Anarchonomy
همونی که با مانتوی زیپدار اومده بود ایران تا روابط با داعش شیعه رو «عادیسازی» کنه، در خطبهای جدید پیشنهاد وضع مقررات جدید مالیاتی درباره هوش مصنوعی رو مطرح کرد، با این استدلال که چون هوش مصنوعی مشاغل رو از بین میبرد، شرکتهایی که ازش استفاده میکنند باید…
دوازده سگ غولپیکر رو جمع کرده دور خودش و با نیشخند میگه «اگه مایلید برای سرقت وارد خانهام شوید».
اونارو که برای حفاظت جمع نکرده و فتیش سگ داره، ولی اگه در ادعاش جدی بود، معنیش این بود که حاضره هزینه گوشت و خوراک و بهداشت و درمان اون سگها رو بده، اما به یه انسان بادیگارد دستمزد نده.
هرکس خساست در دستمزد دادن و استخدام کردن رو تا وقتی در مورد پول خودشه، منطق اقتصادی قلمداد میکنه، اما به دیگران اردر میده که: استخدام کنید، کلفت حقوق بدهید، اخراج نکنید، حال بدهید به کارگر.
اونارو که برای حفاظت جمع نکرده و فتیش سگ داره، ولی اگه در ادعاش جدی بود، معنیش این بود که حاضره هزینه گوشت و خوراک و بهداشت و درمان اون سگها رو بده، اما به یه انسان بادیگارد دستمزد نده.
هرکس خساست در دستمزد دادن و استخدام کردن رو تا وقتی در مورد پول خودشه، منطق اقتصادی قلمداد میکنه، اما به دیگران اردر میده که: استخدام کنید، کلفت حقوق بدهید، اخراج نکنید، حال بدهید به کارگر.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پول و رفاه انقدر زیاده که گذشتهبازی به یک سرگرمی تبدیل میشه. حتی اگه فاشیسم ایتالیایی باشه.
آزارمحور بودن چیزی که بش مذهب میگفتند رو خود آدم غیرمذهبی نمیدید، من مذهبی داشتم میدیدم، و این مشاهده هولناکی بود. هیچکدام نه به چیزی اعتقاد داشتند، نه یک بار به مفاهیم ایمانی فکر کرده بودند، اما به آزاری که میدادند و آزاری که میرساندند، هیچ حساسیتی نداشتند. در حالی که خیلی واضح بود تمام ظرف نرمافزاری خالی شده، و چیزی باقی نمونده جز سخت افزارهایی برای آزاررسانی. طوری که انگار هدف، و غایت، و اصالت، در اینه که آزار رخ بده، تا در نتیجه اون، زندگی حالت بدی داشته باشه! پدرکشتگی درکار نبود. اتفاقا معادلهی برابرانهای وجود داشت: «زندهای؟ پس باید در بد بودن زندگی سهیم باشی!». خرد و درشت، کودک و جوان و پیر، مرد و زن، سالم و بیمار، شاغل و بیکار، هنرمند و بیهنر.. همه باید در تبدیل زندگی به بدترین حالت خودش مشارکت کنند. در این مذهب خودساخته، محور اعتقادات صرفا پذیرفتن بد بودن زندگی نیست. بلکه وظایفی هم تعریف شده، و اون اینه که باید در بد کردن حالت زندگی فعال بود. در این مذهب، سعادت در اینه که وضعیت بد و زشت و غیرقابل تحمل و سخیف و پست رو ایجاد کنی.
Anarchonomy
آزارمحور بودن چیزی که بش مذهب میگفتند رو خود آدم غیرمذهبی نمیدید، من مذهبی داشتم میدیدم، و این مشاهده هولناکی بود. هیچکدام نه به چیزی اعتقاد داشتند، نه یک بار به مفاهیم ایمانی فکر کرده بودند، اما به آزاری که میدادند و آزاری که میرساندند، هیچ حساسیتی نداشتند.…
در فضایی که پوچگرایی مذهبی حاکم شده، همه رفتارها همجنس میشن، حتی اگه همشکل نباشند. و جنسش درباره مشارکت در آزار و بد کردن زندگی دیگرانه. حتی جنس خودکشی هم از جنس آزار میشه، نه از جنسی که در بقیه جوامع متداوله. فلاکت، عامل خودکشی نیست. فقر در ایران اختراع نشده، و جای دیگه هم هست. ولی جای دیگه، خودکشی برنامه بچههای فقیر یازده ساله نیست، و حتی گزینهشون هم نیست. بچه محاسبات یک بزرگسال رو انجام نمیده. فقط پالسهای اطرافش رو دریافت میکنه. و پالس محیط پوچگرا اینه: «اگه هیچ کاری هم نشه کرد، میشه زندگی بقیه رو بدتر کرد». بنابراین در عین معصومیت، مثل یک هیولا که هدفش زجر دادن دیگرانه، عمل میکنه.
وقتی مختار رفت از پسر حسین امضاء بگیره برای قیام خودش، اینطور نبود که بگه لطفا این پایین رو یه مهر بزن من برم، بعد حضرت هم گفته باشه نه مایل نیستم. اینطور بود که بش گفته «شما کی باشی؟». مختار هم جواب درستی براش نداشته، و اومده بیرون. این رو از مروانیان نمیپرسید، و بشون پناه هم میداد. چون اونها مدعی چیزی نبودند. که بعد هم مشخص شد اونی که نتونست جواب اون سوال رو بده، دقیقا همونیه که بعد از مدتی گرد و خاک، محو میشه.
پسر حسین در ایران هیچ طرفداری نداشت، و گرنه به نمایندگی ازش از احمد کاظمی میپرسیدن «شما کی باشی که منتقم خون فرزندان زهرا باشی که بعد به خاطرش بچههای مردم رو غرق کنی تو شط؟». علاوه بر اینکه هیچکس عاقل نبود، هیچکس شیعه هم نبود، چون کاری که یک شیعه باید انجام میداد رو هیچکس نکرد. در حالی که همه خودشون رو شیعه میدونستند، و داشتند به خاطر شیعه بودن خودشون رو به کشتن میدادن.
خانواده تو، نزدیکانت، عزیزانت، شیعه نبودند. خوارج بودند. همونایی که از توشون ابنملجم دراومد. خوارج همونایی بودن که وقتی میپرسیدی «شما کی باشی؟» بدشون میاومد. حتی اگه کسی مثل علی ازشون میپرسید. همونایی که گفت اینها تموم نمیشن و تا همیشه تاریخ هستند. که یعنی تنها راه مقابله باشون شمشیره. نه بحث. نه مقاله. نه مناظره. نه میزگرد. چیزی که تو نفهمیدی، و یا خیلی دیر فهمیدی، و با نزدیکان و عزیزان خوارجی خودت بحث کردی، و حرف زدی، تا شاید کمی نظرشون رو تغییر بدی. تا به زعم خودت نجاتشون بدی. چون تو هم شیعه نبودی.
پسر حسین در ایران هیچ طرفداری نداشت، و گرنه به نمایندگی ازش از احمد کاظمی میپرسیدن «شما کی باشی که منتقم خون فرزندان زهرا باشی که بعد به خاطرش بچههای مردم رو غرق کنی تو شط؟». علاوه بر اینکه هیچکس عاقل نبود، هیچکس شیعه هم نبود، چون کاری که یک شیعه باید انجام میداد رو هیچکس نکرد. در حالی که همه خودشون رو شیعه میدونستند، و داشتند به خاطر شیعه بودن خودشون رو به کشتن میدادن.
خانواده تو، نزدیکانت، عزیزانت، شیعه نبودند. خوارج بودند. همونایی که از توشون ابنملجم دراومد. خوارج همونایی بودن که وقتی میپرسیدی «شما کی باشی؟» بدشون میاومد. حتی اگه کسی مثل علی ازشون میپرسید. همونایی که گفت اینها تموم نمیشن و تا همیشه تاریخ هستند. که یعنی تنها راه مقابله باشون شمشیره. نه بحث. نه مقاله. نه مناظره. نه میزگرد. چیزی که تو نفهمیدی، و یا خیلی دیر فهمیدی، و با نزدیکان و عزیزان خوارجی خودت بحث کردی، و حرف زدی، تا شاید کمی نظرشون رو تغییر بدی. تا به زعم خودت نجاتشون بدی. چون تو هم شیعه نبودی.
پلیس کبک اعلام کرده عکس و فیلم دزدهایی که میان بستههای سفارشیتون رو از جلوی در میدزدن منتشر نکنید، چون اون افراد دزد هم حریم خصوصی دارند!
البته که حقوق دزد هم پابرجاست، ولی حق حدودی داره. و حدود حریم خصوصی، در «حریم» اون تعریف میشه. کسی که میاد در محیط پابلیک، و اموال مردم رو سرقت میکنه، خارج از اون حریمه.
یعنی پلیس این استدلال ساده رو هم درک نمیکنه؟
چرا. ولی سیستم حکمرانی، نگران گسترش پیدا کردن دامنه جرم و اقشاری که وارد دایره مجرمین میشن، نیست (که اگه اینطور بود مالباخته رو تهدید نمیکرد که خودش بابت انتشار تصویر مورد پیگرد قرار میگیره). نگران نمایش بیقدرت بودنشه. انتشار تعداد زیادی عکس و فیلم از کسانی که با خیال راحت دزدی میکنند، این ذهنیت رو ایجاد میکنه که کسانی که قدرت دارند، قدرت ندارند.
البته که حقوق دزد هم پابرجاست، ولی حق حدودی داره. و حدود حریم خصوصی، در «حریم» اون تعریف میشه. کسی که میاد در محیط پابلیک، و اموال مردم رو سرقت میکنه، خارج از اون حریمه.
یعنی پلیس این استدلال ساده رو هم درک نمیکنه؟
چرا. ولی سیستم حکمرانی، نگران گسترش پیدا کردن دامنه جرم و اقشاری که وارد دایره مجرمین میشن، نیست (که اگه اینطور بود مالباخته رو تهدید نمیکرد که خودش بابت انتشار تصویر مورد پیگرد قرار میگیره). نگران نمایش بیقدرت بودنشه. انتشار تعداد زیادی عکس و فیلم از کسانی که با خیال راحت دزدی میکنند، این ذهنیت رو ایجاد میکنه که کسانی که قدرت دارند، قدرت ندارند.
این کلمه «انسانیت» رو خیلی جاها اشتباهی به جای کلمه «انسانها» استفاده میکنند. مثلا همینجا درست جا گذاری کنید ببینید چقدر درستتر درمیاد:
«امروز لاهه میدان یا لیتنا بود.. ورای هرگونه تعلق ملی، نژادی، مذهبی، زبانی، جغرافیایی.. برای انسانها».
چون «انسانها» از هر ملیت، نژاد، مذهب، زبان، و جغرافیا.. یهودستیزند.
تیز باشید و اجازه ندید کلمات اشتباهی رو تو جملاتشون قاچاق کنند.
«امروز لاهه میدان یا لیتنا بود.. ورای هرگونه تعلق ملی، نژادی، مذهبی، زبانی، جغرافیایی.. برای انسانها».
چون «انسانها» از هر ملیت، نژاد، مذهب، زبان، و جغرافیا.. یهودستیزند.
تیز باشید و اجازه ندید کلمات اشتباهی رو تو جملاتشون قاچاق کنند.
میگفتن چین به اندازه جمعیت ایران مهندس داره، پس فلان. اما چتجیپیتی رو آمریکا ساخت، و اولین خودروسازی که چتجیپیتی رو به داشبورد اضافه کرد تا بتونی با ماشینت حرف بزنی، فولکسواگن بود.
خدا هم بلده به مرگ بگیره که به تب راضی بشن. چند سال پیش برف از آذرماه شروع میشد. الان در اواخر دیماه بارون میاد میگن «وای خدا رحم کرد».
من هم بودم همین برخورد رو با پوچگراها میکردم، که نماز برف ندارن، و نماز باران رو به جای الان، خردادماه میخونند که کار از کار گذشته. چون عبادت رو کارکردی میکنند، سپس عبادت کارکردی شده رو مناسکی میکنند. و در حالت مناسکی باید دکوپاژ رو رعایت کنند، و دکوپاژ نماز باران حکم میکنه در فصل گرم و وقت عطش انجام بشه، نه وقتی روی قلهها مه گرفته.
ولی جای خدا نیستم. من خیلی زود کارت «گای سگ» رو میکنم. ولی ایشون
is playing the long game.
من هم بودم همین برخورد رو با پوچگراها میکردم، که نماز برف ندارن، و نماز باران رو به جای الان، خردادماه میخونند که کار از کار گذشته. چون عبادت رو کارکردی میکنند، سپس عبادت کارکردی شده رو مناسکی میکنند. و در حالت مناسکی باید دکوپاژ رو رعایت کنند، و دکوپاژ نماز باران حکم میکنه در فصل گرم و وقت عطش انجام بشه، نه وقتی روی قلهها مه گرفته.
ولی جای خدا نیستم. من خیلی زود کارت «گای سگ» رو میکنم. ولی ایشون
is playing the long game.
تو Perplexity.ai
پرسیدم تفاوت دیدگاه سقراط و جان لاک درباره آزادی چیه، و این جواب رو آورد.
با این روند، گوگل به مشکل خواهد خورد. علاوه بر اینکه نسل جدید دیگه از معلمشون سوال نخواهند پرسید، دیگه از گوگل هم نخواهند پرسید.
پرسیدم تفاوت دیدگاه سقراط و جان لاک درباره آزادی چیه، و این جواب رو آورد.
با این روند، گوگل به مشکل خواهد خورد. علاوه بر اینکه نسل جدید دیگه از معلمشون سوال نخواهند پرسید، دیگه از گوگل هم نخواهند پرسید.
هر جلسه شورای امنیت یه گزارش داره و یه سند. تو گزارش میگن که فلان کشور رأی مثبت داد، کی ممتنع داد، و کی مخالف، و کی قبلش صحبت کرد، و کی بعدش. سند هم همون چیزیه که تصویب شده یا نشده، که روی انتخاب کلمات و جملات داخلش چونه زدن.
وقتی که آمریکا داشت حوثیها رو میکوبید هنوز سند تو سایت سازمان ملل آپلود نشده بود و خطا میداد.
یه بار دیگه بچهشیعه تصور کرد اگه یه ترنسجندر پشت سکان باشه، همهچی رو شوخی میگیره.
وقتی که آمریکا داشت حوثیها رو میکوبید هنوز سند تو سایت سازمان ملل آپلود نشده بود و خطا میداد.
یه بار دیگه بچهشیعه تصور کرد اگه یه ترنسجندر پشت سکان باشه، همهچی رو شوخی میگیره.
جودی فاستر هم به جمع کسانی که از نسل جدید ناراضیاند اضافه شد، و میگه اینها میان سر کار و میگن «عا نه، امروز تو مودش نیستم». که به زبان ما میشه «نُنُر».
حالا بگذریم ازینکه فراموش میکنند این جوانها رو آدمهای نسل خودش تربیت کردهاند و اگه جای انتقادی وجود داشته باشه، باید شلنگ رو بگیره سمت نسل خودش. ولی یک مسئله دیگه هم وجود داره که یکم در فهمش مشکل دارند، و اون اینه که وقتی اقتصاد تغییر پیدا میکنه و سرعت تغییرش هم زیاده، خود به خود رفتار نیروی کار هم تغییر خواهد کرد. اقتصاد امروز اقتصاد سی سال پیش نیست. تو اقتصاد امروزی، جوانها دائما در معرض فرصتهایی هستند که پول درآوردن رو خیلی راحت کرده، و این مرغوبیت کارهایی که نیاز به وقف کردن زمان و انرژی زیادی دارند، و درآمد چشمگیری هم ندارند، پایین آورده. زمانی که خود جودی فاستر جوان بود، همینکه فیلمساز بش میگفت بیا فقط تو صحنه وایسا ببین چجوری کار انجام میدیم، باعث میشد بال در بیاره. الان کسی برای چنین بخشندگی حرفهای، بال درنمیاره.
حالا بگذریم ازینکه فراموش میکنند این جوانها رو آدمهای نسل خودش تربیت کردهاند و اگه جای انتقادی وجود داشته باشه، باید شلنگ رو بگیره سمت نسل خودش. ولی یک مسئله دیگه هم وجود داره که یکم در فهمش مشکل دارند، و اون اینه که وقتی اقتصاد تغییر پیدا میکنه و سرعت تغییرش هم زیاده، خود به خود رفتار نیروی کار هم تغییر خواهد کرد. اقتصاد امروز اقتصاد سی سال پیش نیست. تو اقتصاد امروزی، جوانها دائما در معرض فرصتهایی هستند که پول درآوردن رو خیلی راحت کرده، و این مرغوبیت کارهایی که نیاز به وقف کردن زمان و انرژی زیادی دارند، و درآمد چشمگیری هم ندارند، پایین آورده. زمانی که خود جودی فاستر جوان بود، همینکه فیلمساز بش میگفت بیا فقط تو صحنه وایسا ببین چجوری کار انجام میدیم، باعث میشد بال در بیاره. الان کسی برای چنین بخشندگی حرفهای، بال درنمیاره.
Anarchonomy
جودی فاستر هم به جمع کسانی که از نسل جدید ناراضیاند اضافه شد، و میگه اینها میان سر کار و میگن «عا نه، امروز تو مودش نیستم». که به زبان ما میشه «نُنُر». حالا بگذریم ازینکه فراموش میکنند این جوانها رو آدمهای نسل خودش تربیت کردهاند و اگه جای انتقادی وجود…
اگه قراره از نیروی کار امروزی صحبت کنیم، باید از کارفرمای امروزی هم صحبت کنیم. جودی فاستر همه تغییرات اقتصادی رو به رسمیت میشناسه، غیر از دستمزد جوان تازهکار رو. پولی که امروز برای ساخت یک اپیزود یک ساعتی خرج میکنه، چند برابر پولیه که استادش سی سال پیش خرج میکرد؟ اصلا قابل مقایسهست؟ با این جهش نجومی مشکل نداره، اما با اینکه جوان رغبتی نداره برای شغلی که نه تایم مناسبی داره نه تعطیلات مناسبی داره، نه پایداری مناسبی داره، و نه دستمزد آنچنانی، مشکل داره. فقط با پولی که امروز بابت کرایه جرثقیلی که پروژکتورهاش رو قراره تو آسمون نگه دارند، میپردازه، میشد سی سال پیش یه فیلم ساخت. اما به راننده چهل و پنج ساله اون جرثقیل، که ادا اطوار نداره طبعا، نمیگه «راستی شما چرا انقدر دارید زیاد میگیرید؟». اگه زورش میاومد کرایه اونها رو بده، میدید که اونها هم ادا اطوار دارند.
Anarchonomy
اگه قراره از نیروی کار امروزی صحبت کنیم، باید از کارفرمای امروزی هم صحبت کنیم. جودی فاستر همه تغییرات اقتصادی رو به رسمیت میشناسه، غیر از دستمزد جوان تازهکار رو. پولی که امروز برای ساخت یک اپیزود یک ساعتی خرج میکنه، چند برابر پولیه که استادش سی سال پیش خرج…
در باب تغییر فضای اقتصادی همین یک نمونه اکتفا میکنه که جوان امروزی بخش قابل توجهی از زمان خودش رو صرف تنظیم رزومه میکنه! چیزی که سی سال پیش اصلا مطرح نبود. همین که شغل یک عده راهنمایی دیگران برای تنظیم رزومهست، به تنهایی نشون میده که جوان امروزی در محیطی قرار گرفته که پدرش و استادش در اون وجود نداشتهاند و ایدهای ازش ندارند. اگه نیروی کار سی سال پیش رو به خرسی که بدنش پر از زخمه ولی عقبنشینی نمیکنه تشبیه کنیم، نیروی کار امروز باید مثل روباه آماده جهیدن از یک نقطه به نقطه دیگه باشه. اینکه جوان بیست و پنج ساله در پنج جای مختلف کار کرده باشه، به مخیله جوان سی چهل سال پیش هم نمیرسید. نیروی کار امروز باید مدام در حال یادگیری باشه، و همیشه حس کنه عقبه، و باز مطمئن نباشه فردا چی میشه، و همزمان مجبور باشه با نیروی کار بینالمللی و ریموت، که ارزانترند، رقابت کنه، و همزمان با یک بازار مصرفی بزرگ مواجه باشه که تنوع تقاضاها رو بالا برده، در حالی که دستمزدش متناسب با همه اون تقاضاهای جدید نیست. امکان نداره همه اینها در کنار هم قرار بگیره، و تأثیری روی فرهنگ و رفتار نداشته باشه.
نمیدونم چطور ولی یه جوری خبر دزدی چندمیلیارد دلاری با چای فاسد به گوش ایتالیاییه رسیده بود و ازم میپرسید «خبرنگاری که افشاء کرد رو تهدید به قتل نکردن؟». و وقتی گفتم «نه» تعجب کرد، و وقتی گفتم اینجا خبرنگار بابت انتشار اسناد زیاد بازداشت میکنند، ولی تا حالا هیچ خبرنگاری رو به خاطر این چیزها ترور نکردن، خیلی بیشتر تعجب کرد.
بندگان خدا نمیتونند مورد عجیب ایران رو هضم کنند، چون حتی در دنیای خلافکاری و مافیایی هم آپشنی مانند ایران وجود نداره. قتل خبرنگار در بالکان و کشورهایی مثل بلغارستان، هرچند خیلی متداول نیست، ولی نادر هم نیست. تصور اونها اینه که رخ دادن چنین قتلهایی نشون میده که قانون وجود نداره. و خبر ندارند که دقیقا چون قانون وجود داره و مهارهایی وجود داره، خلافکارها احساس میکنند که لازمه دست به حذف فیزیکی بزنند. حتی در همون فاسدترین سیستمهایی که سراغ دارند. در همون گرجستان، مهمه که پروندهت تمیز به نظر بیاد. این حالت که بگن «خوردیم که خوردیم، چیکار میخواید بکنید حالا؟» وجود نداره و نه تنها مردمشون باش آشنایی ندارند، و خبرنگارهاشون باش آشنایی ندارند، که حتی خلافکارهاشون هم باش آشنایی ندارند.
بندگان خدا نمیتونند مورد عجیب ایران رو هضم کنند، چون حتی در دنیای خلافکاری و مافیایی هم آپشنی مانند ایران وجود نداره. قتل خبرنگار در بالکان و کشورهایی مثل بلغارستان، هرچند خیلی متداول نیست، ولی نادر هم نیست. تصور اونها اینه که رخ دادن چنین قتلهایی نشون میده که قانون وجود نداره. و خبر ندارند که دقیقا چون قانون وجود داره و مهارهایی وجود داره، خلافکارها احساس میکنند که لازمه دست به حذف فیزیکی بزنند. حتی در همون فاسدترین سیستمهایی که سراغ دارند. در همون گرجستان، مهمه که پروندهت تمیز به نظر بیاد. این حالت که بگن «خوردیم که خوردیم، چیکار میخواید بکنید حالا؟» وجود نداره و نه تنها مردمشون باش آشنایی ندارند، و خبرنگارهاشون باش آشنایی ندارند، که حتی خلافکارهاشون هم باش آشنایی ندارند.
یه سایت باستانشناسی تو اکوادور که پنجاه سال پیش کشف شده بود و متعلق به بیش از ۲ هزار سال پیشه رو دوباره با اسکن لیزری مطالعه کردن و دیدن خیلی باعظمتتر از چیزی بوده که فکر میکردن و احتمالا شهری بوده که دهها هزار نفر جمعیت داشته.
عمده کامنتها مثل اینه که نگاه ما به تاریخ خیلی اروپا محوره، و گرنه تمدنهای بزرگی به طور همزمان همهجا وجود داشته (این یکی همزمان با هخامنشیان میشه مثلا).
احتمالا منظورشون از اروپامحور بودن اینه که فرضمون اینه که اینها همیشه مثل انسانهای اولیه زندگی میکردن. اما این فرض اروپامحور نیست، این فرضیه که شاید بشه گفت توسط چندنفر اروپایی ترویج شده. و گرنه اروپامحوری درباره این نیست که خارج از اروپا همه حیوان بودند. اروپامحوری درباره اینه که اگه چیزی ننویسی، اگه دانش رو منتقل نکنی، اگه نری دنیا رو کشف کنی، اگه ارتباط برقرار نکنی، اگه دنبال توسعه نباشی، تو زندانی که طبیعت برات ساخته هرچقدر هم کارهای بزرگ انجام بدی، زیر علف و خاک دفن میشه و به هیچجایی نمیرسه.
عمده کامنتها مثل اینه که نگاه ما به تاریخ خیلی اروپا محوره، و گرنه تمدنهای بزرگی به طور همزمان همهجا وجود داشته (این یکی همزمان با هخامنشیان میشه مثلا).
احتمالا منظورشون از اروپامحور بودن اینه که فرضمون اینه که اینها همیشه مثل انسانهای اولیه زندگی میکردن. اما این فرض اروپامحور نیست، این فرضیه که شاید بشه گفت توسط چندنفر اروپایی ترویج شده. و گرنه اروپامحوری درباره این نیست که خارج از اروپا همه حیوان بودند. اروپامحوری درباره اینه که اگه چیزی ننویسی، اگه دانش رو منتقل نکنی، اگه نری دنیا رو کشف کنی، اگه ارتباط برقرار نکنی، اگه دنبال توسعه نباشی، تو زندانی که طبیعت برات ساخته هرچقدر هم کارهای بزرگ انجام بدی، زیر علف و خاک دفن میشه و به هیچجایی نمیرسه.
Anarchonomy
یه سایت باستانشناسی تو اکوادور که پنجاه سال پیش کشف شده بود و متعلق به بیش از ۲ هزار سال پیشه رو دوباره با اسکن لیزری مطالعه کردن و دیدن خیلی باعظمتتر از چیزی بوده که فکر میکردن و احتمالا شهری بوده که دهها هزار نفر جمعیت داشته. عمده کامنتها مثل اینه که…
ریشه هر ضدحالی، به مقایسه برمیگرده. تا وقتی آدم قدبلند نبینی، ازینکه قدت کوتاهه حس بدی بت دست نمیده (بهداشت و راحتی، فقط بهانه ترویج باشگاههای خانگی بوده. دلیل اصلیش اینه که ورزش کنند در حالی که ورزش دیگران رو نبینند). اما همین مقایسه بوده که بشر رو بارها و بارها نجات داده. با اینکه به نظر اکثریت مردم، ما در در دوران تاریکی از تاریخ ایران زندگی میکنیم، اما باید قدردان این نعمت بود که یه چیزی مثل تمدن اروپایی وجود داره که میشه همهچیز رو باش مقایسه کرد، از جمله پوچگرایی مذهبی، و عقلستیزی همراه با قلدرپرستی. اگه چیزی برای مقایسه وجود نداشت، یا هیچ ارتباطی وجود نداشت، هزاران سال در قعر همین چاه باقی میموندیم و به اندازه سوزنی تکان نمیخورد. دقیقا مثل شهر باستانی که در اکوادور کشف کردهاند، و تخمین زده میشه حداقل به مدت هزارسال سکونتگاه بوده. در این شهر سازههایی ساختهاند که ۱۴۰ متر طول داشته، که یحتمل عبادتگاه بوده، و جادهای ساختهاند که ۲۵ کیلومتر طول داشته. اما هیچوقت در طول اون هزارسال نیومدن بگن خب چوب که هست، نیرو هم که داریم، بیایید کشتی بسازیم بریم ببینیم سر و ته دنیا به کجا میرسه! همیشه گفتند ازینور که تا چشم کار میکنه درخته، و ازون طرف تا چشم کار میکنه آب، بریم که چی؟ شاید اصلا اگه بریم فضولی کنیم خدا ناراحت بشه! و ازونجایی که کسی هم نبوده که بشون حمله کنه، تا کنجکاو بشن که اینها از کجا اومدن، نه چیزی به داخل مجموعه وارد شده و نه چیزی رفته بیرون.
فکر نمیکنم کسی در طول اون هزارسال گفته باشه ما چه بدبختیم. و احتمالا برعکس بوده و در کف سازههایی بودهاند که ساخته بودند و میگفتند چه خوشبختیم که وسط جنگل این دم و تشکیلات رو داریم.
هردفعه یکی ازین تمدنهای ایزوله کشف میشه، همه میگن وای چه عظمتی خارج از اروپا وجود داشته. اما هر دفعه که یک تمدن باعظمت خارج از اروپا کشف میشه باید گفت: خدا را صدهزار مرتبه شکر به خاطر اروپا.
فکر نمیکنم کسی در طول اون هزارسال گفته باشه ما چه بدبختیم. و احتمالا برعکس بوده و در کف سازههایی بودهاند که ساخته بودند و میگفتند چه خوشبختیم که وسط جنگل این دم و تشکیلات رو داریم.
هردفعه یکی ازین تمدنهای ایزوله کشف میشه، همه میگن وای چه عظمتی خارج از اروپا وجود داشته. اما هر دفعه که یک تمدن باعظمت خارج از اروپا کشف میشه باید گفت: خدا را صدهزار مرتبه شکر به خاطر اروپا.
چینیها یه جوری به دیکتاتوری عادت کردن که تو ویلای لوکس هم راهروی زندان رو شبیهسازی میکنند.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران