خیلی از زندانیان سیاسی اعتراضات امسال چهارسال حبس گرفتن. من اگه یکی ازینها بودم، هیچ توقعی ازین جامعه نمیداشتم، ولی جای اینها نیستم. بیشتر اینها دوست دارند چهارسال بعد که اومدن بیرون شرایط خیلی تغییر کرده باشه. که یک فانتزی بیشتر نیست. اما میشه یه حداقلهایی رو به عنوان کف تغییرات مطلوب تعیین کرد.
چهارسال بعد این موقع باید از خانواده پهلوی عبور کرده باشیم. همونطور که از خانواده اصلاحطلبان عبور کردیم. برای جامعهای که علیرغم همه عقبماندگیهای فرهنگی، جنبشی رو راه میندازه که در کل خاورمیانه و شرق آسیا، یک اتفاق یونیک و تازهست، کسر شأنه که از بیرون به نظر برسه افتاده دنبال آدمهای پنجاه سال پیش. اون هم کسانی که ثابت نکردهاند کار گروهی و تسلیم جمع شدن رو بلدند.
چهارسال بعد این موقع باید از اقداماتی که فقط در بلژیک جواب میده عبور کرده باشیم. کلیپی از پرفرمنس سکوت در پشت بوم، و بچهها یه کیک پختم عکس فلان زندهیاد جنبش رو روش کار کردم و اینا باید پشت سرمون قرار گرفته باشه.
چهارسال بعد فرهنگ باج دادن به مقدسات، به اشخاص، به اسمهای گنده، به گروهها، به اقشار، به اصناف، به جوانترها، به پیرترها، به هزینهدادهها و هزینهندادهها، باید جمع شده باشه.
چهارسال بعد این موقع باید از خانواده پهلوی عبور کرده باشیم. همونطور که از خانواده اصلاحطلبان عبور کردیم. برای جامعهای که علیرغم همه عقبماندگیهای فرهنگی، جنبشی رو راه میندازه که در کل خاورمیانه و شرق آسیا، یک اتفاق یونیک و تازهست، کسر شأنه که از بیرون به نظر برسه افتاده دنبال آدمهای پنجاه سال پیش. اون هم کسانی که ثابت نکردهاند کار گروهی و تسلیم جمع شدن رو بلدند.
چهارسال بعد این موقع باید از اقداماتی که فقط در بلژیک جواب میده عبور کرده باشیم. کلیپی از پرفرمنس سکوت در پشت بوم، و بچهها یه کیک پختم عکس فلان زندهیاد جنبش رو روش کار کردم و اینا باید پشت سرمون قرار گرفته باشه.
چهارسال بعد فرهنگ باج دادن به مقدسات، به اشخاص، به اسمهای گنده، به گروهها، به اقشار، به اصناف، به جوانترها، به پیرترها، به هزینهدادهها و هزینهندادهها، باید جمع شده باشه.
تانک ذاتا یه وسیله برای حملهست، نه دفاع. فرستادن سه نوع تانک متفاوت به اوکراین، در تعدادی بسیار محدود، از آمریکا و آلمان و انگلیس، که کار آموزش، استفاده، و تعمیر نگهداری رو سختتر میکنه، فعلا کاربرد ارسال پیام داره، تا ارسال گلوله. و پیام اینه که به اوکراین اجازه میدهیم در آغاز فصل بهار تهاجمیتر عمل کند. یعنی زمانی که روسها قصد حمله گسترده به اوکراین از چند جهت دارند. در واقع این ارسالها، در چارچوب تئوری بازی انجام میشن؛ یعنی اضافه کردن متغیرهای جدید برای تغییر تصمیمات حریف. وگرنه اگر هدف اصلی، خود تهاجمیتر کردن درگیری بود، قبل از تانک باید موشکهای هایمارس با برد بلندتر ارسال میکردند. روسها از ترس هایمارس تجهیزات جنگ الکترونیکشون رو انقدر به عقب بردهاند که نیروهای خودی شکایت دارند که سیگنال رادیویی خودشون داره دچار اختلال میشه، نه طرف مقابل! اوکراین برای تهاجمیتر شدن نیاز به موشکهایی با برد بلندتر، و نیروی هوایی داره. چه پهپادهای بمبافکن باشند، چه اف۱۶. مشکل غربیها اینه که خط قرمزها رو خیلی شل میگیرند. گفتند تجهیزات زرهی سنگین ارسال نمیکنند، اما الان دارند میکنند. و این باعث شده این تردید بوجود بیاد که ممکنه خط قرمز اف۱۶ هم شکسته بشه.
فکر نمیکنم با نظریه بازی بشه با اوباش فعلی ساکن در کرملین برخورد کرد، چون بازیگران منطقی نیستند. ولی فعلا قصد آمریکاییها اینه که باشون بازی کنند. که لزوما هدف مشترکی با نجات اوکراین نیست. نجات اوکراین ابزاری میخواد که هنوز نفرستادن.
فکر نمیکنم با نظریه بازی بشه با اوباش فعلی ساکن در کرملین برخورد کرد، چون بازیگران منطقی نیستند. ولی فعلا قصد آمریکاییها اینه که باشون بازی کنند. که لزوما هدف مشترکی با نجات اوکراین نیست. نجات اوکراین ابزاری میخواد که هنوز نفرستادن.
تو روسیه شهرک رو طوری میسازند که از لحاظ روحی به این نتیجه برسی که بدون آسانسور هم میشه خیلی سریع رفت پایین. فقط باید قبلش یه نامه بنویسی به خانوادهت و توضیح بدی.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
Anarchonomy
تو روسیه شهرک رو طوری میسازند که از لحاظ روحی به این نتیجه برسی که بدون آسانسور هم میشه خیلی سریع رفت پایین. فقط باید قبلش یه نامه بنویسی به خانوادهت و توضیح بدی. #استفراغات_معماران
کاملا درست تشخیص دادید، هرچند اوتیسم رو جا انداختید.
ولی هشتگ استفراغات کاملا علمیه، و جانوران آکادمیک علاقهای به علم ندارند.
ولی هشتگ استفراغات کاملا علمیه، و جانوران آکادمیک علاقهای به علم ندارند.
مالیات بر درآمد در واشنگتن دی سی آمریکا برای درآمد تا ۴۰ هزار دلار، ۴۰۰ دلار بعلاوه ۶ درصد مازاد بر ۱۰ هزار دلاره. یعنی برای ۴۰ هزار دلار، ۴۰۰ دلار بعلاوه ۶ درصد ۳۰ هزار دلار، که میشه ۱۸۰۰ دلار، که با ۴۰۰ تا میشه ۲۲۰۰ دلار. یعنی کسی که ۳۳۰۰ دلار در ماه درمیاره، باید فقط ۱۸۳ دلار در ماه مالیات بده. یعنی پنج و نیم درصد.
دولت ایران از کسانی که تا ۲۳ میلیون تومن در ماه درآمد دارند، یعنی ۵۰۰ دلار، ۲ میلیون تومن مالیات میگیره، یعنی هشت و نیم درصد.
دولت ایران از کسانی که تا ۲۳ میلیون تومن در ماه درآمد دارند، یعنی ۵۰۰ دلار، ۲ میلیون تومن مالیات میگیره، یعنی هشت و نیم درصد.
Anarchonomy
مالیات بر درآمد در واشنگتن دی سی آمریکا برای درآمد تا ۴۰ هزار دلار، ۴۰۰ دلار بعلاوه ۶ درصد مازاد بر ۱۰ هزار دلاره. یعنی برای ۴۰ هزار دلار، ۴۰۰ دلار بعلاوه ۶ درصد ۳۰ هزار دلار، که میشه ۱۸۰۰ دلار، که با ۴۰۰ تا میشه ۲۲۰۰ دلار. یعنی کسی که ۳۳۰۰ دلار در ماه درمیاره،…
سوال متداول: «فرض کنیم نفت و گاز نداشتیم یا همهش صرف مصرف داخلی میشد، و همه مردم هم ماهی ۵۰۰ دلار درآمد داشتن. با استاندارد غربیها همهشون باید معاف از مالیات میشدن. پس مملکت با چه بودجهای اداره بشه؟».
دقیقا مشکل همینجاست که فکر میکنید اگه هزاران میلیارد تومان تحویل دولت ندیم، کشور فرومیپاشه!
جامعهای که فقیره، باید متناسب با فقرش خرج کنه. اگه جامعهای هستید که نمیتونید بیشتر از ماهی پونصد دلار دربیارید، گه میخورید دولتی دارید که ۴ میلیون کارمند داره. دیگه خیلی رک گفتم که نیاز به توضیح اضافه نباشه.
حالا اگر به گهخوری ادامه بدید چه اتفاقی میفته؟ هیچی، بعد یه مدت همون ۵۰۰ دلار هم نمیتونید دربیارید. چندنفر از خوانندگان کانال به بهانه پست قبلی عکس فیش حقوقیشون رو فرستادند، که نشون میده اون پونصد دلار رو دارند به صورت بردهوار درمیارن.
دقیقا مشکل همینجاست که فکر میکنید اگه هزاران میلیارد تومان تحویل دولت ندیم، کشور فرومیپاشه!
جامعهای که فقیره، باید متناسب با فقرش خرج کنه. اگه جامعهای هستید که نمیتونید بیشتر از ماهی پونصد دلار دربیارید، گه میخورید دولتی دارید که ۴ میلیون کارمند داره. دیگه خیلی رک گفتم که نیاز به توضیح اضافه نباشه.
حالا اگر به گهخوری ادامه بدید چه اتفاقی میفته؟ هیچی، بعد یه مدت همون ۵۰۰ دلار هم نمیتونید دربیارید. چندنفر از خوانندگان کانال به بهانه پست قبلی عکس فیش حقوقیشون رو فرستادند، که نشون میده اون پونصد دلار رو دارند به صورت بردهوار درمیارن.
یه جوکی مربوط به دوران شوروی هست که میگه «بچه که بودیم بمون یاد میدادن وقتی میپرسیم بابات کیه بگو اتحاد جماهیر شوروی، و وقتی میپرسیم مامانت کیه بگو حزب کمونیست. من هر دو رو جواب دادم، بعد بابام پرسید میخوای چی کاره بشی؟ گفتم میخوام یتیم باشم!».
احساس یتیم بودنی که این روزها گریبان میلیونها ایرانی در سراسر کشور رو گرفته، نباید به عنوان یک عامل دلسردکننده در نظر گرفت. بلکه برعکس باید تکریمش کرد، چون اگر دید درستی داشته باشیم، یتیم بودن خوبه. اگه قراره پدرت تجسم قلدری، و مادرت تجسم صغارت باشه، بهتره پدر و مادر نداشته باشی. هرچند ما در اولویت اول نیاز به تشکیل حکومت داریم تا ازین هرج و مرج و هردمبیلی و بیقانونی، که در اون داره تقریبا حق همه ضایع میشه، نجات پیدا کنیم؛ اما به طور موازی باید به بلوغ هم برسیم. آدم بالغ نه تنها از نداشتن حکومتی که پدر باشه، آسیب نمیبینه، بلکه زندگی بهتری برای خودش میسازه. خیلی از سوالاتی که داره درباره چطور اداره شدن ایران در یک فضای نرمال، پرسیده میشه، نشون میده که هنوز خیلیها دنبال پدر مادر میگردند.
احساس یتیم بودنی که این روزها گریبان میلیونها ایرانی در سراسر کشور رو گرفته، نباید به عنوان یک عامل دلسردکننده در نظر گرفت. بلکه برعکس باید تکریمش کرد، چون اگر دید درستی داشته باشیم، یتیم بودن خوبه. اگه قراره پدرت تجسم قلدری، و مادرت تجسم صغارت باشه، بهتره پدر و مادر نداشته باشی. هرچند ما در اولویت اول نیاز به تشکیل حکومت داریم تا ازین هرج و مرج و هردمبیلی و بیقانونی، که در اون داره تقریبا حق همه ضایع میشه، نجات پیدا کنیم؛ اما به طور موازی باید به بلوغ هم برسیم. آدم بالغ نه تنها از نداشتن حکومتی که پدر باشه، آسیب نمیبینه، بلکه زندگی بهتری برای خودش میسازه. خیلی از سوالاتی که داره درباره چطور اداره شدن ایران در یک فضای نرمال، پرسیده میشه، نشون میده که هنوز خیلیها دنبال پدر مادر میگردند.
«توسل به ورزش به منظور فرار از استرسهای روزانه ممکن است به جای بهبود سلامت روان، به اعتیاد به ورزش منجر شود».
اساتید معظم، چندهزار دلار خرج این تحقیق علمیتون شد؟ هرچقدر بوده میارزه، چون نتیجه تحقیق اصلا به ذهن کسی نمیرسید.
#لبخند_شبانه
اساتید معظم، چندهزار دلار خرج این تحقیق علمیتون شد؟ هرچقدر بوده میارزه، چون نتیجه تحقیق اصلا به ذهن کسی نمیرسید.
#لبخند_شبانه
یه روزنامه آمریکایی چاپ شده در تقریبا ۱۰۰ سال پیش درباره کسی نوشته بوده که خواب دیده در ۲۰۲۳ زندگی میکنه و مردم با اینکه روزی ۱۲۵ دلار درمیارن دست به اعتصاب زدن، چون یه بسته دوازده تایی تخممرغ شده ۱۰ دلار!
روزی ۱۲۵ دلار میشه ساعتی ۱۵ دلار که الان تو بعضی ایالتها به عنوان حداقل حقوق تعیین شده. تخم مرغ هم اخیرا گرون شده و به بستهای ۶ دلار هم رسید.
مغزش در خواب اعداد صد سال بعد رو درست پیشبینی کرده بوده، اما اینکه دیگه اعتصاب وجود نخواهد داشت به مخیلهش نمیرسیده، حتی در هنگام خواب!
روزی ۱۲۵ دلار میشه ساعتی ۱۵ دلار که الان تو بعضی ایالتها به عنوان حداقل حقوق تعیین شده. تخم مرغ هم اخیرا گرون شده و به بستهای ۶ دلار هم رسید.
مغزش در خواب اعداد صد سال بعد رو درست پیشبینی کرده بوده، اما اینکه دیگه اعتصاب وجود نخواهد داشت به مخیلهش نمیرسیده، حتی در هنگام خواب!
فرض کنید یک دهه هفتادی یا هشتادی هستید و به سن قانونی رسیدید و یک شغل هم پیدا کردید. تو هر کدوم از شهرهای ایران که هستید وارد پیج همون شهر تو سایت دیوار بشید و دنبال آپارتمان برای اجاره بگردید. قبل ازینکه به قیمتها نگاه کنید، بشمارید چند مورد لیست شده. مواردی که لوکس هستند و فقط سپاهیها و طلافروشها میتونند رهنش رو پرداخت کنند رو کنار بگذارید. مواردی مثل یک زیرزمین در محلهای که به خلافکارهاش شهرت داره رو هم بذارید کنار. و ببینید چند مورد باقی میمونه. سپس تعدادی که باقی مونده رو با جمعیت کسانی که مثل خودتون هستند مقایسه کنید.
اگه حوصله ندارید انجام بدید نتیجه رو خودم میگم: آینده رو برای نسلهای بعدی قفل کردهاند.
اگه حوصله ندارید انجام بدید نتیجه رو خودم میگم: آینده رو برای نسلهای بعدی قفل کردهاند.
Anarchonomy
فرض کنید یک دهه هفتادی یا هشتادی هستید و به سن قانونی رسیدید و یک شغل هم پیدا کردید. تو هر کدوم از شهرهای ایران که هستید وارد پیج همون شهر تو سایت دیوار بشید و دنبال آپارتمان برای اجاره بگردید. قبل ازینکه به قیمتها نگاه کنید، بشمارید چند مورد لیست شده. مواردی…
«تو که به هرچی برجه میگی استفراغ معماران، همزمان از کمبود مسکن هم شکایت داری».
منافاتی نداره. برجها در اکثر موارد شیادی هستند. چون ظاهرا به منظور افزایش تراکم بشون مجوز داده میشه، اما فقط فروشندگانش ازش منتفع میشن، نه جامعه شهری. از یک ارتفاعی به بالاتر، هزینه ساخت و نگهداری برج انقدر بالا میره که فقط در صورتی که یک کالای لوکس باشه صرفه اقتصادی داره. مثل برجهای لندن که در زمینی که قبلا فقط ۱۴ خانه ویلایی وجود داشت، ۱۴۰ واحد آپارتمانی جا داده، ولی ازون ۱۴۰ تا، ۱۲۰ واحدش رو فقط الیگارشهای روس و شیوخ خلیج فارس میتونند بخرند، و شاید حتی ساکنش هم نشن، و فقط دست به دست کنند. مدیران شهر هم دلشون خوشه که درآمد مالیاتی خوبی ازینها دارند.
حالت دیگه برج، انبوهسازی کمونیستیه، که اونها هم شیادی هستند. با این فرق که سود در تیراژی کردن تولیده. و گرنه هزینههای ساخت و نگهداری اینها هم بالاست. خیلی از پروژههای قوطیکبریتی در اروپای شرقی، بعد از سی سال تخریب شدند چون دیگه غیرقابل بازسازی بودند. ضمنا این پروژهها نه تنها نیاز به ماشین رو مرتفع نمیکنه، بلکه اعتیاد به ماشین رو بیشتر میکنه. هرچند ایده اولیه در شوروی این بود که ساکنان هر برج بتونند نیازهای سوپرمارکتی خودشون رو در محوطه برج تهیه کنند، اما شهرک همواره آویزان مرکز شهر باقی میموند، و ترافیک مضاعفی رو به خیابانها تحمیل میکرد.
مسائل روانی حاصل از یکشکلی و فقدان هویت که برج ایجاد میکنه هم مسئله جداگانهایه. برخلاف مرغها، انسانها تمایل دارند خانه متفاوتی نسبت به دیگران داشته باشند. البته شاید مرغها هم چنین تمایلاتی داشته باشند. کسی ازشون نپرسیده.
علاوه بر همه اینها، این روزها دغدغههای محیطزیستی هم اضافه شده. برج، چه لوکس باشه و چه مثلا برای طبقه متوسط، بدون مقدار نجومی بتن و میلگرد بالا نمیره. که تولید اینها میلیونها تن دیاکسیدکربن وارد جو میکنه. انرژیای که صرف میشه بماند. به عبارت دیگه، سرپناه بتنی، از لحاظ محیط زیستی زیادی گرون درمیاد برای جامعه.
برای افزایش تراکم، نیازی به هنگکنگیزاسیون شهرها نیست. باید شکل شهر تغییر کنه، و وقتی تغییر میکنه که اعتیاد به خودروی شخصی از بین بره. نصف زمین قابل استفاده شهرها که میشد برای ساخت مسکن استفاده بشه، توسط ماشینها تصرف شده. و این از جهتی ربط پیدا میکنه به همون واقعیت که «جامعهای که مردمش نمیتونند بیشتر از ماهی پونصد دلار دربیارن، و بیشترشون کمتر ازین مقدار درمیارن، گه میخورن دولتی دارند که چهار میلیون کارمند داره». چون جامعه فقیر، نباید انقدر معتاد خودروی شخصی باشه که اساسا برای طبقه متوسط مرفهه. البته اون پست رو هم خیلیها متوجه نشدند و فکر کردند دارم خطاب به فرد میگم، که طبعا معنی نداره. چون در اختیار من یا شمای نوعی نبوده که دولت در عین فقر جامعه، انقدر بزرگ و پرخرج شده. مسئله نوع نگاه به بحرانه. وقتی نگاه عموم اینه که دولت همینجوری که هست اوکی است، قطعا هیچوقت راه حلش رو مطالبه نمیکنند. به همون ترتیب اگه نوع نگاهت اینه که خیلی نرمال و منطقی است که میلیونها نفر به خاطر ماشین سواری دچار فقر مسکن باشند، قطعا هیچوقت تغییر شکل شهر رو مطالبه نمیکنی. چه قرار باشه به چیزی که طلب میکنی برسی چه نرسی.
البته اعتیاد به خودرو، فقط یکی از عوامل سیستماتیکه. اما به تنهایی مشکل فکری پشت بقیه عوامل رو هم برملا میکنه. و اون مشکل فکری اینه که امکانات و فرصتهای اون بیرون، اصلا متناسب با واقعیتهای فعلی و در حال وقوع طراحی و تنظیم نشده. و مختص یک شهر و یک ناحیه نیست. از تهران تا یاسوج، همهچیز متناسب با دوران نسل پنجاه و هفتیهاست. خباثت این نسل فقط این نبود که یک حکومت عرفی رو از ما گرفت، و یک هرج و مرج اسلامی رو به ارث گذاشت. بلکه اجازه نداد توسعه به شکلی انجام بشه که متناسب با بلایی باشه که سرمون اومده. اگه فاجعه سیاسیش رو به بار میآورد و میرفت یه گوشه مینشست، قابل تحملتر بود. چون میشد گفت خنجر خوردیم، ولی دوا درمانی هم هست. اما اینها نه تنها فاجعه سیاسی به بار آوردند، بلکه تا آخرین لحظه مرگشون اگه بفهمند همسایه که داره آپارتمان جدید میسازه، سه متر اومده جلو، میرن شکایت میکنند، که یه وقت سایه نیفته تو حیاط خونه تخمیشون.
منافاتی نداره. برجها در اکثر موارد شیادی هستند. چون ظاهرا به منظور افزایش تراکم بشون مجوز داده میشه، اما فقط فروشندگانش ازش منتفع میشن، نه جامعه شهری. از یک ارتفاعی به بالاتر، هزینه ساخت و نگهداری برج انقدر بالا میره که فقط در صورتی که یک کالای لوکس باشه صرفه اقتصادی داره. مثل برجهای لندن که در زمینی که قبلا فقط ۱۴ خانه ویلایی وجود داشت، ۱۴۰ واحد آپارتمانی جا داده، ولی ازون ۱۴۰ تا، ۱۲۰ واحدش رو فقط الیگارشهای روس و شیوخ خلیج فارس میتونند بخرند، و شاید حتی ساکنش هم نشن، و فقط دست به دست کنند. مدیران شهر هم دلشون خوشه که درآمد مالیاتی خوبی ازینها دارند.
حالت دیگه برج، انبوهسازی کمونیستیه، که اونها هم شیادی هستند. با این فرق که سود در تیراژی کردن تولیده. و گرنه هزینههای ساخت و نگهداری اینها هم بالاست. خیلی از پروژههای قوطیکبریتی در اروپای شرقی، بعد از سی سال تخریب شدند چون دیگه غیرقابل بازسازی بودند. ضمنا این پروژهها نه تنها نیاز به ماشین رو مرتفع نمیکنه، بلکه اعتیاد به ماشین رو بیشتر میکنه. هرچند ایده اولیه در شوروی این بود که ساکنان هر برج بتونند نیازهای سوپرمارکتی خودشون رو در محوطه برج تهیه کنند، اما شهرک همواره آویزان مرکز شهر باقی میموند، و ترافیک مضاعفی رو به خیابانها تحمیل میکرد.
مسائل روانی حاصل از یکشکلی و فقدان هویت که برج ایجاد میکنه هم مسئله جداگانهایه. برخلاف مرغها، انسانها تمایل دارند خانه متفاوتی نسبت به دیگران داشته باشند. البته شاید مرغها هم چنین تمایلاتی داشته باشند. کسی ازشون نپرسیده.
علاوه بر همه اینها، این روزها دغدغههای محیطزیستی هم اضافه شده. برج، چه لوکس باشه و چه مثلا برای طبقه متوسط، بدون مقدار نجومی بتن و میلگرد بالا نمیره. که تولید اینها میلیونها تن دیاکسیدکربن وارد جو میکنه. انرژیای که صرف میشه بماند. به عبارت دیگه، سرپناه بتنی، از لحاظ محیط زیستی زیادی گرون درمیاد برای جامعه.
برای افزایش تراکم، نیازی به هنگکنگیزاسیون شهرها نیست. باید شکل شهر تغییر کنه، و وقتی تغییر میکنه که اعتیاد به خودروی شخصی از بین بره. نصف زمین قابل استفاده شهرها که میشد برای ساخت مسکن استفاده بشه، توسط ماشینها تصرف شده. و این از جهتی ربط پیدا میکنه به همون واقعیت که «جامعهای که مردمش نمیتونند بیشتر از ماهی پونصد دلار دربیارن، و بیشترشون کمتر ازین مقدار درمیارن، گه میخورن دولتی دارند که چهار میلیون کارمند داره». چون جامعه فقیر، نباید انقدر معتاد خودروی شخصی باشه که اساسا برای طبقه متوسط مرفهه. البته اون پست رو هم خیلیها متوجه نشدند و فکر کردند دارم خطاب به فرد میگم، که طبعا معنی نداره. چون در اختیار من یا شمای نوعی نبوده که دولت در عین فقر جامعه، انقدر بزرگ و پرخرج شده. مسئله نوع نگاه به بحرانه. وقتی نگاه عموم اینه که دولت همینجوری که هست اوکی است، قطعا هیچوقت راه حلش رو مطالبه نمیکنند. به همون ترتیب اگه نوع نگاهت اینه که خیلی نرمال و منطقی است که میلیونها نفر به خاطر ماشین سواری دچار فقر مسکن باشند، قطعا هیچوقت تغییر شکل شهر رو مطالبه نمیکنی. چه قرار باشه به چیزی که طلب میکنی برسی چه نرسی.
البته اعتیاد به خودرو، فقط یکی از عوامل سیستماتیکه. اما به تنهایی مشکل فکری پشت بقیه عوامل رو هم برملا میکنه. و اون مشکل فکری اینه که امکانات و فرصتهای اون بیرون، اصلا متناسب با واقعیتهای فعلی و در حال وقوع طراحی و تنظیم نشده. و مختص یک شهر و یک ناحیه نیست. از تهران تا یاسوج، همهچیز متناسب با دوران نسل پنجاه و هفتیهاست. خباثت این نسل فقط این نبود که یک حکومت عرفی رو از ما گرفت، و یک هرج و مرج اسلامی رو به ارث گذاشت. بلکه اجازه نداد توسعه به شکلی انجام بشه که متناسب با بلایی باشه که سرمون اومده. اگه فاجعه سیاسیش رو به بار میآورد و میرفت یه گوشه مینشست، قابل تحملتر بود. چون میشد گفت خنجر خوردیم، ولی دوا درمانی هم هست. اما اینها نه تنها فاجعه سیاسی به بار آوردند، بلکه تا آخرین لحظه مرگشون اگه بفهمند همسایه که داره آپارتمان جدید میسازه، سه متر اومده جلو، میرن شکایت میکنند، که یه وقت سایه نیفته تو حیاط خونه تخمیشون.
هیچ عددی تو ذهنم نبود. درباره سرعت مردم اشتباهات زیادی نداشتم تا الان. بیشتر اشتباهاتم درباره سرعت اشرار شیعه در فتح قلههای خریت بوده. واقعیت اینه که اگه اونها این سرعت رو نداشتند، شما این تغییرات رو در مردم نمیدیدید. برد افرادی مثل من خیلی کمه، و اثرگذاری در حد منش شخصیه. کاملا جدی آدمهای زیادی رو به کلی تغییر دادم، ولی روی اجتماع، میشه گفت اثرم صفر بوده. این خود اشرارند که دارند اثر اجتماعی ایجاد میکنند.
Anarchonomy
هیچ عددی تو ذهنم نبود. درباره سرعت مردم اشتباهات زیادی نداشتم تا الان. بیشتر اشتباهاتم درباره سرعت اشرار شیعه در فتح قلههای خریت بوده. واقعیت اینه که اگه اونها این سرعت رو نداشتند، شما این تغییرات رو در مردم نمیدیدید. برد افرادی مثل من خیلی کمه، و اثرگذاری…
این روند طبیعیشه، نیاز به هوش هدایتکننده نداره. نمیخوام یه تئوری به داخل تئوری اضافه کنم، ولی اینطور که فکر میکنید کار نمیکنه.
یه زمانی یه نمایشگاهی در پایگاه بسیج برگزار شده بود، که بازدیدش برای عموم نبود. نه که جلوی کسی رو بگیرند، ولی خودمانی بود. یه سری عکس و اسلاید آورده بودن از هشت سال دوره جنگ. یه تصاویری بود که تا اون زمان ندیده بودم، و بعدا هم ندیدم؛ حتی وقتی اینترنت فراگیر شد. نمیدونم از کدوم آرشیوی درآورده بودند. تصاویری بود از جسدهای کرمخورده، پیکرهای نصفه نیمه، دل و رودههای بیرون ریخته، استخوانهای از وسط شکسته و بیرون زده، جنازههایی که سر و تهشون معلوم نبود. و داشتند اینها رو به نوجوانان بسیجی تقریبا چهارده پانزده ساله نمایش میدادند. ظاهرا هدف این بود که بگن شهادت اینجوریه. اما یه چیز دیگه هم دیدم. از تماشای اون تصاویر لذت معنوی میبردند. انگار یه چیز متعالی و عرفانی در جسد از هم پاشیده وجود داره. و سپس این حالت معنوی رو به بچهها منتقل میکردند.
تو این کانال تنگ فرقهای که بیماری، عارضه جانبی نیست، بلکه اصل موضوعه؛ بیمارترها پیشرو میشن و بقیه ازشون عقب میمونند.
یه زمانی یه نمایشگاهی در پایگاه بسیج برگزار شده بود، که بازدیدش برای عموم نبود. نه که جلوی کسی رو بگیرند، ولی خودمانی بود. یه سری عکس و اسلاید آورده بودن از هشت سال دوره جنگ. یه تصاویری بود که تا اون زمان ندیده بودم، و بعدا هم ندیدم؛ حتی وقتی اینترنت فراگیر شد. نمیدونم از کدوم آرشیوی درآورده بودند. تصاویری بود از جسدهای کرمخورده، پیکرهای نصفه نیمه، دل و رودههای بیرون ریخته، استخوانهای از وسط شکسته و بیرون زده، جنازههایی که سر و تهشون معلوم نبود. و داشتند اینها رو به نوجوانان بسیجی تقریبا چهارده پانزده ساله نمایش میدادند. ظاهرا هدف این بود که بگن شهادت اینجوریه. اما یه چیز دیگه هم دیدم. از تماشای اون تصاویر لذت معنوی میبردند. انگار یه چیز متعالی و عرفانی در جسد از هم پاشیده وجود داره. و سپس این حالت معنوی رو به بچهها منتقل میکردند.
تو این کانال تنگ فرقهای که بیماری، عارضه جانبی نیست، بلکه اصل موضوعه؛ بیمارترها پیشرو میشن و بقیه ازشون عقب میمونند.
یکی از حرفهای ثابت اوباما به منتقدان درباره وضع اشتغال این بود که دیگه تو آمریکا نمیشه چیزی رو ارزون درآورد، و یه سری فرصتهای شغلی که رفتن چین، دیگه برنمیگردن.
آدمی که تمام عمر یک جانور آکادمیک بوده، از کجا باید بدونه صنعت چطور کار میکنه؟ اما رییسجمهور مشاورانی داره و اون مشاورها با صنعت در ارتباطند. همه شواهد نشون میداد که این نظر همون مشاوران بود. چی باعث میشه کسانی که با صنعت در ارتباطند هم ندونند که صنعت داره چطور کار میکنه؟
پس ازون تیم کوک، مدیر عامل اپل، ادعای مشابهی کرد اما با ارائه مصادیقی تخصصی. مثلا گفت ما برای طراحی و ساخت قالب، که هنوز بخشی ازون دستی انجام میشه، اگه صدتا مهندس در آمریکا داشته باشیم، چین ده هزارنفر داره. همون موقع یکی از مهندسان بازنشسته که خودش هم لیبرال و دموکراته و شعارهای راستگرایانه و ملیگرایانه که «آمریکا میتواند» و فلان هیچجوری بش نمیچسبه تذکر داد که این حرف درست نیست. چون علت اینکه ما اینجا صدنفر داریم اینه که شما آقای کوک، برای تربیت بیشتر ازین تعداد در داخل آمریکا سرمایهگذاری نمیکنید، و گرنه بسترش وجود داره، علمش هم وجود داره.
ایراد گرفتن از کوک اعتماد به نفس میخواد، چون ستاره «لجستیک زنجیره تأمین» در دنیاست. اما مسئله این نبود که به آقای کوک بگوییم تو نمیدونی صنعت چطور کار میکنه. مسئله این بود که به یک فرد موسفیدکرده در صنعت بگیم چیزی که میدونی رو بگو، نه چیزی که صرفا سهامدارت رو قانع میکنه. چون ما میدونیم چیزی که میدونی این نیست.
شاید مشکل مشاوران اوباما هم همین بود، که چیزی که میدونستند رو به خاطر منافعی به زبان نمیآوردند. این خیلی عجیب نیست وقتی سرمایهدارانی در غرب دیده میشن که طوری چین رو توصیف میکنند که انگار همون بهشتی بوده که موسی و عیسی وعده داده بودند. که البته حتی خودشون هم خیلی به چیزی که میگفتن و میگن باور ندارند، وگرنه نمیشد تو شرکتهایی که زیر دستشونه مواردی دید که هشتاد درصد تولید رو از چین منتقل کردهاند به تایلند و ویتنام.
کسانی که از دخل و خرج تسلا خبر دارند، حاشیه سود این شرکت رو نزدیک ۴۰ درصد تخمین میزنند، که عددیه که هیچ شرکت معتبری در دنیا، چه اون نوظهورهای چینی که حمایت دولتی رو پشت سرشون دارند، و چه برندهای ژاپنی که یک قرنه اینکارهاند، در رویا هم نمیبینه. اگه تسلا قیمتش رو انقدر پایین بیاره که حاشیه سودش نصف بشه، باز هم سودش دو برابر بقیه برندهاست! و چنین اتفاقی در دل آمریکا رخ داده. چیزی که اوباما فکر میکرد دیگه ممکن نیست.
آدمی که تمام عمر یک جانور آکادمیک بوده، از کجا باید بدونه صنعت چطور کار میکنه؟ اما رییسجمهور مشاورانی داره و اون مشاورها با صنعت در ارتباطند. همه شواهد نشون میداد که این نظر همون مشاوران بود. چی باعث میشه کسانی که با صنعت در ارتباطند هم ندونند که صنعت داره چطور کار میکنه؟
پس ازون تیم کوک، مدیر عامل اپل، ادعای مشابهی کرد اما با ارائه مصادیقی تخصصی. مثلا گفت ما برای طراحی و ساخت قالب، که هنوز بخشی ازون دستی انجام میشه، اگه صدتا مهندس در آمریکا داشته باشیم، چین ده هزارنفر داره. همون موقع یکی از مهندسان بازنشسته که خودش هم لیبرال و دموکراته و شعارهای راستگرایانه و ملیگرایانه که «آمریکا میتواند» و فلان هیچجوری بش نمیچسبه تذکر داد که این حرف درست نیست. چون علت اینکه ما اینجا صدنفر داریم اینه که شما آقای کوک، برای تربیت بیشتر ازین تعداد در داخل آمریکا سرمایهگذاری نمیکنید، و گرنه بسترش وجود داره، علمش هم وجود داره.
ایراد گرفتن از کوک اعتماد به نفس میخواد، چون ستاره «لجستیک زنجیره تأمین» در دنیاست. اما مسئله این نبود که به آقای کوک بگوییم تو نمیدونی صنعت چطور کار میکنه. مسئله این بود که به یک فرد موسفیدکرده در صنعت بگیم چیزی که میدونی رو بگو، نه چیزی که صرفا سهامدارت رو قانع میکنه. چون ما میدونیم چیزی که میدونی این نیست.
شاید مشکل مشاوران اوباما هم همین بود، که چیزی که میدونستند رو به خاطر منافعی به زبان نمیآوردند. این خیلی عجیب نیست وقتی سرمایهدارانی در غرب دیده میشن که طوری چین رو توصیف میکنند که انگار همون بهشتی بوده که موسی و عیسی وعده داده بودند. که البته حتی خودشون هم خیلی به چیزی که میگفتن و میگن باور ندارند، وگرنه نمیشد تو شرکتهایی که زیر دستشونه مواردی دید که هشتاد درصد تولید رو از چین منتقل کردهاند به تایلند و ویتنام.
کسانی که از دخل و خرج تسلا خبر دارند، حاشیه سود این شرکت رو نزدیک ۴۰ درصد تخمین میزنند، که عددیه که هیچ شرکت معتبری در دنیا، چه اون نوظهورهای چینی که حمایت دولتی رو پشت سرشون دارند، و چه برندهای ژاپنی که یک قرنه اینکارهاند، در رویا هم نمیبینه. اگه تسلا قیمتش رو انقدر پایین بیاره که حاشیه سودش نصف بشه، باز هم سودش دو برابر بقیه برندهاست! و چنین اتفاقی در دل آمریکا رخ داده. چیزی که اوباما فکر میکرد دیگه ممکن نیست.
دو تا کا رو با هم اشتباه گرفتید. تو ایران باید کافکا میخوندید، اما کامو خوندید. دلیلش برتری یکی بر دیگری نبود. دلیلش این بود که نمیخواستید کافکا رو بفهمید. چون نمیخواستید کسی جایی که توش هستید رو بتون معرفی کنه. کافکا معرفیکنندهست، و معرفیکنندهها گزنده هستند.
این عکس برای پزشکان ارتوپد که به رشتهشون علاقه دارند، هیجانانگیزه. اما برای کسانی که مجبورند باش کنار بیان، نه.
هر دو یک قطعه هستند که انتظار داری در بین همه مشابه باشند، اما با هم فرق دارند. شما کتف داری، هشت میلیارد نفر دیگه هم کتف دارند. شما لگن داری، هشت میلیارد نفر دیگه هم دارند. اما شکل کتف و لگن شما تعیین میکنه که آزادی حرکت مفصلت چقدره، و چند درجه میتونه بچرخه. هرچقدر ورزش کنی، هرچقدر رژیم سالم و علمی داشته باشی، هرچقدر اراده داشتی باشی، شکل استخوانت عوض نمیشه. و یقه هیچکس رو هم نمیتونی بگیری.
هر دو یک قطعه هستند که انتظار داری در بین همه مشابه باشند، اما با هم فرق دارند. شما کتف داری، هشت میلیارد نفر دیگه هم کتف دارند. شما لگن داری، هشت میلیارد نفر دیگه هم دارند. اما شکل کتف و لگن شما تعیین میکنه که آزادی حرکت مفصلت چقدره، و چند درجه میتونه بچرخه. هرچقدر ورزش کنی، هرچقدر رژیم سالم و علمی داشته باشی، هرچقدر اراده داشتی باشی، شکل استخوانت عوض نمیشه. و یقه هیچکس رو هم نمیتونی بگیری.
تو مکتوبات تاریخی خیلی روی این تأکید، و تکرار شده بود که وقتی وایکینگها حمله کردن به انگلیس، ریختن آخوندها و راهبهای بیدفاع رو قتل عام کردن و جواهرات صومعهها رو غارت کردند و کسی رو زنده نذاشتن. اما چیزهایی که اخیرا از زیر خاک درآوردن نشون میده اینا تو اون دوران داشتن به کارشون ادامه میدادن و گویی اتفاق خاصی نیفتاده بوده، زمین صومعهها هم سرجاش بوده، که بعدها کلیسای کانتربری صاحب میشه.
آخوند، از هر دینی باشه، از قدیم عادت داشته هوچیگری و مظلومنمایی کنه، و سپس تاریخ رو به نفع خودش روایت کنه.
خوشبختانه امروز اینترنت هست، و آخوند تنها راوی موجود نیست. اما این کافی نیست. باید همه درباره مکتوب کردن تاریخ احساس مسئولیت کنند.
آخوند، از هر دینی باشه، از قدیم عادت داشته هوچیگری و مظلومنمایی کنه، و سپس تاریخ رو به نفع خودش روایت کنه.
خوشبختانه امروز اینترنت هست، و آخوند تنها راوی موجود نیست. اما این کافی نیست. باید همه درباره مکتوب کردن تاریخ احساس مسئولیت کنند.
روسها بعد از اشغال و ویرانه کردن شهر ماریوپل، حتی ریلهای تراموا رو هم کندن و بردن.
اون چیزی که در انتظار ایرانه، اینه. حالا چه از طریق خود حکومت شیعی، چه از طریق واگنر شیعی.
بعد عدهای دارند درباره واگذاری چندتا کارخونه زپرتی دولتی و چند هکتار زمین به خانوادههای متصل، بحث میکنند.
عزیزجان.. اینا یه روزی میان موکت زیر پات هم برمیدارند و میبرند. با علم به این موضوع پلن داشته باش.
اون چیزی که در انتظار ایرانه، اینه. حالا چه از طریق خود حکومت شیعی، چه از طریق واگنر شیعی.
بعد عدهای دارند درباره واگذاری چندتا کارخونه زپرتی دولتی و چند هکتار زمین به خانوادههای متصل، بحث میکنند.
عزیزجان.. اینا یه روزی میان موکت زیر پات هم برمیدارند و میبرند. با علم به این موضوع پلن داشته باش.
قضیه وکالت، فقط یک بخش از یک معضل بزرگه، و اون معضل بزرگ به شوخی گرفتن همهچیزه. دقیقا همون ذهنیت کودکانهای که تصور میکنه با چندتا استوری تو اینستاگرام راهنمای اداره یک کشور رو تدوین کرده، میاد مبارزه سیاسی و اکت سیاسی برای برانداختن یک نظم مخرب رو تقلیل میده به یک وکالت اینترنتی. حتی اگه با روشها و راهحلهای همدیگه مخالف باشند، همه از یک قبیلهاند. قبیله شوتها!
ولی من از مطالعه دفاع میکنم. آدم بدون مطالعه الاغی خواهد شد که یا سوارش میشن یا از لب پرتگاه پرتش میکنند پایین، و در هر دو حالت متوجه نمیشه چی شد. فرق انسان با الاغ اینه که دانش رو به همنوعان خودش منتقل میکنه، و بدون مطالعه این انتقال رخ نمیده. حالا اینکه هنوز کتاب در فرم سنتی خودش مدیوم مناسبی برای این انتقاله، یک بحث دیگهست.
ولی دیگریستیزی، و خیلی از شرارتها، از روی جهل سهوی نیست که با انتقال دانش، جلوش گرفته بشه. دلیلش انگیزهها و منافعه، و تا وقتی مناسبات این منافع برقراره، ادامه پیدا میکنه. برای همین حتی همین امروز هم در هر جامعهای باید مطمئن باشی ساختاری ایجاد شده که کتک زدن زن با هزینه همراه باشه، چون اگه نباشه حتی الان هم که سال ۲۰۲۳ میلادی است، زنها در خانهها کتک خواهند خورد.
ولی دیگریستیزی، و خیلی از شرارتها، از روی جهل سهوی نیست که با انتقال دانش، جلوش گرفته بشه. دلیلش انگیزهها و منافعه، و تا وقتی مناسبات این منافع برقراره، ادامه پیدا میکنه. برای همین حتی همین امروز هم در هر جامعهای باید مطمئن باشی ساختاری ایجاد شده که کتک زدن زن با هزینه همراه باشه، چون اگه نباشه حتی الان هم که سال ۲۰۲۳ میلادی است، زنها در خانهها کتک خواهند خورد.