همتون یه روزی کنکور دادید. عصر اون روز یا فردای اون روز مادرتون زنگ نزد به اطرافیان که بگه «چندماه استرس امانمون رو بریده بود، راحت شدیم» یا یه چیزی با این مضامین؟ موضوع داستان کنکور شما بود، اما پدر و مادرت خودشون رو مرکز داستان میدیدند. انگار کنکور شما، با اینکه کنکور شماست، درباره اونهاست! همتون یه روزی حالتون بهم خورد یا افتادید و دستتون شکست. فرداش باباتون به اطرافیان نگفت «تا بم گفتن بچه افتاده نفهمیدم چجوری وسایلم رو جمع کردم از اداره زدم بیرون»؟ انگار سراسیمه شدن بابت شکستن پای بچه، همون اهمیتی رو داره که خود شکستن پای بچه داره! کنکور که چیزی نیست، حتی وقتی موضوع داستان یک مسئله درباره فلج شدن شما بود، خودشون رو مرکز داستان میدیدند. وقتی بمیرید هم، با اینکه موضوع داستان مرگ شماست، خودشون رو مرکزش میبینند، برای همین به وصیتتون عمل نمیکنند.
این خود رو مرکز همهچیز دیدن، و توهم اینکه «همهچیز درباره من است»، یکی از مصادیق شرکه. پدر و مادر شما خیلی صریح و واضح، مشرکند. و وضعیت اعتقادی خودتون هیچ افکتی روش نداره (مهم نیست اعتقاد دارید خدایی وجود داره یا نداره. مهم اینه که پدر و مادرتون معتقدند دوتا ازش وجود داره. یکیش اونه که دیده نمیشه، و یکیش خودشون. و هردو شانه به شانه هم در مرکز جهان ایستادهاند).
شما نمیتونید بزرگترهای خودتون رو از چاه شرک بیرون بکشید. اما میتونید چیزهایی از جهنمی که توش هستند یاد بگیرید: خودخواهی واقعی، یعنی خارج شدن از مرکز، و تبدیل شدن به موضوع. خودخواه، به معنی کسی که واقعا خودش رو دوست داره، دنبال این خواهد بود که موضوع داستان باشه، نه مرکزش. اگه گربه رو نوازش کنی، با این هدف که آدمی باشی که گربهها ازش در امانند، یعنی خودت رو دوست داری که دلت میخواد این صفت بت تعلق بگیره. این میشه موضوعِ داستانِ نیکی به جانداران، بودن. «امروز پنج تا گربه رو نجات دادیم، از خستگی دارم بیهوش میشم» میشه مرکزِ داستانِ نیکی به جانداران بودن.
پلن کاملا واضح و روشنه: به هیچ قیمتی نباید مثل پدر و مادرتون بشید.
پیشروی بر طبق پلن، دیگه تماما به عهده خودتونه.
این خود رو مرکز همهچیز دیدن، و توهم اینکه «همهچیز درباره من است»، یکی از مصادیق شرکه. پدر و مادر شما خیلی صریح و واضح، مشرکند. و وضعیت اعتقادی خودتون هیچ افکتی روش نداره (مهم نیست اعتقاد دارید خدایی وجود داره یا نداره. مهم اینه که پدر و مادرتون معتقدند دوتا ازش وجود داره. یکیش اونه که دیده نمیشه، و یکیش خودشون. و هردو شانه به شانه هم در مرکز جهان ایستادهاند).
شما نمیتونید بزرگترهای خودتون رو از چاه شرک بیرون بکشید. اما میتونید چیزهایی از جهنمی که توش هستند یاد بگیرید: خودخواهی واقعی، یعنی خارج شدن از مرکز، و تبدیل شدن به موضوع. خودخواه، به معنی کسی که واقعا خودش رو دوست داره، دنبال این خواهد بود که موضوع داستان باشه، نه مرکزش. اگه گربه رو نوازش کنی، با این هدف که آدمی باشی که گربهها ازش در امانند، یعنی خودت رو دوست داری که دلت میخواد این صفت بت تعلق بگیره. این میشه موضوعِ داستانِ نیکی به جانداران، بودن. «امروز پنج تا گربه رو نجات دادیم، از خستگی دارم بیهوش میشم» میشه مرکزِ داستانِ نیکی به جانداران بودن.
پلن کاملا واضح و روشنه: به هیچ قیمتی نباید مثل پدر و مادرتون بشید.
پیشروی بر طبق پلن، دیگه تماما به عهده خودتونه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کمدینها قصد اینکه منتقد اجتماعی باشند ندارند، ولی تصادفا طوری اجتماع رو نقد میکنند که منتقد اجتماعی نمیکنه.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
یکی از خوانندگان کانال که مشغول تحصیل در یکی از دانشگاههای امریکاست مقالهای نوشته که داخلش از محتویات کانال من هم استفاده شده، و با اینکه اصل متن مورد تأییدشونه برای انتشارش مانعتراشی میکنند چون منابعی برای ادعاها ذکر نشده (موضوع مقاله رو نمینویسم تا تابلو نشه کیه). این اولین بار نیست که کسانی که از نوشتههای من استفاده میکنند، برای انتشارش در محیط آکادمیک با این مشکل مواجه میشن، و آخرین بار هم نخواهد بود. به صورت دیفالت حرف بیسند و از روی هوا نباید زد، ولی این سختگیریها فراتر ازون قاعده دیفالته، و سه دلیل داره:
اول، علوم انسانی علم نیستند، مجموعهای از نظریات هستند. علم همونیه که با فیزیک سر و کار داره و کارخرابی دانشجو رو با ماشینحساب و میکروسکوپ و سنسور و این چیزها میشه بش ثابت کرد. تو علوم انسانی ازین خبرها نیست، اما برای اینکه رشته خودشون رو علم، و خودشون رو عالم، جا بزنند، ادای رشتههای علمی رو درمیارن. خندهدار اینه که در سالهای اخیر روند معکوسی ایجاد شده و دانشجویان مهندسی در ذکر منبع بیمبالاتی میکنند و پروفسور ناچاره بشون گوشزد کنه وقتی مینویسی فلان مقدار قبلا بدست آمده است، بنویس کدوم بدبختی بهمراه همکارانش بدستش آورده است.
دوم، اگه یه جراحی در حین عمل به نقطهای برسه که دو گزینه برای انجام داشته باشه و فرصت نباشه که آزمایشها و اسکنهای لازم برای هر دو گزینه انجام بشه، باید بدون اطلاعات و سند کافی، و متکی به تجربه و گاتفیلینگ خودش یکیشون رو انتخاب کنه. در اون موقعیت، بدون علم کافی عمل کردن کار غیرعلمی نیست، چون اگه مریض رو همونجوری ول کنه، میمیره. قبلا درباره کمونیسم جنسی در حاشیه شهرهای ایران نوشته بودم. آیا سورسی براش داشتم؟ خیر. اما چقدر وقت داری سورسش رو بدست بیاری؟ (و اصلا مگه ممکنه بدست آورد؟ بری از مردم حاشیهنشین درباره تجربیات سکسشون بپرسی، چند درصدشون راستش رو میگن؟). اما دانشگاه وقتش رو داره. چرا وقتش رو داره؟ چون در موقعیت اون جراح نیست، و نمیخواد کاری بکنه. بلکه فقط میخواد ریچوال پژوهش رو اجرا کنه. بنابراین میتونه تا ابد کشش بده. تا اونجا که پدیده اجتماعی مذکور بیاد و شهر رو ببلعه و افکتش رو بذاره و جمع بشه و بره و جاش رو به یه پدیده دیگه بده (یه زمانی در اروپا، آموزش بدون کلیسا محلی از اعراب نداشت، چون کلیسا متولی همهچیز بود. خود متد اینکه باید چطور درباره چیزی «محققانه» نوشت، به آیینهای کلیسا برمیگشت، چون نگارش مثل عبادت تعریف شده بود. الان یک پسرفتی به قدیم رخ داده و پروسه تولید مقاله به رسومات آئینی تبدیل شده، که یه سری چارچوب رعایت میشه بدون اینکه معلوم باشه هدف چیه).
سوم، گیتکیپینگ در علوم انسانی بیشتره. آوردن سورس برای هر حرفی، صرفا برای معتبر کردن اون حرف نیست. برای نگه داشتن حرف در محدوده خودیهاست. من میگم جوانان مصری روزه نمیگیرن، ولی از ترس بزرگترها رو نمیکنند. اما رویترز میگه هشتاد درصد میگیرن. رویترز از کی پرسیده اینو؟ از یه استاد عربتبار دانشگاه که خودش گرایشات اخوانی داره. با مجبور کردنم به دادن لینک به رویترز، دارند مجبورم میکنند از دایرهای که اون یارو استاده تعیین کرده خارج نشم. پس مقالهم هم نمیتونه با چیزهایی که اون میگه خیلی زاویه پیدا کنه.
گول اینکه دانشجوی امروزی در مقایسه با دانشجوی دویست سال پیش یک هرزه همهجایی به نظر میرسه رو نخورید. اینها اختلافات دورانی هستند. در اصل اینکه دانشگاه یک جای سنتیه، تغییری رخ نداده. و گلاویز شدن با سنتهای کهنه هیچوقت آسون نیست. مخصوصا اگه این جای سنتی، دچار ناکارآمدی (تورم کارمند و گردش پول، و ثابت ماندن خروجی) هم شده باشه.
اول، علوم انسانی علم نیستند، مجموعهای از نظریات هستند. علم همونیه که با فیزیک سر و کار داره و کارخرابی دانشجو رو با ماشینحساب و میکروسکوپ و سنسور و این چیزها میشه بش ثابت کرد. تو علوم انسانی ازین خبرها نیست، اما برای اینکه رشته خودشون رو علم، و خودشون رو عالم، جا بزنند، ادای رشتههای علمی رو درمیارن. خندهدار اینه که در سالهای اخیر روند معکوسی ایجاد شده و دانشجویان مهندسی در ذکر منبع بیمبالاتی میکنند و پروفسور ناچاره بشون گوشزد کنه وقتی مینویسی فلان مقدار قبلا بدست آمده است، بنویس کدوم بدبختی بهمراه همکارانش بدستش آورده است.
دوم، اگه یه جراحی در حین عمل به نقطهای برسه که دو گزینه برای انجام داشته باشه و فرصت نباشه که آزمایشها و اسکنهای لازم برای هر دو گزینه انجام بشه، باید بدون اطلاعات و سند کافی، و متکی به تجربه و گاتفیلینگ خودش یکیشون رو انتخاب کنه. در اون موقعیت، بدون علم کافی عمل کردن کار غیرعلمی نیست، چون اگه مریض رو همونجوری ول کنه، میمیره. قبلا درباره کمونیسم جنسی در حاشیه شهرهای ایران نوشته بودم. آیا سورسی براش داشتم؟ خیر. اما چقدر وقت داری سورسش رو بدست بیاری؟ (و اصلا مگه ممکنه بدست آورد؟ بری از مردم حاشیهنشین درباره تجربیات سکسشون بپرسی، چند درصدشون راستش رو میگن؟). اما دانشگاه وقتش رو داره. چرا وقتش رو داره؟ چون در موقعیت اون جراح نیست، و نمیخواد کاری بکنه. بلکه فقط میخواد ریچوال پژوهش رو اجرا کنه. بنابراین میتونه تا ابد کشش بده. تا اونجا که پدیده اجتماعی مذکور بیاد و شهر رو ببلعه و افکتش رو بذاره و جمع بشه و بره و جاش رو به یه پدیده دیگه بده (یه زمانی در اروپا، آموزش بدون کلیسا محلی از اعراب نداشت، چون کلیسا متولی همهچیز بود. خود متد اینکه باید چطور درباره چیزی «محققانه» نوشت، به آیینهای کلیسا برمیگشت، چون نگارش مثل عبادت تعریف شده بود. الان یک پسرفتی به قدیم رخ داده و پروسه تولید مقاله به رسومات آئینی تبدیل شده، که یه سری چارچوب رعایت میشه بدون اینکه معلوم باشه هدف چیه).
سوم، گیتکیپینگ در علوم انسانی بیشتره. آوردن سورس برای هر حرفی، صرفا برای معتبر کردن اون حرف نیست. برای نگه داشتن حرف در محدوده خودیهاست. من میگم جوانان مصری روزه نمیگیرن، ولی از ترس بزرگترها رو نمیکنند. اما رویترز میگه هشتاد درصد میگیرن. رویترز از کی پرسیده اینو؟ از یه استاد عربتبار دانشگاه که خودش گرایشات اخوانی داره. با مجبور کردنم به دادن لینک به رویترز، دارند مجبورم میکنند از دایرهای که اون یارو استاده تعیین کرده خارج نشم. پس مقالهم هم نمیتونه با چیزهایی که اون میگه خیلی زاویه پیدا کنه.
گول اینکه دانشجوی امروزی در مقایسه با دانشجوی دویست سال پیش یک هرزه همهجایی به نظر میرسه رو نخورید. اینها اختلافات دورانی هستند. در اصل اینکه دانشگاه یک جای سنتیه، تغییری رخ نداده. و گلاویز شدن با سنتهای کهنه هیچوقت آسون نیست. مخصوصا اگه این جای سنتی، دچار ناکارآمدی (تورم کارمند و گردش پول، و ثابت ماندن خروجی) هم شده باشه.
Anarchonomy
پیشبینی من فقط این نبود. گفتم روابط اروپا با روسیه از قبل جنگ هم بهتر میشه. منتظر اون هم باشید.
یه مدت یه بازی تو شبکههای اجتماعی روسیه راه افتاد که نوجوانها رو تشویق میکرد خودکشی کنند. اسمش نهنگ آبی بود. این یارو یکی از ادمینهای کانالش بود. به شش سال زندان محکومش کردند. تجاوز به اوکراین که شروع شد، داوطلب شد که اعزام بشه تا عفو بخوره. رفت و برگشت و عفو خورد، و حالا میارنش سر کلاس و جلوی بچهها بش گل اهدا میکنند.
اروپا فکر میکنه این ملت بیمار به اونها نزدیکتره تا آسیا و حیفه روابطشون رو باش قطع کنه.
اروپا فکر میکنه این ملت بیمار به اونها نزدیکتره تا آسیا و حیفه روابطشون رو باش قطع کنه.
همون نخبهای که ایده مشعشع حمله آمریکا به عراق رو تئوریزه میکرد، و بازنشسته بشو هم نیست و مثل مراجع شیعه تا دچار فلج عضلانی نشه دست از زر زدن برنمیداره، حالا برای اسراییل تکلیف تعیین میکنه که بین حمله به رفح و عادیسازی روابط با عربستان یکی رو انتخاب کنه! و کیسه وقاحتش انقدری پر هست که هشدار میده برنامه ارتش اسراییل، استراتژی خروج نداره! همون استراتژی که وقتی داشت از حمله به عراق حمایت میکرد، اصلا بش اهمیتی نمیداد! من که اونقدر نخبه نیستم ولی به نظرم میاد خروج از غزه خیلی راحتتر از خروج از عراق باشه، که هنوزم که هنوزه به طور کامل انجام نشده.
یه جوری درباره روابط با عربستان مینویسند که انگار یکی از ابرقدرتهای دنیاست! و همزمان قابل اعتماد هم است! که هیچکدومش نیست. جنگ اوکراین نشون داد که اینها هنوز بلوغ سیاسی ندارند، و زیادی خودشون رو جدی میگیرند (هرچند که همین جنگ به خودشون هم نشون داد روسیه رو زیادی جدی میگرفتند). اسراییل نیازی به ریاض نداره، و برعکسش صحیحتره. این چیزیه که نشریات غربی که اسپانسر مستقیم و غیرمستقیمشون عربها هستند، از اعتراف بش خودداری میکنند.
یه جوری درباره روابط با عربستان مینویسند که انگار یکی از ابرقدرتهای دنیاست! و همزمان قابل اعتماد هم است! که هیچکدومش نیست. جنگ اوکراین نشون داد که اینها هنوز بلوغ سیاسی ندارند، و زیادی خودشون رو جدی میگیرند (هرچند که همین جنگ به خودشون هم نشون داد روسیه رو زیادی جدی میگرفتند). اسراییل نیازی به ریاض نداره، و برعکسش صحیحتره. این چیزیه که نشریات غربی که اسپانسر مستقیم و غیرمستقیمشون عربها هستند، از اعتراف بش خودداری میکنند.
میگن ترجیح میدم تو مرسدس بنز نشسته باشم و گریه کنم، تا در حال رکاب زدن روی دوچرخه گریه کنم. که یعنی در اوج افسردگی هم فرق داره کجا و تو چه وضعیتی باشی. ولی واقعیت حتی ازین هم تندتره. تو شهرهای یونان، تو خیابونهایی که مغازه و توریست و بوتیک زیاد هست، گداهای زیادی دیده میشن، که نشستن دم در مغازهها، که هرکی اومد بیرون، در حالی که کیسهای دستشه که لوگوی اون برند روش چاپ شده، یه پولی هم بده به اون. ازون گداهایی که شلوارشون رو تا زانو زدن بالا که یعنی پاهام هم سالم نیستها، دقت کنید. اگه یکیشون رو رندوم انتخاب کنیم و ازش بپرسیم حاضره اونجا رو ول کنه بیاد ایران گدایی کنه، قبول میکنه؟ ابدا. هرگز. هیچوقت. نه فقط برای اینکه اونجا به یورو بش صدقه میدن، و اینجا با کاغذ پارهای که شش ماه هم نمیتونه ارزش خودش رو حفظ کنه. یه دلیل مهمتر وجود داره. اونجا یه جایی هست که شبها بره بخوابه، که فرقی نداره هزینهش رو کی بده، دولت محلی یا یک نیکوکار؛ مهم اینه که پنجاه ساله که هست، و همونجاست، و تکون نخورده، و کسی هم جرئت نمیکنه تکونش بده. اما اینجا، هرروزی از روزهای خدا، ممکنه بریزند پلمپش کنند، و یا با خاک یکسانش کنند، چون مدیرش یا صاحبش توعیتی زده که به مذاق حکومت خوش نیومده.
چه جانوری این کار رو با گدای معلول بیخانمان میکنه؟ به ترکیبش باید توجه کرد: گدای معلول بیخانمان! یا یه ترکیب دیگه: زن بیسرپرستِ آسیبدیده بیخانمان! یعنی کسانی که هرجامعهای مینیمم شفقت رو هم داشته باشه، نباید اجازه بده بلایی سرشون بیاد. ولی اینجا کاملا رندوم زیر پاشون رو خالی میکنند. کدوم حیوانی این کار رو میکنه؟ هیچ حیوانی. ولی اگه حتی اسم هیچ حیوانی هم نشه بشون بست، باید یه عنوانی داشته باشه. تو ادبیات سیاسی چی میگن به این؟ میگن فاشیستها ریختن خانه امن فقرای بیخانمان را بستند. فاشیستها این کارها رو میکردند. فاشیست. اسمش اینه. تو به کار میبری این کلمه رو؟ معلمت به کار میبرد؟ دوستانت به کار میبرند؟ الان سال ۱۴۰۳ است و فضای وب فارسی نسبت به گذشته کن فیکون شده، و با این حال، تنها کسی که داره از اسم درستش استفاده میکنه تو متنهاش، منم!
چرا به نظرت؟ چون هیچوقت نخواستی باور کنی تو یک جامعه حیوانی به دنیا اومدی و پرورش پیدا کردی، که حیوانیترین کارها رو انجام میدن، و تعریف حیوانیت رو تغییر میدن تا شامل حال خودشون نشه. کاملا آنی و هیجانی، ضعیفکشی میکنند، که حیوان هم نمیکنه، اما میگن نیمه برهنه بودن و رقصیدن سبک زندگی حیواناته، چون حیوانات لباس ندارند و توی هم میلولند! تو بین این اشرار پست بزرگ شدی، و خودت متوجه نبودی و نیستی. برای همینه که نمیتونی اسم واقعیش رو در موردشون استفاده کنی. تو در یک جامعهی مریضِ رها شده در باتلاق بزرگ شدی که نسبت به روند حیوانیتر شدن، کاملا بیحس بوده، و فقط به حفظ زندگی عادی فکر میکرده. برای همین اگه من بگم کیرم تو زندگی عادیتون، میگه کاش از واژه مناسبتری استفاده میکردی تا بشه فوروارد کرد! تا گردن در لجن فرو رفتهاند و نگران ادب واژگانی هستند!
لذا، اگه اروپا فس و فس کرد برای تروریستی اعلام کردن سپاه، و نهایتا نکرد، حق نداری بهشون ایراد بگیری. وقتی خودت جرئت اینکه بگی چیزی که توش هستی اسمش چیه، حق نداری از بیگانهها توقع داشته باشی اون چیزی که واقعا است حسابش کنند.
چه جانوری این کار رو با گدای معلول بیخانمان میکنه؟ به ترکیبش باید توجه کرد: گدای معلول بیخانمان! یا یه ترکیب دیگه: زن بیسرپرستِ آسیبدیده بیخانمان! یعنی کسانی که هرجامعهای مینیمم شفقت رو هم داشته باشه، نباید اجازه بده بلایی سرشون بیاد. ولی اینجا کاملا رندوم زیر پاشون رو خالی میکنند. کدوم حیوانی این کار رو میکنه؟ هیچ حیوانی. ولی اگه حتی اسم هیچ حیوانی هم نشه بشون بست، باید یه عنوانی داشته باشه. تو ادبیات سیاسی چی میگن به این؟ میگن فاشیستها ریختن خانه امن فقرای بیخانمان را بستند. فاشیستها این کارها رو میکردند. فاشیست. اسمش اینه. تو به کار میبری این کلمه رو؟ معلمت به کار میبرد؟ دوستانت به کار میبرند؟ الان سال ۱۴۰۳ است و فضای وب فارسی نسبت به گذشته کن فیکون شده، و با این حال، تنها کسی که داره از اسم درستش استفاده میکنه تو متنهاش، منم!
چرا به نظرت؟ چون هیچوقت نخواستی باور کنی تو یک جامعه حیوانی به دنیا اومدی و پرورش پیدا کردی، که حیوانیترین کارها رو انجام میدن، و تعریف حیوانیت رو تغییر میدن تا شامل حال خودشون نشه. کاملا آنی و هیجانی، ضعیفکشی میکنند، که حیوان هم نمیکنه، اما میگن نیمه برهنه بودن و رقصیدن سبک زندگی حیواناته، چون حیوانات لباس ندارند و توی هم میلولند! تو بین این اشرار پست بزرگ شدی، و خودت متوجه نبودی و نیستی. برای همینه که نمیتونی اسم واقعیش رو در موردشون استفاده کنی. تو در یک جامعهی مریضِ رها شده در باتلاق بزرگ شدی که نسبت به روند حیوانیتر شدن، کاملا بیحس بوده، و فقط به حفظ زندگی عادی فکر میکرده. برای همین اگه من بگم کیرم تو زندگی عادیتون، میگه کاش از واژه مناسبتری استفاده میکردی تا بشه فوروارد کرد! تا گردن در لجن فرو رفتهاند و نگران ادب واژگانی هستند!
لذا، اگه اروپا فس و فس کرد برای تروریستی اعلام کردن سپاه، و نهایتا نکرد، حق نداری بهشون ایراد بگیری. وقتی خودت جرئت اینکه بگی چیزی که توش هستی اسمش چیه، حق نداری از بیگانهها توقع داشته باشی اون چیزی که واقعا است حسابش کنند.
فاصله ۱۲ تومن تا ۶۰ تومن، درست پنج سال بوده. اگه همین روند ادامه پیدا کنه، سال ۱۴۰۸ دلار سیصدهزارتومنی خواهیم داشت. چرا این روند ادامه پیدا میکنه؟ چون درست در وقتی که دولت باید کاسه کوزه مخارجش رو جمع کنه، هفت هزار میلیارد تومن به نهادی میده که کارش اینه به طلبه حوزه محتوای پروپاگاندا تحویل بده، تا بره به مردم منتقل کنه. اگر فکر میکنید این ریخت و پاشها از هر دولتی برمیاد، اشتباه میکنید. حتی دولتهایی مثل دولت ونزوئلا قابلیت جمع و جور کردن مخارج رو داره، و این کار رو میکنه، و کرده. دولت ونزوئلا همون دولتیه که تیربار میبست پشت وانت و تو شهرها میچرخید تا کسانی که ممکنه به تورم اعتراض کنند رو بزنه. حتی چنان دولتی، قابلیت کار منطقی رو داشته و داره. در حال حاضر هیچ دولتی در دنیا وجود نداره که در دقیقا این موقعیت دولت ایران، دقیقا این کاری رو بکنه که دولت ایران میکنه.
در اینکه چه برنامهای برای دلار سیصدتومنی داری، کاملا تنهایی. هیچ مشاوری در دنیا وجود نداره که بتونه راهنماییت کنه.
در اینکه چه برنامهای برای دلار سیصدتومنی داری، کاملا تنهایی. هیچ مشاوری در دنیا وجود نداره که بتونه راهنماییت کنه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیائومی برای اکسسوری ماشین برقی خودش از همون استایل اکسسوری که تو اسمارتفونها رایجه استفاده میکنه. ازین لحاظ نسبت به بقیه خودروسازها تو یه لیگ دیگهست.
فارغ از جهش صنعتی چین، یه چیزی وجود داره که اهالی دانشگاه نتونستند پیشبینی کنند، یا غلط پیشبینی کردند. میگفتند حداکثر مصرف در جایی که سرمایهداری در اون قویتره دیده خواهد شد. یعنی حداکثر مصرف باید در آمریکا دیده بشه، نه جای دیگه. اما الان در چین دیده میشه، طوری که دیگه عنوان حداکثر هم مناسبش نیست. چین در حال تجربه جنون مصرفه! تا جایی که صنعتش تعریف جدیدی از کیفیت ارائه کرده که با تعریف ژاپنی متفاوته. در تعریف ژاپنی، کیفیت باید منجر به ماندگاری بیشتر میشد. اما مصرف در چین به حدی بالاست که زمان طولانی بلاموضوع شده و نیازی نیست کیفیت به ماندگاری بالا منجر بشه. همینکه در فاصله کوتاهی که مصرف میشه «حس» کیفی بده، کافیه.
فارغ از جهش صنعتی چین، یه چیزی وجود داره که اهالی دانشگاه نتونستند پیشبینی کنند، یا غلط پیشبینی کردند. میگفتند حداکثر مصرف در جایی که سرمایهداری در اون قویتره دیده خواهد شد. یعنی حداکثر مصرف باید در آمریکا دیده بشه، نه جای دیگه. اما الان در چین دیده میشه، طوری که دیگه عنوان حداکثر هم مناسبش نیست. چین در حال تجربه جنون مصرفه! تا جایی که صنعتش تعریف جدیدی از کیفیت ارائه کرده که با تعریف ژاپنی متفاوته. در تعریف ژاپنی، کیفیت باید منجر به ماندگاری بیشتر میشد. اما مصرف در چین به حدی بالاست که زمان طولانی بلاموضوع شده و نیازی نیست کیفیت به ماندگاری بالا منجر بشه. همینکه در فاصله کوتاهی که مصرف میشه «حس» کیفی بده، کافیه.
در دوره بایدن، نسبت دموکراتها در بین دانشجویان، که اکثریت بودند، کاهش پیدا کرده و بخشی ازونها خودشون رو لیبرال معرفی میکنند، بدون اینکه چیزی به کمونیستها و سوسیالیستها اضافه بشه، که اونها کمتر هم شدهاند.
لیبرال در این موقعیت، معنی کلاسیک لیبرال نمیده. لیبرال در اینجا یعنی «چپی که با چپ نسل قبل مشکل دارد». دموکرات، همون چپ نسل قبله. یعنی همون دانشجویانی که برای ویتنام و فمنیسم، شلوغبازی میکردند، و حالا سناتور و وکیل و وزیر و مدیر و سفیر و این چیزها شدن. که یعنی علاوه بر چپ بودن، دنبال انجام دادن کار هم هستند، که مستلزم کنار اومدن با واقعیته. چپ جدید، قسمت دومش رو نداره، یعنی دنبال انجام دادن کار خاصی نیست، چون میگه واقعیت به تخمم!
لیبرال در این موقعیت، معنی کلاسیک لیبرال نمیده. لیبرال در اینجا یعنی «چپی که با چپ نسل قبل مشکل دارد». دموکرات، همون چپ نسل قبله. یعنی همون دانشجویانی که برای ویتنام و فمنیسم، شلوغبازی میکردند، و حالا سناتور و وکیل و وزیر و مدیر و سفیر و این چیزها شدن. که یعنی علاوه بر چپ بودن، دنبال انجام دادن کار هم هستند، که مستلزم کنار اومدن با واقعیته. چپ جدید، قسمت دومش رو نداره، یعنی دنبال انجام دادن کار خاصی نیست، چون میگه واقعیت به تخمم!
Anarchonomy
یه مدت یه بازی تو شبکههای اجتماعی روسیه راه افتاد که نوجوانها رو تشویق میکرد خودکشی کنند. اسمش نهنگ آبی بود. این یارو یکی از ادمینهای کانالش بود. به شش سال زندان محکومش کردند. تجاوز به اوکراین که شروع شد، داوطلب شد که اعزام بشه تا عفو بخوره. رفت و برگشت…
دهه شصت دهه توحش و جنون بود، اما حتی اون موقع هم بچههای ایران تو نقاشیهاشون این حجم از خون و از هم پاشیدگی بدن رو درباره نیروهای صدام نمیکشیدن، با این که طرف مقابل متجاوز بود.
و این وضع بچههای روسیهست، که کشورشون متجاوزه، و خودش بیشتر از طرف مقابل کشته داده.
هرجا روس دیدید ازش فاصله بگیرید. حتی اگه به نظر میرسید از حواریون عیساست. حتی اگه چهره یه فرشته رو داشت.
و این وضع بچههای روسیهست، که کشورشون متجاوزه، و خودش بیشتر از طرف مقابل کشته داده.
هرجا روس دیدید ازش فاصله بگیرید. حتی اگه به نظر میرسید از حواریون عیساست. حتی اگه چهره یه فرشته رو داشت.
تو به گرد نیکا هم نمیرسی، بدون اینکه آدم برگزیدهای باشه. خیلی زود یه روزی میاد که با هر عطسه شورتت خیس میشه، و یا برای هربار ادرار کردن باید همون زوری رو بزنی که وقتی یبوست داشتی لازم بود. و این جزء روتینهاست. حالتهای خیلی بدتری هست. همون ترسی که از فیزیک شر داری، یه روز طبیعت بت تحمیل میکنه. با این فرق که هیچی بودنت هم بت یادآوری میکنه. وقتی تنگی نفس داری، نمیتونی دلیلی براش بیاری. میتونی بگی ژن بدی بت رسیده بود که بیماری قلبی داری، میتونی بگی هوا آلوده بود، میتونی بگی غذاها بد بودن. اما هیچکدوم اینها قانعت نمیکنه، که چرا مجبوری این رنج رو تحمل کنی. و بیدلیل بودن از درون میخوردت. نیکا آدم خاصی نبود، ولی دلیل داشت. و برای همین به گردش نمیرسی.
- حاجی یه سوالی برام پیش اومده اخیرن.. این دکترهایی که مشروب تقلبی خوردن و به فاک رفتن، چیز میزهایی که تو شکم مردم میذارن هم همینجوری چک می کنند؟ یعنی پروتز رو همینجوری درمیاره میذاره؟
- اون مشروبها برند بودن
- هرچی برند باشه باید بریزی حلقت؟
- چیکار کنه پروتز رو خب؟ دربیاره بندازه زمین ببینه صدای پوکی میده یا نه؟
- نمیدونم که.. سواله خب. میخوام ببینم هیچ مکانیزمی چیزی نداره؟ دریچه مصنوعی قلب رو مثلا چک نمیشه تقلبیه یا نه؟
- لابد بارکد داره، پک خاصی داره
- هرچی پک باشه یعنی اوکیه؟ الان چینیها زن خودت رو یه جوری پک میکنن فکر کنی سلبریتیه
- بابا خودت میری سوپری آبمیوه پاکتی از یخچال برمیداری نی میکنی توش میخوری خودت هم نمیبینی توش چیه ولی سریع هورت میکشی
- آبمیوه خراب باشه فوقش اسهال میشی، یه جسم خارجی بذاری تو بدن یارو خراب باشه خیلی چیزه
- بابا مهمونیه، طرف بپرسه از کجا آوردین این شیشهها رو؟
- نه که بپرسه که، چی بود تو اینترنت نشون میداد فندک میگرفتن تقلبیه رنگش فرق داشت، اونم نکردن
- بابا اونا دکترن. هرکاری نمیتونند جلو جمع بکنند. تو لوزری، راحتی
- اینم هس
- اون مشروبها برند بودن
- هرچی برند باشه باید بریزی حلقت؟
- چیکار کنه پروتز رو خب؟ دربیاره بندازه زمین ببینه صدای پوکی میده یا نه؟
- نمیدونم که.. سواله خب. میخوام ببینم هیچ مکانیزمی چیزی نداره؟ دریچه مصنوعی قلب رو مثلا چک نمیشه تقلبیه یا نه؟
- لابد بارکد داره، پک خاصی داره
- هرچی پک باشه یعنی اوکیه؟ الان چینیها زن خودت رو یه جوری پک میکنن فکر کنی سلبریتیه
- بابا خودت میری سوپری آبمیوه پاکتی از یخچال برمیداری نی میکنی توش میخوری خودت هم نمیبینی توش چیه ولی سریع هورت میکشی
- آبمیوه خراب باشه فوقش اسهال میشی، یه جسم خارجی بذاری تو بدن یارو خراب باشه خیلی چیزه
- بابا مهمونیه، طرف بپرسه از کجا آوردین این شیشهها رو؟
- نه که بپرسه که، چی بود تو اینترنت نشون میداد فندک میگرفتن تقلبیه رنگش فرق داشت، اونم نکردن
- بابا اونا دکترن. هرکاری نمیتونند جلو جمع بکنند. تو لوزری، راحتی
- اینم هس
اون گور دستهجمعی از همه باحالتره. از اسراییل انتظار دارند طرف مقابل رو کشت بذاردشون تو شیشه الکل! بقیه کشورها تو جنگ چیکار میکنند؟
بگذریم.
زمان کرونا یه چیزی نوشتم درباره دولتپرستی ایرانیها به صورت عام. وقتی ملت صف کشیدن واسه واکسن، یهو یه عده شوک شدن که چطور شد ملت اعتماد کردن به نظام؟ نوشتم که این اعتماد به حکومت ایران نیست. اعتماد به دولتهای دنیاست. این پخمگی که واکسنها رو چیزی در حد واکسن جهانی میپنداشتند رو که بذاریم کنار، اصل پذیرش برای این بود که دولتهای خارجی رو قبول دارند. دولت خارجی میگفت واکسن، مردم ما هم گفتند پس باید بزنیم. الان هم دولت خارجی میگه «اسراییل، شلوغ نکن».
جامعه ایران به شدت وابسته به وارداته. در همهچیز.
بگذریم.
زمان کرونا یه چیزی نوشتم درباره دولتپرستی ایرانیها به صورت عام. وقتی ملت صف کشیدن واسه واکسن، یهو یه عده شوک شدن که چطور شد ملت اعتماد کردن به نظام؟ نوشتم که این اعتماد به حکومت ایران نیست. اعتماد به دولتهای دنیاست. این پخمگی که واکسنها رو چیزی در حد واکسن جهانی میپنداشتند رو که بذاریم کنار، اصل پذیرش برای این بود که دولتهای خارجی رو قبول دارند. دولت خارجی میگفت واکسن، مردم ما هم گفتند پس باید بزنیم. الان هم دولت خارجی میگه «اسراییل، شلوغ نکن».
جامعه ایران به شدت وابسته به وارداته. در همهچیز.
Anarchonomy
اون گور دستهجمعی از همه باحالتره. از اسراییل انتظار دارند طرف مقابل رو کشت بذاردشون تو شیشه الکل! بقیه کشورها تو جنگ چیکار میکنند؟ بگذریم. زمان کرونا یه چیزی نوشتم درباره دولتپرستی ایرانیها به صورت عام. وقتی ملت صف کشیدن واسه واکسن، یهو یه عده شوک شدن…
زهر معمولا دو حالت داره. یکیش اینه که وقتی نیش زد، طعمه همون لحظه میفهمه. اون یکی اینجوریه که همون لحظه فکر نمیکنه اتفاق بدی افتاده. یکم میره جلوتر و بعد میفته. بیشتر چیزهایی که در اینترنت باعث عصبانیت میشن از حالت اولند. نمایش وقاحت، نظرات شاذ رندوم، تخطئه الکی هرچیز عرفی، تف انداختن به چیزهای محترم برای جلب توجه، و ازین قبیل.
حالت دوم عصبانیت وقتیه که جهانبینی طرف رو پاره میکنی. این فکر میکنه چیزیش نشد. ولی یکم میره جلوتر.. و میفته.
حالت دوم عصبانیت وقتیه که جهانبینی طرف رو پاره میکنی. این فکر میکنه چیزیش نشد. ولی یکم میره جلوتر.. و میفته.
تلویزیون مستندی قدیمی درباره بندر لنگه نشون میداد. کل نریشن مثل یک شعر بود. یعنی سعی نویسنده این بوده که شعر بنویسه. «دل به دریا میزنند تا با ناشناختهها...». خلیج فارسه بابا، چه ناشناختهای؟ رمان ژول ورن مینویسی مگه؟ «ملوانان شجاع».. شجاع؟ بدبخت مجبوره. نره ماهیگیری از گرسنگی میمیره. تو جبر که شجاعت نیست. دریغ از ذرهای اطلاعات بدرد بخور، که بعد از دیدن مستند بتونی بگی حالا یه چیزهایی میدونم درباره بندر که قبلا نمیدونستم.
نه زمان روی این شعرنویسی اثر داشته نه سوژه. حتی مستندهای دوره پهلوی هم همینطورند. سوژه میتونه بندر باشه، یا عشایر، یا جنگل! (اگه سوژه جنگل باشه، درباره «مه» دکلمه میسازه).
این فقط میل بیمارگونه ایرانی به «حس» نیست. بلکه بیمیلی شدیدش به دیتاست. ممکنه بگن میل شدید به حسی کردن همهچیز، منجر میشه به بیمیلی به دیتا. ولی لزوما اینطور نیست. در ایران این دو مستقل از هم رشد کردهاند. یعنی فارغ ازینکه چقدر معتادند به حسی کردن همهچیز، به طور ویژه بیزارند از دیتا.
سبک حکمرانی مغولی در ایران، که رسوب چندصدساله داره و تا همین الان باقیست، که دیتا رو خطر جلوه میده، بیتأثیر نبوده. اما زیر این سبک حکمرانی یک واقعیت فرهنگی هم وجود داره. خود این مردم هم دیتا رو خطر میبینند، و ازش دوری میکنند.
نه زمان روی این شعرنویسی اثر داشته نه سوژه. حتی مستندهای دوره پهلوی هم همینطورند. سوژه میتونه بندر باشه، یا عشایر، یا جنگل! (اگه سوژه جنگل باشه، درباره «مه» دکلمه میسازه).
این فقط میل بیمارگونه ایرانی به «حس» نیست. بلکه بیمیلی شدیدش به دیتاست. ممکنه بگن میل شدید به حسی کردن همهچیز، منجر میشه به بیمیلی به دیتا. ولی لزوما اینطور نیست. در ایران این دو مستقل از هم رشد کردهاند. یعنی فارغ ازینکه چقدر معتادند به حسی کردن همهچیز، به طور ویژه بیزارند از دیتا.
سبک حکمرانی مغولی در ایران، که رسوب چندصدساله داره و تا همین الان باقیست، که دیتا رو خطر جلوه میده، بیتأثیر نبوده. اما زیر این سبک حکمرانی یک واقعیت فرهنگی هم وجود داره. خود این مردم هم دیتا رو خطر میبینند، و ازش دوری میکنند.
قطعا تحمیل کردن قوانین چهارده قرن پیش به آدمهای امروزی، خود نوعی توحش و ریشه بسیاری از بدبختیهاست. اما همه بدبختی ما در این تحمیل خلاصه نشده. در حالی که وانمود میکنند خلاصه شده. اینکه زن حق طلاق نداشته باشه، در دوران امروز بیمعنیه. اما برفرض داشت، و میگرفت. با مردانی که بعد از دادگاه با قمه به زنی که دیگه زنشون نیست حمله میکنند میخواهید چه کنید؟ با بازار کاری که جای زن رو تنگ کرده میخواهید چه کنید؟ مشکل اصلی این نیست که شرع کهنه تحمیل شده. مشکل اینه که شرع، به معنی قانون، وجود نداره. شهروند ایرانی در اینکه در یک فضای بیقانون زندگی میکنه، هنوز در مرحله انکاره. هرچند که در لفظ ممکنه از عبارت «مملکت بیصاحاب» استفاده کنه. وقتی مردی زنی رو آزار میده یا حتی به قتل میرسونه، و هزینه خاصی بابتش نمیده، معنیش این نیست که قانون بدی حاکم است. معنیش اینه که قانونی وجود نداره، و نهاد حکومتی هزینهها رو رندوم توزیع میکنه. ممکنه گفته بشه در سطوح بالا رندوم نیست، بلکه برحسب منافع دستچین میشه. اما این هم اشتباهه. اگه دستچینی بود اینطور نمیشد که بابک زنجانی زنده بمونه و سلطان سکه اعدام بشه.
از بوی دود کنده درخت نیمسوز شده بدش میاومد. چون هروقت میرفتن شمال زیاد به مشامش میخورد. چون از سفر به شمال بدش میاومد. چون سفر به شمال رو یک چیز ایرانی میدونست. و از هرچیز ایرانی متنفر بود. از یاس رونده بدش میاومد. چون روی دیوار حیاطها روندگی دارند. چون از خونه حیاطدار متنفر بود. چون خونه حیاطداری که یاس روی دیوارش باشه رو یک چیز ایرانی میدونست. و از هر چیز ایرانی متنفر بود. حتی از در شیشه میرال مغازهها، که روشون با فونت تیتر چیزهایی نوشتند که مسخرهاند. و روزی که دید یکی قفل ایتالیایی برای همون در خریده ناراحت شد. ازینکه ایتالیا چیزی به ایران فروخته ناراحت شد. نمیخواست هیچ چیزی با چیزهای نجس ایرانی مخلوط بشه. اما از هیچچیز ایرانی به اندازه مرد ایرانی متنفر نبود. بدون اینکه میل جنسیش رو از دست بده از دخترها بیزار بود. چون زنها مردان رو در زندگیشون میپذیرفتند، و کسانی که مردان رو بپذیرند، براش به اندازه خود مردان مشمئزکننده بودند. و برای همین از مادرش هم خوشش نمیاومد. چون همسر پدرش بود. چون چیزی سراغ نداشت که از پدرش بدتر باشه. و پدرش با سیگار کشیدنش مخالفت میکرد. و جلوی مخالفتش مقاومت میکرد. طوری که یک جنگ تمامعیار درباره چند نخ سیگار شکل گرفته بود. پدر حاضر بود همه قواعد سنتی رو زیرپا بگذاره و اجازه بده با هردختری که خواست بپره، اما سیگار نکشه. اما برعکس بود، هیچ دختری رو نمیخواست و فقط سیگار میخواست.
وقتی بش گفتم این انقدر اهمیت نداره که انقدر براش بجنگی میگفت اگه این رو ببازم همهش رو میبازم. وقتی میگفتم این برای بدنت هم مضره، میگفت تو هم مثل پیرمردها حرف میزنی. اما خیلی سریع خودش مثل پیرمردها شد. تمام انرژیش رو خرج جنگ سیگار کرد، و اونجایی که باید مقاومت میکرد، یعنی در زمان انتخاب رشته و شغل، نای مقاومت نداشت، و همونی شد که پدر میخواست.
باید چیزی که سبکه رو سبک بگیری، تا بعدا بتونی چیزی که سنگینه رو جدی بگیری. اینکه چه فکری درباره سبک گرفتنهات بکنند اهمیتی نداره. چون بضاعتت محدوده و باید درست خرجش کنی. تو جبهه جنگ اگه مهماتت کم باشه، کار درست شلیک نکردنه. حتی اگه اونطرف خاکریز مسخرهت کنند. اگه مافوقت بگه باید برگردی، کل تمرکزت باید روی عقبنشینی باشه، حتی اگه اونطرفیها به فرار کردنت بخندن. میدونم چرا سبک نمیگیری. چون میترسی با بقیه آدمها که همهچیز رو سبک میگیرند تو یه گروه بیفتی. اما این ترس هم از جنس ترس از مسخره شدنه. ترسی که از هدف منحرفت میکنه. تو اینجوری با اونها تو یه گروه نمیفتی. با اونها تو یه گروه افتادن و از یه قماش شدن، مستلزم پوچگراییه. اما تویی که هدف داری، نمیتونی پوچگرا هم باشی.
اونایی که از ایران خوششون میاد و علیرغم نک و ناله از زندگی توش راضیاند مرجع معتبری نیستند. اونا بت میگن سخت نگیر، ولی پشت این نصیحتشون پوچیه. منی که اینچ به اینچ این سرزمین آزارم میده و دستگاه گوارشم رو به واکنش میندازه بت میگم: ریلکس باش، و فقط روی هدفهای بزرگ تمرکز کن.
وقتی بش گفتم این انقدر اهمیت نداره که انقدر براش بجنگی میگفت اگه این رو ببازم همهش رو میبازم. وقتی میگفتم این برای بدنت هم مضره، میگفت تو هم مثل پیرمردها حرف میزنی. اما خیلی سریع خودش مثل پیرمردها شد. تمام انرژیش رو خرج جنگ سیگار کرد، و اونجایی که باید مقاومت میکرد، یعنی در زمان انتخاب رشته و شغل، نای مقاومت نداشت، و همونی شد که پدر میخواست.
باید چیزی که سبکه رو سبک بگیری، تا بعدا بتونی چیزی که سنگینه رو جدی بگیری. اینکه چه فکری درباره سبک گرفتنهات بکنند اهمیتی نداره. چون بضاعتت محدوده و باید درست خرجش کنی. تو جبهه جنگ اگه مهماتت کم باشه، کار درست شلیک نکردنه. حتی اگه اونطرف خاکریز مسخرهت کنند. اگه مافوقت بگه باید برگردی، کل تمرکزت باید روی عقبنشینی باشه، حتی اگه اونطرفیها به فرار کردنت بخندن. میدونم چرا سبک نمیگیری. چون میترسی با بقیه آدمها که همهچیز رو سبک میگیرند تو یه گروه بیفتی. اما این ترس هم از جنس ترس از مسخره شدنه. ترسی که از هدف منحرفت میکنه. تو اینجوری با اونها تو یه گروه نمیفتی. با اونها تو یه گروه افتادن و از یه قماش شدن، مستلزم پوچگراییه. اما تویی که هدف داری، نمیتونی پوچگرا هم باشی.
اونایی که از ایران خوششون میاد و علیرغم نک و ناله از زندگی توش راضیاند مرجع معتبری نیستند. اونا بت میگن سخت نگیر، ولی پشت این نصیحتشون پوچیه. منی که اینچ به اینچ این سرزمین آزارم میده و دستگاه گوارشم رو به واکنش میندازه بت میگم: ریلکس باش، و فقط روی هدفهای بزرگ تمرکز کن.
فردا یک تمرین روانی انجام بدید. تصور کنید کسی هستید که یک جنس اشتباه رو به یک باند خلافکار فروختید، که یعنی هم پلیس دنبالتونه، چون با خلافکارها معامله کردید، و هم اون باند خلافکار، چون جنس اشتباهی بشون دادید، و هیچ کدوم به اون یکی ترجیح نداره، چون توی پلیسها هم مأموری هست که ازتون کینه شخصی داره و کاملا آمادهست قوانین پلیس رو برای اذیت کردن شما دور بزنه. اما هر دو در کاری که ممکنه باتون بکنند غیرقابل پیشبینیاند. برید بیرون و همون کارهایی که هرروز میکنید رو بکنید، ولی توی این موقعیت فرو برید. طوری که انگار هر دوربین مداربستهای، میتونه به پلیسها یا خلافکارها، گزارش بده. و هر رهگذری، آدم اونها باشه.
آدمهایی اون بیرون هستند که در عین این موقعیت، یا مشابه این موقعیت، و یا بدتر ازین موقعیت هستند. و تمرین و مانوری در کار نیست، و کاملا جدیه، و یک روز و دو روز هم نیست، به زندگیشون تبدیل شده.
از بچگی بتون گفتن باید حال فقرا و گرسنگان را درک کنیم، و حتی گاهی با تحمل گرسنگی خودمون رو جای اونها بذاریم. اما هیچوقت بتون نگفتند باید خودمون رو جای کسی که یک چالش منتال خیلی سنگین روی ذهنشه قرار بدیم. چون نمیخواستن بفهمید که دقیقا چه موجودی هستید.
آدمهایی اون بیرون هستند که در عین این موقعیت، یا مشابه این موقعیت، و یا بدتر ازین موقعیت هستند. و تمرین و مانوری در کار نیست، و کاملا جدیه، و یک روز و دو روز هم نیست، به زندگیشون تبدیل شده.
از بچگی بتون گفتن باید حال فقرا و گرسنگان را درک کنیم، و حتی گاهی با تحمل گرسنگی خودمون رو جای اونها بذاریم. اما هیچوقت بتون نگفتند باید خودمون رو جای کسی که یک چالش منتال خیلی سنگین روی ذهنشه قرار بدیم. چون نمیخواستن بفهمید که دقیقا چه موجودی هستید.
1
سرمایهداری حتی شورش رو هم ارزان کرد. خیال راحت ازینکه ایجاد آشوب حتی خط هم نمیندازه روی بدنه اقتصاد قوی، آدم پشت شیلد و اینور شیلد رو داخل یک پرفرمنس خیابانی قرار داد، که با هم «بازی دوستانه» انجام بدن.
اما برای نسلی که با میم اینترنتی بزرگ میشه، منتقل کردن میم به فضای فیزیکی مهمتر از خود بازیه. «حماسه» خلاصه میشه به عکسهای وایرالشده. بنابراین دفعه بعد که خودش رفت خیابان، دنبال اینه که دوباره اون عکسها رو شبیهسازی کنه. و از شبیهسازیش از عکسهای قبلی، عکس میگیرند، و دوباره وایرالش میکنند. و این چرخه ادامه پیدا میکنه. این مصرفگرایی در بازار دیده شدنهاست.
اما برای نسلی که با میم اینترنتی بزرگ میشه، منتقل کردن میم به فضای فیزیکی مهمتر از خود بازیه. «حماسه» خلاصه میشه به عکسهای وایرالشده. بنابراین دفعه بعد که خودش رفت خیابان، دنبال اینه که دوباره اون عکسها رو شبیهسازی کنه. و از شبیهسازیش از عکسهای قبلی، عکس میگیرند، و دوباره وایرالش میکنند. و این چرخه ادامه پیدا میکنه. این مصرفگرایی در بازار دیده شدنهاست.