Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
هربار می‌بینند جریان حمایت از فلسطین داره از حالت اسلامی- شیعی خودش خارج میشه، سریع اقداماتی انجام میدن که خرابش کنه، یا برگرده به حالت دیفالت.
بچه لیبرال نیویورکی که نمیدونه غزه کجاست ولی خیلی براش دلواپسه، مکانیزم این قضیه رو نمیفهمه.
فیزیک حرامزادگی خودش رو بت تحمیل می‌کنه، حتی اگه سرمایه‌دارترین شرکت دنیا باشی. وزن عینک اپل مجبورشون کرد یک بند دیگه که روی سر قرار میگیره اضافه کنند تا خبرنگاری که اومده بود تستش کنه، خسته نشه. بدون اون بند فقط بیست دقیقه تونسته بود تحمل کنه.
برای همینه که خود تیم کوک ازش استفاده نکرد. لزومی نداره مدیر عامل شخصا کار با هر محصول شرکت رو نمایش بده. اما اعتماد به نفس کارکنان درباره محصول میتونه تخریب بشه وقتی ببینند مدیر حاضر نیست بذاره رو صورتش. در واقع کوک انتظار داره دیگران تستش کنند، و بابت تست پول هم بپردازند! که یک معجزه در مارکتینگ لازم داره تا موفق بشه. و البته ازین شرکت کم معجزه ندیدیم.
هرجای دنیا باشی حتما این رو میشنوی که «از بحث اسراییل و فلسطین خسته‌ایم، لطفا تو مهمونی مطرحش نکنید». ولی معلوم نیست کدوم بحث رو میگن. کجاست این بحث‌ها؟ چرا من پیداش نمی‌کنم؟ چرا کسی لینکش رو برام نمیفرسته؟

بحثی وجود نداره. از یه طرف بلا حدید رو داریم که عمرش رو صرف شغلی کرد که در چارچوب اسلام جز روسپیگری اسم دیگه‌ای نمیشه روش گذاشت، و حالا که پول کافی برای خرید پنت‌هاوس‌ در پایتخت کشورهای مختلف رو جمع کرده، یادش افتاده اکتیویست بشه، که اونم زیرشاخه هویت‌طلبی نژادی مهاجران در غربه، که بشون اجازه داده شده به جای آسیمیله شدن دنبال این بازی‌های هویتی بیفتند. همون غربی که اسلام عربی-ایرانی-مغولی، آزادی‌هاش رو افراطی! معرفی می‌کنه و باش ستیز داره. و گرنه اگه در چین بزرگ شده بود که یه کاری می‌کردن ناله‌های هنگام سکس رو هم به ماندارین ادا کنه.
از یه طرف یه مشت پاستور و کشیش وراج داریم که به جای منبر، نطق ژئوپولتیک می‌کنند و همه‌چیز رو به مسیح و سلیمان و این چیزها ربط میدن. که اتفاقا بار نگارشی متن‌هاشون تو یه لیگ دیگه‌ست، ولی دارن توی غار سوت میزنند و از صدای سوت خودشون به وجد میان. اسراییلی میانگین به تخمش هم نیست تورات چی میگه. اگه «می‌زنیم لخت می‌کنیم صاف می‌کنیم» از دهان شخصیت‌های تند و راستگرا درمیاد، انعکاس رگه‌های خشونت روسی تو اسراییله، نه خشونت انجیلی. حالا خشونت روسی چجوری از تل‌آویو سر درآورده یه داستان دیگه‌ست.

از یه طرف معتادان اینترنت رو داریم که کارشون کسچرخ زدن تو دریای اطلاعاته، و تا دیروز درباره اینکه نرم‌کننده بریزیم تو ماشین یا نریزیم ویدئو میساختن، و حالا آنالیز فنی انجام میدن که فلان بمب برای از بین بردن فلان لونه حماس زیادی سنگین بود و اینا تشنه خون هستند! اما حتی یک نظر نظامی درباره واقعیت چنین معضلی در چنته ندارند. غزه رو بذارید کنار، این سوال رو از هوش مصنوعی بپرسید: یک جزیره داریم که تمام ساکنانش از دم کودکان ۱۴ ساله هستند، و دارند به سمت ما راکت پرتاب می‌کنند. از کدام یکی از تسلیحات نظامی باید برای مقابله باشون استفاده کرد؟ می‌تونند از چت‌جی‌پی‌تی بپرسند ببینند چی میگه.

از یه طرف جانوران آکادمیک غربی رو داریم، که حتی دو به شکی باشون دست بدی، چون معلوم نیست خودشون رو تو توالت چطور تمیز کردن، و اصلا کردن یا نه، چون دستمال توالت هم حقه نظام سرمایه‌داری می‌دونند. و چاره‌ای ندارند جز اینکه هر مناقشه‌ای رو به استعمار و کاپیتالیسم و این چیزها ربط بدن، چون اگه ربط ندن تمام تدریسی که دارن انجام میدن نقش بر آب میشه. و همین باعث شده تو یه فضایی صحبت کنند که هیچ ربطی به خاورمیانه نداره، و اساسا یک بحث نیست.

از یه طرف هم امثال زیباکلام رو داریم که در راستای جاکشی نظری برای تشکیلات حکومتی، پانتومیم «صاحب‌ اندیشه» رو اجرا می‌کنند، چون تو شهرک سینمایی که در اون قرار داریم، همه‌چی باید فیک باشه.‌ و گرنه بحث رو به ابتذال «اسراییل خودش بوجود آمد یا بوجود آوردندش؟» نمی‌کشید. که این سوال مسخره رو درباره حداقل هشتادتا کشور دیگه هم میشه پرسید؛ ما برای رابطه و نحوه برخورد با مالزی نمی‌پرسیم مالزی خودش ایجاد شد یا ایجادش کردند. مسئله ایران تاریخچه اسراییل نیست. مسئله ایران اینه که مردم حق انتخاب سیاست کلی کشور در قبال اسراییل و فلسطین رو ندارند. انتخاب‌شون اینه که سیاست آفریقای جنوبی رو دنبال کنند، که اونم علامت جهالت جهان‌سومی‌شونه، اما هرچی هست انتخاب خودشونه. اما چنان هیچ بحثی وجود نداره در دنیا، که همین بحث فیک این آدم فیک، از همه‌ جلوتره! درست مثل اینکه از یک بازیگر بخوان جای یک فوتبالیست بازی کنه، و بازیگره بهتر از فوتبالیست‌ها روپایی بزنه (و البته داخل بازی توپ رو بزنه تو اوت، چون هدفش همینه که بحث تو اوت باشه).

بحثی وجود نداره که کسی ازش خسته شده باشه. فقط دارند تکراری بودن محتوا رو کشف می‌کنند، چون خبر نداشتن که دولت‌ها پشت خیلی از محتویات هستند، و هر ماشین مغزشویی‌ دولتی، یه برنامه «رینس اند ریپیت» داره.
بینش کلی تو به جهان پیرامونت حول چه محوری شکل گرفته؟ حول این محور که خدایی هست و دارد کارهایی می‌کند؟ یا حول این محور که خدایی نیست و همه‌چیز رهاست؟ در هر دو حالت فرضت اینه که یه چیزهایی فهمیدی که بقیه نفهمیدن. ولی دنیای بیرون یه جوری حرکت می‌کنه، که یه جوری بت نشون بده بین این دو فرقی نیست.
ممکنه بپرسی چطور ممکنه فرقی نباشه؟
خیلی ساده‌ست. سه ماهه که اسراییل در حال کوبیدن غزه‌ست. که منجر به کشته شدن کودکان زیادی شده (با اینکه همه آمارها درباره‌ش دروغه). ناگهان دو کشور مدعی در مسلمانی، در عرض فقط ۴۸ ساعت، بدون هیچ دلیل نظامی، و فقط برای ارضای شهوت اقتدارنمایی، چند تن از کودکان همدیگه رو کشتن. تا ثابت بشه که آدم بده منطقه، تازه آدم خوبه منطقه بوده، چون بقیه خیلی حیوان‌ترند.
حالا سوال اینه: اگه به یه نویسنده و فیلمساز هالیوودی میسپردی، می‌تونست همچین داستانی رو خلق کنه؟ با همین ابهت و همین زمان‌بندی؟ خودت هم می‌دونی که نمی‌تونست. حالا فرقی داره که اعتقادت این باشه که کار خداست ، یا اعتقادت این نباشه که کار خداست؟ نه. در هر صورت یه چیزهایی اتفاق میفته که تو نمیتونی بفهمی «چرا دقیقا اینجوری اتفاق افتاد و نه یه جور دیگه؟». این ناتوانی در هضمش، ولت نخواهد کرد.
در حالی که معنی وطن رو هر چوپانی فهم می‌کنه، چون می‌تونه صرفا درباره محلیتی باشه که وابستگی روانی بش ایجاد شده، ناسیونالیسم نیاز به سواد داره. و برای همین در اروپا شکل گرفت، نه در لائوس. پس برای یک ناظر روشنفکر در چهل و پنج یا هفتاد سال پیش باید این سوال پیش می‌اومد که همشهریان بی‌سواد من که یه ارتش غیرمسلح در حرم امام رضا لازمه تا هدایت‌شون کنه که همدیگه رو له نکنند، چطوری ناسیونالیست شدند ناگهان؟
اما این سوال براش پیش نیومد، و تصور کرد ناسیونالیسم هم مثل چای کیسه‌ای از غرب اومد و همه جا پخش شد و حالا ما هم در زندگی‌مون داریم!

انسان جاهل در جهل خودش راکد نیست. دائم در فعالیته تا جهلش رو به شکل‌های مختلف دربیاره. و این یک زرنگی جاهلانه ایجاد می‌کنه. مثل بچه‌ای که انقدر خط انداختن رو بدنه ماشین مردم رو تمرین کرده، که میتونه طوری اینکارو کنه که بقیه متوجه هم نشن. در این حالت میشه گفت بچه در اون خباثت به سطح زرنگی رسیده. جاهلان بیسواد هم بدون اینکه فهمی از ناسیونالیسم داشته باشند، این زرنگی جاهلانه رو داشتند که ازش به عنوان یک پوشش برای قاچاق عادات باستانی‌شون به دوران مدرن استفاده کنند. عادت باستانی‌شون اتکاء به قلدرها بود. با پوشش ناسیونالیسم، اینطور قاچاق شد: «اگه متکی به قلدر نباشیم کشور از هم میپاشه». تلافی و شلوغ‌بازی و عربده‌کشی حاکم، بش این اطمینان رو میده که قلدری که بش اتکا داره، هنوز زنده‌ست و فعاله.
اگه می‌بینید طرف ماه‌هاست گوشت نخورده، چون پولی نداره که بخره، و همزمان اصرار داره که باید اقدام نظامی پاکستان رو تلافی کرد، داستانش این بوده. داره به پشتوانه مفاهیم مدرن، و درباره حوادث روز، چیزی مربوط به تاریخ باستان ایران رو بروز میده. تاریخی که در اون اتکاء به قلدر به استاندارد زندگی تبدیل شده بود.
استفاده من از برنامه‌های چت تعیین می‌کنه که خوب کار می‌کنند یا نه، چون تعداد کسانی که توشون بم پیام داده‌اند تا الان، در حدیه که با اسکرول کردن نمیشه به تهش رسید، و گاهی برنامه دچار سکته مغزی میشه. حالا چنین کسی، به پشتوانه سابقه جوابدهی به همه این آدم‌های جورواجور، میتونه یه تقلب بتون برسونه:

«تایپ من» یه افسانه‌ست. دنبالش نگردید. هیچ‌کس تایپ شما نیست. هرکس تایپ خودشه، و شما انتخاب می‌کنید که تحملش کنید یا نکنید. و هیچ‌کس جمع دو تایپ مختلف نیست، و در دو چیز متفاوت، خوب نیست. آدم اسپورت و ریلکس، تو یه چیز دیگه رو اعصابه. و آدم عصبی و سخت‌گیر، تو یه چیز دیگه خوبه. آدم باعرضه در پول‌ در آوردن، میتونه به اندازه یک آجر، سطحی باشه؛ و آدم باهوش ممکنه صدای سنجاقک از حنجره‌ش دربیاد تا صدای یک مرد. وقتی حواشی و زوائد هرکس رو بچینی و به خلاصه‌ش برسی، خواهی دید که کمبودهاش خیلی بیشتر ازونه که بخواد همه آپشن‌های مدنظرت رو پاس کنه، یا نصفش رو، یا ده درصدش رو. فقط یکیش رو پاس می‌کنه، و تو همه شون رو با اون یک مورد تاخت میزنی. و این کاملا طبیعیه. چیزی که طبیعی نیست اون قصه‌ایه که بت فروختن، یا به خودت فروختی. قصه‌ای درباره اینکه اون فرد، بیش از یکی رو پاس می‌کنه. قصه‌ای درباره اینکه باسکولی وجود داره و مزایا و معایب رو وزن کردی. قصه‌ای درباره اینکه منطق موجهی برای انتخابت داری. انتخابت هیچ منطق قابل دفاعی نخواهد داشت. چون تاخت زدن یک مزیت، و تحمل کردن همه چیزهای دیگه، دیوانگیه. و چون دیوانگی تو با دیوانگی نسل‌های قبل فرق داره، معنیش این نیست که دقت تو در انتخاب بیشتره.

Thank me later.
نهادهای بین‌المللی نه تنها دیگه معتبر نیستند، بلکه دیگه براشون مهم نیست که دیگه معتبر نیستند. آژانس بین‌المللی انرژی هرسال ظرفیت جدید اضافه شده به انرژی‌های تجدیدپذیر رو تخمین میزنه، و هر سال تخمین قبلیش رو اصلاح می‌کنه، و اختلاف تخمین‌ها با واقعیت رخ داده انقدر زیاده، که هر دفعه مجبوره اصلاح بزرگ‌تری بزنه، تا جایی که نمودار رسما به یک جوک تبدیل شده.
قبلا می‌گفتند لابد این سازمان با نفتی‌ها رفاقتی داره که داره اینجوری می‌کنه. ولی اگه هم اینطور باشه، دیگه به دردشون نمیخوره. چون نسبت به رشد صعودی یک ساله و دو ساله میشه خود رو به کوچه علی‌چپ زد.‌ نه با رشد صعودی که یک دهه ادامه داشته باشه.
این جاهای مختلف پخش شد: «دریاچه ارومیه رو دادیم سیب صنعتی گرفتیم که گاو هم نمیخوردش».
که اشاره داره به استفاده از آبی که باید صرف تغذیه دریاچه می‌شد، برای کشاورزی و باغداری، اون هم از نوعی که کمترین ارزش افزوده رو داره.

در بین تمام چیزهایی که به یغما رفت، این دریاچه جزء بزرگترین‌ها نیست. بیست سال پایین اومدن عمر انسان‌ها، به ازای سوخت نزدیک به مفت نیروگاه‌ها، معامله بدتری نیست؟ زندگی ایرانی در صد سال گذشته، یک آلبوم قطور از این معامله‌های بده.

اما حتی اگه قرار باشه فوکوس روی همین دریاچه باشه، باید از برداشت‌های عوامانه فاصله گرفت. برداشت عامیانه به درد مطالبه عوامانه میخوره، و کسی مانعش نیست‌ و حکومت هم توان فرار ازش رو نداره. اینترنت رو سه قفله هم کنند، بالاخره تصویر ماهواره‌ای دریاچه ایرانی و دریاچه ترکیه‌ای دست به دست میشه تا ثابت کنه این خسارت از ۵۷ به بعد وارد شده. اینکه یک ادعا عوامانه باشه لزوما به این معنی نیست که غلطه، ولی معمولا یا همه واقعیت نیست، یا خیلی عمیق نیست.

قسمت بزرگ‌تر و عمیق‌تر واقعیت اینه اگه ۵۷ یک اتفاق اسلامی نمیفتاد، یکی دو سال بعد یک اتفاق کمونیستی میفتاد، و حتی اگه موفق نمی‌شد، کاملا محتمل بود که سلسله‌ای از تصمیم‌گیری‌ها و یا عدم تصمیم‌گیری‌ها، وضعیت رو برسونه به همین جایی که الان دریاچه در اون قرار داره. ما برای این شبیه‌سازی نیاز به تخیل نداریم، چون کارنامه پهلوی در موارد زیاد دیگه‌ای گویای طرز کار اون ساختاره. فقر نگاه سیستمی، سر تا پای حکومت پهلوی رو گرفته بود. با خودتون صادق باشید، حکومتی که وسط بیابان کارخانه فولاد احداث کرد، و بش افتخار کرد، امروز می‌تونست مانع مرگ دریاچه باشه؟ در بروکراسی پهلوی یک تضاد جدی وجود داشت. بین مهندس‌های باسواد، و بقیه چوپان‌زاده‌ها که نه کار بلد بودند و نه می‌خواستند کار انجام بدن. و واقعی بودن این تضاد، نگاه‌ها رو از مسئله اصلی منحرف کرده. چون در مسئله اصلی، اینکه کی سواد داره و کی بیسواده مطرح نیست. در مسئله اصلی، نوع بینش ایرانی مطرحه؛ و در این بینش اگه چیزی همین الان نیفته تو دست‌مون، یعنی هیچ‌وقت نخواهد افتاد! این رو به اشتباه ناتوانی در کار تیمی، یا خودخواهی ترجمه کرده‌اند. که هرچند اون‌ها هم واقعی‌اند و مستقلا جزء معضلات اجتماعی ما هستند، اما در بیشتر موارد معلول همین بینشند. تو کار تیمی هم چیزی که میخوای همین الان نمیفته تو دستت. چون لازمه با بقیه آداپته بشی، و این کار میبره، که یعنی باید صبر داشته باشی.

حفاظت از منابع طبیعی و زیستی، قبل از سواد، قبل از قانون، و قبل از سیاست‌گذاری، و حتی قبل از دلسوزی، نیاز به نگاهی داره که می‌پذیره یه سری چیزها خیلی دیر میفتند دست ما. و این در ایران نیست.
واقعی کردن قیمت، همسان کردن قیمت با لس‌آنجلس نیست. قیمت واقعی یعنی قیمتی که همه هزینه رو خریدارش میپردازه، نه فرد یا افراد دیگه. قیمت خربزه در ایران باید بیشتر از قیمتش در تایلند باشه، نه همسان با تایلند. اگه نیست، یا حتی کمتره، یعنی بخشی از هزینه رو داره کسی غیر از اونی که خربزه رو خریده میپردازه. چون وضعیت آب ایران با وضعیت آب تایلند یکی نیست.
معادله فیک واقعی=همسان این پیش‌فرض غلط رو داره که قیمت‌ها در هرجایی غیر از ایران واقعی‌اند، و فقط اینجا واقعی نیست، پس قیمت هرجای دیگری رفرنسه، و باید با آن همسان شد. اما خیلی از قیمت‌ها در بقیه کشورها هم واقعی نیستند. مثل قیمت کود شیمیایی در هند. یا قیمت بتن در چین. یا قیمت خودروی برقی در آمریکا. همسان‌سازی قیمت، یک استراتژی تجاریه. که یه جاهایی میتونه درست باشه و یه جاهایی میتونه نباشه. اما واقعی کردن قیمت، فراتر از تجارته و مربوط به مسئولیت اخلاقی هم میشه‌. با ارجاع به استانداردهای قدیم، میشه اینطور بیان کرد که استفاده از چیزی که قیمت واقعی اون پرداخت نشده، مصداق مدرن مال حرامه!
و مال حرام دو سمت داره، که یکیش خریداره. اون یکی فروشنده‌ست‌. که یا پرداخت «نکردن» قیمت واقعی رو برای خریدار، فراهم می‌کنه؛ و یا قیمت واقعی رو ازش می‌گیره و مقدار کمتر تحویل میده، که بش کم‌فروشی میگن. مثل بسازبفروشی که مبلغی بابت خونه‌ای که مصرف انرژی بالایی داره می‌گیره، که معادل قیمت خونه‌ایه که مصرف انرژی خیلی کمی داره (و این جداست از هزینه‌های زمین و رقابت‌های بازاری برای به چنگ آوردن اون‌).

اگر معتقد باشید که حرامخواری گرفتاری ایجاد خواهد کرد، باید به این هم دقت کنید که به دلیل بزرگی و پیچیدگی اقتصاد امروزی، حجم و تو در تو بودن حرامخواری، هیچوقت در تاریخ ایران به اندازه امروز نبوده. حتی در زمان‌هایی که ملت از ترس راهزن با شمشیر برهنه می‌خوابیدند. بنابراین حجم تباهی هم «باید» در بالاترین میزان تاریخی خودش باشه.
در ایران هرکس حاکم بشه، هرشب که میخوابه واهمه حمله خارجی داره. هرچقدر که مایلید نوار رو بزنید عقب، این واهمه رو پیدا می‌کنید. آخوند شیعه معتقده به قدرت رسیدنش کار خدا بود. و اگه خدا می‌خواست که دوباره قدرت رو از دست بدن، ابتدا به ساکن حاکم‌شون نمی‌کرد. بنابراین پیش‌فرضش اینه که «خدا می‌خواهد ما بمانیم». اما همزمان ازمون انتظار داره اسبابش رو هم بکار بگیریم. و یکی از اسبابش بمب اتمیه (مثل رزق و روزی که می‌دهد، اما تو هم باید کار کنی تا بدست بیاری). بعبارتی خود مفاهیم تم مذهبی دارند، اما همه‌چیز رو از سابقه ماتریالیستی تاریخ به ارث برده‌اند، از جمله اون واهمه رو.
حکومت بر ایران یک نفرینه. هرکس که بش میرسه، فکر می‌کنه با نفرین‌شدگان قبلی فرق داره و برای اون نفرین نیست، بلکه یک خوش‌شانسی بوده‌. مثل مرغی که رفته تو تله، و تا قبل ازینکه در بسته بشه فکر می‌کنه با این همه دون که اینجا ریخته شده من خوش‌سعادت‌ترین مرغ دنیام!
تلسکوپ جیمز وب نوری شبیه شفق قطبی روی یک کوتوله قهوه‌ای پیدا کرد (کوتوله‌های قهوه‌ای ستاره‌هایی هستند که نتونستن ستاره بشن و به صورت یک جرم نسبتا تاریک باقی موندن). ازونجایی که ستاره‌ای در مجاورتش نیست که ذرات پرانرژی رو به سمتش پرتاب کنه، وجود این نور یک معماست. یکی از هنرمندان ناسا میاد یه تصویر خیالی ازین کوتوله طراحی می‌کنه که مثل فیلم‌های تخیلی دراومده. چون ازونجایی که خودش تاریکه، کنتراست قشنگی بین اون نور و بقیه اون جرم ایجاد میشه. سپس یه مقاله نوشته میشه درباره اینکه اگه وب تونست این نور رو پیدا کنه، «اگه» تو سیاره پروکسیما بی شهری وجود داشت و لامپ‌هاش روشن بودند، می‌تونست تشخیصش بده. بعد یه نفر به عمد یا سهو، میاد ویدئو میسازه و میگه ناسا تو پروکسیما بی نور یک شهر رو پیدا کرده! و ویدئو وایرال میشه و مستقیم و غیرمستقیم میلیون‌ها ویو میگیره.
اطلاعات تفکیک‌شده‌ای درباره رده سنی کسانی که به وایرال شدن این ویدئوها کمک می‌کنند وجود نداره، ولی به نظر میرسه اوضاع ذهنی نسل جدید هم خیلی تعریف نداره.
مرحوم نه تنها یک مدت طولانی، یعنی از جوانی تا سالمندی، از وجود ویروس باخبر بوده و هیچ‌کاری علیه‌ش انجام نداده، بلکه حتی بعد از گذشت اون مدت طولانی و قوت گرفتن اون ویروس هم، تازه در مرحله شک کردن در عقایدشون قرار داشته.
در بعضی کشورها اگه مشخص بشه جان یک سگ در خطر بوده و یک شهروند وضعیت رو دیده و کمکش نکرده، مورد بازخواست قرار می‌گیره، و ممکنه شغلش هم از دست بده.
حالا اگه بگیم بزرگترین مرجع تشیع به اندازه جان یک سگ نسبت به سرنوشت مذهب حساسیت نداشته، به انبوهی از دلبستگانش برمیخوره.
Anarchonomy
مرحوم نه تنها یک مدت طولانی، یعنی از جوانی تا سالمندی، از وجود ویروس باخبر بوده و هیچ‌کاری علیه‌ش انجام نداده، بلکه حتی بعد از گذشت اون مدت طولانی و قوت گرفتن اون ویروس هم، تازه در مرحله شک کردن در عقایدشون قرار داشته. در بعضی کشورها اگه مشخص بشه جان یک سگ…
وقتی ازم میپرسند «مگه میشه خیلی‌ها رو کارمند آشوویتز ببینی و باز هم بتونی زندگی کنی؟» بشون میگم ببینید عزیزان، فقط شما نیستید. مرجع شیعه که تمام عمرش در زهد و تقوا بود هم دلش می‌خواست زندگی کنه. تیپ زندگی‌تون فرق داره فقط. غیر از اندک افرادی، کسی دنبال خراب کردن زندگیش نیست. حتی اونی که فرش زیر پاش از موزاییک سفت‌تر شده.
سوال‌تون باز کردن سطل کرم رو میطلبه. ولی به طور خلاصه:
- دولت چین داره سرمایه‌گذاری زیادی روی تحقیقات میکنه که طبعا حجم خروجی رو بالا میبره.
- نسبت خروجی به دلار مصرفی، در چین هنوز خیلی پایینه.
- ارجاع لزوما معنی کیفیت رو نمیده. مقالات پرارجاعی وجود دارند که مهمل محضند، و اساتید پرارجاعی وجود دارند که رسما مهمل میبافند.
- سیستم ارجاع بیشتر به یک شبکه مافیایی آکادمیک تبدیل شده، تا راک‌استار بسازه، و دانشگاه‌ها، که به بنگاه‌های تجاری تبدیل شده‌اند، از طریق مالکیت روی اون راک‌استارها، جایگاه خودشون رو بالا نگه دارند.
- اگه کسی مقاله‌ش رو به انگلیسی ترجمه نمی‌کنه، باید به عنوان پیش‌فرض اول در نظر گرفت که می‌ترسند بررسی بشه. نه اینکه می‌ترسند به دست بقیه بیفته.
- هر فرد، دانشجو، استاد، نهاد، شرکت، چینی که اثری از کیفیت در اون دیده میشه، در حال همکاری با آمریکاست، نه رقابت با آمریکا.
- چینی‌ها در کارهای جهشی خوبند. اما در کارهای استقامتی، نه چندان. قبلا چندبار در تاریخ به قطب علمی دنیا تبدیل شدند، و سپس وا رفتند. نگه داشتن شمشیر، با بلند کردنش خیلی فرق داره.

Hope it helps.
تو سایت
thetruesize.com
می‌تونید اندازه واقعی کشورها رو با هم مقایسه کنید. فرمول ریاضی که برای نقشه‌های مسطح استفاده میشه، در مورد سایز کشورها اغراق میکنه.
اگه سایز واقعی ایران رو روی روسیه بندازید، می‌بینید که قسمت اصلی و مهم این کشور، و سه شهر اصلیش، کازان، مسکو و سنت‌پترزبورگ، داخل ایران جا میشن.
Anarchonomy
سوال‌تون باز کردن سطل کرم رو میطلبه. ولی به طور خلاصه: - دولت چین داره سرمایه‌گذاری زیادی روی تحقیقات میکنه که طبعا حجم خروجی رو بالا میبره. - نسبت خروجی به دلار مصرفی، در چین هنوز خیلی پایینه. - ارجاع لزوما معنی کیفیت رو نمیده. مقالات پرارجاعی وجود دارند…
یک مثال دیگه درباره ضعف استقامتی چینی‌ها.
ژاپن بدون تلاش خاصی عنوان قوی‌ترین بورس آسیا رو ازشون پس گرفت. این یکی از عجیب‌ترین چرخش‌های دوران ماست، و خیلی ساده تو اخبار گم میشه.
نشریات آمریکایی گزارشی دادند که می‌گفت فساد در ارتش چین به حدی رسیده که داخل موشک‌ها رو به جای سوخت، با آب پر می‌کنند! و بعد عده‌ای ترجمه اصطلاحش رو تصحیح کردند که منظور خود آب نیست، بلکه یه چیزی شبیه «به آب بستن» تو فارسیه، که یعنی با یک سوخت کیفیت پایین، به جای سوخت اصلی، پرشون کردن، که اگه اینطور باشه از خود آب بدتره، چون موشکی که با آب پر شده کار نمی‌کنه، اما موشکی که با سوخت غیراستاندارد پر شده ممکنه موقع لانچ منفجر بشه.

اگر خاطرتان باشد گفتم در دنیا فقط دو تا ارتش مدرن داریم، آمریکا و چین، و بقیه تعطیلند. چون ارتش مدرن هم نیاز به اقتصاد بزرگ داره، هم به صاحب تکنولوژی بودن. که فقط چین و آمریکا هر دو خصوصیت رو دارند. با اینکه فساد خورنده همه قابلیت‌هاست، چون مهم نیست چقدر تسلیحاتت پیشرفته‌ست وقتی اوپراتور دزده، اما همچنان نظرم همونه که قبلا گفتم. تا وقتی در چین دیکتاتوری نتیجه‌گرا در قدرته، بزرگ‌ترین فسادها رو هم میشه جمع کرد. نه اینکه اصل فساد رو بشه جمع کرد، چون این خصلت ذاتی سیستم بسته‌ست که درگیر فساد باشه، بلکه اون قسمت از فساد رو که برنامه فعلی شرارت، که تایوان‌خواریه، رو فلج کرده، میشه جمع کرد.
این کلیت رو که بذاریم کنار، می‌رسیم به جنس این دزدی. در فساد سیستماتیک دو نوع دزدی داریم. یک دزدی سافت، و یک دزدی هارد. دزدی سافت یه جور بالاکشیدن پول و منابعه، که سهم دزد رو بیشتر از رقباش می‌کنه. اگه تو سفره به هرکس دو تخم مرغ می‌رسیده، یکی از تخم‌مرغ‌های بقیه رو برمیداره برای خودش‌. چون سیستم مجموع تخم مرغ‌ها رو داده رفته، براش فرق نداره اگه یکیشون بیشتر از بقیه بخوره. براش فرق نداره نه به این معنی که اهمیت نمیده، بلکه به این معنی که روی عملکردش تأثیر نداره. در دزدی هارد، افزایش سهم دزد از سفره، منجر به تخریب عملکرد سیستم میشه. مثل همینکه سوخت ارزان رو بریزی تو موشک، که مابه‌التفاوت قیمتش رو بزنی به جیب، و روزی که ارتش لازم داشت شلیکش کنه، به فنا بره و تمام برنامه‌ش بهم بریزه. در دزدی سافت، دزد صرفا طمعکاره و توقعش بالاست. میتونه همزمان با این طمعکاری و توقع بالا، دلسوز سیستم هم باشه. اما در دزدی هارد، سرنوشت سیستم به تخم دزد هم نیست. اینکه در سیستم چین، دزدی هارد به این مقیاس بزرگ رسیده، خودش نشانه اینه که سیستم بضاعت نرم‌افزاری خودش رو به کلی از دست داده. بضاعت نرم‌افزاری یعنی توانایی اقناع آدم‌ها به ادامه پرداخت‌های غیرمنطقی هزینه‌ها. وقتی برادرت بستریه و تا صبح کنارش بیداری، یک هزینه غیرمنطقی پرداخت می‌کنی، اما رابطه‌تون اقناعت کرده که بپردازی. بین فرد و کشور هم میتونه چنین رابطه‌ای وجود داشته باشه. و سیستم بسته به شدت نیازمنده که وجود داشته باشه (در سیستم باز، اگه هزینه‌های منطقی پرداخت بشه، کافیه). حاکم فعلی قصد داره این نمایش رو اجرا کنه که «ما دلسوزها هنوز بیشتر از غیردلسوزها هستیم»، اما این یک مسابقه طناب‌کشی نیست، که چربیدن زور یک طرف به طرف دیگه سرنوشت همه‌چیز رو تغییر بده‌‌. سرنوشت همون موقعی که دزدی هارد استارت خورد، تغییر کرد.
فرض کنید فقط یک فرصت برای رفراندوم وجود داره و در اون فقط یکی ازین دو سوال امکان به رأی گذاشتن وجود داره که هر دو درباره سلب یکی از اختیارات دولته. ترجیح میدید کدومش برگزار بشه؟
Final Results
57%
دولت حق اعمال محدودیت یا تعرفه روی هیچ کالای وارداتی را ندارد
43%
دولت حق اعمال محدودیت و کنترل روی اینترنت را ندارد
Anarchonomy
فرض کنید فقط یک فرصت برای رفراندوم وجود داره و در اون فقط یکی ازین دو سوال امکان به رأی گذاشتن وجود داره که هر دو درباره سلب یکی از اختیارات دولته. ترجیح میدید کدومش برگزار بشه؟
واردات آزادانه کالا، بدون اینکه کسی تعرفه و محدودیتی روش بذاره، یک حق انسانیه. دسترسی به اینترنت، بدون اینکه کسی کنترل و محدودیتی روش بذاره، یک حق انسانیه. و حق انسانی رو نمیشه به رفراندوم گذاشت. بنابراین هر کدوم ازین دو به رفراندوم گذاشته شد، نباید توش شرکت کرد.
هدف شیعه ازینکه تمام عمر میگه «ما که مثل اولیاء الهی نمیشیم هیچوقت»، هیچوقت تواضع نیست. یه بسترسازی برای موقعیتیه که عمدا مثل اولیاء الهی نباشه. فاطمه رو مادری ترسیم می‌کنه که از مرگ پسرش در برابر اشرار راضیه و بش افتخار هم می‌کنه، نه تنها در برابر اهل زمین، بلکه در جمع اهل آسمان! اما خودش برای نجات پسرش از طناب دار، از اشرار طلب عفو می‌کنه. اون روزی که داشت می‌گفت ما فاطمه نمیشیم، می‌خواست امروز بتونه عامدانه فاطمه نباشه.