Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
برنامه اوباش شیعه اینه که قطعات موشک و پهپاد رو در عراق بسازند، و زمینی منتقل کنند به سوریه. اندفعه اسراییل قبل ازینکه برسند به مرز سوریه، مورد عنایت قرارشون داد. اما قبلش، در مسیر، روی دیوارها با اسپری نوشته بودند «داریم می‌بینیم‌تون»، تا راننده و بقیه افراد بفهمند که همه از قاچاق‌شون مطلعند.
این یه شعارنویسی تاکتیکیه و مربوط به جریانات جنگی سوریه میشه، ولی ما در داخل ایران هم می‌تونیم ازش استفاده کنیم. «داریم می‌بینیم‌تون» اینجا هم معنا داره، و شاید خیلی بیشتر معنا داره.
543
این انقلاب، انفجار میم است.‌ و در دوران ما، کسی که جنگ میم‌ها رو ببازه، دیگه نمیتونه تو چیزی برنده بشه.‌ در جنگ میم‌ها، نمادها در برابر هم صف‌آرایی می‌کنند، و بدون اینکه چیزی به طرف مقابل پرتاب بشه، یک طرف خود به خود از هم میپاشه.
یک طرف تن به هر شکنجه‌ای میده، تا به اراذل تسلیم نشه، و یک طرف تن به هرخفتی میده تا به اراذل وفادار بمونه. یکی ازین دو، به شکل سیستماتیک در موقعیت باخت قرار داره.
862
توصیه می‌شود.
180
Audio
79
«- حالت خوبه؟
- نه، تو یه صنعتی سرمایه‌گذاری کردم که یه مشت دلقک اداره‌ش میکردن».

داستان شت‌کوین‌ها رو اگه بخوام با تشبیه فیزیکی توضیح بدم اینجوری میشه: فرض کنید اکبر یه بنز اس کلاس داره. یه گاراژ هم داره که توش پنجاه تا ماشین پارک شدن، روشون هم چادر کشیدن. ازش میپرسی اونا چه مدلی‌ان؟ میگه اونا هم اس کلاسن. بعد شما پیش خودت قیمت یه اس کلاس رو ضربدر پنجاه می‌کنی و میگی اکبر ۵۰ اس کلاس سرمایه دارد. حالا یه اصغری هم وجود داره که بی‌ام‌و داره، و شصت تا ماشین تو گاراژ. ازش میپرسی این شصت‌تا رو چجوری خریدی؟ میگه وام گرفتم. میگی چی گرو گذاشتی؟ میگه اکبر رفیقمه پنجاه تا ماشین خودش رو گرو گذاشت. بعد یه احمد هم وجود داره، که اونم یه لکسوس داره، و چهل تا ماشین تو گاراژ. که با وام خریده و اصغر بی‌ام‌و های خودش رو براش گرو گذاشته. یعنی همه به تنبون هم آویزونند، و تهش میرسه به تنبون اکبر. اما اکبر پنجاه تا بنز اس کلاس نداشت‌. فقط یه دونه داشت. اون پنجاه‌تایی که تو گاراژ خوابونده بود، پراید بودن. روز اول هیشکی نرفت گاراژ اکبر رو چک کنه. گفتن این روزها این چیزها رو کامپیوتر چک می‌کنه لازم نیست بریم از نزدیک ببینیم!
433
به جای اینکه فحش ببندند به کسی که برای تیم ورزشی داعش بازی می‌کنه، بابت اینکه سرود داعش رو نخوند بش میگن «دمت گرم»!
ببوها.. همراهی نکردن با سرود ملی واسه ورزش آمریکاست و اون سرگرمی‌های ووک‌شون، نه خاورمیانه و جنگ‌های پر از خون و گلوله‌ش. اونی که تو آشپزخونه آشوویتس کار می‌کنه و به جای مسموم کردن نازی‌ها، تو سوپ‌شون میشاشه، دوست زندانی‌ها نیست. یه نازی احساساتیه.
769
گاهی فکر می‌کنم بسیاری از مردم کشورم این اردیبهشت که بیاد میشن هشت ساله. تازه به قمری.‌
361
سال هشتاد و هشت دوربین گوشی‌ها کیفیت نداشت. سلطنت‌طلب‌های ساحل غربی آمریکا تو پیج‌های فیسبوک‌شون می‌پرسیدند چطور می‌تونیم براتون دوربین فیلمبرداری بفرستیم؟ و هرکس یه ایده‌ای میداد. اون‌ها هم می‌گفتند سعی می‌کنیم بفرستیم ولی به این شرط که تو فیلم‌هایی که می‌گیرید پرچم شیر و خورشید هم دیده بشه! نوشتم حاجی اینجا دارند با تک‌تیراندازهاشون مردم رو می‌زنند، ما تو فکر چی هستیم، شما تو فکر چی هستی!.. اصلا قابل درک نبود هدف‌شون چیه. چندتا کلیپ به چه دردی میخوره وقتی تک‌تیراندازها هنوز بالای ساختمان‌ها هستند؟ برای اینکه اصلا با مکانیزم لابی‌گری اون‌ها آشنا نبودیم. آقای ایکس سلطنت‌طلب یه پولی میداد و با معاون سناتور ایالت خودش، یا حتی خود سناتور، شام میخورد. این شام‌های پولی متداوله. برای اینکه دفعه بعد دیگه به عنوان مشتری شام بش نگاه نکنند و جدی بگیرنش باید ثابت می‌کرد تو ایران کفایت سازماندهی داره. و اون کلیپ‌ها می‌تونست تا حدی ثابت کنه این کفایت وجود داره. مزیت جدی گرفته‌شدن چی بود؟ اینکه فردا اگه یه بنیاد تأسیس کردند و شروع کردن به جمع‌آوری دونیشن‌های مردمی، به فلان سناتور بگن تو هم حمایت کن، و سناتور بپرسه پشت این بنیاد کیه؟ و بگن فلانی، و بگه عه، اونو میشناسم، کارش رو بلده! البته میتونه کمی پیچیده‌تر باشه، بات یو گات د پوئینت.
حالا اون بزرگوار هم میره با رییس‌جمهورهای غربی میشینه صحبت می‌کنه میگه کلیپ‌هایی دارم که فقط زن‌ها دارند اعتراض می‌کنند! همراه با یه سری حرف نامربوط دیگه. مهم نیست کلا، ولی با مکانیزم‌ها آشنا باشید و با دهان باز به همه چیز نگاه نکنید.‌
513
«چرا تو اعتراضات نمازجمعه‌ای بلوچستان حتی یک زن هم دیده نمیشه؟».

چون تو چارچوب عقاید بلوچ اهل سنت، مسجد جای زن نیست. چون اون‌ ممکنه یک جزء قرآن رو حفظ باشه اما تو به چهار قل هم مسلط نیستی. اگه زاهدان زیر بارش مواد هسته‌ای هم قرار بگیره اون باز وایمیسه نمازشو میخونه، اما آخرین باری که آب وضو رسیده به اصل ناخن تو موقع جشن تکلیفت بود. چون قرار نیست کارت بکشی و با تحویل ۲۴ ساعته، ۱ میلیون بلوچ فمنیست برات بیارن. چون اون اگه نمیذاره دخترش بیرون کار کنه، همزمان آسفالت داره زیر سنگینی تخماش نشست می‌کنه. اما مرد مرکزنشین تو هم محدودت می‌کنه، هم خودش از کمبود تستوسترون رنج میبره. چون تو آزادتر از دختر بلوچ نیستی، چون زیر سایه داعش هیچ‌کس آزادتر از بقیه نیست؛ تو فقط با مردانی احاطه شده بودی که در اعمال مردسالاری هم بی‌عرضه بودند.
جنگ با خلافت، فقط بخش فیزیکی نداره. اما بخش فیزیکی جنگ با خلافت، به تستوسترون نیاز داره، نه برابری.
546
Anarchonomy
به جای اینکه فحش ببندند به کسی که برای تیم ورزشی داعش بازی می‌کنه، بابت اینکه سرود داعش رو نخوند بش میگن «دمت گرم»! ببوها.. همراهی نکردن با سرود ملی واسه ورزش آمریکاست و اون سرگرمی‌های ووک‌شون، نه خاورمیانه و جنگ‌های پر از خون و گلوله‌ش. اونی که تو آشپزخونه…
من کنار گود نیستم. ولی بودم هم مشکلی نبود، چون میشه کنار گود نشست و گفت کدوم یکی ازونایی که وسط گودن، اوبنه‌ای هستن.
شما یا قصد جنگ دارید یا ندارید. یا میخواید از زندان فرار کنید، یا میخواید نوبت‌تون بشه که وارد اتاق گاز بشید‌. هر کدوم ازین دو، استراتژی خودشو میطلبه. شاشیدن تو سوپ جلادها، به هیچ‌کدومش مربوط نیست.
اون دوره اول خاتمی بود که
Demonstration
موضوعیت داشت.
الان فقط
Demolition
موضوعیت داره، و باید تصمیم بگیری کدوم طرفش قرار بگیری.
378
پادشاهان قدیم ایران، و هند، و کلا این اطراف، که دائم در حال کشورگشایی بودند، در لشکرکشی‌ها با خودشون چند پسر هم میبردند که شب‌ها در خیمه دست به آلت نمونند. آخوند و بچه‌شیعه سپاهی هم برای روسیه همین نقش «مفعول پرتابل» رو بازی می‌کنند، و هرجای دنیا ارباب نیاز به کشورگشایی یا سرکوب داشته باشه، باید همراهیش کنند‌. بدون اینکه بفهمند برای چه باید در جنگ اوکراین سهیم بشن، سهیم شدند. چون پسر مفعول حق نداشت بپرسه ما تو این کوه و کمر چه می‌کنیم؟ باید فقط در بستر خدمات می‌داد. پهپادها، یا همون راکت‌های ملخ‌دار، که فرستادند، تا الان جز کشتن یک زن باردار هیچ دستاورد تاکتیکی برای جنگ نداشته! ارباب هم اینو می‌دونست، و هدفش کوبیدن میخ بر تابوت «عادی‌سازی روابط ایران و اروپا» بود؛ و گرنه پهپاد لنست خودش تا الان خیلی بهتر و موثرتر عمل کرده.

عملکرد ارتش روسیه غربی‌ها رو داره به این نتیجه میرسونه که تا الان این کشور رو زیادی جدی گرفته بودند، چون نه تنها خبری ازون هیبت زمان جنگ سرد نیست، بلکه اگه توان هسته‌ایش رو بذاریم کنار، یه قدرتی در سطح ایران بوده، نه در سطح چین! این نتیجه‌گیری، که غلط هم نیست، یک دنباله خوب داره و یک دنباله بد. دنباله‌ی خوبش اینه که باعث میشه چین رو بیشتر جدی بگیرند. چون چین رو باید جدی گرفت. دنباله بدش اینه که ایران رو هم بیشتر جدی بگیرند! چون آخوند بینش نداره، و اگه حس کنه جدی گرفته شده، علائم گاوی بیشتری نشون میده.
و این تا حدی به ما هم مربوط میشه، که با کم‌کاری در معرفی دقیق #گله_گاو‌ به دنیا، اجازه دادیم با عینک منطق‌گرای خودشون به تشکیلات آخوندها نگاه کنند، که از ابتدا اشتباه بوده. تا حدی تقصیر ما هم است که رویترز به خودش اجازه میده مهملات سرداران سپاه رو کلمه به کلمه منتقل کنه به مخاطب غربی. همین الان معلوم نیست چند میلیون نفر در سراسر جهان باور کرده‌اند که این اوباش بیسواد که یه نفر در قابلمه رو به عنوان ویروس‌یاب بشون فروخت، تونستن به تکنولوژی هایپرسونیک دست پیدا کنند. چون رسانه غربی طوری وانمود کرده که ایران هم یه حکومت داره که مثلا داره تلاش می‌کنه امکاناتش رو توسعه بده ولی خب با غرب بده دیگه، ایدئولوژیکه و فلان!
این عادی و عرفی و منطقی جلوه دادن نظام ایران تا حدی پیش رفته که من نمی‌تونم به یک آمریکایی رندوم بفهمونم خبر اسکای‌نیوز که ادعا میکنه در ازای پهپادهای ارسالی به اوکراین، روسیه تسلیحات آمریکایی غنیمت گرفته‌شده رو بشون داده تا ببرند مهندسی معکوس کنند رو‌ جدی نگیره! چون از قبل تو ذهنش هست که ایران یکی از پهپادهای رادارگریز آمریکا رو گرفت و مهندسی معکوس کرد و الان دارن از روش میزنند ولی هنوز نشون نداده، بعدا نشون میده! افکار عمومی درباره یک موضوع یک‌شبه شکل نمی‌گیره. به تدریج و با در قرارگرفتن طولانی مدت در برابر خرده محتویات رسانه‌ای شکل می‌گیره. و میتونه خیلی سفت رسوب کنه. تا جایی که وقتی من بش میگم «حاجی مهندسی معکوس چیه؟ چی میگی؟ اینا یه مشت گاون. چجوری همه استارت‌اپ‌های ایران یا تو کار دزدی‌اند، یا شیره مالیدن سر دولت، بعد به صنایع نظامی رسید یهو پشت سر هم به لبه‌های تکنولوژی می‌رسند؟ دانش‌بنیان‌های دارویی ما، که تازه نخبه‌های واقعا درس‌خون اونجان، دو دهه‌‌ست چهارتا گیاه نعناع و دارچین و پونه و زنجبیل گرفتن دست‌شون دارند پنجاه تا قرص و شربت مختلف ازشون درمیارن و به عنوان جایگزین محصول خارجی میذارن ته نسخه مردم، چه مهندسی‌ای؟ چه سوادی؟ چه تکنیکی؟ چه تکنولوژی‌ای؟ چه کشکی؟»، فکر می‌کنه این منم که در جریان نیستم! منی که میدونم این‌ها دارند چطور کار می‌کنند! منی که در طول عمرم با چشم خودم دیدم چطور پایه‌های هر نوع کار فنی در ایران با اسید خورده شدند! منی که دیدم چطور در طی یک روند جهل‌ستایی و شارلاتان‌پروری هر عملی که بخواد منجر به توسعه بشه به صورت سیستماتیک شکست میخوره! میخواد من رو روشن کنه!
شما ایرانیان مقیم خارج باید پیام «بس کنید» رو به غربی‌ها منتقل کنید: جدی گرفتن آخوند و بچه‌شیعه رو بس کنید. حتی قراردادن این‌ها در کتگوری حکومت‌های اقتدارگرا رو بس کنید. و نهایتا، حکومت فرض کردن جمهوری‌اسلامی رو بس کنید.
637
«حتی اگه حکومت عوض بشه تا وقتی مذهب در ایران پررنگه، خیلی از مشکلات پا برجا خواهد بود».

خیر. با عوض شدن حکومت خیلی از مشکلات حل خواهد شد. از جمله مشکلات فرهنگی. مشکلاتی که باقی خواهند ماند هم، با اینکه پرهزینه‌اند، به پانصدسال زمان برای رفع و درمان نیاز ندارند.

حتی نگفتم با تشکیل حکومت دموکراتیک. گفتم با عوض شدن حکومت. یعنی با هر جایگزینی. چون هر سیستم جایگزینی برای وضع موجود، یک حکومت عرفی خواهد بود. و حتی اگه اون حکومت عرفی، دموکراتیک نباشه، میشه باش کار انجام داد. همونطور که میشه با دولت چین کار انجام داد. مثلا میشه به دولت چین گفت برای کاهش آلودگی هوا و کنترل مرگ‌های زودرس شهری، باید کارخانه‌های فلان صنعت را از حاشیه شهر دور کرد، و دورشون می‌کنه. حتی شده با مشت آهنین. در وضعیت فعلی ایران، هیچ‌کاری نمیشه انجام داد، چون حکومتی وجود نداره که بشه باش کار انجام داد.
به عنوان یک آنارشیست که از همه دولت‌ها متنفره این رو میگم، که مردم متوجه نیستند چه درصد باور نکردنی از مشکلات زندگی‌شون، به این مربوط میشه که ایران دولت ندارد! من برای تنفرم از دولت به مفهوم عام، دلایل بیشماری دارم. و لیست این دلایل هرروز داره طولانی‌تر میشه. مثال به روز میخواید؟ بفرمایید: در آمریکا در اوج شیوع کرونا هزاران زندانی رو فرستادند برن خونه تا در محیط زندان مبتلا نشن. و الان آمار ارتکاب مجدد جرم این‌ها منتشر شده. ازون چندهزارنفر، فقط ۱۷ نفر دست به بزهکاری زدند! که بیشتر این هفده مورد هم دله‌دزدی برای خرید مواد بوده. بعبارتی، هزاران نفر تا اون موقع در زندان حبس شده بودند، با اینکه هیچ خطری برای اجتماع نداشتند! در حالی که فلسفه وجود زندان، دور نگه داشتن افرادی که برای جامعه خطر میسازند، از بقیه شهروندانه. این خشونت علنی و عیان و عریان دولته.
اما این بحث مربوط به آمریکاست، و شاید آینده‌ای در ایران. اما بحث ایرانِ الان، خطر بزرگ فقدان دولته. تا وقتی دولت ایجاد نشه، همه اقدامات دیگه، ابتر خواهند بود، حتی اگه اقداماتی فوق‌العاده مترقی باشند. فرض کنید به سطحی از شعور و تمدن رسیدیم که آتئیستی از شمال کشور، با اهل سنتی از جنوب کشور، سر حقوق انسانی برابر و اینکه هیچ‌کس حق نداره عقاید خود را بر دیگری تحمیل کنه، به توافق برسند.‌ تا زمانی که دولتی وجود نداره تا این توافق رو به رسمیت بشناسه و از حدود قانونی اون دفاع کنه، درست مثل اینه که هنوز توافقی وجود نداره! به عبارت دیگه، چون دولتی وجود ندارد، امتیازات تمدنی، به حساب‌مان ثبت نمی‌شود! بنابراین، وقتی دولت تشکیل شد، حتی اگر حداقلی از خصوصیات یک حکومت عرفی و نرمال را داشته باشد هم، کافیست برای اینکه رابطه تو با تمام افراد جامعه، از اقلیت گرفته تا اکثریت، با هر عقیده‌ای، متحول شود.‌ و به همین دلیله که هیچ‌کاری در ایرانِ الان، واجب‌تر از بیرون کردن اشرار و تشکیل دولت نرمال نیست. هرکس گفت کاری ازون واجب‌تر هم هست، داره دروغ میگه.
671
اون داستان رو نساختند که به شما بگن منتظر باشید موسایی پیدا بشه. برای این ساختند که بگن باید همه‌تون موسی باشید. بنی‌اسراییل، نشدند. پس با اینکه یه سوپرمن هم بشون داده شد، از یه چاه میفتادند به چاه بعدی، و چاه بعدی.
اما موسی یعنی چجور آدمی؟ یعنی آدمی که سر سفره فرعون بزرگ میشه، اما به سفره فرعون عادت نمی‌کنه. کسی که لازم نیست از کاخ بره بیرون، اما میره تو شهر ببینه مردم چطور زندگی می‌کنند.‌ کسی که وقتی ضعیف‌کشی می‌بینه جوش میاره، و وقتی جوش میاره مشت میزنه، و وقتی مشت زد در میره، چون دنبال نمایشِ هزینه دادن نیست. دنبال برنده شدن تو بازی بزرگه. و وقتی می‌بینه آماده جنگ نیست، صبر می‌کنه. و وقتی وقتش شد، درنگ نمی‌کنه.
کاراکتر آموزشی برای «مرد نیک» به وفور وجود داشت. موسی رو برای آموزش اکشن ساختند.
498
Anarchonomy
مجازات متناسب با خسارات وارده، مربوط به جوامع متمدنی میشه که قانون بر دولت مسلطه. تحت حاکمیت اوباش، کسی که یک دوربین نظارتی رو از بین میبره، ممکنه همون مجازاتی رو دریافت کنه که کسی که لوله انتقال نفت رو منهدم می‌کنه دریافت می‌کنه. این یک برآورد درباره آینده…
وقتی برای اجرای پانتومیم مظلومیت خدانور هم دستگیرت می‌کنند، باید بفهمی که بهتره کاری کنی که دستگیر شدن بابتش بیارزه. وقتی برای شعارنویسی هم بت شلیک می‌کنند، باید بفهمی که بهتره کاری کنی که کشته شدن با گلوله بابتش بیارزه.
به بیست و شش حالت مختلف این رو باید به ملت گفت تا بفهمند، و باز تضمینی نیست و باید حالت بیست و هفتم رو پیدا کنی.
598
Anarchonomy
من کنار گود نیستم. ولی بودم هم مشکلی نبود، چون میشه کنار گود نشست و گفت کدوم یکی ازونایی که وسط گودن، اوبنه‌ای هستن. شما یا قصد جنگ دارید یا ندارید. یا میخواید از زندان فرار کنید، یا میخواید نوبت‌تون بشه که وارد اتاق گاز بشید‌. هر کدوم ازین دو، استراتژی خودشو…
حق با شماست. تو آشوویتس هم همه رو همون روز اول تو گودال نریختن که. زمان میبرد. تو اون فاصله باید زندگی می‌کردن. ظرف‌هارو میشستن، کف سالن رو تی می‌کشیدن. هیزم‌ها رو جابجا می‌کردن. قسمت‌های پاره لباس‌هاشون رو کوک می‌زدند. تخت‌هایی که صدا میدادن رو تعمیر می‌کردن.‌ جنس‌هایی که قاچاقی اومده بود داخل رو میفروختن. شبا قبل از خاموشی برای هم قصه تعریف می‌کردن و می‌خندیدند.
470
میگم بخش «فیزیکی» خشونت، وابسته به فیزیک مردانه‌ست، میگن یعنی نقش زنان در مبارزه رو نادیده می‌گیری؟ یا نمی‌دونند فیزیک چیه، یا نمی‌دونند خشونت چیه.
میگم میترسم مردم خیلی دیر بفهمند راه درست، سوراخ کردن کشتی بوده، میگن همین کارهای جزیی که شجاعت میخواد هم سوراخ کردن کشتیه!
یا نمی‌دونند کشتی چیه، یا نمی‌دونند سوراخ شدنش یعنی چی.

خروجی آموزش و پرورش دولتی.
414
لازم نیست به چیزی دعوت‌شون کنید.‌ گستاخ‌شون کنید. بقیه‌ش رو خودشون انجام خواهند داد.
ریسکش برای خودتون هم کمتره. رد دعوت‌کننده رو میشه زد. اما نمیشه فهمید بچه‌ها چجوری گستاخ شدند.
550
توصیه می‌شود.

(این کتاب در اواخر دهه نود نوشته شده و پیش‌بینی‌های زیادی از آینده داره، که خیلی‌هاش محقق نشد. اما بعضی از پیش‌بینی‌هاش که کلی‌تر هستند، شد. نویسندگان بوضوح در مورد بعضی مسائل کلان، در اشتباه بودند، اما نحوه تحلیل‌شون دید خواننده رو بازتر می‌کنه).
190
قبل از حمله وایکینگ‌ها به انگلیس، پادشاهان این سرزمین سبک دیگه‌ای از سلطنت داشتند. پادشاه حکم می‌کرد که رعیت، نباید صرفا فرمانبردار من باشد، بلکه باید من را دوست بدارد! عشق، نه تنها صرفا یک حس غریزی و جنسی نبود، بلکه حکم حکومتی پشتش داشت! فقدان عشق بین رعیت و حاکم رو به عنوان تهدید امنیت پادشاهی تلقی می‌کردند! این برای ما آشناست، که استیت، یا کشور، ما رو موظف میدونه که به حاکم عشق بورزیم! البته رابطه ما با حاکم، بهیچوجه ربطی به رابطه رعیت انگلیسی با حاکم‌شون نداره. اون‌ها به شاه عشق می‌ورزیدند، و ازینکه زنده‌ست دل‌هاشون گرم و ذهن‌شون امیدوار میشد. شاه کسی بود که اون‌ها رو از توحش وحشی‌ها محافظت کرده بود. اما اینکه عشق به حاکم یک حکم حکومتی باشه رو ما هم دیدیم. چون تعدی از حکم، مجازات داشت. ما مجازات میشیم چون از حاکم متنفریم.
حمله وایکینگ‌ها ساختار قبلی رو به کلی بهم ریخت. خشونت، بساط عشق رو جمع کرد. یا اگه ازون طرف توصیف کنیم: بساط عشق در برابر خشونت، آچمز شد! شاه جدید اهمیتی نمیداد دوستش داری یا نداری. بی‌قید و محدودیت هرکسی رو گردن میزد. فقط در صورتی برای شاه اهمیت پیدا می‌کردی که مالیاتت رو به موقع پرداخت می‌کردی. دیگه رعیت یک کل واحد که باید همشون رو دوست داشت در نظر گرفته نمی‌شد. رعیت خوب داشتیم و رعیت بد، و‌ این خزانه بود که تعریف می‌کرد رعیت خوب کیست. اما با وجود حجم زیاد خشونت، و بر باد رفتن تشکیلات عشق، این نظام خشک و خشن جدید بود که یک دیوان‌سالاری بزرگ تأسیس و‌ مملکت‌داری با حساب و کتاب رو آغاز کرد. خشونت از بالا به پایین وجود داشت، اما همزمان شاه مراقب بود گوسفندان فلان دامدار در فلان روستا تلف نشن. بعدها در بطن همین سلطنت خشن، و مراقب، راه برای تعریف نظام حقوقی جدید باز شد، که در اون رعیت دارای حقوق مستقل باشند، و سپس «فرد» دارای حقوق مستقل باشه. داستان انگلیس، یک داستان طولانی و نفس‌گیر، و دریایی از نکته و عبرته. اما اون قسمتش که نظام‌های مبتنی بر مفاهیم غیرمادی، چطور ناگهانی و مهیب، در برابر فیزیک واقعیت فرو می‌پاشند، به شدت به ما مربوط میشه.
393