Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
این جاهای مختلف پخش شد: «دریاچه ارومیه رو دادیم سیب صنعتی گرفتیم که گاو هم نمیخوردش».
که اشاره داره به استفاده از آبی که باید صرف تغذیه دریاچه می‌شد، برای کشاورزی و باغداری، اون هم از نوعی که کمترین ارزش افزوده رو داره.

در بین تمام چیزهایی که به یغما رفت، این دریاچه جزء بزرگترین‌ها نیست. بیست سال پایین اومدن عمر انسان‌ها، به ازای سوخت نزدیک به مفت نیروگاه‌ها، معامله بدتری نیست؟ زندگی ایرانی در صد سال گذشته، یک آلبوم قطور از این معامله‌های بده.

اما حتی اگه قرار باشه فوکوس روی همین دریاچه باشه، باید از برداشت‌های عوامانه فاصله گرفت. برداشت عامیانه به درد مطالبه عوامانه میخوره، و کسی مانعش نیست‌ و حکومت هم توان فرار ازش رو نداره. اینترنت رو سه قفله هم کنند، بالاخره تصویر ماهواره‌ای دریاچه ایرانی و دریاچه ترکیه‌ای دست به دست میشه تا ثابت کنه این خسارت از ۵۷ به بعد وارد شده. اینکه یک ادعا عوامانه باشه لزوما به این معنی نیست که غلطه، ولی معمولا یا همه واقعیت نیست، یا خیلی عمیق نیست.

قسمت بزرگ‌تر و عمیق‌تر واقعیت اینه اگه ۵۷ یک اتفاق اسلامی نمیفتاد، یکی دو سال بعد یک اتفاق کمونیستی میفتاد، و حتی اگه موفق نمی‌شد، کاملا محتمل بود که سلسله‌ای از تصمیم‌گیری‌ها و یا عدم تصمیم‌گیری‌ها، وضعیت رو برسونه به همین جایی که الان دریاچه در اون قرار داره. ما برای این شبیه‌سازی نیاز به تخیل نداریم، چون کارنامه پهلوی در موارد زیاد دیگه‌ای گویای طرز کار اون ساختاره. فقر نگاه سیستمی، سر تا پای حکومت پهلوی رو گرفته بود. با خودتون صادق باشید، حکومتی که وسط بیابان کارخانه فولاد احداث کرد، و بش افتخار کرد، امروز می‌تونست مانع مرگ دریاچه باشه؟ در بروکراسی پهلوی یک تضاد جدی وجود داشت. بین مهندس‌های باسواد، و بقیه چوپان‌زاده‌ها که نه کار بلد بودند و نه می‌خواستند کار انجام بدن. و واقعی بودن این تضاد، نگاه‌ها رو از مسئله اصلی منحرف کرده. چون در مسئله اصلی، اینکه کی سواد داره و کی بیسواده مطرح نیست. در مسئله اصلی، نوع بینش ایرانی مطرحه؛ و در این بینش اگه چیزی همین الان نیفته تو دست‌مون، یعنی هیچ‌وقت نخواهد افتاد! این رو به اشتباه ناتوانی در کار تیمی، یا خودخواهی ترجمه کرده‌اند. که هرچند اون‌ها هم واقعی‌اند و مستقلا جزء معضلات اجتماعی ما هستند، اما در بیشتر موارد معلول همین بینشند. تو کار تیمی هم چیزی که میخوای همین الان نمیفته تو دستت. چون لازمه با بقیه آداپته بشی، و این کار میبره، که یعنی باید صبر داشته باشی.

حفاظت از منابع طبیعی و زیستی، قبل از سواد، قبل از قانون، و قبل از سیاست‌گذاری، و حتی قبل از دلسوزی، نیاز به نگاهی داره که می‌پذیره یه سری چیزها خیلی دیر میفتند دست ما. و این در ایران نیست.
واقعی کردن قیمت، همسان کردن قیمت با لس‌آنجلس نیست. قیمت واقعی یعنی قیمتی که همه هزینه رو خریدارش میپردازه، نه فرد یا افراد دیگه. قیمت خربزه در ایران باید بیشتر از قیمتش در تایلند باشه، نه همسان با تایلند. اگه نیست، یا حتی کمتره، یعنی بخشی از هزینه رو داره کسی غیر از اونی که خربزه رو خریده میپردازه. چون وضعیت آب ایران با وضعیت آب تایلند یکی نیست.
معادله فیک واقعی=همسان این پیش‌فرض غلط رو داره که قیمت‌ها در هرجایی غیر از ایران واقعی‌اند، و فقط اینجا واقعی نیست، پس قیمت هرجای دیگری رفرنسه، و باید با آن همسان شد. اما خیلی از قیمت‌ها در بقیه کشورها هم واقعی نیستند. مثل قیمت کود شیمیایی در هند. یا قیمت بتن در چین. یا قیمت خودروی برقی در آمریکا. همسان‌سازی قیمت، یک استراتژی تجاریه. که یه جاهایی میتونه درست باشه و یه جاهایی میتونه نباشه. اما واقعی کردن قیمت، فراتر از تجارته و مربوط به مسئولیت اخلاقی هم میشه‌. با ارجاع به استانداردهای قدیم، میشه اینطور بیان کرد که استفاده از چیزی که قیمت واقعی اون پرداخت نشده، مصداق مدرن مال حرامه!
و مال حرام دو سمت داره، که یکیش خریداره. اون یکی فروشنده‌ست‌. که یا پرداخت «نکردن» قیمت واقعی رو برای خریدار، فراهم می‌کنه؛ و یا قیمت واقعی رو ازش می‌گیره و مقدار کمتر تحویل میده، که بش کم‌فروشی میگن. مثل بسازبفروشی که مبلغی بابت خونه‌ای که مصرف انرژی بالایی داره می‌گیره، که معادل قیمت خونه‌ایه که مصرف انرژی خیلی کمی داره (و این جداست از هزینه‌های زمین و رقابت‌های بازاری برای به چنگ آوردن اون‌).

اگر معتقد باشید که حرامخواری گرفتاری ایجاد خواهد کرد، باید به این هم دقت کنید که به دلیل بزرگی و پیچیدگی اقتصاد امروزی، حجم و تو در تو بودن حرامخواری، هیچوقت در تاریخ ایران به اندازه امروز نبوده. حتی در زمان‌هایی که ملت از ترس راهزن با شمشیر برهنه می‌خوابیدند. بنابراین حجم تباهی هم «باید» در بالاترین میزان تاریخی خودش باشه.
در ایران هرکس حاکم بشه، هرشب که میخوابه واهمه حمله خارجی داره. هرچقدر که مایلید نوار رو بزنید عقب، این واهمه رو پیدا می‌کنید. آخوند شیعه معتقده به قدرت رسیدنش کار خدا بود. و اگه خدا می‌خواست که دوباره قدرت رو از دست بدن، ابتدا به ساکن حاکم‌شون نمی‌کرد. بنابراین پیش‌فرضش اینه که «خدا می‌خواهد ما بمانیم». اما همزمان ازمون انتظار داره اسبابش رو هم بکار بگیریم. و یکی از اسبابش بمب اتمیه (مثل رزق و روزی که می‌دهد، اما تو هم باید کار کنی تا بدست بیاری). بعبارتی خود مفاهیم تم مذهبی دارند، اما همه‌چیز رو از سابقه ماتریالیستی تاریخ به ارث برده‌اند، از جمله اون واهمه رو.
حکومت بر ایران یک نفرینه. هرکس که بش میرسه، فکر می‌کنه با نفرین‌شدگان قبلی فرق داره و برای اون نفرین نیست، بلکه یک خوش‌شانسی بوده‌. مثل مرغی که رفته تو تله، و تا قبل ازینکه در بسته بشه فکر می‌کنه با این همه دون که اینجا ریخته شده من خوش‌سعادت‌ترین مرغ دنیام!
تلسکوپ جیمز وب نوری شبیه شفق قطبی روی یک کوتوله قهوه‌ای پیدا کرد (کوتوله‌های قهوه‌ای ستاره‌هایی هستند که نتونستن ستاره بشن و به صورت یک جرم نسبتا تاریک باقی موندن). ازونجایی که ستاره‌ای در مجاورتش نیست که ذرات پرانرژی رو به سمتش پرتاب کنه، وجود این نور یک معماست. یکی از هنرمندان ناسا میاد یه تصویر خیالی ازین کوتوله طراحی می‌کنه که مثل فیلم‌های تخیلی دراومده. چون ازونجایی که خودش تاریکه، کنتراست قشنگی بین اون نور و بقیه اون جرم ایجاد میشه. سپس یه مقاله نوشته میشه درباره اینکه اگه وب تونست این نور رو پیدا کنه، «اگه» تو سیاره پروکسیما بی شهری وجود داشت و لامپ‌هاش روشن بودند، می‌تونست تشخیصش بده. بعد یه نفر به عمد یا سهو، میاد ویدئو میسازه و میگه ناسا تو پروکسیما بی نور یک شهر رو پیدا کرده! و ویدئو وایرال میشه و مستقیم و غیرمستقیم میلیون‌ها ویو میگیره.
اطلاعات تفکیک‌شده‌ای درباره رده سنی کسانی که به وایرال شدن این ویدئوها کمک می‌کنند وجود نداره، ولی به نظر میرسه اوضاع ذهنی نسل جدید هم خیلی تعریف نداره.
مرحوم نه تنها یک مدت طولانی، یعنی از جوانی تا سالمندی، از وجود ویروس باخبر بوده و هیچ‌کاری علیه‌ش انجام نداده، بلکه حتی بعد از گذشت اون مدت طولانی و قوت گرفتن اون ویروس هم، تازه در مرحله شک کردن در عقایدشون قرار داشته.
در بعضی کشورها اگه مشخص بشه جان یک سگ در خطر بوده و یک شهروند وضعیت رو دیده و کمکش نکرده، مورد بازخواست قرار می‌گیره، و ممکنه شغلش هم از دست بده.
حالا اگه بگیم بزرگترین مرجع تشیع به اندازه جان یک سگ نسبت به سرنوشت مذهب حساسیت نداشته، به انبوهی از دلبستگانش برمیخوره.
Anarchonomy
مرحوم نه تنها یک مدت طولانی، یعنی از جوانی تا سالمندی، از وجود ویروس باخبر بوده و هیچ‌کاری علیه‌ش انجام نداده، بلکه حتی بعد از گذشت اون مدت طولانی و قوت گرفتن اون ویروس هم، تازه در مرحله شک کردن در عقایدشون قرار داشته. در بعضی کشورها اگه مشخص بشه جان یک سگ…
وقتی ازم میپرسند «مگه میشه خیلی‌ها رو کارمند آشوویتز ببینی و باز هم بتونی زندگی کنی؟» بشون میگم ببینید عزیزان، فقط شما نیستید. مرجع شیعه که تمام عمرش در زهد و تقوا بود هم دلش می‌خواست زندگی کنه. تیپ زندگی‌تون فرق داره فقط. غیر از اندک افرادی، کسی دنبال خراب کردن زندگیش نیست. حتی اونی که فرش زیر پاش از موزاییک سفت‌تر شده.
سوال‌تون باز کردن سطل کرم رو میطلبه. ولی به طور خلاصه:
- دولت چین داره سرمایه‌گذاری زیادی روی تحقیقات میکنه که طبعا حجم خروجی رو بالا میبره.
- نسبت خروجی به دلار مصرفی، در چین هنوز خیلی پایینه.
- ارجاع لزوما معنی کیفیت رو نمیده. مقالات پرارجاعی وجود دارند که مهمل محضند، و اساتید پرارجاعی وجود دارند که رسما مهمل میبافند.
- سیستم ارجاع بیشتر به یک شبکه مافیایی آکادمیک تبدیل شده، تا راک‌استار بسازه، و دانشگاه‌ها، که به بنگاه‌های تجاری تبدیل شده‌اند، از طریق مالکیت روی اون راک‌استارها، جایگاه خودشون رو بالا نگه دارند.
- اگه کسی مقاله‌ش رو به انگلیسی ترجمه نمی‌کنه، باید به عنوان پیش‌فرض اول در نظر گرفت که می‌ترسند بررسی بشه. نه اینکه می‌ترسند به دست بقیه بیفته.
- هر فرد، دانشجو، استاد، نهاد، شرکت، چینی که اثری از کیفیت در اون دیده میشه، در حال همکاری با آمریکاست، نه رقابت با آمریکا.
- چینی‌ها در کارهای جهشی خوبند. اما در کارهای استقامتی، نه چندان. قبلا چندبار در تاریخ به قطب علمی دنیا تبدیل شدند، و سپس وا رفتند. نگه داشتن شمشیر، با بلند کردنش خیلی فرق داره.

Hope it helps.
تو سایت
thetruesize.com
می‌تونید اندازه واقعی کشورها رو با هم مقایسه کنید. فرمول ریاضی که برای نقشه‌های مسطح استفاده میشه، در مورد سایز کشورها اغراق میکنه.
اگه سایز واقعی ایران رو روی روسیه بندازید، می‌بینید که قسمت اصلی و مهم این کشور، و سه شهر اصلیش، کازان، مسکو و سنت‌پترزبورگ، داخل ایران جا میشن.
Anarchonomy
سوال‌تون باز کردن سطل کرم رو میطلبه. ولی به طور خلاصه: - دولت چین داره سرمایه‌گذاری زیادی روی تحقیقات میکنه که طبعا حجم خروجی رو بالا میبره. - نسبت خروجی به دلار مصرفی، در چین هنوز خیلی پایینه. - ارجاع لزوما معنی کیفیت رو نمیده. مقالات پرارجاعی وجود دارند…
یک مثال دیگه درباره ضعف استقامتی چینی‌ها.
ژاپن بدون تلاش خاصی عنوان قوی‌ترین بورس آسیا رو ازشون پس گرفت. این یکی از عجیب‌ترین چرخش‌های دوران ماست، و خیلی ساده تو اخبار گم میشه.
نشریات آمریکایی گزارشی دادند که می‌گفت فساد در ارتش چین به حدی رسیده که داخل موشک‌ها رو به جای سوخت، با آب پر می‌کنند! و بعد عده‌ای ترجمه اصطلاحش رو تصحیح کردند که منظور خود آب نیست، بلکه یه چیزی شبیه «به آب بستن» تو فارسیه، که یعنی با یک سوخت کیفیت پایین، به جای سوخت اصلی، پرشون کردن، که اگه اینطور باشه از خود آب بدتره، چون موشکی که با آب پر شده کار نمی‌کنه، اما موشکی که با سوخت غیراستاندارد پر شده ممکنه موقع لانچ منفجر بشه.

اگر خاطرتان باشد گفتم در دنیا فقط دو تا ارتش مدرن داریم، آمریکا و چین، و بقیه تعطیلند. چون ارتش مدرن هم نیاز به اقتصاد بزرگ داره، هم به صاحب تکنولوژی بودن. که فقط چین و آمریکا هر دو خصوصیت رو دارند. با اینکه فساد خورنده همه قابلیت‌هاست، چون مهم نیست چقدر تسلیحاتت پیشرفته‌ست وقتی اوپراتور دزده، اما همچنان نظرم همونه که قبلا گفتم. تا وقتی در چین دیکتاتوری نتیجه‌گرا در قدرته، بزرگ‌ترین فسادها رو هم میشه جمع کرد. نه اینکه اصل فساد رو بشه جمع کرد، چون این خصلت ذاتی سیستم بسته‌ست که درگیر فساد باشه، بلکه اون قسمت از فساد رو که برنامه فعلی شرارت، که تایوان‌خواریه، رو فلج کرده، میشه جمع کرد.
این کلیت رو که بذاریم کنار، می‌رسیم به جنس این دزدی. در فساد سیستماتیک دو نوع دزدی داریم. یک دزدی سافت، و یک دزدی هارد. دزدی سافت یه جور بالاکشیدن پول و منابعه، که سهم دزد رو بیشتر از رقباش می‌کنه. اگه تو سفره به هرکس دو تخم مرغ می‌رسیده، یکی از تخم‌مرغ‌های بقیه رو برمیداره برای خودش‌. چون سیستم مجموع تخم مرغ‌ها رو داده رفته، براش فرق نداره اگه یکیشون بیشتر از بقیه بخوره. براش فرق نداره نه به این معنی که اهمیت نمیده، بلکه به این معنی که روی عملکردش تأثیر نداره. در دزدی هارد، افزایش سهم دزد از سفره، منجر به تخریب عملکرد سیستم میشه. مثل همینکه سوخت ارزان رو بریزی تو موشک، که مابه‌التفاوت قیمتش رو بزنی به جیب، و روزی که ارتش لازم داشت شلیکش کنه، به فنا بره و تمام برنامه‌ش بهم بریزه. در دزدی سافت، دزد صرفا طمعکاره و توقعش بالاست. میتونه همزمان با این طمعکاری و توقع بالا، دلسوز سیستم هم باشه. اما در دزدی هارد، سرنوشت سیستم به تخم دزد هم نیست. اینکه در سیستم چین، دزدی هارد به این مقیاس بزرگ رسیده، خودش نشانه اینه که سیستم بضاعت نرم‌افزاری خودش رو به کلی از دست داده. بضاعت نرم‌افزاری یعنی توانایی اقناع آدم‌ها به ادامه پرداخت‌های غیرمنطقی هزینه‌ها. وقتی برادرت بستریه و تا صبح کنارش بیداری، یک هزینه غیرمنطقی پرداخت می‌کنی، اما رابطه‌تون اقناعت کرده که بپردازی. بین فرد و کشور هم میتونه چنین رابطه‌ای وجود داشته باشه. و سیستم بسته به شدت نیازمنده که وجود داشته باشه (در سیستم باز، اگه هزینه‌های منطقی پرداخت بشه، کافیه). حاکم فعلی قصد داره این نمایش رو اجرا کنه که «ما دلسوزها هنوز بیشتر از غیردلسوزها هستیم»، اما این یک مسابقه طناب‌کشی نیست، که چربیدن زور یک طرف به طرف دیگه سرنوشت همه‌چیز رو تغییر بده‌‌. سرنوشت همون موقعی که دزدی هارد استارت خورد، تغییر کرد.
فرض کنید فقط یک فرصت برای رفراندوم وجود داره و در اون فقط یکی ازین دو سوال امکان به رأی گذاشتن وجود داره که هر دو درباره سلب یکی از اختیارات دولته. ترجیح میدید کدومش برگزار بشه؟
Final Results
57%
دولت حق اعمال محدودیت یا تعرفه روی هیچ کالای وارداتی را ندارد
43%
دولت حق اعمال محدودیت و کنترل روی اینترنت را ندارد
Anarchonomy
فرض کنید فقط یک فرصت برای رفراندوم وجود داره و در اون فقط یکی ازین دو سوال امکان به رأی گذاشتن وجود داره که هر دو درباره سلب یکی از اختیارات دولته. ترجیح میدید کدومش برگزار بشه؟
واردات آزادانه کالا، بدون اینکه کسی تعرفه و محدودیتی روش بذاره، یک حق انسانیه. دسترسی به اینترنت، بدون اینکه کسی کنترل و محدودیتی روش بذاره، یک حق انسانیه. و حق انسانی رو نمیشه به رفراندوم گذاشت. بنابراین هر کدوم ازین دو به رفراندوم گذاشته شد، نباید توش شرکت کرد.
هدف شیعه ازینکه تمام عمر میگه «ما که مثل اولیاء الهی نمیشیم هیچوقت»، هیچوقت تواضع نیست. یه بسترسازی برای موقعیتیه که عمدا مثل اولیاء الهی نباشه. فاطمه رو مادری ترسیم می‌کنه که از مرگ پسرش در برابر اشرار راضیه و بش افتخار هم می‌کنه، نه تنها در برابر اهل زمین، بلکه در جمع اهل آسمان! اما خودش برای نجات پسرش از طناب دار، از اشرار طلب عفو می‌کنه. اون روزی که داشت می‌گفت ما فاطمه نمیشیم، می‌خواست امروز بتونه عامدانه فاطمه نباشه.
روسیه هرروز بمب‌افکن‌های خودش رو بلند می‌کنه، چند موشک گرانقیمت رو به سمت آپارتمان‌های مسکونی اوکراین شلیک می‌کنه، چند خانواده رو عزادار می‌کنه، و فردا دوباره، و پس‌فردا دوباره. طوری که کاملا عادی شده.
شر همینجوری کار می‌کنه. انقدر شرارت رو تکرار می‌کنه، تا هیچ مانعی در برابرش باقی نمونه، و به بخشی از زندگی روزمره تبدیل بشه. بنابراین راه‌حل‌هایی که دردسری برای تکرارش ایجاد نمی‌کنند، در واقع راه حل نیستند. هرکس راه حلی ارائه داد، و شما پرسیدید «چطور جلوی تکرار رو می‌گیره؟» و جوابی نداشت، میخواد وقت‌ قربانی رو تلف کنه.
Anarchonomy
روسیه هرروز بمب‌افکن‌های خودش رو بلند می‌کنه، چند موشک گرانقیمت رو به سمت آپارتمان‌های مسکونی اوکراین شلیک می‌کنه، چند خانواده رو عزادار می‌کنه، و فردا دوباره، و پس‌فردا دوباره. طوری که کاملا عادی شده. شر همینجوری کار می‌کنه. انقدر شرارت رو تکرار می‌کنه، تا…
شب کریسمس ویدئوهایی از خاکریز روس‌ها و اوکراینی منتشر می‌شد، که نشون میداد سرباز در اوج فلاکت، که هم باید برف و سرما رو تحمل کنه، هم موج انفجار رو، بسر میبره. و این باعث شد «بچه‌های تو خونه» تیک‌تاک بپرسن «واقعا چرا؟». که خودشون به خودشون همون جواب کلیشه‌ای «سیاستمداران آتش به پا می‌کنند، و جوانان دو طرف باید هزینه‌ش رو بدهند» تحویل دادند.

آدم کم‌عمق فکر می‌کنه با پرسیدن وقت و بی‌وقت «چرا؟» چند پله در تعمیق، جهش می‌کنه. اما به محض اینکه چراشون رو تجزیه می‌کنی، در گل گیر می‌کنه. مثلا وقتی این سوال رو ازشون می‌پرسی: «اگر فلاکت خاکریز در شب کریسمس، هزینه نامتناسبی است، در چه حالت دیگری متناسب است؟». یعنی اگر چه اتفاق دیگه‌ای بیفته، خواهید گفت «درسته فلاکت در شب کریسمس بد است، ولی میارزد»؟
جنگ با هیچ چیز دیگه‌ای قابل مقایسه نیست. حتی با شکنجه. کسانی که هر دو رو تجربه کرده‌اند، حاضرند شکنجه رو به جنگ ترجیح بدن. چون جنگ فراتر از شکنجه‌‌ست. چون شرایطی فراهم می‌کنه که شکنجه‌گران نمی‌تونند فراهم کنند. اما موقعیت‌هایی هست که باید جنگ رو پذیرفت، که در اون موقعیت‌ها میخوان چیزهایی رو ازت بگیرند. اگه بگی هیچ‌چیز وجود ندارد که اگر خواستند بگیرند، باز هم به جنگ بیارزد، داری تلویحا میگی که هیچ چیز از جمله حیات خودت ارزش نداره. که با جنگ‌هراسی خودت در تناقضه. چون اساس هراس و امتناع از جنگ، ارزشمندی حیاته. و اگه بگی بعضی چیزها وجود دارند که اگر خواستند بگیرند، جنگیدن میارزد، باید بتونی دقیقا تعیین کنی آن چیزها چی هستند. اگه اون چیزها، زندگی مردمت، تمدنت، فرهنگت، هویتت، نیستند، پس چه چیز هستند؟ کسی که می‌پرسه چرا سرباز اوکراینی شب کریسمس در فلاکت بسر می‌برد؟ باید توضیح بده که باید چه اتفاقی بیفته براش که فلاکت در شب کریسمس براش موجه باشه؟ برای توی آمریکایی و هندی و چینی و استرالیایی باید چه اتفاقی بیفته؟ اگه تگزاس رو بخوان از شما بگیرند، در فلاکت بسر بردن در شب کریسمس براتون موجه نمیشه؟ پس چه چیز رو بخوان بگیرن موجه میشه؟ هر چیزی که اسمش رو بیاری، ثابت می‌کنه اون موقع که داشتی درباره اوکراین «چرا؟» می‌پرسیدی، داشتی زر میزدی.
Anarchonomy
شب کریسمس ویدئوهایی از خاکریز روس‌ها و اوکراینی منتشر می‌شد، که نشون میداد سرباز در اوج فلاکت، که هم باید برف و سرما رو تحمل کنه، هم موج انفجار رو، بسر میبره. و این باعث شد «بچه‌های تو خونه» تیک‌تاک بپرسن «واقعا چرا؟». که خودشون به خودشون همون جواب کلیشه‌ای…
اینکه مسیر صعود اورست، پر از جنازه‌ست، غیر از همه توضیحات رویدادی که هر کدوم متفاوتند، یک دلیل پایه‌ای کلی داره: شرایط کوه رو نمیشه تو باشگاه شبیه‌سازی کرد. بنابراین حتی برای آماده‌ترین افراد، باز هم سوپرایز وجود داره. و سوپرایز برای این پیش میاد که ازونجایی که نمی‌تونی شبیه‌سازیش کنی، نمی‌تونی حدش رو تخمین بزنی، بنابراین یک حد فرضی از فلاکت رو در ذهنت میسازی، و خودت رو برای حد فرضی آماده می‌کنی. و میری بالا، و می‌بینی حد واقعی مقداری بالاتر از حد ذهنی تو بوده.
در هر جنگی، در هر ابعادی، برای هر هدفی، حد واقعی فلاکت به طور تضمین‌شده، بالاتر از حد ذهنی کسیه که واردش میشه. بنابراین بی‌معنیه که وسط جنگ بپرسی دکمه ایزیش کجاست؟ طبیعت دفاع از داشته‌هات، اینه که حد فلاکتی که تحمیل می‌کنه، بالاتر از حدی باشه که فکر می‌کردی. که اگر غیر ازین بود دیگه دفاع نبود. جنگی که حد فلاکتش هم‌سطح حد ذهنی خودت باشه، جنگ نیست. مانوره.
وقتی اشرار کاری انجام میدن که از اشرار انتظار میره، بیانیه پشت بیانیه صادر میشه. چه از طرف خشمگین‌ها، چه از طرف سگان طرفدار اشرار. و یک بار هم از خودشون نمی‌پرسن هدف ازین بیانیه‌ها چیه. هیچ شروری با خواندن بیانیه دیگران، با خودش نمیگه راست میگن‌ها، جنایتکار بوده‌ایم تا الان! و هیچ‌کس از خشمگین‌ها با خوندن بیانیه سگان طرفدار نمیگه راست میگن‌ها، حق داشته‌اند جنایت کنند!
اما درباره این بیانیه به طور خاص، باید تذکری به بیانیه‌نویس داد: خاصیت عصای موسی این بود که نه تنها مردم، که حتی خودش هم تا قبل از وقوع معجزه‌ش فکر نمی‌کرد عامل تعیین کننده‌ای بشه. اگه شما از قبل می‌دونید چه چیزی عصاست، و قراره چه کاری انجام بده، یعنی اشتباه گرفتید.
فیلسوف چینی، فارغ ازینکه عقاید درستی داشت یا نداشت، اگر نگیم هزارسال، حداقل چندقرن از مردم زمانه خودش جلوتر بود. اما وقتی می‌رفت مغازه سوپ‌فروشی و می‌نشست سوپ می‌خورد، با همون لذتی می‌خورد که بقیه عوام نفهم حاضر در اون مغازه داشتند می‌خوردند. پس نفهمه داره از سوپش لذت میبره، فیلسوفه هم داره لذت میبره. اونی که داره سوپش رو طوری میخوره که انگار مجبورش کردند بخوره، تویی. که یعنی ناراحتی‌هات، بیگانه‌پنداری‌هات، عدم تعلقت، سرد بودنت، از سنگینی فلسفه‌ت نیست. فقط جعبه‌ت بزرگتر از جعبه عوامه. و جابجا کردن جعبه بزرگ، حتی اگه خالی باشه، آدم رو خسته و ملول می‌کنه. با جعبه بزرگ، تو شهری از آدم‌های مهربان، و یا دهکده‌ای با مناظر بهشتی هم، خسته‌ای. جعبه‌ خالی‌ عوام کوچیکه، بنابراین همه‌جا راحتند، حتی در منجلاب. و فیلسوف چون پره، راحته. چون دیگه رو دوشش نیست، سوارشه.
یکی رو انتخاب کن و خودت رو آزار نده.
Anarchonomy
فیلسوف چینی، فارغ ازینکه عقاید درستی داشت یا نداشت، اگر نگیم هزارسال، حداقل چندقرن از مردم زمانه خودش جلوتر بود. اما وقتی می‌رفت مغازه سوپ‌فروشی و می‌نشست سوپ می‌خورد، با همون لذتی می‌خورد که بقیه عوام نفهم حاضر در اون مغازه داشتند می‌خوردند. پس نفهمه داره…
حرف‌های روزمره و محلی محمد، یا منتسب به محمد، رو ابدی تلقی کردند، و حرف‌های بدون زمانش رو بایگانی کردند. یکی ازون حرف‌های بدون زمان این بود که شرک پنهان‌تر از راه رفتن مورچه بر روی تخته سنگی سیاه در دل شبی تاریک است. که یعنی اینطور نیست که بگی مجسمه چوبی رو نمی‌پرستم و تمام شد. چون مجسمه می‌تونی خودت باشی، حتی وقتی فکر می‌کنی حواست به خودت هست.‌ حتی وقتی خودزنی می‌کنی.
تفرعن، که جنبه بیرونی شرکه، میتونه انقدر ظریف زیر پوست شخصیتت جا گرفته باشه، که تا پوستت نسوزه متوجه نشی اون زیر بوده. و لحظه سوختگی خیلی دیره برای فهمیدنش.
تفرعن رو میشه در بازار خرید. میری یه سر و گوشی آب میدی، و می‌بینی با چه ابزارهای موجودی میشه یک فرعون کوچک شد، و میخری‌شون. اگه ببینی داخل یه جمعی، ابزارش درجات دانشگاهیه، همونو میخری. تو یه جمع دیگه، ابزارش میتونه مسلمان بودن باشه، پس مسلمان میشی. دارم تقلب بدی بت می‌رسونم، ولی لازمش داری: فکر می‌کنی شیعه کیست؟ کسی است که پرس و جو کرده اینجا چطور میشه «من» قوی‌تری بود؟ و بش گفتن با شیعه بودن! و همون رو خریده، و همون رو پوشیده، و با همون راه میره، و با همون تردد می‌کنه، بدون اینکه اهمیتی بش بده. من قوی یعنی منی که محقه، منی که باید بش احترام بذارن، منی که مرکز جهانه، منی که باید براش مایه بذارن، منی که باید به حرفش گوش بدن، منی که تکلیف تعیین می‌کنه.
گاهی خرید ابزار تفرعن در بازار، به درازا می‌کشه. سبد خیلی پر میشه، چون هر چیزی رو که برمیداری فکر می‌کنی کافی نیست، و یکی دیگه هم برمیداری. هر دفعه که برمیگردی خونه، خریدهایی که کردی رو میچسبونی به هم دیگه، و این مساحت جعبه‌ای که روی دوشته رو بزرگتر و بزرگتر می‌کنه. اون جعبه چیزی نیست جز منی که دوست داشتی قوی‌تر بود. یعنی منی که محق‌تره، منی که محترم‌تره، منی که مرکزتره، منی که هدف‌تره، منی که شنیده شده‌تره، منی که تعیین‌کننده‌تره.
تو همون دهقان سطحی داخل سوپ‌فروشی هستی، اما ازونجایی که مارکت تفرعن توسعه پیدا کرد، خریدهای تو هم توسعه پیدا کرد. و حالا جعبه خالی توسعه‌یافته‌تری داری.
در اوج اعتراضات ۸۸ تعدادی از امنیتی‌های سابق، که بعدا نقش اپوزیسیون رو بازی می‌کردند، ایده مبارزه مدنی از طریق زدن اتو به برق رو ارائه کردند، که مثلا فشار روی شبکه زیاد بشه و نیروگاه‌ها از کار بیفته (که حالا بگذریم که چرا همین حضرات با خرابکاری که شامل انفجار باشه مخالفند، انگار تنها مشکل‌شون صداش بوده).
ازون ایده‌ها با خنده عبور کردیم، ولی گله گاو قابلیت این رو داره که مسخره‌ترین تهدیدات رو، خودش برداره و به دست خودش عملی کنه، و خیلی بزرگترش کنه! بدون سرمایه‌گذاری روی صنعت گاز، و بدون سرمایه‌گذاری در کاهش مصرف و مدرن‌سازی مصرف، به دست خودشون فشاری به صنعت گاز وارد کردن که اون اتو زدن به برق در برابرش حتی یک کاریکاتور هم نیست.
و این دقیقا در راستای همه حرف‌های قبلی من درباره ۲۰۶۰ است. خرابی و غیرقابل سکونت شدن، بهرحال رخ خواهد داد. تفاوتی که تماشا کردن و فاعل نبودن ایجاد می‌کنه، اینه که فاعلش مردم نخواهند بود، و وقتی فاعلش نیستند هیچ نتیجه‌ای براشون نخواهد داشت.