Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از یک طرف ناراحت‌کننده‌ست که اوکراینی‌ها مجبورند با ساده‌ترین ابزارها از خودشون در برابر باران مهماتی که امپراتوری اشرار رو سرشون میریزه دفاع کنند، از یک طرف اینکه با همین ابزار ساده تا الان صدها روس رو کشتن و اداوت‌شون رو از کار انداختن نشون میدن وارد یک دنیای دیگه شدیم.
460
شاید مثال جالبی نباشه، ولی اگه پسری از قیافه یه دختری اصلا خوشش نیاد، و حتی براش منزجرکننده باشه، اما مجبورش کنند باش سکس کنه، دختره باردار خواهد شد. طبیعت به اینکه چه حسی بهم دارند اهمیت نمیده. خیلی‌ها فکر می‌کنند تبادل عقاید و اندیشه هم اینجوریه. ولی اینجوری نیست. مردم تحت تأثیر کسانی هستند که ازشون خوششون میاد. فقط از مغز کسانی که می‌پسندند باردار میشن. پدر مادرت که به صداسیما اعتماد دارند، از آدم‌هایی که توی تلویزیون می‌بینند بیشتر خوششون میاد، تا تو. پنجاه و هفت هم چون از آخوند خوششون می‌اومد قدرت رو بش دادند. نه چون حرف آخوند متقاعدکننده بود.
وقتت رو صرف متقاعد کردن کسانی که ازت خوششون نمیاد نکن. وقتت رو صرف برنامه‌ریزی و انجام کارهایی کن، که اونایی که ازت خوششون نمیاد هم مجبور بشن در مسیرش قرار بگیرند.
863
سمت چپی رو که می‌شناسید. سمت راستی مردیه که کیسه پول بن‌سلمان دستشه. و کلاه طرفدارهای ترامپ رو گذاشته سرش. اونم دم انتخابات کنگره.
دیگه واضح‌تر ازین نمی‌تونند نشون بدن که چی میخوان از آمریکا.
387
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شما کمک نمیخوای. دوست هم نداری بفهمی بقیه چطور به این نتیجه‌گیری‌ها می‌رسند. شما بنا به منافعت و روابطتت، میخوای «حقیقت موازی» بسازی. تا به نظر برسه موضوع خیلی هم سرراست نیست‌، دقت لازم داره!
اما دقت برای قبل از ورود به خاکریزه. وسط تیراندازی، که گلوله داره از کنار صورتت رد میشه، وقت پرسیدن اینکه «نکنه بی‌گناه باشن؟» نیست‌. و در مورد وضعیت فعلی ایران، قبل از ورود به خاکریز مسئله حل شده: یا با مردم هستید، یا علیه مردم!
دقت قبل از خاکریز هم منطق خودش رو داره. اگه ریسمان سیاه سفید رو مار ببینی، هزینه‌ش کمتره؛ تا اینکه مار رو ببینی و فرض کنی ریسمانه!
شما نمیدونی ما چجوری نتیجه‌گیری می‌کنیم، ولی ما می‌دونیم چرا شما صلاح می‌بینید به هیچ نتیجه‌ای نرسید.
463
یک‌ شب پای صحبت مردان ده که مهمان ما بودند نشسته بودم و فقط گوش میدادم. موضوع بحث نفرین والدین علیه فرزندان‌شون بود. یک سمت معتقد بود ضریب موفقیت نفرین پدر و مادر تفاوتی با هم نداره. سمت دیگه معتقد بود نفرین پدر می‌گیره، ولی مادر نه. چون شیری که قبلا بش داده مانع میشه! برای مهملاتی که درگیرش بودند، روش تفقه ساخته بودند! شیر رو که شنیدم خندم گرفت، نه ازینکه «این دیگه از کجا اومد؟»، بلکه ازینکه «چه استدلال هوشمندانه‌ای برای اینکه هر بلایی سر طرف اومد بتونند مادرش که قبلا نفرینش کرده بوده رو تبرئه کنند». باید زمان صرف تراش دادن به این فرمول‌ها کرده باشند.
اگه بچه‌ها رو بفرستی با کرم‌های خاکی بازی کنند، تا وقت‌شون صرف یک بیهودگی بشه تا مزاحمت نشن، از درگیری با فعالیت روزانه کرم‌ها، به یک چارچوب محتواسازی می‌رسند. مثلا ممکنه روشون اسم هم بذارن، و یکیشون جانی نام بگیره، و اون یکی تونی! و ممکنه یه روز ببینی یکی از بچه‌ها داره گریه می‌کنه، و وقتی علتش رو بپرسی، بگه بچه‌ها نذاشتن تونی از پل رد بشه! حالا پل یه چیزیه که تو باغچه با قوطی کبریت ساختن که روی یه آبراهه مینیاتوری قرار گرفته. و بری از بقیه بچه‌ها بپرسی چرا نذاشتین تونی از رو پل رد بشه؟ و بگن طول تونی وقتی کش میاد به شش سانت میرسه، ولی تو مسابقه‌ی عبور از پل فقط اونایی که تا پنج سانت هستند می‌تونند شرکت کنند!
میشه یه عمر با چیزهایی در همین سطح زندگی کرد، و مشغول بود. و نفهمید دنیا چه خبره، و چطور کار می‌کنه. محتوا به تایم وابسته‌ست، نه عمق. هرچه تایم و درگیری بیشتری صرف چیزی بشه، محتوای بیشتری هم تولید خواهد کرد، و فقه متورم‌تری، و منطق پرشاخه‌تری، و شرعیات پرجزییات‌تری.

عمق، به تایم وابسته نیست؛ به ابزار وابسته‌ست. الان بازی‌های کامپیوتری خیلی پیچیده هستند، چون ابزارهای ساختش پیچیده شدن؛ با اینکه ممکنه زمان نسبتا کوتاهی برای ساخت نیاز داشته باشند. بدون ابزار، حتی هنرمندترین افراد، در سطوح ابتدایی مصنوع مدنظرشون باقی میمونند. برای عمیق‌تر کردن افکار هم باید به ابزار دسترسی داشت. یکیش سواده. یکیش دسترسی به داده‌ست. یکیش بستر مبادله نظریاته. اگه فقط یه بیلچه داشته باشی، فقط میتونی با کرم‌ها بازی کنی.
بهره‌مندی از ابزار میتونه مسدود بشه. چه دفعی، و چه تدریجی. اما زمان متوقف نمیشه. پس محتوا بهرحال بسط پیدا می‌کنه.‌ و بسط محتوا، درگیری ذهنی رو بیشتر خواهد کرد. بنابراین مغزها، کار می‌کنند، و حتی خسته میشن، اما ورزیده نمیشن. کسی که یک عمر راننده اتوبوس ریلی بوده، همیشه در حرکت بوده، و همیشه در حال هدایت یک دستگاه بوده؛ اما مغزش فاصله نجومی خواهد داشت با مغز یک راننده رالی.‌ برای اینکه واقعیت این فاصله رو نپذیره، این رو نمی‌پذیره که کارش کار آسونیه. پس پشت محتوایی که پیرامون شغلش شکل گرفته، و حجم زیادی هم داره، پناه می‌گیره. همونطور که بچه‌ها قوانین مسابقه کرم‌ها رو طوری جدی می‌گرفتند، که حاضر بودند به خاطرش با هم قهر کنند.

آدم‌هایی که ذهن‌شون محدود مونده، اما درگیر هم بوده؛ توسط بقیه فریب میخورند. و روش کار اون فریب‌دهنده اینه که تأییدشون کنه که فاصله نجومی با رانندگان رالی ندارند؛ و‌ بلکه فاصله‌ای ندارند، و بلکه رالی بازی بچه‌هاست. اون مثل آدم‌هایی که ابزار داشته‌اند، و به عمق‌های بیشتری می‌رسند، نمیاد صاف تو روشون بگه «شما یک عمر با کرم بازی کردید». میاد بشون میگه «دوره بدی شده. هیچکس به تجربه شما احترام نمیذاره. نباید گذاشت اینا امورات رو به دست بگیرن».

کاربردش در سیاست واضحه و لازم نیست بیش ازین توضیح بدم. چیزی که باید بدونید اینه که باید ازون فریب‌دهنده جلو بزنید. و برای اینکه ازش جلو بزنید، باید ذهن‌های محدود رو به روش موذیانه‌تری فریب بدید. جنگ هیچوقت بین صالح و مکار نیست. بین مکار خودخواه، و مکار صالحه.
564
معلمی که سر کلاس داره تحت فشار عصبی حاصل از گستاخی بچه‌ها در دفاع از واقعیت، اصرار می‌کنه که کشتار و تجاوز اون بیرون «خداوکیلی» کار مأموران نظام نیست؛ از فرط شباهت مو به مو، آدم رو یاد اون‌ مفلوک‌هایی میندازه که با ۲ هزار یورو درآمد ماهانه، که باید مراقب باشند هزینه اکسترایی به مخارج‌شون اضافه نشه تا کم نیاد، تجاوز به اوکراین رو طوری روایت می‌کنند که همه توش نقش پررنگی دارند، غیر از روسیه، که بازیگر اصلی این شر بوده! طوری که اگه کسی اخبار رو دنبال نکرده باشه فکر می‌کنه روسیه کشوریست در همسایگی اریتره و اصلا ربطی به اوکراین نداره که بخواد تجاوز هم بکنه! در حالی که پول نداره ماشین بخره و مالیات سنگینش رو بپردازه، و اسمش رو میذاره «من اصلا از چیزهایی که دود ایجاد می‌کنند بدم میاد»، از حیثیت پوتین که با احتساب بیزینس زیرزمینیش ثروتمندترین مرد دنیاست، دفاع می‌کنه، که انگار خودش یک ارتش اتمی نداره، که روی چاه‌های نفت و گاز ننشسته، که هزاران عمله سایبری در داخل و خارج نداره، که از گندی که بالا آورده دفاع کنند، و جنایتی که مرتکب شده رو بشورند؛ و حتما به کمک این یک نفر مفلوک هم نیاز داره!
شباهت مو به مو البته به همین‌جا ختم میشه، چون این معلم حتی ۲هزار یورو هم نمی‌گیره، ۳۰۰ یورو می‌گیره. بچه‌ها حق دارند وکالت خدا رو به عنوان شاهد نپذیرند، چون همین معلم ۳۰۰ یورویی اگه بره جلوی ساختمان وزارت آموزش پرورش و درخواست ۴۰۰ یورو حقوق بکنه، میفهمه که ضربات باتوم میتونند منجر به تشکیل لخته خون و سپس سکته بشن، یا نمی‌تونند. وقتی لابرآتوار انقدر نزدیکه، نیاز به کلنجار رفتن با تئوری نیست. و بچه‌ها این رو می‌دونند.

مهم‌ترین کاری که باید در زندگی انجام بدید کسب مهارت در آدم‌شناسیه، و بخشی از این مهارت اختصاص پیدا می‌کنه به شناخت از عمق دریوزگی که آدم‌ها حاضرند در اون قرار بگیرند.
535
Anarchonomy
کاش یه روز مردم ایران هم به این درک برسند که اتحاد خوبه، ولی یکدستی خوب نیست.
به جای خوب. یه روز انشاء‌الله که برای اولین بار در تاریخ ایران، یک حکومت مدرن و پاسخگو تشکیل دادید، به هر استان خودمختاری اعطاء می‌کنید تا قوانین قلمرو استانی رو مردم همون استان تعیین کنند، و پارلمان (با نسبت هر پنج‌هزارنفر، یک نماینده) و گارد مسلح و پلیس و سیستم آموزشی خودشون رو داشته باشند. دولت مرکزی میمونه برای سیاست خارجی و دفاع میهنی. سپس در فضای استیبل و متمدنانه بوجود آمده، وارد رقابت فرهنگی میشید، و هر فرهنگی که دستش پرتره، از بقیه سبقت می‌گیره. برای رقابت اون روز، از الان هم می‌تونید پس‌انداز جمع کنید، و این پس‌انداز چیزی نیست جز حفظ حرمت خون همدیگه. اگه بلوچ ببینه مرکزنشین داره برای خون ریخته شده بستگانش، بلوا به راه میندازه و دنبال انتقامه، فردا که رقابت ایده‌ها شکل گرفت، یه جور دیگه با ایده‌های مرکزنشین‌ها برخورد خواهد کرد. مردم ایده کسانی رو می‌پذیرند که ازشون خوششون بیاد. همه باید سعی کنند کاری کنند که بقیه ایرانی‌ها، ازشون خوششون بیاد، و این با شر به پا کردن به خاطر همدیگه، رخ میده. و این پس‌انداز بعدها به دردشون خواهد خورد.
751
اگه یک بسته کارتن رو با روزنامه کادو کنید، بیشترین چیزی که ازون بسته دیده میشه، همون روزنامه‌ست. اما اگه همون بسته رو بذارید زیر دستگاه پرس و اجازه بدید تحت فشار زیاد قرار بگیره، همه محتویاتش میزنه بیرون و تخت میشه، و کمترین چیزی که ازش دیده خواهد شد، اون روزنامه خواهد بود. تاریخ، چه مکتوب و چه شفاهی، مثل دستگاه پرس عمل میکنه. روزمرگی‌ها و روند عادی و کسل‌کننده زندگی متداول، روزنامه‌های پیچیده شده دور تحولات هستند، که با کندی آزاردهنده‌ای بتون تحمیل میشه؛ اما قراره همه‌ش پودر بشه و به باد بره، وقتی که در آینده فاصله رأی به میرحسین تا پراندن عمامه رو در سه پاراگراف یا یک کلیپ سه دقیقه‌ای جا دادند. درک این واقعیت جبری، باید بتونه عصاره‌ای ترکیبی از عجله و صبر در اختیارتون بذاره.
507
دائما در حال آپدیت ورژن firmware ذهن خودم هستم، ولی آرشیو کانال که با ورژن‌های قبلی ساخته شده هم همچنان قابل استفاده‌ست. اگه دیدید دیگه چیزی برای اضافه کردن نیست، تذکر بدید.
280
یک سطح بالا از آزادی، آزاد شدن در جامعه نیست، بلکه آزاد شدن از جامعه‌ست. رهایی از جامعه‌ای که اجازه میده پست‌ترین افراد ممکن هدایتش کنند و بدترین رفتار ممکن رو بات داشته باشند، همون سطح بالاست که گاهی فقط با مرگ میشه بش دست پیدا کرد.‌
446
هش‌ریت ماینرهای بیت‌کوین به ۲۸۰ رسیده.
قبل از بگیر و ببند و ممنوعیت ماینینگ و این حرف‌ها در چین ۱۷۰ بود!
انسان از خنده به دولت‌ها بمیرد رواست.
237
کاخ سفید از نتیجه انتخابات میترسه، و برای اینکه جبهه اوکراین به دست جمهوری‌خواهان نیفته، پیش‌دستانه داره با روس‌ها صحبت می‌کنه تا به توافقی برسه که بعدن جمهوری‌خواهان هم نتونند زیاد تصرفی توش داشته باشند. که قطعا چیزی نیست جز تسلیم اوکراین.
اما آدم‌های فعلی کاخ سفید هنوز درک درستی از روسیه ندارند، همونطور که درک درستی از ایران ندارند. مجرم اصلی جنگ پوتینه. اونی که باید محاکمه و به حبس ابد محکوم بشه، پوتینه. اما موضوع خود پوتین نیست. چون خود پوتین هم تابع روسیه‌ست. این مردم روسیه بودند که جنگ می‌خواستند. اینکه پسران‌شون دست و پای خودشون رو میشکنند تا نرن جبهه، این معنی رو نمیده که جنگ نمیخوان‌. این یک روال سابقه‌دار در جامعه روسیه‌ست که همه میخوان دیگری قربانی روسیه بشه، نه خودشون. و گرنه سر قربانی گرفتن، نظرشون تغییر نکرده. مسکونشین میخواد روستانشین قربانی بشه. بازنشسته میخواد هجده‌ساله‌ها قربانی بشن. روزهای قبل از شروع تجاوز نوشتم پوتین کسی نیست که بتونه از پس فشار اجتماعی بربیاد، و از کاری خودداری کنه که مردم و اطرافیان ازش می‌طلبند انجام بده. الان هم نمیتونه توافقی رو بپذیره که مردم روسیه شکست حسابش می‌کنند. مردم روسیه ازش میخوان آمریکا و ناتو و کل جهان رو تحقیر کنه، بعد توافق کنه؛ تا حس ملی «ما شاخ دنیاییم» دوباره احیاء بشه. با ۱۴۰ میلیون نفر آدم بد و مریض، نمیشه صلح کرد، چون هیچوقت قصد صلح ندارند و ول نمی‌کنند. تنها راهی که جواب میده اینه که یه جوری تضعیف‌شون کنی که بتمرگند سرجاشون.
452
Anarchonomy
به جای خوب. یه روز انشاء‌الله که برای اولین بار در تاریخ ایران، یک حکومت مدرن و پاسخگو تشکیل دادید، به هر استان خودمختاری اعطاء می‌کنید تا قوانین قلمرو استانی رو مردم همون استان تعیین کنند، و پارلمان (با نسبت هر پنج‌هزارنفر، یک نماینده) و گارد مسلح و پلیس…
قبلا نوشتم (اسکرول کنید) نظام پارلمانی در ایران سرنوشتی مثل عراق پیدا می‌کنه و یه حشدالشعبی بومی دولت دموکراتیک رو به لجن خواهد کشید، و گفتم به همین دلیل باید یک دوره مقدماتی از دیکتاتوری داشته باشیم تا کشور رو از داعش شیعی پاکسازی سیستماتیک کنه، بعد تحویل دولت دموکراتیک بده. و پاکسازی یعنی نابود کردن همه زیرساخت‌های ایدیولوژیک که فرصت داشته در این پنجاه شصت سال اخیر ایجاد کنه. ولی صرفا یک پیشنهاد انتزاعی بود برای اینکه بگم با چه چالشی مواجهیم. چون قطعا مردم دیگه به دیکتاتوری، هرچقدر هم موقت باشه رأی نمیدن. یک راه زمینی و شدنی برای پایین آوردن شانس داعش شیعی، پخش کردن قدرت در سراسر ایرانه، چون این ویروس تا الان برای گسترش و تقویت خودش به شدت به قدرت متمرکز وابسته بوده. با غیرمتمرکز کردن قدرت، خون بش نمیرسه و خود به خود تضعیف میشه. این راه منه، و اون موقع که لازم میشه خودم دیگه نیستم که رأی بدم. اونایی که رأی میدن باید راه حلی برای این چالش داشته باشند. چون داعش شیعی فقط تعدادی طلبه نیست، بلکه یک سرطانه.

بهرحال خیلی تأخیر دارید. بسیجی‌ها از سال ۲۰۰۸ دارن میگن یک اسراییلی هستم که به شدت به فارسی مسلطه.
488
رگباری زر می‌زنند که ابرقدرت آمریکا در حال افول است، جهان چندقطبی شده، دوران جدید، بلا بلا بلا.. بعد هر شبکه‌ و نشریه‌ به هر زبانی رو باز می‌کنی تیترها اینه: انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا چه تأثیری بر مالزی دارد؟ انتخابات آمریکا چه تأثیری در شرق اروپا دارد؟ انتخابات آمریکا چه تأثیری در بازار انرژی دارد؟ تغییر اقلیم و انتخابات آمریکا! آینده عربستان و انتخابات آمریکا! چین و انتخابات آمریکا!
دیوثا این چه افولیه که همه‌تون معطلید ببینید جو کدوحلوایی‌فروش با وانت فوردش تو کنتاکی میره به شعبه رأی‌گیری به کی رأی میده؟
681
اگه به یک جوان خام بگی سمت مواد صنعتی نرو، میگه حواسم هست، و هی هشدار میدی، و باز میگه حواسم هست. و میره سمتش و گرفتار هم میشه، و یه روز میشینه گریه می‌‌کنه و بت میگه کاش حرفتو گوش می‌دادم. و با اینکه بارها هشدارت رو جدی نگرفته بود و با اینکه منتظر بودی اعتماد به نفس بیش از حدش، کار دستش بده، به پشیمونیش احترام میذاری. چون قابلیت اینکه بینش داشته باشه رو داشت، اما ضعف‌های شخصیتی جلوی اراده‌ش رو گرفته بود. شخصیت رو میشه تعمیر و ترمیم و اصلاح کرد، اما قابلیتی که وجود نداره رو نمیشه تزریق کرد.
دشمنان زندگی و آزادی شما، فاقد قابلیت‌های بینشی هستند، چون تهی هستند. و برای همین آثار پوچ‌گرایی رو در زندگی‌شون می‌بینید (بچه‌شیعه حتی در نگاه عرفانیش هم نیهیلیسته. مرگ‌طلبی برای خود و دیگران، و عشقبازی با تخریب چیزهایی که دیگران ساخته‌اند، جزیی ازین پوچ‌گرایی جامعه‌ستیزانه‌ست). جماعت تهی، هیچوقت اشتباهی از جانب خودش رو به رسمیت نمیشناسه، و چیزی به نام پشیمانی رو نمی‌فهمه، و تجربه و اصلاح براش محلی از اعراب نداره. بنابراین اگه همین فردا هم شکست خوردند، و حتی اگه مجبور شدند فرار کنند به نجف، نتیجه نخواهند گرفت که «از اول راه‌مون کج بود» یا «باید به حرف آزاداندیش‌ها گوش می‌دادیم». هرگز و هرگز چنین برداشتی نخواهند داشت. بلکه اینطور توضیحش میدن که «نتونستیم سازمان‌‌دهی رو خوب انجام بدیم» یا «تقصیر سردار فلانی شد».
گله بوفالوهای آفریقا هیچ‌وقت تجربه عبور از دره رو حفظ نمی‌کنند. اگه پارسال صدها رأس ازشون از همون نقطه دره سقوط کرده باشند پایین، باز از همون نقطه صدها تلفات خواهند داد. چون اساسا اون چیزی که ما تلفات حساب می‌کنیم برای مغز اون‌ها تعریف نشده‌ست، چون اون چیزی که ما اشتباه حساب می‌کنیم هم، برای مغز اون‌ها تعریف نشده‌ست.
هیچوقت نباید فکر کنی با کسی که اشتباه کرده طرفی. باید خودت رو در موقعیت مزرعه‌داری ببینی که اومده آفت‌کشی کنه.
605
وقتی مشتری از همسایه‌ها وضعیت سند زمین تو رو می‌پرسه، و با این که سند نداره همسایه‌ها بش میگن سندش به زودی جور میشه، برای این نیست که همسایه‌هات از روی خیرخواهی میخوان مشتری رو از دست ندی. برای اینه که ارزش زمین خودشون که تو همون محله‌ست وابسته به اینه که ارزش زمین تو پایین نمونه. در این حالت، پلتفرم مهم‌تر از دارایی میشه، چون دیگه خود دارایی به حاشیه رفته، و اولویت اینه که پلتفرم رو نجات بدن.
رجزخوانی‌های اشرار در برابر مردم بی‌دفاع هم معلول همین وضعیته. اینکه بهمدیگه روحیه میدن، برای این نیست که هوای هم رو دارند؛ که از قضا الان در آماده‌ترین حالتند برای زیر گرفتن همدیگه. دلیلش فقط اینه که نگران خود پلتفرم هستند.
492
دو جور ترس داریم. ترس‌های غریزی، و ترس‌های شناختی. ترس غریزی خیلی ساده‌ست، مثل ترس از پرتگاه، ترس از عقرب، ترس از خفگی در آب. این ترس‌ها از هیچ‌طرف دنباله ندارند. یعنی نه از قبلش میترسی که بترسی، نه بعدا ازینکه ترسیدی، میترسی. همون لحظه‌ست، و ازش عبور می‌کنی، و فراموش میشه. خاطره‌ش میمونه ولی حسش محو میشه. کسی ازینکه یه روزی در آینده از دیدن گرگ بترسه، نمیترسه. و هیچکس مدت‌ها بعد از دیدن گرگ و ترسیدن ازش، از یادآوریش نمیترسه.
وحشت ناشی از شوک شناخت، اینجوری نیست. آدم میتونه از قبل ازینکه بفهمه رفیقش واقعا چه‌جور آدمیه، بترسه که بفهمه چه‌جور آدمیه. و تا مدت‌ها بعد ازینکه فهمید چه‌جور آدمیه، با یادآوری لحظه‌ای که فهمید، بترسه. اون روزی که فهمیدم تو بلوچستان فقط برای بقای حکومت آدم نمی‌کشن، بلکه برای تفریح آدم می‌کشن، و براش اداره و دفتر درست کردن؛ دنبال یه روش بیان بودم که وقتی برگشتم و به بقیه گفتم، درست متوجه بشن. حداکثر چیزی که انتظارش رو داشتم این بود که باور نکنند، و خودم رو برای باور نکردن‌شون آماده کردم. اما وقتی بشون گفتم، معلوم شد ناباوری بخش کوچکی از چیزی بوده که باید خودمو براش آماده می‌کردم. واقعیت این بود، که نه خیلی رک، ولی زیر لایه‌هایی از توجیه، همون کشتن‌های از روی تفریح رو تأیید می‌کردند! فهمیدن اینکه آدم‌هایی که همیشه فکر می‌کردم آدم‌های بی‌آزار و خیرخواه و نجیبی هستند، مثل کسی که همیشه تو مدرسه کنارش می‌نشستم، یا کسی که همیشه تو مسجد کنارش نماز میخوندم، یا کسی که بدون توقع براش کار انجام می‌دادم چون می‌دونستم آدم درستیه، تعدادی هیولای زشت هستند، شوکی بم وارد کرد که حتی افکتش روی فیزیک بدنم هم اثر گذاشت. به وضوح بدنم قاطی کرده بود چون انگار مغزم به بقیه اعضای بدن گفته بود من فعلا نمیتونم اکتیو باشم، خودتونید و خودتون! بعد ازون هیچ‌کدوم از بازی‌های کامپیوتری برام تخیلی نبودند. چون همه‌جا سیاه و تاریک و چرک و لزج و پر از دیو و حیوان و هیولا بود. وحشت ازین شناخت، اصلا نمیرفت. هیچ‌جا نمیرفت. و با هر یادآوری، دوباره همه‌چی رو می‌تکوند. پس تصمیم گرفتم حالا که همواره هست، و نمیره، ازش به عنوان فانوس استفاده کنم.
الان گیمرها حاضرند پول بدن تا برای اسلحه‌شون چراغ قوه بخرند.
452
اره دیدم. دارم همه رو می‌بینم.
372
تو ساب‌استک شخصی خودش داره پست‌های تخصصی درباره صنعت الکترونیک میذاره، و پولیه. ماهی سی دلار، یا سالی سیصد دلار! اگه فقط سیصد نفر مشترک ثابت هم داشته باشه، میشه نود هزار دلار، یا ماهی هفت هزار و پانصد دلار! معادل درآمد یک مهندس فول‌تایم. بدون اینکه چوب مدیر نشریه و سردبیر و بقیه بالای سرش باشه.
اینه آینده خدمات در اقتصاد آینده.
379
آخوند هیچ‌کاره‌ای که از بعد از داستان‌هایی که برای آیت‌الله شریعتمداری پیش اومد، راه خودش رو ازین حکومت جدا کرده بود، مورد عنایت بچه‌های خیابان قرار گرفته و بدنش آثار هنری دریافت کرده. چون زیر لگد نمیشه گفت من با اینا نیستم! بستگان و اطرافیان جمله تکراری «تر و خشک با هم می‌سوزند» رو ورد زبان کرده و مهملاتی درباره چرخه خشونت، تلاوت کردند.

با اینکه مذهبی‌اند، متون مذهبی خودشون رو خوب نمی‌خونند. ادیان ابراهیمی مسئله تر و خشک رو خیلی وقت پیش حل کرده. وقتی به پیامبر یک قوم وحی می‌شد که شب پاشو وسایلت رو جمع کن و از شهر برو، اون پیامبر می‌پرسید کی رو با خودم ببرم؟ و فرشته وحی بش می‌گفت فقط خودتو! و می‌پرسید بقیه چی؟ همه‌شون مثل هم نیستند! بش جواب داده میشد که تو به این کارها کار نداشته باش. برو و پشت سرت هم نگاه نکن. ما یه چیزی می‌دونیم که تو نمی‌دونی.
این چی بود که پیک می‌دونست اما پیامبر نمی‌دونست؟ پیک آمار وزن انسانی هر کسی که در شهر بود رو داشت. ازونجایی که همه غیر ازون پیامبر، سبک بودند، می‌دونست که باد بلا همشون رو «باید» ببره. بنابراین تَری وجود نداره، که قراره باشه بین خشک‌ها بیفته‌. و وزن به تدریج ذخیره میشه. قدم به قدم، و لحظه به لحظه‌. هروقت، هرجا، شری بود، چه جزیی و چه کلان، و جلوش ایستادی، یک واحد به وزنت اضافه میشه. و اگه نگاه کردی و رد شدی، ازت کم میشه. باد، باید کاه رو ببره. و خواهد برد.

و گاهی خدا به جای رعد و برق و طوفان، از خود مردم استفاده می‌کنه.
620