Origins
Infinite Reflections
مردم میگفتند خدا همه صداها رو میشنوه، حتی اونایی که شنیدنی نیستند. تصور کن میشد شنید همه آدمها تو خونههاشون چی بهمدیگه میگن، و تو دلشون به خودشون. چطور ممکنه کسی همه صداها رو بشنوه و دیوانه نشه؟ شاید خدا هم دیوانه شده، و برای همین دیگه اهمیتی به آدمها نمیده.
Anarchonomy
مسیحیان پیامبرشون رو جای خیلیها میذارن، نه فقط یک نجار. هرکس به هررشتهای علاقه داره، عیسی رو در همون حرفه ترسیم میکنه. عیسای پرستار. عیسای آتشنشان. عیسای راننده رالی، و حتی عیسای گیتارزن در یک باند متال! اما کسی به عنوان مدیر یک روسپیخانه ترسیمش نمیکنه.…
در تصادفی بامزه، درست دو سه روز بعد از پستم درباره حسین آتئیست، تلویزیون ایران مصاحبهای از یک زوج زائر نشون میداد که مثلا در روزهای اربعین، در راه کربلا بودند. شوهر مثل یک غلام ساکت بود و سرش رو انداخته بود پایین، و زن داشت «زینبوار» و با روی گشاده درباره حماسه پیادهروی خطبه رسانهای میخوند. اگه این تصویر رو به متولدین ۱۲۵۰ شمسی به اینور نشون میدادی (با فرض اینکه میدونند تلویزیون چطور کار میکنه و اون آدمکها جن نیستند)، اولین کلماتی که از دهانشون خارج میشد مطالبی زننده درباره غیرت نداشتهی اون مرد میبود، که خودش مثل یک غلام دست و پا بسته ایستاده و زنش داره جلوی دید میلیونها مرد نامحرم سخنرانی میکنه. حسین اونها به چنین کاری میگفت دیوثی، ولی حسین اینها به این کار میگه «تبلیغات زینبی».
این نمودار رو، که تولید جهانی کوکایین رو نشون میده، که در طول بیست سال سه برابر شده، گذاشته و میگه مبارزه با مواد مخدر، شکست خورد!
چیزی که این نمودار نشون میده، پیشرفت راههای تولیدشه، نه بیفایده بودن مبارزه باش. با این منطق دیگه قانون منع اشاعه تسلیحات هستهای رو هم نباید پیگیری کنند، چون با لیزر غنیسازی اورانیوم به مراتب راحتتر و سریعتر شده، و ردیابی موارد خلافکاری هم خیلی سختتره. همچنین با منطق «تقاضا براش زیاده پس نمیشه جلوش رو گرفت» هم نباید جلوی اشاعه تسلیحات هستهای رو گرفت. چون تقاضا براش زیاده. حوثیها میخوان، پشتونها میخوان، شورشیان سودان میخوان. فلسطینیها میخوان. شورشیان صحرای مغرب میخوان. الان حتی اوکراینیها هم میخوان. و مطمئنا دنیا غیرقابل سکونت میشه اگه هر زامبی رندومی، که کلاش هم درست استفاده نمیکنه، یه زاغه اتمی داشته باشه.
اگه هرکس مخدر مصرف میکرد قول میداد تنهایی تو یه غار زندگی کنه، مشکلی نبود. اما خانواده دارند و داخل جامعه هم میچرخند. اگه دولت/ملت از بار این مبارزه شونه خالی کرد، از سر تسلیم به واقعیت نیست (دروغ میگه اگه چنین ادعایی داره). بلکه از روی بیاعتنایی به حیاته.
چیزی که این نمودار نشون میده، پیشرفت راههای تولیدشه، نه بیفایده بودن مبارزه باش. با این منطق دیگه قانون منع اشاعه تسلیحات هستهای رو هم نباید پیگیری کنند، چون با لیزر غنیسازی اورانیوم به مراتب راحتتر و سریعتر شده، و ردیابی موارد خلافکاری هم خیلی سختتره. همچنین با منطق «تقاضا براش زیاده پس نمیشه جلوش رو گرفت» هم نباید جلوی اشاعه تسلیحات هستهای رو گرفت. چون تقاضا براش زیاده. حوثیها میخوان، پشتونها میخوان، شورشیان سودان میخوان. فلسطینیها میخوان. شورشیان صحرای مغرب میخوان. الان حتی اوکراینیها هم میخوان. و مطمئنا دنیا غیرقابل سکونت میشه اگه هر زامبی رندومی، که کلاش هم درست استفاده نمیکنه، یه زاغه اتمی داشته باشه.
اگه هرکس مخدر مصرف میکرد قول میداد تنهایی تو یه غار زندگی کنه، مشکلی نبود. اما خانواده دارند و داخل جامعه هم میچرخند. اگه دولت/ملت از بار این مبارزه شونه خالی کرد، از سر تسلیم به واقعیت نیست (دروغ میگه اگه چنین ادعایی داره). بلکه از روی بیاعتنایی به حیاته.
مرحوم سبک درویشمسلک شلختهای داشت و استحمام گربهشور رو نباید زد به حساب دغدغهمندیهاش. همونطور که وقتی پوست هندوانه هم میخورد به اعتبار اینکه آب زیادی توشه و حیفه، از روی مزاج همهچیزخواری دهاتیش بود، نه اینکه با معدهدرد بشه سفرههای زیرزمینی رو نجات داد.
حکومت اتفاقا به حرف کارشناسان زیاد گوش داده. خیلیهاشون همکاران خود استاد بودند. مسئله بیتوجهی به نظرات کارشناس نیست. مسئله «فعال ما یشاء» کردن حکومته. حکومتی که جای خدا رو گرفته، اگه سقراط هم مشاورش باشه، جز شرارت ازش چیزی سر نخواهد زد. چون حکومتی که خدا شده، سقراط مشاور رو هم در خودش هضم خواهد کرد، نه برعکس، که اون سریعالقلم جاهل داره ادعا میکنه برعکسش رخ میده و در چین هم رخ داده!
حکومت اتفاقا به حرف کارشناسان زیاد گوش داده. خیلیهاشون همکاران خود استاد بودند. مسئله بیتوجهی به نظرات کارشناس نیست. مسئله «فعال ما یشاء» کردن حکومته. حکومتی که جای خدا رو گرفته، اگه سقراط هم مشاورش باشه، جز شرارت ازش چیزی سر نخواهد زد. چون حکومتی که خدا شده، سقراط مشاور رو هم در خودش هضم خواهد کرد، نه برعکس، که اون سریعالقلم جاهل داره ادعا میکنه برعکسش رخ میده و در چین هم رخ داده!
پروازش به عراق بیاخطار و بیاعلان کنسل شده و نوشته «یا ابوالفضل، راضیام به رضای تو».
غیر ازینکه عباس رو جای الله گذاشتهاند، حواسشون نیست که با این تقدیرگرایی مذهبی خودشون رو ذلیل حکومتی کردهاند که کوچکترین اهمیتی به قشر مذهبی هم نمیده. برای بچهشیعه خیلی مهمه که در مناسبت مذهبی، در مکان مذهبی باشه. اما حکومت مذهبی بش میگه «به تخمم که برنامهریزی کردی که ۲۸ صفر تو حرم عباس باشی. من پلشتم و رندوم تصمیم میگیرم آسمون رو کلیر کنم و این تویی که باید خودت رو با پلشتی من هماهنگ کنی».
فعلا تذکر به شیعه که عباس خدا نیست، اولویت نداره. اولویت اینه که بش بگی «از حقت دفاع کن بدبخت اگه انقدر ذلتناپذیری عباس برات مهمه».
غیر ازینکه عباس رو جای الله گذاشتهاند، حواسشون نیست که با این تقدیرگرایی مذهبی خودشون رو ذلیل حکومتی کردهاند که کوچکترین اهمیتی به قشر مذهبی هم نمیده. برای بچهشیعه خیلی مهمه که در مناسبت مذهبی، در مکان مذهبی باشه. اما حکومت مذهبی بش میگه «به تخمم که برنامهریزی کردی که ۲۸ صفر تو حرم عباس باشی. من پلشتم و رندوم تصمیم میگیرم آسمون رو کلیر کنم و این تویی که باید خودت رو با پلشتی من هماهنگ کنی».
فعلا تذکر به شیعه که عباس خدا نیست، اولویت نداره. اولویت اینه که بش بگی «از حقت دفاع کن بدبخت اگه انقدر ذلتناپذیری عباس برات مهمه».
بیشتر درآمد شرکتهای داروسازی ایران از ایبوپروفنه. پرفروشترین داروها در اروپا مسکن هستن، نه داروی دیابت یا حتی فشارخون.
و این باعث میشه بیاد بگه «شرکتهای داروسازی ترجیح میدن علائم شما رو مخفی کنند تا اینکه درمانتون کنند».
نه عزیزم. شرکت داروسازی اگه میتونست درمانت کنه، حتما این کار رو میکرد، چون حاشیه سودش خیلی زیادتر از مسکنه. مگر اینکه بیماری خاصی داشته باشی که تعداد کمی از افراد جامعه رو درگیر میکنه. مزیت مسکن براشون اینه که انبوه مصرف میشه، و انبوه ضربدر سود کم، مساوی است با سود زیاد. اگه محصولی نساخته که درمانت کنه، سه دلیل داره:
۱- درمان نمیشی و راه حل نداره. کلمه «درمان» برای چیزی که براش استفاده میشه زیادی جنراله. ما کلمات جداگانهای برای بیماریهای مختلف در استیجهای مختلف نداریم. به درمان سرماخوردگی میگیم درمان، به درمان عفونت خونی میگیم درمان، و به ناپدید شدن تومور هم میگیم درمان. در حالی که پروسهای که برای هر کدوم طی شده بقدری متفاوته که یکیش رو میشه معجزه حساب کرد و اون یکی رو نه. نمیشه ترمزی اختراع کرد که درست وقتی که ماشین در حال اصابت به دیواره و فقط یک متر باقی مونده تا بش بخوره، فعال بشه و ماشین رو نگه داره. نمیتونی بگی چرا علم برای اون یک متر پایانی راهحلی نداره.
۲- درمان میشی اما هزینه داروی درمانکنندهت بالاست. مقدار زیادی سرمایهگذاری برای تحقیق و توسعه لازمه، و همچنین سود کافی برای اینکه برای سوژه بعدی هم انگیزه سرمایهگذاری باقی بمونه. و خودت و بیمهت و دولتت مایل نیستن یا بودجه ندارن بپردازنش. از طرفی، اینجا ده متر با دیوار فاصله داری، و چون شانس موفقیت وجود داره، درمان نکردنت شبیه به به قتل رسوندنت میشه، و همون جامعهای که حاضر نیست هزینه رو بده، برای جلوگیری از قتلت، هزارتا بامبول مقرراتی و سیاستی و بروکراتیک ایجاد میکنه که دارو بت برسه، و وقتی بت رسید شرکت داروسازی پشت دستش رو داغ میذاره که بازم خودش رو درگیر این ده متر هیجانی بکنه.
۳- درمان میشی و صد متر با دیوار فاصله داری. اما درمانت به چیزهایی فراتر از دارو نیاز داره که خارج از کنترل شرکت داروسازه. مثل محیطت. ژنت. استرست. تغذیهت. نمیتونی بگی چرا علم/صنعت راه حل دارویی برای پوشش دادن همه ابعاد زندگی نداره. اینکه نوک قله کوه، که کرکسها و اژدهای سه سر مراقبند کسی نزدیکش نشه، یه تک درختچه چهارهزارساله هست که ریشه اون رو بجوشونی و به پیر بدی بخوره جوان میشه، یه استعاره عرفانیه و نباید جدی گرفتش.
با همه اینها، و با وجود تمام پدرسوختگیها و شارلاتانبازیها و خلافکاریهای شرکتهای دارویی، این صنعت، مخصوصا بخش آمریکاییش، خدمتی به بشر داره میکنه که با هیچ صنعت دیگهای قابل مقایسه نیست. حتی با صنعت انرژی که فعالیت روزانه میلیاردها نفر رو تضمین میکنند. اگه همین فردا برق تمام شهرهای دنیا قطع بشه، و پمپ بنزینها هیچ بنزینی نداشته باشند، برمیگردیم به دوران صفویه و عثمانی، و بازم میشه به زندگی ادامه داد. اما هیچکس حاضر نیست وضع درمان برگرده به دوران صفویه و عثمانی.
و این باعث میشه بیاد بگه «شرکتهای داروسازی ترجیح میدن علائم شما رو مخفی کنند تا اینکه درمانتون کنند».
نه عزیزم. شرکت داروسازی اگه میتونست درمانت کنه، حتما این کار رو میکرد، چون حاشیه سودش خیلی زیادتر از مسکنه. مگر اینکه بیماری خاصی داشته باشی که تعداد کمی از افراد جامعه رو درگیر میکنه. مزیت مسکن براشون اینه که انبوه مصرف میشه، و انبوه ضربدر سود کم، مساوی است با سود زیاد. اگه محصولی نساخته که درمانت کنه، سه دلیل داره:
۱- درمان نمیشی و راه حل نداره. کلمه «درمان» برای چیزی که براش استفاده میشه زیادی جنراله. ما کلمات جداگانهای برای بیماریهای مختلف در استیجهای مختلف نداریم. به درمان سرماخوردگی میگیم درمان، به درمان عفونت خونی میگیم درمان، و به ناپدید شدن تومور هم میگیم درمان. در حالی که پروسهای که برای هر کدوم طی شده بقدری متفاوته که یکیش رو میشه معجزه حساب کرد و اون یکی رو نه. نمیشه ترمزی اختراع کرد که درست وقتی که ماشین در حال اصابت به دیواره و فقط یک متر باقی مونده تا بش بخوره، فعال بشه و ماشین رو نگه داره. نمیتونی بگی چرا علم برای اون یک متر پایانی راهحلی نداره.
۲- درمان میشی اما هزینه داروی درمانکنندهت بالاست. مقدار زیادی سرمایهگذاری برای تحقیق و توسعه لازمه، و همچنین سود کافی برای اینکه برای سوژه بعدی هم انگیزه سرمایهگذاری باقی بمونه. و خودت و بیمهت و دولتت مایل نیستن یا بودجه ندارن بپردازنش. از طرفی، اینجا ده متر با دیوار فاصله داری، و چون شانس موفقیت وجود داره، درمان نکردنت شبیه به به قتل رسوندنت میشه، و همون جامعهای که حاضر نیست هزینه رو بده، برای جلوگیری از قتلت، هزارتا بامبول مقرراتی و سیاستی و بروکراتیک ایجاد میکنه که دارو بت برسه، و وقتی بت رسید شرکت داروسازی پشت دستش رو داغ میذاره که بازم خودش رو درگیر این ده متر هیجانی بکنه.
۳- درمان میشی و صد متر با دیوار فاصله داری. اما درمانت به چیزهایی فراتر از دارو نیاز داره که خارج از کنترل شرکت داروسازه. مثل محیطت. ژنت. استرست. تغذیهت. نمیتونی بگی چرا علم/صنعت راه حل دارویی برای پوشش دادن همه ابعاد زندگی نداره. اینکه نوک قله کوه، که کرکسها و اژدهای سه سر مراقبند کسی نزدیکش نشه، یه تک درختچه چهارهزارساله هست که ریشه اون رو بجوشونی و به پیر بدی بخوره جوان میشه، یه استعاره عرفانیه و نباید جدی گرفتش.
با همه اینها، و با وجود تمام پدرسوختگیها و شارلاتانبازیها و خلافکاریهای شرکتهای دارویی، این صنعت، مخصوصا بخش آمریکاییش، خدمتی به بشر داره میکنه که با هیچ صنعت دیگهای قابل مقایسه نیست. حتی با صنعت انرژی که فعالیت روزانه میلیاردها نفر رو تضمین میکنند. اگه همین فردا برق تمام شهرهای دنیا قطع بشه، و پمپ بنزینها هیچ بنزینی نداشته باشند، برمیگردیم به دوران صفویه و عثمانی، و بازم میشه به زندگی ادامه داد. اما هیچکس حاضر نیست وضع درمان برگرده به دوران صفویه و عثمانی.
ابتدا ترامپ ادعا کرد رییس جدید اینتل باید برکنار بشه چون با شرکتهای چینی در ارتباطه و شخص ایشون تهدید امنیت ملی ماست. بعد گفت اگه ده درصد شرکت رو واگذار کنید به دولت دوست میشیم باتون. بعد از موافقت، دیگه این شخص نه تنها تهدید امنیت آمریکا نیست، بلکه «فرد محترم» هم خطاب میشه (همونطور که گفتند تیکتاک تهدید امنیت ملی است، بعد گفتن اگه شعبه آمریکا رو بفروشید به یک شرکت آمریکایی دیگه تهدید امنیت ملی نیست!). حالا حضرات دموکرات میفرمایند: تحویل بگیرید، دولت ترامپ سوسیالیستتر از هر دولت دموکراتی دراومد، داره شرکتها رو هم ملی میکنه!
دفاع از بازار آزاد زیر سایه این حجم از نویز و جفنگگویی پراکنده دشواره.
باجگیری از شرکتها، یا شراکت در اونها، سوسیالیسم نیست. کمونیسم هم نیست. اسم مشخص داره. و اسمش «سرمایه داری دولتی» است. ۲۸ درصد سهام هواپیمایی ایرفرانس دست دولت فرانسهست، و ۲۳ درصد شرکت مخابرات اورنج، و ۱۱ درصد شرکت هوافضای سافران.
آیا چیز خوبیست؟ خیر. چون از دو حالت خارج نبوده که دولت اومده خودش رو بین سهامداران جا زده. یا شرکت بدون مشارکت دولت ورشکست میشده، یا در قبال اون مشارکت قراره امتیازی به شرکت داده بشه که رقبا رو دور بزنه. و هر دو برای فضای سالم رقابتی، سم هستند. چون زورکی زنده نگه داشتن شرکتی که عملکرد درستی نداره (و گرنه در آستانه سقوط قرار نمیگرفت) منحرف کردن سرمایه به جای غیربهینهست، و امتیاز دادن به شرکتی که خودش نمیتونه از پس رقبا بربیاد، محروم کردن مصرفکننده از بهترین کالا و خدمات ممکنه.
اما، ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم نداره. در اون سیستمها، هدف دستکاری سرمایهداری نیست. هدف توزیعه، حالا با هر خیالبافی که پشتش دارند.
دفاع از بازار آزاد زیر سایه این حجم از نویز و جفنگگویی پراکنده دشواره.
باجگیری از شرکتها، یا شراکت در اونها، سوسیالیسم نیست. کمونیسم هم نیست. اسم مشخص داره. و اسمش «سرمایه داری دولتی» است. ۲۸ درصد سهام هواپیمایی ایرفرانس دست دولت فرانسهست، و ۲۳ درصد شرکت مخابرات اورنج، و ۱۱ درصد شرکت هوافضای سافران.
آیا چیز خوبیست؟ خیر. چون از دو حالت خارج نبوده که دولت اومده خودش رو بین سهامداران جا زده. یا شرکت بدون مشارکت دولت ورشکست میشده، یا در قبال اون مشارکت قراره امتیازی به شرکت داده بشه که رقبا رو دور بزنه. و هر دو برای فضای سالم رقابتی، سم هستند. چون زورکی زنده نگه داشتن شرکتی که عملکرد درستی نداره (و گرنه در آستانه سقوط قرار نمیگرفت) منحرف کردن سرمایه به جای غیربهینهست، و امتیاز دادن به شرکتی که خودش نمیتونه از پس رقبا بربیاد، محروم کردن مصرفکننده از بهترین کالا و خدمات ممکنه.
اما، ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم نداره. در اون سیستمها، هدف دستکاری سرمایهداری نیست. هدف توزیعه، حالا با هر خیالبافی که پشتش دارند.
اگه غربیها در کنار خودانتقادی شدیدی که دارند، یکم از خوشبینی شرقیها رو هم داشتند، به فرمول ایدهآلی میرسیدند. خوشبینی شرقیها چون تنهاست و با انتقاد همراه نیست، بدبختشون کرده. ولی اگه با خودانتقادی غربی ترکیب میشد، یه موتور محرک قوی میساخت.
والاستریت ژورنال تو مقالهای با عنوان «اروپا داره شکست میخوره» به نقل از نیل فرگوسن نوشته: «گازمون رو داشت روسیه تأمین میکرد، امنیتمون رو آمریکا، و بازار صادراتیمون رو چین. و حالا همهشون از دست رفت». گاز رو بابت جنگ اوکراین میگه، امنیت رو بابت عقب کشیدن ترامپ از همون جنگ میگه، و بازار صادراتی رو بابت پیشرفت خود چین در تکنولوژی و بینیازیش از واردات ماشینآلات از اروپا.
همه اینها کم و بیش درست هستند، با اینکه اغراق داره توش. مثلا نفت و گاز همچنان داره میاد، ولی چند دست بیشتر میچرخه. یا برتری تکنولوژیک همچنان برقراره، و تعهدات آمریکا درباره ناتو سرجاشه. اما حتی با فرض اینکه هیچ اغراقی وجود نداشت و وضعیت دقیقا همینطور بود که توصیف کرده، باز هم نیازی به این شکستگراییهای مأیوسانه نداشت، چون همشون راهحل دارند، و اتفاقا راهحلهای سریعی دارند. انرژی رو میشه همین فردا متحول کرد، اگه از ستیز متعصبانه با برق هستهای دست بردارند. اتفاقا این خود اروپاست که میتونه برق هستهای رو امنتر و تمیزتر از همه دربیاره. امنیت رو میشه همین فردا متحول کرد، به شرطی که همه دولتهای اتحادیه بپذیرند که بیشتر خرج تسلیحات و ارتش کنند. این خرج کردن لزومی نداره شامل خریدهای لاکشری مثل هواپیماهای گرانقیمت بشه. خود چابک بودن در طراحی پاسخهای مدرن به تهدیدهای مدرن، خرج داره. صادرات رو میشه همین فردا متحول کرد، به شرطی که بروکراسی دیوانهواری که الان وجود داره و نه تنها دست کارآفرینان رو میبنده، بلکه فراریشون میده، جمع کنند. این دولته که فکر میکنه تا ابد با ساخت گیربکس پیچیده میشه پول درآورد. مهندسها راه ساختن چیزهای جدید، چه در سختافزار و چه در نرمافزار، که بشه صادر کرد، پیدا میکنند. اینکه تو گوشی هیچکس در دنیا یک نرمافزار آلمانی یا فرانسوی نیست، ربطی به پیشرفت چین نداره.
واقعا خندهداره که اروپا، با این همه پتانسیل، و این همه ابزار در اختیار، و این همه ثروت، و این همه تکنولوژی، انقدر مأیوسه نسبت به آینده؛ و در خاورمیانه که همهچیز رو به افوله و همه از ترس پناهندههای زامبیطور همسایگان دارند دور مرزهاشون دیوار میکشند، و بندریج باید نفت بدن و آب بخرن، همه امیدوار و خوش و خندان!
والاستریت ژورنال تو مقالهای با عنوان «اروپا داره شکست میخوره» به نقل از نیل فرگوسن نوشته: «گازمون رو داشت روسیه تأمین میکرد، امنیتمون رو آمریکا، و بازار صادراتیمون رو چین. و حالا همهشون از دست رفت». گاز رو بابت جنگ اوکراین میگه، امنیت رو بابت عقب کشیدن ترامپ از همون جنگ میگه، و بازار صادراتی رو بابت پیشرفت خود چین در تکنولوژی و بینیازیش از واردات ماشینآلات از اروپا.
همه اینها کم و بیش درست هستند، با اینکه اغراق داره توش. مثلا نفت و گاز همچنان داره میاد، ولی چند دست بیشتر میچرخه. یا برتری تکنولوژیک همچنان برقراره، و تعهدات آمریکا درباره ناتو سرجاشه. اما حتی با فرض اینکه هیچ اغراقی وجود نداشت و وضعیت دقیقا همینطور بود که توصیف کرده، باز هم نیازی به این شکستگراییهای مأیوسانه نداشت، چون همشون راهحل دارند، و اتفاقا راهحلهای سریعی دارند. انرژی رو میشه همین فردا متحول کرد، اگه از ستیز متعصبانه با برق هستهای دست بردارند. اتفاقا این خود اروپاست که میتونه برق هستهای رو امنتر و تمیزتر از همه دربیاره. امنیت رو میشه همین فردا متحول کرد، به شرطی که همه دولتهای اتحادیه بپذیرند که بیشتر خرج تسلیحات و ارتش کنند. این خرج کردن لزومی نداره شامل خریدهای لاکشری مثل هواپیماهای گرانقیمت بشه. خود چابک بودن در طراحی پاسخهای مدرن به تهدیدهای مدرن، خرج داره. صادرات رو میشه همین فردا متحول کرد، به شرطی که بروکراسی دیوانهواری که الان وجود داره و نه تنها دست کارآفرینان رو میبنده، بلکه فراریشون میده، جمع کنند. این دولته که فکر میکنه تا ابد با ساخت گیربکس پیچیده میشه پول درآورد. مهندسها راه ساختن چیزهای جدید، چه در سختافزار و چه در نرمافزار، که بشه صادر کرد، پیدا میکنند. اینکه تو گوشی هیچکس در دنیا یک نرمافزار آلمانی یا فرانسوی نیست، ربطی به پیشرفت چین نداره.
واقعا خندهداره که اروپا، با این همه پتانسیل، و این همه ابزار در اختیار، و این همه ثروت، و این همه تکنولوژی، انقدر مأیوسه نسبت به آینده؛ و در خاورمیانه که همهچیز رو به افوله و همه از ترس پناهندههای زامبیطور همسایگان دارند دور مرزهاشون دیوار میکشند، و بندریج باید نفت بدن و آب بخرن، همه امیدوار و خوش و خندان!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبلا پوست انیماتور کنده میشد تا روز رو بکنه شب یا مود فضا رو عوض کنه. امروز با هوش مصنوعی، خرجش فقط یه پرامپته.
من جای ژاپن بودم کمی نگران میشدم.
من جای ژاپن بودم کمی نگران میشدم.
یه مسابقه گذاشته بودیم و من توش باختم. قرار شد پشت سرهم وقایع تاریخی رو اسم بیاره، و حداقل ثابت کنم یکیشون ربطی به پول نداشته. و یکی رو هم نتونستم.
انقلاب مشروطه و تجاوز روسیه به آذربایجان: گاوبندی تعدادی زمیندار با روسها که تأسیس مجلس میتونست معاملاتشون رو خراب کنه
ملیسازی نفت توسط مصدق: تلاش نوادگان قاجار برای پس گرفتن حکومت از طریق صاحب شدن شریان کلفتتری از دلار نفتی
شورش ۵۷: توطئه بازاریان تهران و شهرهای بزرگ علیه دولت شاه که مالیات سنگینی بشون تحمیل کرده بود
جنبش ۸۸: زدن اصلاحطلبان زیر میز، چون نمیخواستن وقتی قطار به برجام میرسه تو قدرت نباشن و سهم نبرن
باختن تو این مسابقات تفریحی مهم نیست. مهم باختن متوالی مردمیه که فکر میکنند قاطی جریانهای اصیلی میشن که قراره مسیر تاریخ رو تغییر بده. در حالی که سرهای بیکلاهی هستند که نقش سیاهلشکر دعواهای پولی دیگران رو دارند. آدمهایی که حتی تو تیتر آخر فیلم هم اسمشون نمیاد.
انقلاب مشروطه و تجاوز روسیه به آذربایجان: گاوبندی تعدادی زمیندار با روسها که تأسیس مجلس میتونست معاملاتشون رو خراب کنه
ملیسازی نفت توسط مصدق: تلاش نوادگان قاجار برای پس گرفتن حکومت از طریق صاحب شدن شریان کلفتتری از دلار نفتی
شورش ۵۷: توطئه بازاریان تهران و شهرهای بزرگ علیه دولت شاه که مالیات سنگینی بشون تحمیل کرده بود
جنبش ۸۸: زدن اصلاحطلبان زیر میز، چون نمیخواستن وقتی قطار به برجام میرسه تو قدرت نباشن و سهم نبرن
باختن تو این مسابقات تفریحی مهم نیست. مهم باختن متوالی مردمیه که فکر میکنند قاطی جریانهای اصیلی میشن که قراره مسیر تاریخ رو تغییر بده. در حالی که سرهای بیکلاهی هستند که نقش سیاهلشکر دعواهای پولی دیگران رو دارند. آدمهایی که حتی تو تیتر آخر فیلم هم اسمشون نمیاد.
Anarchonomy
یه مسابقه گذاشته بودیم و من توش باختم. قرار شد پشت سرهم وقایع تاریخی رو اسم بیاره، و حداقل ثابت کنم یکیشون ربطی به پول نداشته. و یکی رو هم نتونستم. انقلاب مشروطه و تجاوز روسیه به آذربایجان: گاوبندی تعدادی زمیندار با روسها که تأسیس مجلس میتونست معاملاتشون…
منظورم هر اتفاقیه که با یک ایدئولوژی شناخته میشه. مثلا در مشروطه «ترقیخواهی» و «غربگرایی» بود، که یعنی شاه ما رو عقب نگه داشته. در حالی که اون پشت هرکی دنبال معاملات خودش بود. یا در ۵۷ «اسلامگرایی».
اعتراضات ۴۰۱ ایدئولوژیک نبود، که معاملاتی پشتش باشه. بنابراین جز اون دسته از وقایع نیست. اما حتی اون هم واکنشی بود به تورم شدید دهه ۹۰ که با رکود شدید کرونا همراه شد و زیر پای طبقه متوسط رو خالی کرد، و از حکومت انتظار داشت حالا که سقوط اقتصادی بش تحمیل کرده، تو فرهنگ دیگه دخالت زیادی نکنه. به نظر من اگه وضع معیشتی مردم خوب بود و اون ضربات اقتصادی رو نخورده بودند، به راحتی از کنار قتل ژینا میگذشتند.
اعتراضات ۴۰۱ ایدئولوژیک نبود، که معاملاتی پشتش باشه. بنابراین جز اون دسته از وقایع نیست. اما حتی اون هم واکنشی بود به تورم شدید دهه ۹۰ که با رکود شدید کرونا همراه شد و زیر پای طبقه متوسط رو خالی کرد، و از حکومت انتظار داشت حالا که سقوط اقتصادی بش تحمیل کرده، تو فرهنگ دیگه دخالت زیادی نکنه. به نظر من اگه وضع معیشتی مردم خوب بود و اون ضربات اقتصادی رو نخورده بودند، به راحتی از کنار قتل ژینا میگذشتند.
شاید نتانیاهو تنها سیاستمدار مشغول به کاری باشه که زیردستان امنیتیش از خودش افراطیترند. در بقیه کشورها اگه رییس دولت به افراطیگری شناخته میشه، امنیتیها ازش معتدلترند و سعی میکنند کنترلش کنند، و چپ اون کشور جیغ و داد میکنه که نکنه هر دستوری میخواد به امنیتیها بده. اما زیردست نتانیاهو، که باش مخالفه، و پشت سرش حرف هم میزنه، اینجوریه که وقتی مکالماتش لو میره، معلوم میشه که داشته میگفته «به ازای هر اسراییلی که کشته شد باید ۵۰ فلسطینی رو بکشیم، حتی اگه بچه باشه. این درباره انتقام نیست. اینا مدلشون اینه که هر ازچندی باید یه تعداد ازشون بکشی تا بشینن سرجاشون». نتانیاهو در مقایسه با چنین افرادی، مثل یه فرشته صلح به نظر میاد. برای همین چپ در اسراییل، با وجود توان زیادی که تو خیابون داره، در تشکیل تظاهرات صدهزارنفری، عملا در یک آمپاس قرار داره. چون همون نتانیاهویی که در دنیا داره به عنوان هیتلر ازش یاد میشه، سد بین چپها و کسانیه که کابوس چپها هستند.
Anarchonomy
منظورم هر اتفاقیه که با یک ایدئولوژی شناخته میشه. مثلا در مشروطه «ترقیخواهی» و «غربگرایی» بود، که یعنی شاه ما رو عقب نگه داشته. در حالی که اون پشت هرکی دنبال معاملات خودش بود. یا در ۵۷ «اسلامگرایی». اعتراضات ۴۰۱ ایدئولوژیک نبود، که معاملاتی پشتش باشه. بنابراین…
شما کوچیک بودی اون موقع یادت نمیاد، درباره اینکه اصلا کسی به اسم علی بن ابیطالب وجود داشته؟ هم سوال مطرح کرده بودم. بعد میاومدن میگفتن همه حرفات حساب، ولی به علی کار نداشته باش!
نسبتا شناخت خوبی از شماها دارم. شماها حرفها رو به شکل حرف نمیبینید، به شکل گلوله خمپاره میبینید که میفته اینور اونور. تا وقتی روی سنگر خودتون نیفته اوکی هستید، ولی اگه بیفته رو سنگرتون کفری میشید. و هرکس یه سری سنگر برای خودش داره، و هر کدوم از سنگرها با کیسههای شنی که از قصه پر شدهاند ساخته شده.
نسبتا شناخت خوبی از شماها دارم. شماها حرفها رو به شکل حرف نمیبینید، به شکل گلوله خمپاره میبینید که میفته اینور اونور. تا وقتی روی سنگر خودتون نیفته اوکی هستید، ولی اگه بیفته رو سنگرتون کفری میشید. و هرکس یه سری سنگر برای خودش داره، و هر کدوم از سنگرها با کیسههای شنی که از قصه پر شدهاند ساخته شده.
دهه هفتاد که بعد از کنکور انتخاب رشته میکردند، با اینکه ظرفیت صندلی خیلی کمتر از امروز بود، یکی از رشتههایی که خوب برمیداشتند «ریاضی محض» بود. از بزرگترها میپرسیدم این برای چیه؟ میگفتند هیچی، تئوری میخونند. بعد میپرسیدم بعدش چیکار میکنند؟ میگفتند هیچی، میرن به بقیه ریاضی درس میدن! هیچکس نمیگفت کشوری که کف قطارش سوراخه و ریل دیده میشه، اینهمه تئوریدان میخواد برای چی؟
هنوز در بر همون پاشنه میچرخه، و هنوز دور گردن کسی که امتحان ریاضی رو قبول شده گل میندازن و حتی رییسجمهور هم تبریک میگه.
کشور هفت دست آفتابه لگن، وقتی شام و ناهار هیچی.
هنوز در بر همون پاشنه میچرخه، و هنوز دور گردن کسی که امتحان ریاضی رو قبول شده گل میندازن و حتی رییسجمهور هم تبریک میگه.
کشور هفت دست آفتابه لگن، وقتی شام و ناهار هیچی.
Anarchonomy
دهه هفتاد که بعد از کنکور انتخاب رشته میکردند، با اینکه ظرفیت صندلی خیلی کمتر از امروز بود، یکی از رشتههایی که خوب برمیداشتند «ریاضی محض» بود. از بزرگترها میپرسیدم این برای چیه؟ میگفتند هیچی، تئوری میخونند. بعد میپرسیدم بعدش چیکار میکنند؟ میگفتند…
اوخ.. یه سنگر دیگه مورد اصابت قرار گرفت.
Anarchonomy
دهه هفتاد که بعد از کنکور انتخاب رشته میکردند، با اینکه ظرفیت صندلی خیلی کمتر از امروز بود، یکی از رشتههایی که خوب برمیداشتند «ریاضی محض» بود. از بزرگترها میپرسیدم این برای چیه؟ میگفتند هیچی، تئوری میخونند. بعد میپرسیدم بعدش چیکار میکنند؟ میگفتند…
در هر کشور پنجاه نفر که در تئوری خوب باشند داشته باشید کافیه. مابقی مردم باید درگیر قسمت عملی باشند. که همون پنجاه نفر هم وجود نداره، با اینکه میلیونها دانشجو تولید شده. الان زاکربرگ حاضره ۱۰۰ میلیون دلار نقد بده به کسی که در تئوری نخبه باشه و هوش مصنوعی رو فقط یک پله ببره جلوتر، و این فقط پیش پرداختشه. و کسی نیست. و چون کسی نیست شرکتها افتادن به جون هم که همون ده بیست نفری که دارن کار رو جلو میبرن از همدیگه بقاپند.
ما یه جامعه خماریم. کسی که هروئین زده تو عوالمی سیر میکنه که به نظرش حیرتانگیزه. در حالی که شلوار خودش رو خیس کرده و حواسش نیست. ما هم همهجامون بوی شاش میده، ولی دنبال متحول کردن بنیاد علم هستیم!
ما یه جامعه خماریم. کسی که هروئین زده تو عوالمی سیر میکنه که به نظرش حیرتانگیزه. در حالی که شلوار خودش رو خیس کرده و حواسش نیست. ما هم همهجامون بوی شاش میده، ولی دنبال متحول کردن بنیاد علم هستیم!
اگه به همون غواص یه کار راحت پیشنهاد میشد ولی با همون دستمزد و مزایا، ممکن بود بگه «نه ولم کنید میخوام برم زیر آب با جونم بازی کنم»؟
این فتیش برای تصاحب مشاغل بدنخردکن توسط کسانی که پاسپورت ایرانی دارند، داره شبیه یک بیماری روانی میشه. چون آدم نرمال از لحاظ ذهنی دنبال اینه که مردمش کمتر سگدو بزنند.
این فتیش برای تصاحب مشاغل بدنخردکن توسط کسانی که پاسپورت ایرانی دارند، داره شبیه یک بیماری روانی میشه. چون آدم نرمال از لحاظ ذهنی دنبال اینه که مردمش کمتر سگدو بزنند.
هرسال شهادت امام رضا، مجاور خونه یکی از دوستان یه نذری پرگوشت میدادند، که خودش بش میگفت «نذری پریمیوم» و بم میگفت بیا تو هم بگیر، و میگفتم من صف وایسا نیستم، حتی اگه قرار باشه پولش رو بدم، مثلا نمیفهمم چرا باید آدم برای خرید بستنی قیفی تو صف منتظر بمونه اینطور که باب شده، صف فقط برای خرید آب از تانکر، و نان اونم وقتی آلترناتیوی نیست توجیه داره. و میگفت باشه گشادخان، تو صف واینسا خب، من دوتا میگیریم بیا از من بگیر. به نظرش حیف بود اون غذای پرگوشت داشت به افراد محله که هیچکدومشون رو تأیید نمیکرد میرسید و درستش این بود که اگه قراره به افراد مستحق نرسه بهتره به افرادی که از نظر خودش برگزیدگان جامعه هستند تحویل داده میشد. ایندفعه پرسیدم هنوز هم نذری محله برقراره؟ با اوقات تلخی گفت خیر، همه رو جمع میکنند یه جا میبرن تحویل میدن به یه خیریه. گفتم خوبه که، حداقل به دست نیازمند میرسه، نه این کفتارهای خیابونی. گفت بابا اینجوری نیست که، اون خیریه یه تعداد آدم ثابت رو نشون کرده یهبند به همونا میده، انگار اشتراک یه مجله رو دارن، همینجور غذا میاد دم درشون. نمیاد بگه دیروز به این سمتیها دادیم امروز به اون سمتیها بدیم عادلانه توزیع بشه، چون زحمت داره و گاهی دعوا میشه. باکلاسن آخه، مایل به درگیری نیستن. انگار یه تعداد بدبخت فیکس لازم داشتند که بدون زحمت و دردسر بخورنشون و دلشون خوش بشه اطعام فقرا کردیم! گفتم همون سبک قدیمیه دیگه، که بدبختی یه عده رو وسیله بهشت رفتن خودشون میدیدن. گفت قدیم اینجوری نبوده حاجی، یارو در خونه رو باز میذاشته میگفته هرکی خواست بیاد تو ناهار با هم بخوریم. گفتم حاتم طایی در خونه رو باز میذاشت که از برو بیا این نتیجه حاصل بشه که حاتم به بخشندگی معروف بشه. نه اینکه شهر دیگه گرسنه نباشه. کلا سبک قصههای علیبابا خیلی روی برداشت ذهنی افراد از «قدیم» اثر گذاشت. شاید بشه گفت بزرگترین میساینفورمیشن رو در تاریخ ادبیات ایجاد کرد. فکر میکنند واقعا گذشته خاورمیانه یه فضای کارتونی دلنشین با آدمهای باصفا بوده. گفت حداقل تو شرع دنبال بهبود جمعی بودند، میگفتن خمس و زکات بدید فقر رو ریشهکن کنیم و فلان. گفتم اتفاقا در شرع هم همین داستان برقرار بود. میگفتند برای کفاره گناهان، برده آزاد کنید! انگار بردهداری یه چیز ارگانیک مثل برگ درخته که خودش میریزه زمین، بعد وظیفه تو اینه از رو زمین جمعش کنی! هیچوقت نگفتن کلا بردهداری رو جمعش کنید. میگفتن از اینکه یه عده بردهاند استفاده کنید که برید بهشت!
پرسید یعنی جدی هیچچیز عوض نشده؟ گفتم نه، جز اینکه محله شما هم دیگه مزیتی به محله ما نداره.
پرسید یعنی جدی هیچچیز عوض نشده؟ گفتم نه، جز اینکه محله شما هم دیگه مزیتی به محله ما نداره.
ما چیزهایی از آخوند دیدیم که باور نمیکنیم از جماعت دیگهای بشه کارهای ابلهانهتری دید. ولی وجود داره. مثل دولت مکزیک که اومد برای توسعه گردشگری راه آهن جدید بزنه، و چون زیر زمین هزاران غار وجود داشت و خالی بود، مجبور شد زیر ریل ستون بزنه، که صاف از سقف غارها اومد داخل. غارهایی که میلیونها سال پیش تشکیل شده بودند و در تمام این مدت آبی مثل اشک چشم داشتند، و حالا آلوده به هزار کثافت شده، و ریخت غار رو به این شکل درآورده. با هربار عبور قطار و ایجاد لرزش هم یه تکه از استالاکتیتها کنده شده و میریزه. برای اینکه توریستها رو ببرن به غارها و ازشون پول بگیرند، همون غارها رو از بین بردند. این عقل انسانه، و همزمان به خطاهای چتجیپیتی ایراد میگیره و میگه نه این نمیتونه جای من رو بگیره!
تو بارسلونا، صاحبان بومی املاک به جای اینکه خونه رو اجاره بدن، میذارنش تو airbnb که توریستها استفاده کنند. در نتیجه دیگه چیزی به شهروندان نمیرسه و مجبورن برن حاشیه شهر خونه اجاره کنند. و مدتیه که دارن اعتراض میکنند. اینم یک نمونه از دیوارنویسیهاست. به خونهای که قبلا مستأجرش بوده میگه «خونه من». خود این نوع نگاه اینها به حق مالکیت رو نشون میده. هم مالکیت رو نفی میکنه هم خودش رو مستحق مالکیت میدونه، نه اونی که خونه بش به ارث رسیده. و به جای اینکه صاحب خونه رو خطاب کنه، که همشهری خودشه، و کاتالانیه، و کل این بساط رو اون ایجاد کرده، به توریست گیر میده. و نوع گیر دادنش به توریست هم از نوع سیخ زدن به وجدانشه. که یعنی به خاطر تو مجبور شدم تخلیه کنم برم جای دورتر، نه به خاطر همشهری پولدار خودم.
انسانها در دریایی از تناقضات شنا میکنند.
انسانها در دریایی از تناقضات شنا میکنند.
Anarchonomy
تو بارسلونا، صاحبان بومی املاک به جای اینکه خونه رو اجاره بدن، میذارنش تو airbnb که توریستها استفاده کنند. در نتیجه دیگه چیزی به شهروندان نمیرسه و مجبورن برن حاشیه شهر خونه اجاره کنند. و مدتیه که دارن اعتراض میکنند. اینم یک نمونه از دیوارنویسیهاست. به خونهای…
از ده سال پیش قیمت خونه در اروپا نزدیک ۶۰ درصد افزایش پیدا کرده (بله، این ارقام برای ما ایرانیها شوخیه، ولی برای اونها فاجعهست)، در حالی که نرخ اجاره فقط سی درصد رشد کرده. یعنی کسی که پول داره و مایله تو مسکن سرمایهگذاری کنه، باید پول بیشتری بده، و پول کمتری دربیاره. و هیچکس از چنین معاملهای خوشش نمیاد. بنابراین سرمایهگذاری کم میشه و واحدهای کمتری به بازار اضافه میشه، و همون واحدهای موجود رو هم میذارن تو بخش توریسم، که بازم تعداد واحدهای موجود برای اجاره رو کمتر میکنه. همه اینها تقصیر دولتها و شهروندانیه که به سیاستهای اون دولتها رأی میدن. بعد به توریست میگن «به خاطر شما که عین مور و ملخ همهجا ریختید، آواره شدیم!».