Anarchonomy
ما رو کج تربیت کردند. اینطور در ذهنمون کردند که باید دو تا تواضع داشته باشیم. یه تواضع درباره معنویت آدمهایی که معنویتشون اثر مادی داره، و یه تواضع درباره مادیات آدمهایی که مادیاتشون اثر معنوی داره! اولی مثل کسانی که انقدر عبادت کردهاند که اگه دست بکشن…
قرار نیست برآیند گرفته بشه، چون وزنی نیست، و وزنی نیست چون قرار نیست دلیلی برای بالاتر بودن من از او بدست بیاد. تواضع یعنی قراره دلیلی برای پایینتر بودن من بدست بیاد. پس یک دلیل هم پیدا بشه کافیه. مثل سفید بودن دندون سگ.
اگه پرسش بعدی اینه که چه سودی داره؟ جوابش اینه دو افکت داره. اولی آزادیه. کسی که همه رو جلوتر از خودش ببینه، حس آزادیای خواهد داشت که در حالت دیگه تجربه نمیشه. دومی، کشتن امیده. که «من چنین و چنان خواهم شد.. کافیه فلان قدر دیگه جلو برم». باید فرض اینکه میتونی رو تعطیل کنی، تا بتونی.
متأسفم که با آموزههای روانشناسی هماهنگ نیست،
But I don't make the rules.
اگه پرسش بعدی اینه که چه سودی داره؟ جوابش اینه دو افکت داره. اولی آزادیه. کسی که همه رو جلوتر از خودش ببینه، حس آزادیای خواهد داشت که در حالت دیگه تجربه نمیشه. دومی، کشتن امیده. که «من چنین و چنان خواهم شد.. کافیه فلان قدر دیگه جلو برم». باید فرض اینکه میتونی رو تعطیل کنی، تا بتونی.
متأسفم که با آموزههای روانشناسی هماهنگ نیست،
But I don't make the rules.
میگفت نظریات تو نظریات کافهای هستند. که یعنی تو محیط آکادمیک نمیشه ازشون دفاع کرد، مثل کتابهای فرودگاهی (به کتابی که زیاد بار علمی و فنی نداره میگن کتاب فرودگاهی. تو هر فرودگاهی حتما یه غرفهای هست که کتابچههایی میفروشه که خوندنشون به اندازه طول پرواز زمان میبره و برای سرگرم شدن در همون تایم میخرند. معمولا برای اینکه بگن کتاب طرف ارزش چندانی نداره این رو دربارهش میگن. البته به کتابهای نسیم طالب هم همین رو میگفتند، در صورتی که خوندنشون برای عموم مردم واجبه). چون نظریهای که بش ارائه کرده بودم رو قبول نداشت. و اون تئوری این بود: کشورهایی میتونند شرکتهای جهانی ایجاد کنند، که مردمشون فرهنگ جهانی رو پذیرفته باشند. چون ایجاد و مدیریت و ران کردن شرکتی که در سطح جهانی بتونه کار کنه، نیاز به آدمهایی داره که بتونند در سطح جهانی کار کنند، و آدمهایی که بتونند در سطح جهانی کار کنند اون آدمهایی نیستند که فرهنگ جهانی رو پس میزنند.
میگفت این مثال نقض داره حتما. گفتم برو پیدا کن. اول گفت ژاپن. گفتم ژاپن تا وقتی فقط فولاد صادر میکرد، فرهنگ جهانی رو نپذیرفته بود. ولی وقتی به کل دنیا هدفون فروخت، دیگه پذیرفته بود. گفت باشه ولی پیدا میکنم. گفتم باشد. مثل من نیست و دنیا رو دیده و جاهای زیادی رفته. اخیرا فرانسه بود. یک روز ناگهان گفت آماده باش که حالت رو بگیرم. گفتم چی شده؟ گفت بلیت گرفتم میخوام برم لهستان. اینها هم اقتصادشون به سطح اقتصادهای جهانی رسیده، هم محافظهکارند. گفتم برو به سلامتی، رسیدی ورشو عکس بگیر بفرست حتما. خلاصه اینکه «فلفلی اینورو دید اونورو دید/ اینجا و اونجا سرکشید/نه مرغو دید، نه دزدو دید». گفتم چه خبر؟ گفت حاجی اینا از شرق آلمان آمریکاییتر شدن! چه اتفاقی افتاده؟
حالا شاید برای کتابفروشی فرودگاه چیزی نوشتم بعدها.. فعلا کافه مهمون من باشید.
میگفت این مثال نقض داره حتما. گفتم برو پیدا کن. اول گفت ژاپن. گفتم ژاپن تا وقتی فقط فولاد صادر میکرد، فرهنگ جهانی رو نپذیرفته بود. ولی وقتی به کل دنیا هدفون فروخت، دیگه پذیرفته بود. گفت باشه ولی پیدا میکنم. گفتم باشد. مثل من نیست و دنیا رو دیده و جاهای زیادی رفته. اخیرا فرانسه بود. یک روز ناگهان گفت آماده باش که حالت رو بگیرم. گفتم چی شده؟ گفت بلیت گرفتم میخوام برم لهستان. اینها هم اقتصادشون به سطح اقتصادهای جهانی رسیده، هم محافظهکارند. گفتم برو به سلامتی، رسیدی ورشو عکس بگیر بفرست حتما. خلاصه اینکه «فلفلی اینورو دید اونورو دید/ اینجا و اونجا سرکشید/نه مرغو دید، نه دزدو دید». گفتم چه خبر؟ گفت حاجی اینا از شرق آلمان آمریکاییتر شدن! چه اتفاقی افتاده؟
حالا شاید برای کتابفروشی فرودگاه چیزی نوشتم بعدها.. فعلا کافه مهمون من باشید.
Telegram
مهرپویا علا
«قانونه این مملکته»
قانون را دولت به وجود نمیآورد. قانون چند تا جمله با ادبیات ثقیل روی کاغذ نیست. قانون ورای دولت است و قبل از دولت وجود دارد. دولت قانون را وضع نمیکند، بلکه خودِ دستورهای دولت را با محک قانون میسنجند. در نتیجه دستورهای دولت هم که بنا…
قانون را دولت به وجود نمیآورد. قانون چند تا جمله با ادبیات ثقیل روی کاغذ نیست. قانون ورای دولت است و قبل از دولت وجود دارد. دولت قانون را وضع نمیکند، بلکه خودِ دستورهای دولت را با محک قانون میسنجند. در نتیجه دستورهای دولت هم که بنا…
https://news.1rj.ru/str/alamehrpouia/272
ما از یه جهت شانس آوردیم. توضیحاتی که در این پست داده شده که قانون از کجا درمیاد، و از کجا دراومدنی نیست، برای اکثریت مردم ما قابل هضم نیست. اما همزمان حکومت هم برای کلیت قانون، که از خودش درآورده، هم احترامی قائل نیست. گاهی یه سیستم فاشیستی داریم که میگه ما اقلیت ۷ درصدی تعیین میکنیم که مردان کل جامعه شلوارک بپوشند و هرکس نپوشد جریمه میشود، و ماموران خودمان که باید مواظب باشند کسی شلوار بلند نپوشد همه باید کچل باشند. و یک روز وقتی مأموری دیده شد که سرش مو درآورده، مأموران دیگه خودش رو میریزه سرش که درجا و در ملأ عام موهاش رو از ته بزنند. تو این حالت مردمی مثل مردم ما میگن «درسته گیر اقلیت ۷ درصدی زورگو افتادیم، ولی اینا خیلی جدی میگیرند همهچی رو، پس بعیده قانون بیخودی از خودشون درآورده باشن، پس بعید نیست اگه اینها نبودند هم، باز خودمون شلوار بلند رو ممنوع میکردیم!».
و ما شانس آوردیم که گیر فاشیستهایی افتادیم که اینجوری نیستند.
ما از یه جهت شانس آوردیم. توضیحاتی که در این پست داده شده که قانون از کجا درمیاد، و از کجا دراومدنی نیست، برای اکثریت مردم ما قابل هضم نیست. اما همزمان حکومت هم برای کلیت قانون، که از خودش درآورده، هم احترامی قائل نیست. گاهی یه سیستم فاشیستی داریم که میگه ما اقلیت ۷ درصدی تعیین میکنیم که مردان کل جامعه شلوارک بپوشند و هرکس نپوشد جریمه میشود، و ماموران خودمان که باید مواظب باشند کسی شلوار بلند نپوشد همه باید کچل باشند. و یک روز وقتی مأموری دیده شد که سرش مو درآورده، مأموران دیگه خودش رو میریزه سرش که درجا و در ملأ عام موهاش رو از ته بزنند. تو این حالت مردمی مثل مردم ما میگن «درسته گیر اقلیت ۷ درصدی زورگو افتادیم، ولی اینا خیلی جدی میگیرند همهچی رو، پس بعیده قانون بیخودی از خودشون درآورده باشن، پس بعید نیست اگه اینها نبودند هم، باز خودمون شلوار بلند رو ممنوع میکردیم!».
و ما شانس آوردیم که گیر فاشیستهایی افتادیم که اینجوری نیستند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Carla Morrison - Disfruto
Anarchonomy
بدی دموکراسی این نیست که کار نمیکنه. بدی دموکراسی اینه که کار میکنه. یعنی دولت واقعا منعکسکننده مردمه. البته باید گفت منعکسکننده اکثریته، ولی به صورت کلان، همه رو در بر میگیره. دولت سوئیس، همون مردم سوئیس است، و مردم سوئیس همینها هستند، که اقدام ضدانسانی…
بدی دموکراسی اینه که کار میکنه، و نظر مردم در همه جای دولت انعکاس پیدا میکنه، از جمله در سیاست خارجیش.
آمریکا در جمعیت خودش با تقابل مردمی که به اسراییل کمک نقدی میکنند، با مردمی که با نازیها مقایسهشون میکنند طرفه. یکیشون اسپانسر شهرکنشین، و یکیشون دشمن شهرکنشین. این تقابل هم، همونجوری که هست، توسط دولت نمایندگی میشه، و نتیجهش میشه ارسال سلاح به ارتش اسراییل، و همزمان تحریم کردن یک گردان از همون ارتش اسراییل که قبلا با بیمبالاتی باعث مرگ یک شهروند فلسطینی-آمریکایی شده بودند. در حالی که باید برعکس میبود، چون اگه ملاک قتل غیرعمد فلسطینیها باشه، نیروی هوایی اسراییل قتلهای خیلی زیادتری مرتکب شده، و هزینهای هم نداده. در حالی که این گردان یک نفر رو به کشتن داده، و خودش هم روی زمینه و هرروز در معرض ریسکه، و توی جنگ از نیروهای خودش تلفات هم داده. اما ملاک تعداد نیست. اون شهروند فلسطینی آمریکایی که پارسال کشته شد، شهید اون بخش آمریکاست که پرچم اسراییل رو به مناسبتهای مختلف آتش میزنند. پس برای راضی کردنشون باید عدهای رو با تحریم قربانی کرد.
جماعت جهانسومی، و علیالخصوص خاورمیانهای، درکی از مکانیزم نمایندگی و انعکاس ندارند، و همه این کارها براشون مبهم و متناقض به نظر میاد، و سپس نتیجه میگیرند که دولت آمریکا مرض دارد!
آمریکا در جمعیت خودش با تقابل مردمی که به اسراییل کمک نقدی میکنند، با مردمی که با نازیها مقایسهشون میکنند طرفه. یکیشون اسپانسر شهرکنشین، و یکیشون دشمن شهرکنشین. این تقابل هم، همونجوری که هست، توسط دولت نمایندگی میشه، و نتیجهش میشه ارسال سلاح به ارتش اسراییل، و همزمان تحریم کردن یک گردان از همون ارتش اسراییل که قبلا با بیمبالاتی باعث مرگ یک شهروند فلسطینی-آمریکایی شده بودند. در حالی که باید برعکس میبود، چون اگه ملاک قتل غیرعمد فلسطینیها باشه، نیروی هوایی اسراییل قتلهای خیلی زیادتری مرتکب شده، و هزینهای هم نداده. در حالی که این گردان یک نفر رو به کشتن داده، و خودش هم روی زمینه و هرروز در معرض ریسکه، و توی جنگ از نیروهای خودش تلفات هم داده. اما ملاک تعداد نیست. اون شهروند فلسطینی آمریکایی که پارسال کشته شد، شهید اون بخش آمریکاست که پرچم اسراییل رو به مناسبتهای مختلف آتش میزنند. پس برای راضی کردنشون باید عدهای رو با تحریم قربانی کرد.
جماعت جهانسومی، و علیالخصوص خاورمیانهای، درکی از مکانیزم نمایندگی و انعکاس ندارند، و همه این کارها براشون مبهم و متناقض به نظر میاد، و سپس نتیجه میگیرند که دولت آمریکا مرض دارد!
Anarchonomy
بعد از هزاران سال، شاهد نمایش فروریختن اندیشه تاریک ایرانی هستیم. چرا باید عجله کرد که این نمایش تموم بشه؟ بله، اندیشه ایرانی تاریک بود که امروز ایران به استثناییترین سیاهچال دنیا، در همه زمینهها، تبدیل شده. در حالی که بیشتر از هر ملتی ادعای نور و روشنایی…
سالگرد مرجوع کردن قصهفروشهایی که قصههایشان شأن هویت ایران را چنان بالا برد که شأن انسانهای ایران به محاق رفت، به خاک ایران، به دلیل مسموم بودن محصول، گرامی باد.
اگه به یک فرد دوگانهای از یک شکنجه رو تحمیل کنند، که بین شدیدترین درد جسمانی و شدیدترین درد روانی یکی رو انتخاب کنه، براش خیلی راحتتره که درد روانی رو انتخاب کنه. چون فیزیک بدن بیرحمه، و همه میدونند میتونه چه حسی ایجاد کنه. بدی درد بدنی اینه که نمیشه اون رو با کسی شریک شد. اما اگه همین دوگانه رو در برابر جامعه قرار بدی، براش خیلی راحتتره که درد جسمانی رو انتخاب کنه، چون بدترین وضع فیزیکی رو میشده با تکنیک «دست در دست هم دهیم به مهر..» از سر گذروند. مثل قحطیها، مثل زلزلهها، مثل طاعونها، مثل جنگها. هر دو انتخاب برمبنای این محاسبهست که «چه دارم؟» و «چه داریم؟». کنترل رو رشتههای عصبیام ندارم و اگه قرار باشه اذیتم کنند، حسابی اذیت خواهند کرد. پس این گزینه بد نیست، گزینه بدتر است. یا، کنترل روی روان جمع نداریم، و قرار باشه از هم بپاشه، بد میپاشه. پس این گزینه بد نیست، گزینه بدتر است.
اما هر دو انتخابهای نادرستی هستند. چون برمبنای محاسبات غلط هستند. محاسبه نباید درباره بضاعت موجود کنترل و تحمل باشه. الان، از پس درد فیزیکی شدید برنمیام. ولی وقتی بم وارد شد، از حد تحمل خودم شگفتزده خواهم شد. چون در حین تحملش، به بضاعتم افزوده میشه. اما اگه درگیر روان بیمار باشم، توان اینکه چیزی به بضاعت خودم اضافه کنم ندارم، و بسیار محتمله که نیاز به دخالت فرد دیگهای داشته باشم. ترس آدمها، درست معکوس اینه. ترس ازینکه برای دستشویی رفتن نیاز به کمک کسی داشته باشند، یک صنعت چندین میلیارد دلاری برای ساخت تجهیزاتی که از کمک دیگری بینیازشون کنه ایجاد کرده. در حالی که روان آسیبپذیر و آسیبدیدهای دارند که ذهنشون رو فلج، و یا منحرف کرده، و بدون دخالت دیگری هیچ شانسی برای باخبرشدن ازش ندارند.
همین در مورد جامعه، جابجاست. باید اون بخش رنج فیزیکی که همه رو درگیر میکنه، خیلی جدی گرفت؛ چون همین رنجه که تعیین میکنه چه چالشهای روانی برای اون جمع بوجود خواهد اومد، و میتونه از پسشون بربیاد یا نه. اینکه رفاه و وفور امکانات در دراز مدت مردم رو ضعیف بار میاره، ناقض اینکه بدون اون رفاه و امکانات، همهچیز خیلی بدتر میشد، نیست. چون خیلی بدتر میشد. مردمی که زیادی درگیر رنج فیزیکی هستند، نمیتونند جامعه خوبی باشند. اگه کسی گفت جایی هست که مردم لختند و چوب درخت میخورند، ولی شادند و با هم مهربانند، یک کلاهبرداره.
وقتی موضوع فقط خودتی، نباید از فیزیک بترسی، چون ازون ترسناکتر هم هست. و وقتی موضوع کل جامعته، باید مثل سگ از فیزیک بترسی، چون ازون ترسناکتر نیست.
اما هر دو انتخابهای نادرستی هستند. چون برمبنای محاسبات غلط هستند. محاسبه نباید درباره بضاعت موجود کنترل و تحمل باشه. الان، از پس درد فیزیکی شدید برنمیام. ولی وقتی بم وارد شد، از حد تحمل خودم شگفتزده خواهم شد. چون در حین تحملش، به بضاعتم افزوده میشه. اما اگه درگیر روان بیمار باشم، توان اینکه چیزی به بضاعت خودم اضافه کنم ندارم، و بسیار محتمله که نیاز به دخالت فرد دیگهای داشته باشم. ترس آدمها، درست معکوس اینه. ترس ازینکه برای دستشویی رفتن نیاز به کمک کسی داشته باشند، یک صنعت چندین میلیارد دلاری برای ساخت تجهیزاتی که از کمک دیگری بینیازشون کنه ایجاد کرده. در حالی که روان آسیبپذیر و آسیبدیدهای دارند که ذهنشون رو فلج، و یا منحرف کرده، و بدون دخالت دیگری هیچ شانسی برای باخبرشدن ازش ندارند.
همین در مورد جامعه، جابجاست. باید اون بخش رنج فیزیکی که همه رو درگیر میکنه، خیلی جدی گرفت؛ چون همین رنجه که تعیین میکنه چه چالشهای روانی برای اون جمع بوجود خواهد اومد، و میتونه از پسشون بربیاد یا نه. اینکه رفاه و وفور امکانات در دراز مدت مردم رو ضعیف بار میاره، ناقض اینکه بدون اون رفاه و امکانات، همهچیز خیلی بدتر میشد، نیست. چون خیلی بدتر میشد. مردمی که زیادی درگیر رنج فیزیکی هستند، نمیتونند جامعه خوبی باشند. اگه کسی گفت جایی هست که مردم لختند و چوب درخت میخورند، ولی شادند و با هم مهربانند، یک کلاهبرداره.
وقتی موضوع فقط خودتی، نباید از فیزیک بترسی، چون ازون ترسناکتر هم هست. و وقتی موضوع کل جامعته، باید مثل سگ از فیزیک بترسی، چون ازون ترسناکتر نیست.
تو کلاس طراحی با مداد، روی کاغذ همه آماتورها طرح چهرههای پرفکت دیده میشه. دخترهایی که چشمهای فریبنده دارند، و پسرهایی که فک پایینشون آدم رو تسلیم میکنه. چون تمام تمرکزشون روی رعایت تناسبهاست. چهره بدریخت و زشت رو حرفهایهای باتجربه میتونند بکشند. به طرز متضادی، ترسیم فقر تناسب، ورزیدگی بیشتری میخواد.
اون بچههایی که در کشورهای غربی، در کنار تفریحات روزانه، به مسئله فلسطین هم میپردازند، و بابتش چهل و دو دقیقه بازداشت میشن، همون آماتورهای کلاس طراحی هستند. چیزی که از این مناقشه، و جنگهای داخلش ترسیم کردهاند، یک طرح پرفکته: مردمانی مظلوم که زمینهایشان توسط مذهبیهای متعصب بلعیده شده! اینکه چپ به تورات حسادت میکرد، و میخواست داستانهایی بسازه که قرنها باقی بمونند، بیتأثیر نبود، اما همهی آماتور بودن رو نباید گردن چپ انداخت. این طبیعت دور بودن از واقعهست.
ما ایرانیها، اون طراح حرفهای هستیم که از قصههای پرفکت عبور کردهایم و میتونیم صورتهای زشت و ترسناک رو با مداد و زغال بکشیم. ما میدونیم «مقاومت» اون چیزی که از اسمش معلومه، نیست. ما میدونیم النگوهایی که بعد نماز جمعه داخل جعبههای شیشهای انداخته میشد، تا بقیه ببینند که مردم دارند جواهرات شخصیشون رو هم میدن، تا به فلسطین اهدا بشه، کجا میرفت. ما میدونیم قسمت «مظلوم» عبارت «مردم مظلوم» چه منظوری داره، چون ما مظلومانی که به صورتمون تیر میزدند و سپس به جای ما از اونها دلجویی میشد رو، دیدهایم.
ما نباید به آماتور بگیم «این چیه کشیدی؟». اون باید همونو بکشه. چون آماتوره. ما باید طرح خودمون رو بکشیم، تا کنار طرح آماتورها قرار بگیره. تا زشتی واقعیت به قصهها غلبه کنه.
اون بچههایی که در کشورهای غربی، در کنار تفریحات روزانه، به مسئله فلسطین هم میپردازند، و بابتش چهل و دو دقیقه بازداشت میشن، همون آماتورهای کلاس طراحی هستند. چیزی که از این مناقشه، و جنگهای داخلش ترسیم کردهاند، یک طرح پرفکته: مردمانی مظلوم که زمینهایشان توسط مذهبیهای متعصب بلعیده شده! اینکه چپ به تورات حسادت میکرد، و میخواست داستانهایی بسازه که قرنها باقی بمونند، بیتأثیر نبود، اما همهی آماتور بودن رو نباید گردن چپ انداخت. این طبیعت دور بودن از واقعهست.
ما ایرانیها، اون طراح حرفهای هستیم که از قصههای پرفکت عبور کردهایم و میتونیم صورتهای زشت و ترسناک رو با مداد و زغال بکشیم. ما میدونیم «مقاومت» اون چیزی که از اسمش معلومه، نیست. ما میدونیم النگوهایی که بعد نماز جمعه داخل جعبههای شیشهای انداخته میشد، تا بقیه ببینند که مردم دارند جواهرات شخصیشون رو هم میدن، تا به فلسطین اهدا بشه، کجا میرفت. ما میدونیم قسمت «مظلوم» عبارت «مردم مظلوم» چه منظوری داره، چون ما مظلومانی که به صورتمون تیر میزدند و سپس به جای ما از اونها دلجویی میشد رو، دیدهایم.
ما نباید به آماتور بگیم «این چیه کشیدی؟». اون باید همونو بکشه. چون آماتوره. ما باید طرح خودمون رو بکشیم، تا کنار طرح آماتورها قرار بگیره. تا زشتی واقعیت به قصهها غلبه کنه.
همتون یه روزی کنکور دادید. عصر اون روز یا فردای اون روز مادرتون زنگ نزد به اطرافیان که بگه «چندماه استرس امانمون رو بریده بود، راحت شدیم» یا یه چیزی با این مضامین؟ موضوع داستان کنکور شما بود، اما پدر و مادرت خودشون رو مرکز داستان میدیدند. انگار کنکور شما، با اینکه کنکور شماست، درباره اونهاست! همتون یه روزی حالتون بهم خورد یا افتادید و دستتون شکست. فرداش باباتون به اطرافیان نگفت «تا بم گفتن بچه افتاده نفهمیدم چجوری وسایلم رو جمع کردم از اداره زدم بیرون»؟ انگار سراسیمه شدن بابت شکستن پای بچه، همون اهمیتی رو داره که خود شکستن پای بچه داره! کنکور که چیزی نیست، حتی وقتی موضوع داستان یک مسئله درباره فلج شدن شما بود، خودشون رو مرکز داستان میدیدند. وقتی بمیرید هم، با اینکه موضوع داستان مرگ شماست، خودشون رو مرکزش میبینند، برای همین به وصیتتون عمل نمیکنند.
این خود رو مرکز همهچیز دیدن، و توهم اینکه «همهچیز درباره من است»، یکی از مصادیق شرکه. پدر و مادر شما خیلی صریح و واضح، مشرکند. و وضعیت اعتقادی خودتون هیچ افکتی روش نداره (مهم نیست اعتقاد دارید خدایی وجود داره یا نداره. مهم اینه که پدر و مادرتون معتقدند دوتا ازش وجود داره. یکیش اونه که دیده نمیشه، و یکیش خودشون. و هردو شانه به شانه هم در مرکز جهان ایستادهاند).
شما نمیتونید بزرگترهای خودتون رو از چاه شرک بیرون بکشید. اما میتونید چیزهایی از جهنمی که توش هستند یاد بگیرید: خودخواهی واقعی، یعنی خارج شدن از مرکز، و تبدیل شدن به موضوع. خودخواه، به معنی کسی که واقعا خودش رو دوست داره، دنبال این خواهد بود که موضوع داستان باشه، نه مرکزش. اگه گربه رو نوازش کنی، با این هدف که آدمی باشی که گربهها ازش در امانند، یعنی خودت رو دوست داری که دلت میخواد این صفت بت تعلق بگیره. این میشه موضوعِ داستانِ نیکی به جانداران، بودن. «امروز پنج تا گربه رو نجات دادیم، از خستگی دارم بیهوش میشم» میشه مرکزِ داستانِ نیکی به جانداران بودن.
پلن کاملا واضح و روشنه: به هیچ قیمتی نباید مثل پدر و مادرتون بشید.
پیشروی بر طبق پلن، دیگه تماما به عهده خودتونه.
این خود رو مرکز همهچیز دیدن، و توهم اینکه «همهچیز درباره من است»، یکی از مصادیق شرکه. پدر و مادر شما خیلی صریح و واضح، مشرکند. و وضعیت اعتقادی خودتون هیچ افکتی روش نداره (مهم نیست اعتقاد دارید خدایی وجود داره یا نداره. مهم اینه که پدر و مادرتون معتقدند دوتا ازش وجود داره. یکیش اونه که دیده نمیشه، و یکیش خودشون. و هردو شانه به شانه هم در مرکز جهان ایستادهاند).
شما نمیتونید بزرگترهای خودتون رو از چاه شرک بیرون بکشید. اما میتونید چیزهایی از جهنمی که توش هستند یاد بگیرید: خودخواهی واقعی، یعنی خارج شدن از مرکز، و تبدیل شدن به موضوع. خودخواه، به معنی کسی که واقعا خودش رو دوست داره، دنبال این خواهد بود که موضوع داستان باشه، نه مرکزش. اگه گربه رو نوازش کنی، با این هدف که آدمی باشی که گربهها ازش در امانند، یعنی خودت رو دوست داری که دلت میخواد این صفت بت تعلق بگیره. این میشه موضوعِ داستانِ نیکی به جانداران، بودن. «امروز پنج تا گربه رو نجات دادیم، از خستگی دارم بیهوش میشم» میشه مرکزِ داستانِ نیکی به جانداران بودن.
پلن کاملا واضح و روشنه: به هیچ قیمتی نباید مثل پدر و مادرتون بشید.
پیشروی بر طبق پلن، دیگه تماما به عهده خودتونه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کمدینها قصد اینکه منتقد اجتماعی باشند ندارند، ولی تصادفا طوری اجتماع رو نقد میکنند که منتقد اجتماعی نمیکنه.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
یکی از خوانندگان کانال که مشغول تحصیل در یکی از دانشگاههای امریکاست مقالهای نوشته که داخلش از محتویات کانال من هم استفاده شده، و با اینکه اصل متن مورد تأییدشونه برای انتشارش مانعتراشی میکنند چون منابعی برای ادعاها ذکر نشده (موضوع مقاله رو نمینویسم تا تابلو نشه کیه). این اولین بار نیست که کسانی که از نوشتههای من استفاده میکنند، برای انتشارش در محیط آکادمیک با این مشکل مواجه میشن، و آخرین بار هم نخواهد بود. به صورت دیفالت حرف بیسند و از روی هوا نباید زد، ولی این سختگیریها فراتر ازون قاعده دیفالته، و سه دلیل داره:
اول، علوم انسانی علم نیستند، مجموعهای از نظریات هستند. علم همونیه که با فیزیک سر و کار داره و کارخرابی دانشجو رو با ماشینحساب و میکروسکوپ و سنسور و این چیزها میشه بش ثابت کرد. تو علوم انسانی ازین خبرها نیست، اما برای اینکه رشته خودشون رو علم، و خودشون رو عالم، جا بزنند، ادای رشتههای علمی رو درمیارن. خندهدار اینه که در سالهای اخیر روند معکوسی ایجاد شده و دانشجویان مهندسی در ذکر منبع بیمبالاتی میکنند و پروفسور ناچاره بشون گوشزد کنه وقتی مینویسی فلان مقدار قبلا بدست آمده است، بنویس کدوم بدبختی بهمراه همکارانش بدستش آورده است.
دوم، اگه یه جراحی در حین عمل به نقطهای برسه که دو گزینه برای انجام داشته باشه و فرصت نباشه که آزمایشها و اسکنهای لازم برای هر دو گزینه انجام بشه، باید بدون اطلاعات و سند کافی، و متکی به تجربه و گاتفیلینگ خودش یکیشون رو انتخاب کنه. در اون موقعیت، بدون علم کافی عمل کردن کار غیرعلمی نیست، چون اگه مریض رو همونجوری ول کنه، میمیره. قبلا درباره کمونیسم جنسی در حاشیه شهرهای ایران نوشته بودم. آیا سورسی براش داشتم؟ خیر. اما چقدر وقت داری سورسش رو بدست بیاری؟ (و اصلا مگه ممکنه بدست آورد؟ بری از مردم حاشیهنشین درباره تجربیات سکسشون بپرسی، چند درصدشون راستش رو میگن؟). اما دانشگاه وقتش رو داره. چرا وقتش رو داره؟ چون در موقعیت اون جراح نیست، و نمیخواد کاری بکنه. بلکه فقط میخواد ریچوال پژوهش رو اجرا کنه. بنابراین میتونه تا ابد کشش بده. تا اونجا که پدیده اجتماعی مذکور بیاد و شهر رو ببلعه و افکتش رو بذاره و جمع بشه و بره و جاش رو به یه پدیده دیگه بده (یه زمانی در اروپا، آموزش بدون کلیسا محلی از اعراب نداشت، چون کلیسا متولی همهچیز بود. خود متد اینکه باید چطور درباره چیزی «محققانه» نوشت، به آیینهای کلیسا برمیگشت، چون نگارش مثل عبادت تعریف شده بود. الان یک پسرفتی به قدیم رخ داده و پروسه تولید مقاله به رسومات آئینی تبدیل شده، که یه سری چارچوب رعایت میشه بدون اینکه معلوم باشه هدف چیه).
سوم، گیتکیپینگ در علوم انسانی بیشتره. آوردن سورس برای هر حرفی، صرفا برای معتبر کردن اون حرف نیست. برای نگه داشتن حرف در محدوده خودیهاست. من میگم جوانان مصری روزه نمیگیرن، ولی از ترس بزرگترها رو نمیکنند. اما رویترز میگه هشتاد درصد میگیرن. رویترز از کی پرسیده اینو؟ از یه استاد عربتبار دانشگاه که خودش گرایشات اخوانی داره. با مجبور کردنم به دادن لینک به رویترز، دارند مجبورم میکنند از دایرهای که اون یارو استاده تعیین کرده خارج نشم. پس مقالهم هم نمیتونه با چیزهایی که اون میگه خیلی زاویه پیدا کنه.
گول اینکه دانشجوی امروزی در مقایسه با دانشجوی دویست سال پیش یک هرزه همهجایی به نظر میرسه رو نخورید. اینها اختلافات دورانی هستند. در اصل اینکه دانشگاه یک جای سنتیه، تغییری رخ نداده. و گلاویز شدن با سنتهای کهنه هیچوقت آسون نیست. مخصوصا اگه این جای سنتی، دچار ناکارآمدی (تورم کارمند و گردش پول، و ثابت ماندن خروجی) هم شده باشه.
اول، علوم انسانی علم نیستند، مجموعهای از نظریات هستند. علم همونیه که با فیزیک سر و کار داره و کارخرابی دانشجو رو با ماشینحساب و میکروسکوپ و سنسور و این چیزها میشه بش ثابت کرد. تو علوم انسانی ازین خبرها نیست، اما برای اینکه رشته خودشون رو علم، و خودشون رو عالم، جا بزنند، ادای رشتههای علمی رو درمیارن. خندهدار اینه که در سالهای اخیر روند معکوسی ایجاد شده و دانشجویان مهندسی در ذکر منبع بیمبالاتی میکنند و پروفسور ناچاره بشون گوشزد کنه وقتی مینویسی فلان مقدار قبلا بدست آمده است، بنویس کدوم بدبختی بهمراه همکارانش بدستش آورده است.
دوم، اگه یه جراحی در حین عمل به نقطهای برسه که دو گزینه برای انجام داشته باشه و فرصت نباشه که آزمایشها و اسکنهای لازم برای هر دو گزینه انجام بشه، باید بدون اطلاعات و سند کافی، و متکی به تجربه و گاتفیلینگ خودش یکیشون رو انتخاب کنه. در اون موقعیت، بدون علم کافی عمل کردن کار غیرعلمی نیست، چون اگه مریض رو همونجوری ول کنه، میمیره. قبلا درباره کمونیسم جنسی در حاشیه شهرهای ایران نوشته بودم. آیا سورسی براش داشتم؟ خیر. اما چقدر وقت داری سورسش رو بدست بیاری؟ (و اصلا مگه ممکنه بدست آورد؟ بری از مردم حاشیهنشین درباره تجربیات سکسشون بپرسی، چند درصدشون راستش رو میگن؟). اما دانشگاه وقتش رو داره. چرا وقتش رو داره؟ چون در موقعیت اون جراح نیست، و نمیخواد کاری بکنه. بلکه فقط میخواد ریچوال پژوهش رو اجرا کنه. بنابراین میتونه تا ابد کشش بده. تا اونجا که پدیده اجتماعی مذکور بیاد و شهر رو ببلعه و افکتش رو بذاره و جمع بشه و بره و جاش رو به یه پدیده دیگه بده (یه زمانی در اروپا، آموزش بدون کلیسا محلی از اعراب نداشت، چون کلیسا متولی همهچیز بود. خود متد اینکه باید چطور درباره چیزی «محققانه» نوشت، به آیینهای کلیسا برمیگشت، چون نگارش مثل عبادت تعریف شده بود. الان یک پسرفتی به قدیم رخ داده و پروسه تولید مقاله به رسومات آئینی تبدیل شده، که یه سری چارچوب رعایت میشه بدون اینکه معلوم باشه هدف چیه).
سوم، گیتکیپینگ در علوم انسانی بیشتره. آوردن سورس برای هر حرفی، صرفا برای معتبر کردن اون حرف نیست. برای نگه داشتن حرف در محدوده خودیهاست. من میگم جوانان مصری روزه نمیگیرن، ولی از ترس بزرگترها رو نمیکنند. اما رویترز میگه هشتاد درصد میگیرن. رویترز از کی پرسیده اینو؟ از یه استاد عربتبار دانشگاه که خودش گرایشات اخوانی داره. با مجبور کردنم به دادن لینک به رویترز، دارند مجبورم میکنند از دایرهای که اون یارو استاده تعیین کرده خارج نشم. پس مقالهم هم نمیتونه با چیزهایی که اون میگه خیلی زاویه پیدا کنه.
گول اینکه دانشجوی امروزی در مقایسه با دانشجوی دویست سال پیش یک هرزه همهجایی به نظر میرسه رو نخورید. اینها اختلافات دورانی هستند. در اصل اینکه دانشگاه یک جای سنتیه، تغییری رخ نداده. و گلاویز شدن با سنتهای کهنه هیچوقت آسون نیست. مخصوصا اگه این جای سنتی، دچار ناکارآمدی (تورم کارمند و گردش پول، و ثابت ماندن خروجی) هم شده باشه.
Anarchonomy
پیشبینی من فقط این نبود. گفتم روابط اروپا با روسیه از قبل جنگ هم بهتر میشه. منتظر اون هم باشید.
یه مدت یه بازی تو شبکههای اجتماعی روسیه راه افتاد که نوجوانها رو تشویق میکرد خودکشی کنند. اسمش نهنگ آبی بود. این یارو یکی از ادمینهای کانالش بود. به شش سال زندان محکومش کردند. تجاوز به اوکراین که شروع شد، داوطلب شد که اعزام بشه تا عفو بخوره. رفت و برگشت و عفو خورد، و حالا میارنش سر کلاس و جلوی بچهها بش گل اهدا میکنند.
اروپا فکر میکنه این ملت بیمار به اونها نزدیکتره تا آسیا و حیفه روابطشون رو باش قطع کنه.
اروپا فکر میکنه این ملت بیمار به اونها نزدیکتره تا آسیا و حیفه روابطشون رو باش قطع کنه.
همون نخبهای که ایده مشعشع حمله آمریکا به عراق رو تئوریزه میکرد، و بازنشسته بشو هم نیست و مثل مراجع شیعه تا دچار فلج عضلانی نشه دست از زر زدن برنمیداره، حالا برای اسراییل تکلیف تعیین میکنه که بین حمله به رفح و عادیسازی روابط با عربستان یکی رو انتخاب کنه! و کیسه وقاحتش انقدری پر هست که هشدار میده برنامه ارتش اسراییل، استراتژی خروج نداره! همون استراتژی که وقتی داشت از حمله به عراق حمایت میکرد، اصلا بش اهمیتی نمیداد! من که اونقدر نخبه نیستم ولی به نظرم میاد خروج از غزه خیلی راحتتر از خروج از عراق باشه، که هنوزم که هنوزه به طور کامل انجام نشده.
یه جوری درباره روابط با عربستان مینویسند که انگار یکی از ابرقدرتهای دنیاست! و همزمان قابل اعتماد هم است! که هیچکدومش نیست. جنگ اوکراین نشون داد که اینها هنوز بلوغ سیاسی ندارند، و زیادی خودشون رو جدی میگیرند (هرچند که همین جنگ به خودشون هم نشون داد روسیه رو زیادی جدی میگرفتند). اسراییل نیازی به ریاض نداره، و برعکسش صحیحتره. این چیزیه که نشریات غربی که اسپانسر مستقیم و غیرمستقیمشون عربها هستند، از اعتراف بش خودداری میکنند.
یه جوری درباره روابط با عربستان مینویسند که انگار یکی از ابرقدرتهای دنیاست! و همزمان قابل اعتماد هم است! که هیچکدومش نیست. جنگ اوکراین نشون داد که اینها هنوز بلوغ سیاسی ندارند، و زیادی خودشون رو جدی میگیرند (هرچند که همین جنگ به خودشون هم نشون داد روسیه رو زیادی جدی میگرفتند). اسراییل نیازی به ریاض نداره، و برعکسش صحیحتره. این چیزیه که نشریات غربی که اسپانسر مستقیم و غیرمستقیمشون عربها هستند، از اعتراف بش خودداری میکنند.
میگن ترجیح میدم تو مرسدس بنز نشسته باشم و گریه کنم، تا در حال رکاب زدن روی دوچرخه گریه کنم. که یعنی در اوج افسردگی هم فرق داره کجا و تو چه وضعیتی باشی. ولی واقعیت حتی ازین هم تندتره. تو شهرهای یونان، تو خیابونهایی که مغازه و توریست و بوتیک زیاد هست، گداهای زیادی دیده میشن، که نشستن دم در مغازهها، که هرکی اومد بیرون، در حالی که کیسهای دستشه که لوگوی اون برند روش چاپ شده، یه پولی هم بده به اون. ازون گداهایی که شلوارشون رو تا زانو زدن بالا که یعنی پاهام هم سالم نیستها، دقت کنید. اگه یکیشون رو رندوم انتخاب کنیم و ازش بپرسیم حاضره اونجا رو ول کنه بیاد ایران گدایی کنه، قبول میکنه؟ ابدا. هرگز. هیچوقت. نه فقط برای اینکه اونجا به یورو بش صدقه میدن، و اینجا با کاغذ پارهای که شش ماه هم نمیتونه ارزش خودش رو حفظ کنه. یه دلیل مهمتر وجود داره. اونجا یه جایی هست که شبها بره بخوابه، که فرقی نداره هزینهش رو کی بده، دولت محلی یا یک نیکوکار؛ مهم اینه که پنجاه ساله که هست، و همونجاست، و تکون نخورده، و کسی هم جرئت نمیکنه تکونش بده. اما اینجا، هرروزی از روزهای خدا، ممکنه بریزند پلمپش کنند، و یا با خاک یکسانش کنند، چون مدیرش یا صاحبش توعیتی زده که به مذاق حکومت خوش نیومده.
چه جانوری این کار رو با گدای معلول بیخانمان میکنه؟ به ترکیبش باید توجه کرد: گدای معلول بیخانمان! یا یه ترکیب دیگه: زن بیسرپرستِ آسیبدیده بیخانمان! یعنی کسانی که هرجامعهای مینیمم شفقت رو هم داشته باشه، نباید اجازه بده بلایی سرشون بیاد. ولی اینجا کاملا رندوم زیر پاشون رو خالی میکنند. کدوم حیوانی این کار رو میکنه؟ هیچ حیوانی. ولی اگه حتی اسم هیچ حیوانی هم نشه بشون بست، باید یه عنوانی داشته باشه. تو ادبیات سیاسی چی میگن به این؟ میگن فاشیستها ریختن خانه امن فقرای بیخانمان را بستند. فاشیستها این کارها رو میکردند. فاشیست. اسمش اینه. تو به کار میبری این کلمه رو؟ معلمت به کار میبرد؟ دوستانت به کار میبرند؟ الان سال ۱۴۰۳ است و فضای وب فارسی نسبت به گذشته کن فیکون شده، و با این حال، تنها کسی که داره از اسم درستش استفاده میکنه تو متنهاش، منم!
چرا به نظرت؟ چون هیچوقت نخواستی باور کنی تو یک جامعه حیوانی به دنیا اومدی و پرورش پیدا کردی، که حیوانیترین کارها رو انجام میدن، و تعریف حیوانیت رو تغییر میدن تا شامل حال خودشون نشه. کاملا آنی و هیجانی، ضعیفکشی میکنند، که حیوان هم نمیکنه، اما میگن نیمه برهنه بودن و رقصیدن سبک زندگی حیواناته، چون حیوانات لباس ندارند و توی هم میلولند! تو بین این اشرار پست بزرگ شدی، و خودت متوجه نبودی و نیستی. برای همینه که نمیتونی اسم واقعیش رو در موردشون استفاده کنی. تو در یک جامعهی مریضِ رها شده در باتلاق بزرگ شدی که نسبت به روند حیوانیتر شدن، کاملا بیحس بوده، و فقط به حفظ زندگی عادی فکر میکرده. برای همین اگه من بگم کیرم تو زندگی عادیتون، میگه کاش از واژه مناسبتری استفاده میکردی تا بشه فوروارد کرد! تا گردن در لجن فرو رفتهاند و نگران ادب واژگانی هستند!
لذا، اگه اروپا فس و فس کرد برای تروریستی اعلام کردن سپاه، و نهایتا نکرد، حق نداری بهشون ایراد بگیری. وقتی خودت جرئت اینکه بگی چیزی که توش هستی اسمش چیه، حق نداری از بیگانهها توقع داشته باشی اون چیزی که واقعا است حسابش کنند.
چه جانوری این کار رو با گدای معلول بیخانمان میکنه؟ به ترکیبش باید توجه کرد: گدای معلول بیخانمان! یا یه ترکیب دیگه: زن بیسرپرستِ آسیبدیده بیخانمان! یعنی کسانی که هرجامعهای مینیمم شفقت رو هم داشته باشه، نباید اجازه بده بلایی سرشون بیاد. ولی اینجا کاملا رندوم زیر پاشون رو خالی میکنند. کدوم حیوانی این کار رو میکنه؟ هیچ حیوانی. ولی اگه حتی اسم هیچ حیوانی هم نشه بشون بست، باید یه عنوانی داشته باشه. تو ادبیات سیاسی چی میگن به این؟ میگن فاشیستها ریختن خانه امن فقرای بیخانمان را بستند. فاشیستها این کارها رو میکردند. فاشیست. اسمش اینه. تو به کار میبری این کلمه رو؟ معلمت به کار میبرد؟ دوستانت به کار میبرند؟ الان سال ۱۴۰۳ است و فضای وب فارسی نسبت به گذشته کن فیکون شده، و با این حال، تنها کسی که داره از اسم درستش استفاده میکنه تو متنهاش، منم!
چرا به نظرت؟ چون هیچوقت نخواستی باور کنی تو یک جامعه حیوانی به دنیا اومدی و پرورش پیدا کردی، که حیوانیترین کارها رو انجام میدن، و تعریف حیوانیت رو تغییر میدن تا شامل حال خودشون نشه. کاملا آنی و هیجانی، ضعیفکشی میکنند، که حیوان هم نمیکنه، اما میگن نیمه برهنه بودن و رقصیدن سبک زندگی حیواناته، چون حیوانات لباس ندارند و توی هم میلولند! تو بین این اشرار پست بزرگ شدی، و خودت متوجه نبودی و نیستی. برای همینه که نمیتونی اسم واقعیش رو در موردشون استفاده کنی. تو در یک جامعهی مریضِ رها شده در باتلاق بزرگ شدی که نسبت به روند حیوانیتر شدن، کاملا بیحس بوده، و فقط به حفظ زندگی عادی فکر میکرده. برای همین اگه من بگم کیرم تو زندگی عادیتون، میگه کاش از واژه مناسبتری استفاده میکردی تا بشه فوروارد کرد! تا گردن در لجن فرو رفتهاند و نگران ادب واژگانی هستند!
لذا، اگه اروپا فس و فس کرد برای تروریستی اعلام کردن سپاه، و نهایتا نکرد، حق نداری بهشون ایراد بگیری. وقتی خودت جرئت اینکه بگی چیزی که توش هستی اسمش چیه، حق نداری از بیگانهها توقع داشته باشی اون چیزی که واقعا است حسابش کنند.
فاصله ۱۲ تومن تا ۶۰ تومن، درست پنج سال بوده. اگه همین روند ادامه پیدا کنه، سال ۱۴۰۸ دلار سیصدهزارتومنی خواهیم داشت. چرا این روند ادامه پیدا میکنه؟ چون درست در وقتی که دولت باید کاسه کوزه مخارجش رو جمع کنه، هفت هزار میلیارد تومن به نهادی میده که کارش اینه به طلبه حوزه محتوای پروپاگاندا تحویل بده، تا بره به مردم منتقل کنه. اگر فکر میکنید این ریخت و پاشها از هر دولتی برمیاد، اشتباه میکنید. حتی دولتهایی مثل دولت ونزوئلا قابلیت جمع و جور کردن مخارج رو داره، و این کار رو میکنه، و کرده. دولت ونزوئلا همون دولتیه که تیربار میبست پشت وانت و تو شهرها میچرخید تا کسانی که ممکنه به تورم اعتراض کنند رو بزنه. حتی چنان دولتی، قابلیت کار منطقی رو داشته و داره. در حال حاضر هیچ دولتی در دنیا وجود نداره که در دقیقا این موقعیت دولت ایران، دقیقا این کاری رو بکنه که دولت ایران میکنه.
در اینکه چه برنامهای برای دلار سیصدتومنی داری، کاملا تنهایی. هیچ مشاوری در دنیا وجود نداره که بتونه راهنماییت کنه.
در اینکه چه برنامهای برای دلار سیصدتومنی داری، کاملا تنهایی. هیچ مشاوری در دنیا وجود نداره که بتونه راهنماییت کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیائومی برای اکسسوری ماشین برقی خودش از همون استایل اکسسوری که تو اسمارتفونها رایجه استفاده میکنه. ازین لحاظ نسبت به بقیه خودروسازها تو یه لیگ دیگهست.
فارغ از جهش صنعتی چین، یه چیزی وجود داره که اهالی دانشگاه نتونستند پیشبینی کنند، یا غلط پیشبینی کردند. میگفتند حداکثر مصرف در جایی که سرمایهداری در اون قویتره دیده خواهد شد. یعنی حداکثر مصرف باید در آمریکا دیده بشه، نه جای دیگه. اما الان در چین دیده میشه، طوری که دیگه عنوان حداکثر هم مناسبش نیست. چین در حال تجربه جنون مصرفه! تا جایی که صنعتش تعریف جدیدی از کیفیت ارائه کرده که با تعریف ژاپنی متفاوته. در تعریف ژاپنی، کیفیت باید منجر به ماندگاری بیشتر میشد. اما مصرف در چین به حدی بالاست که زمان طولانی بلاموضوع شده و نیازی نیست کیفیت به ماندگاری بالا منجر بشه. همینکه در فاصله کوتاهی که مصرف میشه «حس» کیفی بده، کافیه.
فارغ از جهش صنعتی چین، یه چیزی وجود داره که اهالی دانشگاه نتونستند پیشبینی کنند، یا غلط پیشبینی کردند. میگفتند حداکثر مصرف در جایی که سرمایهداری در اون قویتره دیده خواهد شد. یعنی حداکثر مصرف باید در آمریکا دیده بشه، نه جای دیگه. اما الان در چین دیده میشه، طوری که دیگه عنوان حداکثر هم مناسبش نیست. چین در حال تجربه جنون مصرفه! تا جایی که صنعتش تعریف جدیدی از کیفیت ارائه کرده که با تعریف ژاپنی متفاوته. در تعریف ژاپنی، کیفیت باید منجر به ماندگاری بیشتر میشد. اما مصرف در چین به حدی بالاست که زمان طولانی بلاموضوع شده و نیازی نیست کیفیت به ماندگاری بالا منجر بشه. همینکه در فاصله کوتاهی که مصرف میشه «حس» کیفی بده، کافیه.
در دوره بایدن، نسبت دموکراتها در بین دانشجویان، که اکثریت بودند، کاهش پیدا کرده و بخشی ازونها خودشون رو لیبرال معرفی میکنند، بدون اینکه چیزی به کمونیستها و سوسیالیستها اضافه بشه، که اونها کمتر هم شدهاند.
لیبرال در این موقعیت، معنی کلاسیک لیبرال نمیده. لیبرال در اینجا یعنی «چپی که با چپ نسل قبل مشکل دارد». دموکرات، همون چپ نسل قبله. یعنی همون دانشجویانی که برای ویتنام و فمنیسم، شلوغبازی میکردند، و حالا سناتور و وکیل و وزیر و مدیر و سفیر و این چیزها شدن. که یعنی علاوه بر چپ بودن، دنبال انجام دادن کار هم هستند، که مستلزم کنار اومدن با واقعیته. چپ جدید، قسمت دومش رو نداره، یعنی دنبال انجام دادن کار خاصی نیست، چون میگه واقعیت به تخمم!
لیبرال در این موقعیت، معنی کلاسیک لیبرال نمیده. لیبرال در اینجا یعنی «چپی که با چپ نسل قبل مشکل دارد». دموکرات، همون چپ نسل قبله. یعنی همون دانشجویانی که برای ویتنام و فمنیسم، شلوغبازی میکردند، و حالا سناتور و وکیل و وزیر و مدیر و سفیر و این چیزها شدن. که یعنی علاوه بر چپ بودن، دنبال انجام دادن کار هم هستند، که مستلزم کنار اومدن با واقعیته. چپ جدید، قسمت دومش رو نداره، یعنی دنبال انجام دادن کار خاصی نیست، چون میگه واقعیت به تخمم!
Anarchonomy
یه مدت یه بازی تو شبکههای اجتماعی روسیه راه افتاد که نوجوانها رو تشویق میکرد خودکشی کنند. اسمش نهنگ آبی بود. این یارو یکی از ادمینهای کانالش بود. به شش سال زندان محکومش کردند. تجاوز به اوکراین که شروع شد، داوطلب شد که اعزام بشه تا عفو بخوره. رفت و برگشت…
دهه شصت دهه توحش و جنون بود، اما حتی اون موقع هم بچههای ایران تو نقاشیهاشون این حجم از خون و از هم پاشیدگی بدن رو درباره نیروهای صدام نمیکشیدن، با این که طرف مقابل متجاوز بود.
و این وضع بچههای روسیهست، که کشورشون متجاوزه، و خودش بیشتر از طرف مقابل کشته داده.
هرجا روس دیدید ازش فاصله بگیرید. حتی اگه به نظر میرسید از حواریون عیساست. حتی اگه چهره یه فرشته رو داشت.
و این وضع بچههای روسیهست، که کشورشون متجاوزه، و خودش بیشتر از طرف مقابل کشته داده.
هرجا روس دیدید ازش فاصله بگیرید. حتی اگه به نظر میرسید از حواریون عیساست. حتی اگه چهره یه فرشته رو داشت.