دو جور ترس داریم. ترسهای غریزی، و ترسهای شناختی. ترس غریزی خیلی سادهست، مثل ترس از پرتگاه، ترس از عقرب، ترس از خفگی در آب. این ترسها از هیچطرف دنباله ندارند. یعنی نه از قبلش میترسی که بترسی، نه بعدا ازینکه ترسیدی، میترسی. همون لحظهست، و ازش عبور میکنی، و فراموش میشه. خاطرهش میمونه ولی حسش محو میشه. کسی ازینکه یه روزی در آینده از دیدن گرگ بترسه، نمیترسه. و هیچکس مدتها بعد از دیدن گرگ و ترسیدن ازش، از یادآوریش نمیترسه.
وحشت ناشی از شوک شناخت، اینجوری نیست. آدم میتونه از قبل ازینکه بفهمه رفیقش واقعا چهجور آدمیه، بترسه که بفهمه چهجور آدمیه. و تا مدتها بعد ازینکه فهمید چهجور آدمیه، با یادآوری لحظهای که فهمید، بترسه. اون روزی که فهمیدم تو بلوچستان فقط برای بقای حکومت آدم نمیکشن، بلکه برای تفریح آدم میکشن، و براش اداره و دفتر درست کردن؛ دنبال یه روش بیان بودم که وقتی برگشتم و به بقیه گفتم، درست متوجه بشن. حداکثر چیزی که انتظارش رو داشتم این بود که باور نکنند، و خودم رو برای باور نکردنشون آماده کردم. اما وقتی بشون گفتم، معلوم شد ناباوری بخش کوچکی از چیزی بوده که باید خودمو براش آماده میکردم. واقعیت این بود، که نه خیلی رک، ولی زیر لایههایی از توجیه، همون کشتنهای از روی تفریح رو تأیید میکردند! فهمیدن اینکه آدمهایی که همیشه فکر میکردم آدمهای بیآزار و خیرخواه و نجیبی هستند، مثل کسی که همیشه تو مدرسه کنارش مینشستم، یا کسی که همیشه تو مسجد کنارش نماز میخوندم، یا کسی که بدون توقع براش کار انجام میدادم چون میدونستم آدم درستیه، تعدادی هیولای زشت هستند، شوکی بم وارد کرد که حتی افکتش روی فیزیک بدنم هم اثر گذاشت. به وضوح بدنم قاطی کرده بود چون انگار مغزم به بقیه اعضای بدن گفته بود من فعلا نمیتونم اکتیو باشم، خودتونید و خودتون! بعد ازون هیچکدوم از بازیهای کامپیوتری برام تخیلی نبودند. چون همهجا سیاه و تاریک و چرک و لزج و پر از دیو و حیوان و هیولا بود. وحشت ازین شناخت، اصلا نمیرفت. هیچجا نمیرفت. و با هر یادآوری، دوباره همهچی رو میتکوند. پس تصمیم گرفتم حالا که همواره هست، و نمیره، ازش به عنوان فانوس استفاده کنم.
الان گیمرها حاضرند پول بدن تا برای اسلحهشون چراغ قوه بخرند.
وحشت ناشی از شوک شناخت، اینجوری نیست. آدم میتونه از قبل ازینکه بفهمه رفیقش واقعا چهجور آدمیه، بترسه که بفهمه چهجور آدمیه. و تا مدتها بعد ازینکه فهمید چهجور آدمیه، با یادآوری لحظهای که فهمید، بترسه. اون روزی که فهمیدم تو بلوچستان فقط برای بقای حکومت آدم نمیکشن، بلکه برای تفریح آدم میکشن، و براش اداره و دفتر درست کردن؛ دنبال یه روش بیان بودم که وقتی برگشتم و به بقیه گفتم، درست متوجه بشن. حداکثر چیزی که انتظارش رو داشتم این بود که باور نکنند، و خودم رو برای باور نکردنشون آماده کردم. اما وقتی بشون گفتم، معلوم شد ناباوری بخش کوچکی از چیزی بوده که باید خودمو براش آماده میکردم. واقعیت این بود، که نه خیلی رک، ولی زیر لایههایی از توجیه، همون کشتنهای از روی تفریح رو تأیید میکردند! فهمیدن اینکه آدمهایی که همیشه فکر میکردم آدمهای بیآزار و خیرخواه و نجیبی هستند، مثل کسی که همیشه تو مدرسه کنارش مینشستم، یا کسی که همیشه تو مسجد کنارش نماز میخوندم، یا کسی که بدون توقع براش کار انجام میدادم چون میدونستم آدم درستیه، تعدادی هیولای زشت هستند، شوکی بم وارد کرد که حتی افکتش روی فیزیک بدنم هم اثر گذاشت. به وضوح بدنم قاطی کرده بود چون انگار مغزم به بقیه اعضای بدن گفته بود من فعلا نمیتونم اکتیو باشم، خودتونید و خودتون! بعد ازون هیچکدوم از بازیهای کامپیوتری برام تخیلی نبودند. چون همهجا سیاه و تاریک و چرک و لزج و پر از دیو و حیوان و هیولا بود. وحشت ازین شناخت، اصلا نمیرفت. هیچجا نمیرفت. و با هر یادآوری، دوباره همهچی رو میتکوند. پس تصمیم گرفتم حالا که همواره هست، و نمیره، ازش به عنوان فانوس استفاده کنم.
الان گیمرها حاضرند پول بدن تا برای اسلحهشون چراغ قوه بخرند.
❤452
تو ساباستک شخصی خودش داره پستهای تخصصی درباره صنعت الکترونیک میذاره، و پولیه. ماهی سی دلار، یا سالی سیصد دلار! اگه فقط سیصد نفر مشترک ثابت هم داشته باشه، میشه نود هزار دلار، یا ماهی هفت هزار و پانصد دلار! معادل درآمد یک مهندس فولتایم. بدون اینکه چوب مدیر نشریه و سردبیر و بقیه بالای سرش باشه.
اینه آینده خدمات در اقتصاد آینده.
اینه آینده خدمات در اقتصاد آینده.
❤379
آخوند هیچکارهای که از بعد از داستانهایی که برای آیتالله شریعتمداری پیش اومد، راه خودش رو ازین حکومت جدا کرده بود، مورد عنایت بچههای خیابان قرار گرفته و بدنش آثار هنری دریافت کرده. چون زیر لگد نمیشه گفت من با اینا نیستم! بستگان و اطرافیان جمله تکراری «تر و خشک با هم میسوزند» رو ورد زبان کرده و مهملاتی درباره چرخه خشونت، تلاوت کردند.
با اینکه مذهبیاند، متون مذهبی خودشون رو خوب نمیخونند. ادیان ابراهیمی مسئله تر و خشک رو خیلی وقت پیش حل کرده. وقتی به پیامبر یک قوم وحی میشد که شب پاشو وسایلت رو جمع کن و از شهر برو، اون پیامبر میپرسید کی رو با خودم ببرم؟ و فرشته وحی بش میگفت فقط خودتو! و میپرسید بقیه چی؟ همهشون مثل هم نیستند! بش جواب داده میشد که تو به این کارها کار نداشته باش. برو و پشت سرت هم نگاه نکن. ما یه چیزی میدونیم که تو نمیدونی.
این چی بود که پیک میدونست اما پیامبر نمیدونست؟ پیک آمار وزن انسانی هر کسی که در شهر بود رو داشت. ازونجایی که همه غیر ازون پیامبر، سبک بودند، میدونست که باد بلا همشون رو «باید» ببره. بنابراین تَری وجود نداره، که قراره باشه بین خشکها بیفته. و وزن به تدریج ذخیره میشه. قدم به قدم، و لحظه به لحظه. هروقت، هرجا، شری بود، چه جزیی و چه کلان، و جلوش ایستادی، یک واحد به وزنت اضافه میشه. و اگه نگاه کردی و رد شدی، ازت کم میشه. باد، باید کاه رو ببره. و خواهد برد.
و گاهی خدا به جای رعد و برق و طوفان، از خود مردم استفاده میکنه.
با اینکه مذهبیاند، متون مذهبی خودشون رو خوب نمیخونند. ادیان ابراهیمی مسئله تر و خشک رو خیلی وقت پیش حل کرده. وقتی به پیامبر یک قوم وحی میشد که شب پاشو وسایلت رو جمع کن و از شهر برو، اون پیامبر میپرسید کی رو با خودم ببرم؟ و فرشته وحی بش میگفت فقط خودتو! و میپرسید بقیه چی؟ همهشون مثل هم نیستند! بش جواب داده میشد که تو به این کارها کار نداشته باش. برو و پشت سرت هم نگاه نکن. ما یه چیزی میدونیم که تو نمیدونی.
این چی بود که پیک میدونست اما پیامبر نمیدونست؟ پیک آمار وزن انسانی هر کسی که در شهر بود رو داشت. ازونجایی که همه غیر ازون پیامبر، سبک بودند، میدونست که باد بلا همشون رو «باید» ببره. بنابراین تَری وجود نداره، که قراره باشه بین خشکها بیفته. و وزن به تدریج ذخیره میشه. قدم به قدم، و لحظه به لحظه. هروقت، هرجا، شری بود، چه جزیی و چه کلان، و جلوش ایستادی، یک واحد به وزنت اضافه میشه. و اگه نگاه کردی و رد شدی، ازت کم میشه. باد، باید کاه رو ببره. و خواهد برد.
و گاهی خدا به جای رعد و برق و طوفان، از خود مردم استفاده میکنه.
❤620
Anarchonomy
گردان سایبری شایعه ساخت که پسرهای دانشگاه به خوابگاه دختران حمله کردن، و بسیج مانعشون شده و کتک هم خورده! قصهای که یه عده یهو حملهور بشن به ساختمانی که توش پر دختره، به ذهن چه کسانی میرسه؟ بله، کسانی که معتاد پورن و ویدئوهای تجاوز در دارکوب هستند، و دیگه…
«آهای مذهبیها چرا به هتک حرمت به آخوند بیاعتنایید؟ فردا تو خیابون سر شما رو هم میبرندها.. جدی میگویم. یه صدایی، یه اهنی، یه اوهونی. چرا نمیترسید؟ لازم شد یک کلیپ هم تهیه میکنیم که یه پیرمرد حاجی مسجدی را هل میدهند و سرش میخورد به جدول و مرگ مغزی میشود تا ببینید خودتان. از همان دوربین سینمایی که با آن زمین خوردن گوهر عشقی را فیلمبرداری کردیم استفاده میکنیم که کیفیت تصویر خوب باشد و شک نکنید».
❤565
در مرز سوریه و عراق یک کاروان حمل سوخت و چیزهای دیگه که خدا داند رو زدند که خود کانالهای سپاه قدس معترفند ۲۵ نفر کشته داده. آمریکا گفت ما نزدیم، که پس یعنی یک کار تمیز دیگه از جانب اسراییل بوده.
راننده اون تانکرهای سوخت زن و بچه نداشتند؟ مادر نداشتند؟ آیا میبینید کسی درباره چرخه خشونت هشدار بده؟ نه نمیبینید. چون تمام کسانی که روضهها و مرثیههاشون درباره خشونت رو در روزهای اخیر خوندید، مشکلی با خود خشونت ندارند. مشکلشون فقط اینه که مردم فقیر و ضعیف بش متوسل بشن. اسراییل و ارتشش، فقیر و ضعیف نیست. پس با خشونتش کاری ندارند. یا اگه هی تکرار بشه، که میشه، باش کاری ندارند. انگار یک روتین طبیعیه. فقط خشونت توی فقیر و ضعیف غیرطبیعی و غیراخلاقیه. شیرفهم شدی؟
از جنبه اخلاقی که بگذریم، یک جنبه امنیتی هم وجود داره. مگه چرخه خشونت برای این خطرناک نیست که ممکنه مملکت رو وارد گردابی کنه که نشه به راحتی ازش بیرون اومد؟ مگه به توی فقیر و ضعیف نگفتند اگه خشونت رو دنبال کنی، حکومت که قویتر و مسلحتره پاسخ شدیدتر میده و این همینطور ادامه پیدا میکنه تا سوریه میشیم؟ مگه تشدید تنش با اسراییل، همین نسبت رو نداره؟ مگه اسراییل قویتر و سمجتر نیست؟ مگه هر دفعه پاسخش شدیدتر نمیشه؟ آیا میبینید که به نظام هشدار بدن که بیشتر ازین سطح تنش رو بالا نبره؟ نه. نمیبینید. چون فقط ریسکی که توی فقیر و ضعیف و بیدفاع ایجاد میکنی، یک ریسک نامشروعه!
شاید فقیر و ضعیف باشی، اما اینکه کسانی که آدم حسابت نمیکنند رو آدم حساب نکنی، دست خودته.
راننده اون تانکرهای سوخت زن و بچه نداشتند؟ مادر نداشتند؟ آیا میبینید کسی درباره چرخه خشونت هشدار بده؟ نه نمیبینید. چون تمام کسانی که روضهها و مرثیههاشون درباره خشونت رو در روزهای اخیر خوندید، مشکلی با خود خشونت ندارند. مشکلشون فقط اینه که مردم فقیر و ضعیف بش متوسل بشن. اسراییل و ارتشش، فقیر و ضعیف نیست. پس با خشونتش کاری ندارند. یا اگه هی تکرار بشه، که میشه، باش کاری ندارند. انگار یک روتین طبیعیه. فقط خشونت توی فقیر و ضعیف غیرطبیعی و غیراخلاقیه. شیرفهم شدی؟
از جنبه اخلاقی که بگذریم، یک جنبه امنیتی هم وجود داره. مگه چرخه خشونت برای این خطرناک نیست که ممکنه مملکت رو وارد گردابی کنه که نشه به راحتی ازش بیرون اومد؟ مگه به توی فقیر و ضعیف نگفتند اگه خشونت رو دنبال کنی، حکومت که قویتر و مسلحتره پاسخ شدیدتر میده و این همینطور ادامه پیدا میکنه تا سوریه میشیم؟ مگه تشدید تنش با اسراییل، همین نسبت رو نداره؟ مگه اسراییل قویتر و سمجتر نیست؟ مگه هر دفعه پاسخش شدیدتر نمیشه؟ آیا میبینید که به نظام هشدار بدن که بیشتر ازین سطح تنش رو بالا نبره؟ نه. نمیبینید. چون فقط ریسکی که توی فقیر و ضعیف و بیدفاع ایجاد میکنی، یک ریسک نامشروعه!
شاید فقیر و ضعیف باشی، اما اینکه کسانی که آدم حسابت نمیکنند رو آدم حساب نکنی، دست خودته.
❤680
«ما نیاز به تظاهرات میلیونی و پر کردن خیابانها داریم، تا ارتش یا بخشی از سپاه به این نتیجه برسد که برای منافع خودش هم بهتر است که طرف مردم را بگیرد، و سپس ضمن حفظ امنیت، قدرت را به حکومت بعدی منتقل کند. چون بدون همراهی یک سازمان نظامی، نمیتوان انقلاب را به نتیجه مطلوب رساند».
این استدلال داره به اشکال و ادبیات مختلف در شبکههای اجتماعی دست به دست میشه. من برای دیگران، چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جمع، برنامه صادر نمی کنم، که ملت بروید فلان کار را بکنید، یا توی معلم و توی کارگر فلان کار رو بکن. همزمان در برابر برنامههایی که دیگران صادر میکنند هم گارد نمیگیرم. چون همهچیز انقلاب، جزء تبعات طبیعی اون هستند. حتی تصورات غلط، و تصمیمات اشتباه. فقط میتونم درباره پیشفرض غلط تذکر بدم. در استدلال بالا هم سه پیشفرض غلط وجود داره:
۱- خیابانها را میشود پر کرد!
این غلطه. خود حکومت هم نمیتونه تظاهرات چند میلیونی اجرا کنه و همهجا رو پر کنه. بیش از چهل ساله که مبدأ و مقصد راهپیماییهای حکومتی در روی نقشه ثابت بوده، چون نشده ازش فراتر رفت. خودم زمانی در بطن اجرای این گونه تجمعات بوده، و از نزدیک شاهد بودم که یه سقف محدودی داره و نمیشه خیلی ازون سقف بالاتر رفت. و این در زمانی بود که حیثیت نظام در افکار عمومی وضع به مراتب بهتری داشت. مردم حتی وقتی روزِ تعطیل بود، و از قبل تحت بمباران تبلیغات و اطلاعرسانی و ترغیب و تشویق بودند، و حکومت امنیتشون رو در خیابان تضمین کرده بود، و حتی مجانی درمانشون میکرد اگه حالشون بد میشد، و حتی جنبه تفریحی و دوشنبهبازاری پیدا میکرد، نمیاومدند! برگزارکننده همیشه راضی بود، چون همون جمعیت فیکسی که میاومدند برای پوشش چند ثانیهای اخبار ساعت ۲ بعدازظهر کافی بود. شما چطور انتظار دارید، در موقعیتی کاملا برعکس، که ریسک اصابت گلوله جنگی و ساچمه و آدمربایی وجود داره، جمعیت میلیونی بریزه و خیابانها رو پر کنه؟
۲- ارتش و سپاه با دیدن جمعیت میلیونی تجدید نظر میکنند.
این غلطه. اولا چون الان با فضای مهآلود و مبهم روبرو نیستیم و همهچیز کاملا شفافه، و بدنه ارتش و سپاه میدونند که مردم چی نمیخوان. لازم نیست اونها رو تو خیابون ببینند تا باور کنند. لازم نیست پیامی به عدهای ارسال بشه. ثانیا، مردم نمیتونند به این بدنه نظامی مفتخور و بیکفایت وعدهای بدهند که از منافع فعلیشون پیشی بگیره. بنابراین تحت هیچ شرایطی به این نتیجهگیری نخواهند رسید که همراهی با مردم، یک بُرد محسوب میشه. این محاسبات برای کشورهای نرماله که نیروهای مسلحشون حداقلی از شایستگیهای انسانی رو دارند.
۳- بدون همراهی سازمان نظامی انقلاب به نتیجه نمیرسه و با هرج و مرج مواجه میشویم.
این هم غلطه. وقتی دشمن ملت، خود نظامیها هستند، باید خود نظامیها رو شکست داد. ما حکومت عرفی نداریم که از نظامیها بخواهیم کمکمون کنند که سیاستمداران رو پایین بکشیم. سیاستمداری وجود نداره در ایران، و اساسا سیاست وجود نداره. فقط یک گنگ امنیتی وجود داره. ما همین الانش هم در هرج و مرجیم، و تنها و تنها دلیل اینکه این تصور وجود داره که زندگی نرمال جریان داره، اینه که بخش بزرگی از مردم هنوز تصمیم نگرفتهاند ازین هرج و مرج برای آسیب زدن بهمدیگه استفاده کنند. اگر هم تا الان سابقه نداشته که بدون کمک سازمان نظامی موجود، انقلابی موفق بشه، ما هیچ چارهای نداریم جز اینکه این سابقه رو ایجاد کنیم.
این استدلال داره به اشکال و ادبیات مختلف در شبکههای اجتماعی دست به دست میشه. من برای دیگران، چه در مقیاس فرد و چه در مقیاس جمع، برنامه صادر نمی کنم، که ملت بروید فلان کار را بکنید، یا توی معلم و توی کارگر فلان کار رو بکن. همزمان در برابر برنامههایی که دیگران صادر میکنند هم گارد نمیگیرم. چون همهچیز انقلاب، جزء تبعات طبیعی اون هستند. حتی تصورات غلط، و تصمیمات اشتباه. فقط میتونم درباره پیشفرض غلط تذکر بدم. در استدلال بالا هم سه پیشفرض غلط وجود داره:
۱- خیابانها را میشود پر کرد!
این غلطه. خود حکومت هم نمیتونه تظاهرات چند میلیونی اجرا کنه و همهجا رو پر کنه. بیش از چهل ساله که مبدأ و مقصد راهپیماییهای حکومتی در روی نقشه ثابت بوده، چون نشده ازش فراتر رفت. خودم زمانی در بطن اجرای این گونه تجمعات بوده، و از نزدیک شاهد بودم که یه سقف محدودی داره و نمیشه خیلی ازون سقف بالاتر رفت. و این در زمانی بود که حیثیت نظام در افکار عمومی وضع به مراتب بهتری داشت. مردم حتی وقتی روزِ تعطیل بود، و از قبل تحت بمباران تبلیغات و اطلاعرسانی و ترغیب و تشویق بودند، و حکومت امنیتشون رو در خیابان تضمین کرده بود، و حتی مجانی درمانشون میکرد اگه حالشون بد میشد، و حتی جنبه تفریحی و دوشنبهبازاری پیدا میکرد، نمیاومدند! برگزارکننده همیشه راضی بود، چون همون جمعیت فیکسی که میاومدند برای پوشش چند ثانیهای اخبار ساعت ۲ بعدازظهر کافی بود. شما چطور انتظار دارید، در موقعیتی کاملا برعکس، که ریسک اصابت گلوله جنگی و ساچمه و آدمربایی وجود داره، جمعیت میلیونی بریزه و خیابانها رو پر کنه؟
۲- ارتش و سپاه با دیدن جمعیت میلیونی تجدید نظر میکنند.
این غلطه. اولا چون الان با فضای مهآلود و مبهم روبرو نیستیم و همهچیز کاملا شفافه، و بدنه ارتش و سپاه میدونند که مردم چی نمیخوان. لازم نیست اونها رو تو خیابون ببینند تا باور کنند. لازم نیست پیامی به عدهای ارسال بشه. ثانیا، مردم نمیتونند به این بدنه نظامی مفتخور و بیکفایت وعدهای بدهند که از منافع فعلیشون پیشی بگیره. بنابراین تحت هیچ شرایطی به این نتیجهگیری نخواهند رسید که همراهی با مردم، یک بُرد محسوب میشه. این محاسبات برای کشورهای نرماله که نیروهای مسلحشون حداقلی از شایستگیهای انسانی رو دارند.
۳- بدون همراهی سازمان نظامی انقلاب به نتیجه نمیرسه و با هرج و مرج مواجه میشویم.
این هم غلطه. وقتی دشمن ملت، خود نظامیها هستند، باید خود نظامیها رو شکست داد. ما حکومت عرفی نداریم که از نظامیها بخواهیم کمکمون کنند که سیاستمداران رو پایین بکشیم. سیاستمداری وجود نداره در ایران، و اساسا سیاست وجود نداره. فقط یک گنگ امنیتی وجود داره. ما همین الانش هم در هرج و مرجیم، و تنها و تنها دلیل اینکه این تصور وجود داره که زندگی نرمال جریان داره، اینه که بخش بزرگی از مردم هنوز تصمیم نگرفتهاند ازین هرج و مرج برای آسیب زدن بهمدیگه استفاده کنند. اگر هم تا الان سابقه نداشته که بدون کمک سازمان نظامی موجود، انقلابی موفق بشه، ما هیچ چارهای نداریم جز اینکه این سابقه رو ایجاد کنیم.
❤800
«اگه دانشگاه نریم نمیتونیم از ایران بریم».
این کلیشه داره خیلی تکرار میشه. اما از آدم باسواد انتظار میره این حرفهای بیاساس رو تکرار نکنه. اینکه آدم دنبال استخدام در یک نهاد دولتی داشته باشه و ازونجا یک درآمد پایین اما ثابت داشته باشه، قابل درکه. بله، اینکه آدم نون خودش و زن و بچهش رو وابسته به داعش کنه، قابل درکه. چون اکثر مردم نه توان سلحشور بودن دارند، نه علاقهای به سبک زندگی یک سلحشور. اکثر مردم دنبال این هستند که بتونند مایحتاج سوپرمارکتی خودشون رو بخرند، به موقع ازدواج کنند، یه سقفی بالای سر داشته باشند، حداقل سالی یه بار کنار یه نهری چیزی جوجه بزنند، و اگه اضافهکار بشون تعلق گرفت بچهدار هم بشن. که تعبیر «موش شهری» براشون مناسبه (یک تعبیر منفی نیست، یک اصطلاحه). الان حدود ۸۵ درصد جمعیت ایران موش شهری هستند. بنابراین قابل درکه که موش شهری، که خودش زادهی دوتا موش شهری دیگهست، بیاد بگه آقا من با انقلاب منقلاب و قیام میام شما کاری ندارم، من باید به فکر آینده شغلیم باشم (با فرض اینکه واقعا فرصتی براش وجود داره). لزومی نداره بیاد موضوع رو عوض کنه و مهاجرت رو به عنوان دلیل، معرفی کنه.
برخلاف تصور رایج، بیشتر مهاجران ایرانی، دانشجو نیستند. بلکه در دو دسته خیلی بزرگ قرار میگیرند، یا پناهندهاند؛ و دارن با قایق و الاغ و این چیزها مهاجرت میکنند، و آمارشون از پناهندگان جنگزدهترین کشورِ جنگزدهترین منطقه جهان، یعنی سوریه هم بیشتره! و یا سرمایهدارانی هستند که ثروتشون رو کمپلت و یا نصفه، منتقل کردهاند به یک کشور دیگه. برخلاف تبلیغات و هوچیگریها درباره فرار مغزها، ترکیب طبقاتی مهاجران ایرانی، شبیه ترکیب طبقاتی مهاجران یک کشور متوسط و در صلح نیست، بلکه شبیه ترکیب طبقاتی مهاجران یک کشور جنگزدهست، البته از نوع جنگ فرسایشی.
یا شما در یکی ازین دو دسته قرار میگیری، یا احتمال آماری مهاجرتت به سمت صفر میل میکنه. «فلانی بچه خرخونی بود آخرش هم رفت امآیتی»، یک حکایت لطیفهوار است (کنایه نیست، یک اصطلاحه)، و اهمیت آماری نداره.
این کلیشه داره خیلی تکرار میشه. اما از آدم باسواد انتظار میره این حرفهای بیاساس رو تکرار نکنه. اینکه آدم دنبال استخدام در یک نهاد دولتی داشته باشه و ازونجا یک درآمد پایین اما ثابت داشته باشه، قابل درکه. بله، اینکه آدم نون خودش و زن و بچهش رو وابسته به داعش کنه، قابل درکه. چون اکثر مردم نه توان سلحشور بودن دارند، نه علاقهای به سبک زندگی یک سلحشور. اکثر مردم دنبال این هستند که بتونند مایحتاج سوپرمارکتی خودشون رو بخرند، به موقع ازدواج کنند، یه سقفی بالای سر داشته باشند، حداقل سالی یه بار کنار یه نهری چیزی جوجه بزنند، و اگه اضافهکار بشون تعلق گرفت بچهدار هم بشن. که تعبیر «موش شهری» براشون مناسبه (یک تعبیر منفی نیست، یک اصطلاحه). الان حدود ۸۵ درصد جمعیت ایران موش شهری هستند. بنابراین قابل درکه که موش شهری، که خودش زادهی دوتا موش شهری دیگهست، بیاد بگه آقا من با انقلاب منقلاب و قیام میام شما کاری ندارم، من باید به فکر آینده شغلیم باشم (با فرض اینکه واقعا فرصتی براش وجود داره). لزومی نداره بیاد موضوع رو عوض کنه و مهاجرت رو به عنوان دلیل، معرفی کنه.
برخلاف تصور رایج، بیشتر مهاجران ایرانی، دانشجو نیستند. بلکه در دو دسته خیلی بزرگ قرار میگیرند، یا پناهندهاند؛ و دارن با قایق و الاغ و این چیزها مهاجرت میکنند، و آمارشون از پناهندگان جنگزدهترین کشورِ جنگزدهترین منطقه جهان، یعنی سوریه هم بیشتره! و یا سرمایهدارانی هستند که ثروتشون رو کمپلت و یا نصفه، منتقل کردهاند به یک کشور دیگه. برخلاف تبلیغات و هوچیگریها درباره فرار مغزها، ترکیب طبقاتی مهاجران ایرانی، شبیه ترکیب طبقاتی مهاجران یک کشور متوسط و در صلح نیست، بلکه شبیه ترکیب طبقاتی مهاجران یک کشور جنگزدهست، البته از نوع جنگ فرسایشی.
یا شما در یکی ازین دو دسته قرار میگیری، یا احتمال آماری مهاجرتت به سمت صفر میل میکنه. «فلانی بچه خرخونی بود آخرش هم رفت امآیتی»، یک حکایت لطیفهوار است (کنایه نیست، یک اصطلاحه)، و اهمیت آماری نداره.
❤436
چندماه پیش کانالهای روس یه ویدئو گذاشته بودن که چندنفر تو خرسون داشتن یه بنر نصب میکردن که نوشته بود «خرسون همیشه روسی خواهد ماند».
حالا این قیافه مرد شماره یک ارتش روسیهست، که داره مثلا اجازه میده نیروهاش «برای جلوگیری از تلفات بیشتر» از خرسون عقبنشینی کنند.
جنگ، بالا پایین زیاد داره. ولی این بالا پایین متداول جنگ نیست. این تلو تلو خوردن یک کشور روانپریشه.
حالا این قیافه مرد شماره یک ارتش روسیهست، که داره مثلا اجازه میده نیروهاش «برای جلوگیری از تلفات بیشتر» از خرسون عقبنشینی کنند.
جنگ، بالا پایین زیاد داره. ولی این بالا پایین متداول جنگ نیست. این تلو تلو خوردن یک کشور روانپریشه.
❤462
تو چین ویچت صرفا یک اپ پیامرسان نیست. زندگی مردم بش وابستهست. و زیاد پیش میاد که شرکت اکانت کسانی که حرفهای خارج از چارچوب مینویسند رو بن کنه. اما اینطور نیست که ایمیل بزنی و بگی چرا اکانتم رو بستید؟ بلکه معلمت و والدینت بت میگن بشین با خط خودت یه نامه مکتوب بنویس و عذرخواهی کن. ادبیات کلی این نامهها اینطوره که طرف باید بنویسه «حالا متوجه هستم که چه اشتباهی مرتکب شدم.. التماس مینمایم گذشت نمایید». علاوه بر خواهش، باید ذکر کنه که ایراد از خودشه.
در فرهنگ امپراتوریپرست، همیشه این افراد هستند که مقصرند و باید متوجه ایرادات خودشون بشن، نه امپراتوری. اونجا گناه «انحراف فکری از روایت رسمی حکومت» معادل گناه پرخوری و کم تحرکی در جوامع دیگهست که فرد به خودش میگه مشکل از منه و باید با ورزش و رژیم غذایی سالم بدنم رو درست کنم. بنابراین نگارش چنین نامهای یک نوع «تحرک مفید» قلمداد میشه. شرکتهای تکنولوژی هم دقیقا روی ریل همین فرهنگ حرکت میکنند. اما نه فقط صنعت، بلکه آموزش پروش و خانواده هم، موازی با حکومت، تلاش میکنند تا فردیت بچهها رو از بین ببرند و التماس به اتوریته بالاسر و هماهنگ شدن باش رو تثبیت کنند.
در فرهنگ امپراتوریپرست، همیشه این افراد هستند که مقصرند و باید متوجه ایرادات خودشون بشن، نه امپراتوری. اونجا گناه «انحراف فکری از روایت رسمی حکومت» معادل گناه پرخوری و کم تحرکی در جوامع دیگهست که فرد به خودش میگه مشکل از منه و باید با ورزش و رژیم غذایی سالم بدنم رو درست کنم. بنابراین نگارش چنین نامهای یک نوع «تحرک مفید» قلمداد میشه. شرکتهای تکنولوژی هم دقیقا روی ریل همین فرهنگ حرکت میکنند. اما نه فقط صنعت، بلکه آموزش پروش و خانواده هم، موازی با حکومت، تلاش میکنند تا فردیت بچهها رو از بین ببرند و التماس به اتوریته بالاسر و هماهنگ شدن باش رو تثبیت کنند.
❤398
Anarchonomy
«ما نیاز به تظاهرات میلیونی و پر کردن خیابانها داریم، تا ارتش یا بخشی از سپاه به این نتیجه برسد که برای منافع خودش هم بهتر است که طرف مردم را بگیرد، و سپس ضمن حفظ امنیت، قدرت را به حکومت بعدی منتقل کند. چون بدون همراهی یک سازمان نظامی، نمیتوان انقلاب را به…
ارتش سوریه رو بهیچوجه با نیروهای مسلح ایران مقایسه نکنید. اونها بهترین یگانهای رزمی خاورمیانه رو داشتند، و همزمان اکثرشون ناسیونالیست بودند. تنها ارتش این منطقه که میتونست با اسراییل بجنگه و واقعا شکستش بده، نه ازین شکستهای تلویزیونی توعیتری، ارتش سوریه بود. چنین نیرویی مطلقا در ایران وجود خارجی ندارد.
خودتون هم واقفید که بدون پشتیبانی هوایی، حتی مسلح شدن مردم هم مثمر ثمر نخواهد بود. و هیچ دولت خارجی حاضر نیست پشتیبانی هوایی به مردم ایران بده. اونها حتی به اوکراین هم پشتیبانی هوایی نمیدن. اینکه گفتم نمیشه خیابانها رو با جمعیت پر کرد (چون یک سقف اجتماعی داره، فارغ ازینکه هدف چی باشه)، معنیش این نیست که دارم میگم آلترناتیو درست خیابان، مسلح شدن به کلاشینکفه. با اینکه روند به سمتی خواهد رفت که عدهای، بدون اجازه گرفتن از من و شما، راه حل رو در اون ببینند.
از سالها قبل موضع من این بوده که به جای حمله به حکمران، باید خود حکمرانی رو غیرممکن کرد. که دردناکترین راه بین راههای موجوده، و بنابراین کسی جانب موضع من رو نخواهد گرفت.
خودتون هم واقفید که بدون پشتیبانی هوایی، حتی مسلح شدن مردم هم مثمر ثمر نخواهد بود. و هیچ دولت خارجی حاضر نیست پشتیبانی هوایی به مردم ایران بده. اونها حتی به اوکراین هم پشتیبانی هوایی نمیدن. اینکه گفتم نمیشه خیابانها رو با جمعیت پر کرد (چون یک سقف اجتماعی داره، فارغ ازینکه هدف چی باشه)، معنیش این نیست که دارم میگم آلترناتیو درست خیابان، مسلح شدن به کلاشینکفه. با اینکه روند به سمتی خواهد رفت که عدهای، بدون اجازه گرفتن از من و شما، راه حل رو در اون ببینند.
از سالها قبل موضع من این بوده که به جای حمله به حکمران، باید خود حکمرانی رو غیرممکن کرد. که دردناکترین راه بین راههای موجوده، و بنابراین کسی جانب موضع من رو نخواهد گرفت.
❤329
کسی که تو سرش تومور داره و دکتر بش گفته برو شش ماه بعد بیا دوباره اسکن کنیم ببینیم سایزش تغییری کرده یا نه، وقتی به ماه ششم میرسه شروع میکنه به امنیجیب خوندن که نتیجهای که از عکس درخواهد اومد این باشه که یا سایزش تغییر نکرده، یا کوچکتر شده. چون شش ماه زمان زیادیه و مجهولات زیادی توش جا میگیرند.
اما کسی که ساعت هوشمند بسته به دستش که بیوقفه ضربانش رو اندازه میگیره، دیگه جایی برای امنیجیب براش باقی نمیمونه، و نمیتونه دعا کنه که روی صفحه عددی ظاهر نشه که بالا بودن ضربانش رو نشون بده. چون اطلاعات داره بدون توقف سرازیر میشه و جایی برای مجهولات وجود نداره و فرصتی برای دعا نیست.
امید جایی شکل میگیره که جریان اطلاعات و معلومات، متوقف شده، و یا دچار وقفههای طولانیه. به همون نسبتی که دسترسیت به اطلاعات و معلومات، بیشتر و realtime تر میشه، باید امیدت هم کمتر بشه.
اما کسی که ساعت هوشمند بسته به دستش که بیوقفه ضربانش رو اندازه میگیره، دیگه جایی برای امنیجیب براش باقی نمیمونه، و نمیتونه دعا کنه که روی صفحه عددی ظاهر نشه که بالا بودن ضربانش رو نشون بده. چون اطلاعات داره بدون توقف سرازیر میشه و جایی برای مجهولات وجود نداره و فرصتی برای دعا نیست.
امید جایی شکل میگیره که جریان اطلاعات و معلومات، متوقف شده، و یا دچار وقفههای طولانیه. به همون نسبتی که دسترسیت به اطلاعات و معلومات، بیشتر و realtime تر میشه، باید امیدت هم کمتر بشه.
❤470
این هزینهها برای اینه که هرکس یک حاشیه امن برای خودش قائله و فکر میکنه اون حاشیه رو تا الان با عقلانیت و احتیاط خودش حفظ کرده. اما درست در لحظههایی خاص متوجه میشه که در دنیای فیزیکی حاشیهای وجود نداشته، و این حاشیه فقط در ذهنش بوده. چون اسیر، هیچ حاشیه امنی نداره. اسیر متعلق به خودش نیست. اسیر ممکنه خواب باشه و در همون حالت بلندش کنند بندازنش تو حوضچه آب یخ، و به شوکی که به بدنش وارد میشه بخندند.
یه بار تو پادگان که داشتیم از شدت بدرفتاری بالا میآوردیم، یکی از بچههای کرمان گفت بشینید بچهها. در حال نفس نفس زدن نشستیم، چندنفر هم دورمون ایستادن تا کسی نبینه که نشستیم و حلقه زدیم. بعد گفت «ما اسیریم، اینو همینجا و همین الان باور کنید». با خنده عصبی تأییدش کردیم، و بلند شدیم.
یه بار تو پادگان که داشتیم از شدت بدرفتاری بالا میآوردیم، یکی از بچههای کرمان گفت بشینید بچهها. در حال نفس نفس زدن نشستیم، چندنفر هم دورمون ایستادن تا کسی نبینه که نشستیم و حلقه زدیم. بعد گفت «ما اسیریم، اینو همینجا و همین الان باور کنید». با خنده عصبی تأییدش کردیم، و بلند شدیم.
❤422
برنامه اوباش شیعه اینه که قطعات موشک و پهپاد رو در عراق بسازند، و زمینی منتقل کنند به سوریه. اندفعه اسراییل قبل ازینکه برسند به مرز سوریه، مورد عنایت قرارشون داد. اما قبلش، در مسیر، روی دیوارها با اسپری نوشته بودند «داریم میبینیمتون»، تا راننده و بقیه افراد بفهمند که همه از قاچاقشون مطلعند.
این یه شعارنویسی تاکتیکیه و مربوط به جریانات جنگی سوریه میشه، ولی ما در داخل ایران هم میتونیم ازش استفاده کنیم. «داریم میبینیمتون» اینجا هم معنا داره، و شاید خیلی بیشتر معنا داره.
این یه شعارنویسی تاکتیکیه و مربوط به جریانات جنگی سوریه میشه، ولی ما در داخل ایران هم میتونیم ازش استفاده کنیم. «داریم میبینیمتون» اینجا هم معنا داره، و شاید خیلی بیشتر معنا داره.
❤543
این انقلاب، انفجار میم است. و در دوران ما، کسی که جنگ میمها رو ببازه، دیگه نمیتونه تو چیزی برنده بشه. در جنگ میمها، نمادها در برابر هم صفآرایی میکنند، و بدون اینکه چیزی به طرف مقابل پرتاب بشه، یک طرف خود به خود از هم میپاشه.
یک طرف تن به هر شکنجهای میده، تا به اراذل تسلیم نشه، و یک طرف تن به هرخفتی میده تا به اراذل وفادار بمونه. یکی ازین دو، به شکل سیستماتیک در موقعیت باخت قرار داره.
یک طرف تن به هر شکنجهای میده، تا به اراذل تسلیم نشه، و یک طرف تن به هرخفتی میده تا به اراذل وفادار بمونه. یکی ازین دو، به شکل سیستماتیک در موقعیت باخت قرار داره.
❤862
«- حالت خوبه؟
- نه، تو یه صنعتی سرمایهگذاری کردم که یه مشت دلقک ادارهش میکردن».
داستان شتکوینها رو اگه بخوام با تشبیه فیزیکی توضیح بدم اینجوری میشه: فرض کنید اکبر یه بنز اس کلاس داره. یه گاراژ هم داره که توش پنجاه تا ماشین پارک شدن، روشون هم چادر کشیدن. ازش میپرسی اونا چه مدلیان؟ میگه اونا هم اس کلاسن. بعد شما پیش خودت قیمت یه اس کلاس رو ضربدر پنجاه میکنی و میگی اکبر ۵۰ اس کلاس سرمایه دارد. حالا یه اصغری هم وجود داره که بیامو داره، و شصت تا ماشین تو گاراژ. ازش میپرسی این شصتتا رو چجوری خریدی؟ میگه وام گرفتم. میگی چی گرو گذاشتی؟ میگه اکبر رفیقمه پنجاه تا ماشین خودش رو گرو گذاشت. بعد یه احمد هم وجود داره، که اونم یه لکسوس داره، و چهل تا ماشین تو گاراژ. که با وام خریده و اصغر بیامو های خودش رو براش گرو گذاشته. یعنی همه به تنبون هم آویزونند، و تهش میرسه به تنبون اکبر. اما اکبر پنجاه تا بنز اس کلاس نداشت. فقط یه دونه داشت. اون پنجاهتایی که تو گاراژ خوابونده بود، پراید بودن. روز اول هیشکی نرفت گاراژ اکبر رو چک کنه. گفتن این روزها این چیزها رو کامپیوتر چک میکنه لازم نیست بریم از نزدیک ببینیم!
- نه، تو یه صنعتی سرمایهگذاری کردم که یه مشت دلقک ادارهش میکردن».
داستان شتکوینها رو اگه بخوام با تشبیه فیزیکی توضیح بدم اینجوری میشه: فرض کنید اکبر یه بنز اس کلاس داره. یه گاراژ هم داره که توش پنجاه تا ماشین پارک شدن، روشون هم چادر کشیدن. ازش میپرسی اونا چه مدلیان؟ میگه اونا هم اس کلاسن. بعد شما پیش خودت قیمت یه اس کلاس رو ضربدر پنجاه میکنی و میگی اکبر ۵۰ اس کلاس سرمایه دارد. حالا یه اصغری هم وجود داره که بیامو داره، و شصت تا ماشین تو گاراژ. ازش میپرسی این شصتتا رو چجوری خریدی؟ میگه وام گرفتم. میگی چی گرو گذاشتی؟ میگه اکبر رفیقمه پنجاه تا ماشین خودش رو گرو گذاشت. بعد یه احمد هم وجود داره، که اونم یه لکسوس داره، و چهل تا ماشین تو گاراژ. که با وام خریده و اصغر بیامو های خودش رو براش گرو گذاشته. یعنی همه به تنبون هم آویزونند، و تهش میرسه به تنبون اکبر. اما اکبر پنجاه تا بنز اس کلاس نداشت. فقط یه دونه داشت. اون پنجاهتایی که تو گاراژ خوابونده بود، پراید بودن. روز اول هیشکی نرفت گاراژ اکبر رو چک کنه. گفتن این روزها این چیزها رو کامپیوتر چک میکنه لازم نیست بریم از نزدیک ببینیم!
❤433