوجه شد یکی از معماران اینکارو کرده و دستگیر شد. شکنجه‌ش کردند تا بگه اون اتاقک‌ها کجای ساختمون‌هاست. زیر شکنجه جان داد، و نگفت. یه زمانی در انگلیس جون خودشون رو فدای آخوند می‌کردند. حتی وقتی هنرمند بودند، و می‌تونستند به خودشون بگن اگه زنده بمونم میتونم آثار بیشتری به جا بذارم! و امروز در انگلیس مردم پول جمع می‌کنند تا دستمزد وکیل‌های حرفه‌ای رو بدن، که بیفتن دنبال خلافکاری‌های ریز و درشت کلیساها، با اینکه به چیزی در حد یک دکور توریستی تبدیل شده‌اند.
آخوندها بالاخره می‌بازند. چون نمیشه حقیقت رو برای مدت خیلی طولانی دور زد. اما اینکه کِی ببازند، بستگی به مردم داره که چقدر باور داشته باشند که میشه آخوند رو شکست داد.
867
رجزخوانی و لاف‌زنی از پشت بلندگو در اکباتان و چیتگر، انجام میشه، نه در رباط‌کریم و مشکین‌آباد و سرآسیاب. چون در مناطقی که بزهکاری‌شون بالاست، آدم‌هایی که حاضر باشند لاف‌زن رو پشیمان کنند، وجود دارند. در مقابل، در مناطقی که اگه از خمپاره هم برای سرکوب استفاده بشه، ساکنین به دادن شعار از لبه پنجره اکتفا خواهند کرد، ریسک رجزخوانی پایینه.
در هر صورت همه این‌ها نویز هستند.
687
Anarchonomy
رجزخوانی و لاف‌زنی از پشت بلندگو در اکباتان و چیتگر، انجام میشه، نه در رباط‌کریم و مشکین‌آباد و سرآسیاب. چون در مناطقی که بزهکاری‌شون بالاست، آدم‌هایی که حاضر باشند لاف‌زن رو پشیمان کنند، وجود دارند. در مقابل، در مناطقی که اگه از خمپاره هم برای سرکوب استفاده…
مخاطب‌شون هم همین رو میخواد، که با نویز سرگرم بشه. خیلی از کسانی که میگن سنگ بزرگ نشانه نزدنه، نهایتا با سنگریزه سرگرم میشن. که کی چه نعره‌ای زد، که کی کی رو زد، که کی کی رو کرد، که کی رو گرفتن، که کی رو ول کردن.
برای نجات مملکت و نسل‌های آینده، فقط باید روی سنگ بزرگ متمرکز شد. و این کارهای جدی می‌طلبه، که هنوز ملت فکر می‌کنند به اون لبه خطرناک نرسیده‌ایم که بخوایم کارهایی در اون حد جدی انجام بدیم.
477
مثلا داره طرز کار گردان‌های سایبری رو توضیح میده، و میگه وقتی قراره حواس‌تون به اعتصابات باشه، یه خبر دیگه رو بولد می‌کنند!

عدم شناخت #گله_گاو‌ باعث میشه اینطور جدی بگیریدشون. سایبری‌ها ممکنه وقتی خبری از زاهدان میاد، سعی کنند موضوع دیگه‌ای رو در شبکه اجتماعی ترند کنند، چون.. لطفا دقت کنید به این «چون»: در چارچوب ذهنی پنجاه و هفتی و چوپانی، تکثر آراء و محتوا، همون تشتت و بهم ریختگیه! ازونجایی که قلدرمأبی مرکزگرا، که میراث امپراتوری‌پرستی قدیمه، بقای خودش رو در یکدستی و مسطح‌سازی جامعه می‌دید، آدم‌هایی که چارچوب ذهنی‌شون متعلق به همون ساختاره، فکر می‌کنند یکدستی یک مولفه قدرته، پس برای اینکه این مولفه رو از مخالفان نظام بگیریم، باید کاری کنیم یکدست نباشند!
اون چون گاوه این محاسبات رو با خودش می‌کنه، تو که گاو نیستی انشاء‌الله. برای تو تکثر آراء و محتوا نه تنها منفی نیست، بلکه برعکس مولفه قدرته. چون در جبهه تو، هم جانباز و چادری جا می‌گیرند هم آتئیست و بهایی، دست برتر رو داری؛ نسبت به جبهه‌ای که خودی‌های یکدستش هم هرروز دارند آب میرن. اینکه هرکس بلند بشه یه تز بده که باید چه کرد، هرچند تزهایی از روی باکرگی باشه، و بقیه ردش کنند، تشتت نیست. توسعه‌ست. اینکه از یک جامعه، که فقط بلده روی یک موضوع فوکوس کنه، و باید مثل اسبی که چپ و راست چشمش رو می‌پوشانند تا فقط جلو رو ببینه، حاکمان مرکز تعیین می‌کنند که باید به چه چیزی بپردازه و به چه چیزی نپردازه، ارتقاء پیدا کنید به جامعه‌ای که در عین قرارگیری در معرض بمباران محتویات، مسیر خودش رو گم نمی‌کنه، بهم‌ریختگی نیست، بلوغه.
546
شما خلیفه رو عصبانی می‌کنید. قرار نبود تمام دوره خلافتش رو درگیر سرکوب مخالفان داخلی باشه. قرار بود به عنوان خلیفه شیعی چیزی به جهان اسلام عرضه کنه. پنجاه و هفت، درخشش تصادفی تعیین‌کننده‌ای برای شیعه بود، اما کافی نبود. ساقط کردن سلطنتی که از حداقل بیست سال قبلش توسط ترکیبی از بازماندگان قجری و کمونیست‌ها، تحت فشار براندازی بود، و بارها به پای خودش شلیک کرده بود؛ برای روضه‌‌خوان‌های داخل فراتر از رویا بود، اما برای عرضه به بیرون، کافی نبود.
برای عرضه‌ی چیزی که به زعم خودش برای مسلمانان، قابل باشه، سه راه رو همزمان رفت. درگیر کردن اسراییل به جهاد. اتمی‌سازی ام‌القرای شیعه. و متزلزل کردن آل‌سعود. خلیفه درایت خودش رو در این می‌دید که تونسته همزمان هر سه رو پیش ببره. اما دقیقا هر سه به بن‌بست خوردند. درگیر کردن اسراییل، به نرمالایز شدن اسراییل منجر شد، و این روزها آثارش هرروز داره از یک سمت منطقه بیرون میزنه. از استقرار پدافند اسراییلی در امارات، تا تن دادن حزب‌الله لبنان به توافق مرز دریایی با اسراییل، که دلیلش چیزی نبود جز اینکه مولفه‌های لازم برای مخالفت رو نداشتند. اتمی‌سازی ام‌القراء شیعی هم تا الان به نتیجه نرسیده، اما اگه برسه هم دیگه موضوعیت نداره. شیعه باید وقتی اتمی می‌شد که صدام داشت می‌شد. امروز خیلی دیره. از یک طرف، پیگیری این آرزو با آرزوی جانبی دیگه‌ای که «شیعه ثروتمند» رو دنبال می‌کرد، منافات پیدا کرد، و ام‌القرای شیعه، به پیونگ‌یانگ شیعی تبدیل شد، که اصلا چیز جالبی برای عرضه به جهان اسلام نبود. هربار برای رسیدن به ژاپن شیعی، «افق» تعیین می‌کرد، قلمرو خلافتش ایزوله‌تر می‌شد. از طرف دیگه به دلیل کله‌خرابی‌های مکرر ارباب روس، ترس دنیا از جنگیدن با قدرت اتمی ریخت؛ یا حداقل در برابر کشوری که توان تسلیحاتی و لجستیکی بسیار پایین‌تری نسبت به روسیه داره، هیچ واهمه‌ای نخواهند داشت. غرب با اینکه رنگین‌کمانی از سیگنال‌های متناقض ارسال کرد، اما تا اینجا هم نشون داد که نه خیلی از بمب اتمی میترسه، نه از فلج کردن قدرتی که به انرژیش وابسته‌ست. اونی که به کسی که ازش شیر میخوره تیغ میکشه، به هرکسی میتونه تیغ بکشه. تبعات واکنش دنیای آزاد به حمله به اوکراین، فراتر ازین واقعیت تلخه که چیزی از اوکراین باقی میمونه یا نمیمونه.
متزلزل کردن آل‌سعود هم طبق برنامه پیش نرفت. شاهزاده‌ها ثابت کردند برای حفظ نظام به هر قیمتی، کاری وجود نداره که بلد نباشند. بنابراین آپشن دیگه‌ای جزء تهدید درآمدهای نفتی با آسیب زدن به تأسیسات پالایشگاهی وجود نداشت. کاری که هرروز سخت‌تر خواهد شد.

شما خلیفه رو عصبانی می‌کنید، چون درست وقتی که آرزوهاش درباره «شیعه قوی» که قرار بود به مسلمانان عرضه کنه، بر باد رفته؛ در داخل بلوایی راه میندازید که به مسلمانان جهان نشون میده نه تنها قرار نیست از ایران محصول سیاسی شیعی بیرون بیاد، بلکه ممکنه پروژه اسلامش هم مختومه بشه. برای ساخت کلاهک جدیت بیشتری به خرج خواهد داد؟ آف‌کورس. به فرودگاه دمشق گوشت‌های قربانی بیشتری خواهد فرستاد؟ آف‌کورس. علیه عربستان شرارت خواهد کرد؟ آف‌کورس. اما همه این‌ها تلاش هیستریک خلیفه پیریه که همه آرزوهاش پودر شده‌اند. و تا پیر نباشی نمیفهمی چه حس ویران‌کننده‌ایه.
762
گمنام‌ها برای کاری که میخوان انجام بدن، در اینترنت جستجو نمی‌کنند، از کسی هم سوال نمی‌پرسند. بعد از انجام دادنش هم نمیشه ازشون «غلط کردم» گرفت.
و در این آیاتی است برای آنان که حواس‌شان هست.
942
- سگ‌های خلیفه شیعه هرکاری که سگ‌های اسد انجام دادند را انجام خواهند داد (نه چون مایلند همان مسیر را تکرار کنند. بلکه چون گزینه دیگری ندارند. سگی که در گوشه گیر کرده، نهایتا ناچار خواهد شد پارس کردن را رها کند و گاز بگیرد).

- ایران سوریه‌شدنی نیست (نه چون کسی دارد مانع سوریه‌شدنش می‌شود. بلکه چون بسترهای سوریه‌ای در ایران وجود ندارند).

این دو گزاره متناقض هم نیستند، و میتونند موازی هم واقعیت داشته باشن.
در سوریه هیچ‌کس طرف غرب نبود. فرقی نداشت معترضان اسلامگرا باشند یا سکولار. دل‌بستن به غرب، یک تاکتیک موقت بود برای جذب تسلیحات ارسالی. و وقتی از یه جایی به بعد دیگه نرسید، به راحتی دل کندند. گروه‌هایی که در نزدیکی مرز از اسراییل کمک دریافت می‌کردند، به محض اینکه کمک قطع شد، خود اسراییل رو به انتقام تهدید کردند. برای عربی که هنوز از غرب عصبانیه که امپراتوری اسلامی عثمانی رو ازش گرفت و یک‌ ملیت فیک بش داد، خوبی غرب فقط اینه که اسلحه‌های خوبی داره. همین. و اگه بمون نده، هیچ خوبی دیگه‌ای نداره.‌ این خیلی فرق داره با جامعه ایرانی، که مدت‌هاست اراده کرده زندگی غربی داشته باشه، و چون بش اجازه نمیدن عصبانیه. همین فرق اساسی، کافیه برای اینکه همه‌چیز طور دیگه‌ای پیش بره. کسی نمیدونه دقیقا چطور، و چقدر بهتر یا بدتر. ولی قطعیه که طور دیگه‌ای خواهد بود.‌
696
شعار با الفاظ رکیک، یک توضیح مختصر داره و یک توضیح مفصل. توضیح مختصرش اینه که: «مردم هرجوری حال کنند شعار میدن، گه‌خوریش به تو نیومده». در ۹۹ درصد موارد باید به توضیح مختصر اکتفا کرد.

توضیح مفصل‌تر، سه جنبه داره: حقوقی، فرهنگی، جنسیتی.
جنبه حقوقی سرراسته. فرد ستم‌دیده حق دارد به هر سبکی که خواست فریاد بزند. کسی نمیتونه به فرد ستمدیده بگه «درسته که بت ظلم شده، درسته که زندگیت نابود شده، درسته که گروگانی، ولی حرفت رو به روش ایکس نزن، به روش ایگرگ بزن». چون بین ستمدیده و ستمگر، داوری وجود نداره که کسی بخواد نقشش رو به عهده بگیره.‌ کسی که بین این دو برای خودش نقش داوری تخیل می‌کنه، طرف ستمگره.

در جنبه فرهنگی باید برگشت و چک کرد که ادب چیست و چه کارکردی دارد. برخلاف آموزه‌های کلیشه‌ای عرفانی، ادب بخشی از تقوا نیست. بلکه یک پروتکل اجتماعیه برای اینکه در رفتار و گفتار، حداکثری از جامعه در یک فضای میانه قرار بگیرن. هدف از تعریف این فضای میانه اینه که رفتار و گفتار نه از یک سمت به مرز فرمالیسم خشک برسه، نه از سمت دیگه به مرز گزندگی؛ تا تعامل مردم با هم یک شکل استاندارد بگیره، و روان و قابل پیش‌بینی باشه. و اساسا هر استانداردی، تعریف یک میانه میسره.
عده‌ای تصور می‌کنند ازونجایی که شبکه‌های اجتماعی استاندارد دیگه‌ای برای تعامل داشتند، و بخش قابل توجهی از زندگی شخصی افراد وارد این شبکه‌ها شده بود، استاندارد این شبکه‌ها هم نشت کرد به فضای واقعی. اما علتش این نیست. در دوره اوباما هم شبکه اجتماعی در آمریکا نقش پررنگی داشت، اما مردم در استادیوم هشتادهزارنفری داد نمیزدند فاک جو بایدن! یا فاک هرکسی. سرنخ فاک جو به اونجایی میرسه که دموکرات‌ها بستگان و دوستانی که به ترامپ رأی داده بودند رو به مهمونی‌شون راه نمیدادند! وقتی خود تعامل بهم بخوره، قطعا پروتکلش هم بهم خواهد خورد. با این تفاوت که اونجا پروتکل به شکلی تغییر کرده که نیاز به اعمال خشونت رو مرتفع کنه، و موثره. فاک بشنوی بهتر ازینه که آجر به صورتت بخوره. در اینجا، تعامل با دیگران، از طرف حاکمیت به جرم تبدیل شده. حتی اگه این تعامل ترانه‌خواندن یک نفر برای بقیه هموطنانش باشه. پس همه پروتکل‌های قبلی هم بی‌اعتبار میشن. کسی که الان نگران رواج الفاظ رکیک شده، قبلا نگرانی بابت جرم شدن تعامل مردم با همدیگه نداشت، پس دغدغه‌ش سلامت جامعه نیست.

در جنبه جنسیتی، عده‌ای گیج تصور می‌کنند ارجاع به نواحی حساس بدن زنان، این معنی رو داره که جامعه زن‌ستیز داره خود واقعیش رو در خیابان نشون میده! اما اگه فرض بر اینه که این جامعه زن‌ستیزه، قبلا بیشتر از الان بوده، چون روندش از بیشتر به کمتره، نه از کمتر به بیشتر. چرا بیست سال پیش، که طبق روند بیشتر به کمتر، زمانی بود که زن‌ستیزتر بود، این شعارها رو نمیداد؟ چون موضوع ستیز با بدن زن نیست. موضوع پس دادن بی‌حرمتی به حکومته. یکی از وظایف حکومت، دفاع از حرمت شهروندانشه، حتی وقتی که خود افراد تصمیمات اشتباه می‌گیرند. اگه دختری بدون همراه وارد محله بزهکاران بشه، تصمیم اشتباهی گرفته، ولی این وظیفه حکومت قانونه که اجازه نده در همون محله بزهکاران کسی جرئت تعرض بش داشته باشه. وقتی خود حکومت عامل تعرض و تجاوز میشه، که در مورد بازداشت‌شدگان ۸۸ خودش رو لو داد، و وقتی خود حکومت از متجاوزان بهره‌برداری سیستماتیک می‌کنه، و وقتی خود حکومت از تجاوز و تعرض به بدن زن ابزار سرکوب میسازه، خودش مولد بی‌حرمتی‌هاست. بی‌حرمتی جنسی به حکومت، پس دادن بی‌حرمتی‌های حکومت به خودشه. در وضعیتی ظاهرا متضاد، فحش جنسی به حکومت، دفاع از حریم بدن زن و مرد است، نه ستیز با آن.

با همه این توضیحات، مجددا توصیه می‌کنم ترجیحا از همون توضیح مختصر استفاده کنید.
739
تو مسجد ما یه پیرمردی بود که یه روز یهویی نذر کرد ازون روز تا آخر عمرش سر هر نماز ظهر، بلند شه اذان بگه. (اول اذان رادیو پخش میشه، بعد اذان یک نفر از اهالی ثابت مسجد، تا وقت بخرند که آدم بیشتری بیاد نماز جماعت. چون همه عادت کرده‌اند به این تأخیر، هیچکس به موقع نمیاد. یکی از نمادهای «پلشتی رسمیت‌یافته»ست). وقتی گرفتاران مذهب (نه مومن) به اوج بی‌خاصیتی در زندگی می‌رسند، ازینجور نذرها می‌کنند. و معمولا کسی چنین نذری می‌کنه که نه صداش خوبه، و نه چیزی از تکنیک‌های آواز میدونه. و این هم از همونا بود. نکره، و بی‌قاعده. اما کسی جرئت نداشت بره بش بگه «چقدر دستی بدم اذان نگی شما؟». چون نذر کرده بنده خدا و بِلا بلا بلا. یکی از بچه‌ها یک روز یک کار متفاوت کرد. وقتی پیرمرده بلند شد اذان بگه، اونم بلند شد اذان گفت، ولی با صدای بلندتر، و با تأخیری عمدی که جمله اول اذان خودش بیفته وسط جمله سوم اذان اون، تا اذکار قاطی بشن. نه تنها دیگه صدای پیرمرد به حاشیه می‌رفت، بلکه قاطی هم می‌کرد. چیزی هم نمی‌تونست بگه. اگه خودش نذر داشت، این پسره هم نذر داشت. دو سه روز این وضع تکرار شد، و ازون به بعد نشست سر جاش.

مذهبی‌ای که میخواد هزینه مذهبی بودنش رو تو بدی، اهمیتی به حرفات نمیده، و اگه میداد هم نمی‌تونست بفهمه چی میگی. برای اینکه بشینه سرجاش باید تو هم مجبورش کنی مذهبت رو تحمل کنه. راهش اینه.
838
بود.
619
در نیجریه بیت‌کوین محبوبیت زیادی پیدا کرده بود. طوری که بش میگن پایتخت بیت‌کوین آفریقا. دولت تصمیم گرفت رمزارز ملی منتشر کنه. با خودش گفت میگیم اینم کریپتوعه، ملت فکر می‌کنند اینم یه چیزی مثل بیت‌کوینه دیگه.. عوام که سر درنمیارن این چیزا رو. اما زمان گذشت و با وجود تبلیغات زیاد و سرمایه‌گذاری قابل توجه بانک مرکزی، درصد مضحکی از مردم دارند ازین رمزارز ملی استفاده می‌کنند، اما وضعیت بیت‌کوین سرجاشه! میشه گفت پروژه عملا شکست خورده تا اینجا. چون تعدادی یابوی دولتی فکر کردند که عوام چیزی نمی‌فهمند!

تصور اینکه مردم همچون بز هستند، و تصور اینکه مردم خیلی باهوشند، هر دو چنان غلط هستند که کسی که مرتکب هر کدومش بشه رو بدجوری به زمین خواهد زد. فرق آدم تیز با بقیه، اینه که میتونه پیش‌بینی کنه مردم متوجه چه چیزهایی می‌شوند، و متوجه چه چیزهایی نمی‌شوند. و آخوند، هرچیزی هست غیر از آدم تیز.
657
بحث انتخاب قاضی برای دادگاه عالی آمریکا بود. دعوای حزبی بالا گرفت، و خیلی‌ها گفتند اینجوری پیش بره جنگ داخلی میشه!
یه دختره اومد نوشت معذرت میخوام، شما عزیزان می‌دونید جنگ داخلی چیه؟ چون فکر کنم یه ذهنیت متفاوت ازون چیزی که من ازش می‌دونم تو سرتون دارید. چون کسی که فکر می‌کنه واقعا چند هفته بعد تو آمریکا جنگ داخلی میشه، استوری‌های اینستاگرامش رو چک نمی‌کنه. پا میشه ساک‌هاش رو جمع می‌کنه که با اولین پرواز فرار کنه به مکزیک!


موضوع سوژه قابل مقایسه نیست. دعواهای اون‌ها در حد سرگرمی‌های خاورمیانه‌ست، و قابل درکه که یک مهاجر جهنم‌دیده، اغراق‌هایی که درباره دعواهاشون می‌کنند رو مسخره کنه. ولی کلیت حرفی که درباره پیشگویان جنگ داخلی می‌زد، حق خالص بود.
338
خارجی‌ها به این میگن virtu signaling
یه چیزی معادل ریاکاری خودمونه، اما ریا درباره نمایاندن یک فعل خاصه، اما این درباره ابراز یک موضع خاص.
اینکه من بگم خشونت کور بد است، هیچ مفهومی نداره. چون مخاطبان من نیستند که دست به خشونت کور می‌زنند. اونی که خشمش رو مثل اسپری به همه‌جا میپاشه، نمیاد «اعوذ‌بالله من البنجاه و هفت» شما رو بخونه. پس تنها کارکردش اینه که بگم «ببینید من چه آدم اخلاقمداری هستم».

خشونت کور، در هر جنگی وجود خواهد داشت. کسی که ترس ازینکه بی‌گناهی زیر دست و پا بمونه رو حجتی میاره برای برائت از جنگ، باید با هر جنگی مخالفت کنه، از جمله جنگ بین شر عریان و خیر. اتفاقا در انقلاب محمد علیه کفار قریش هم کم نبودند افرادی که زیر دست و پا موندند.
397