Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.1K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
سر کوچه: عقب‌مانده ایرانی که برای خلیج فارس رگ باد میکرد اما موقع تجاوز روسیه به اوکراین می‌گفت «چی شده حالا طرفدار اوکراین شدید؟»، قراره متوجه بشه اعطای رسمی استان دونتسک به روسیه، که دارن روش مذاکره می‌کنند، یعنی جهان دیگه با «الحاق خاک همسایه به خاک خود با توسل به زور» مقابله نمی‌کنه، و این به همه همسایه‌‌های ایران مجوز میده که اقدام مشابه رو انجام بدن بعدا.

وسط کوچه: فقط آب و برق و اینترنت نیست که ایرانی به قطع شدن‌شون عادت کرده. به تعطیلی سفارت هم عادت کرده، که در دنیا تقریبا اتفاق نمیفته. خیلی راحت یه توعیت می‌زنند و میگن تا اطلاع ثانوی تعطیلیم، که انگار یه دکه‌ سیگارفروشی بوده. خود مفهوم کنسولگری رو هم در این کشور لوث کرده‌اند. انگار اون ساختمون رو در اختیار داشته‌اند فقط برای ارتباط با آخوند، نه مردم! و حالا میشه با تلفن هم با آخوند ارتباط گرفت، مسئله‌ای نیست.

ته کوچه: آدم شهری مدرن خودش رو خیلی جلوتر از آدم‌های هزارسال پیش می‌بینه، ولی هزارسال پیش موارد زیادی داشتیم که مردم فقط به دلیل فشار اقتصادی، مخصوصا مالیاتی که درست در دوره تنگدستی افزایش پیدا می‌کرد، دست به خشونت علیه نمایندگان حکومت می‌زدند. اما الان هیچوقت این اتفاق نمیفته. حتی در بلوچستان که تنها ایرانی‌های بیضه‌دار در بین ۹۰ میلیون بقیه هستند، دغدغه افراد مسلح، مذهبه. ما خیلی مونده به گذشته برسیم.
اکثریت گنگ‌های داخل نظام مایل به مذاکره هستند و مکانیزم ماشه رو خطرناک می‌بینند. چون اصلاح‌طلبان مدام دارند درباره شورش خیابانی هشدار میدن، در صورتی که فعال بشه. در حالی که شورشی در کار نخواهد بود، و تحریم‌ها با اینکه بیشتر میشه حکومت رو با خطر جدی مواجه نخواهد کرد. الان اروپا فولاد روسیه رو تحریم کرده. اما به همون شکلی که ایران داره نفت رو با تخفیف زیاد به چین میفروشه، دارند فولاد رو با ۱۵ درصد تخفیف وارد بازار می‌کنند، که هیچ‌کس در دنیا نمیتونه با این قیمت رقابت کنه. در نتیجه این فولاد تخفیف خورده رو میچرخونند و میارنش اروپا. حالا تولیدکننده فولاد در اروپاست که داره بدبخت میشه! یعنی خودشون تحریم می‌کنند، بعد خودشون نمی‌تونند در برابر قیمت پایین کالای تحریم‌شده مقاومت کنند، بعد فولاد خودشون به فنا میره! من به آخوند این تضمین رو میدم که با وجود این احمق‌ها در اروپا، هیچ نیازی به نگرانی بابت تحریم نخواهد داشت و بهتره مسیرش رو با قدرت ادامه بده، و به هوچی‌گری اصلاح‌طلب هم اهمیت نده.
«مسکو از اوکراین میخواد واقعیت رو بپذیره و از نواحی‌ای عقب‌نشینی کنه که روسیه بعد از ۱۱ سال جنگ و ۱ میلیون تلفات نتونسته بگیره چون هیچوقت حاضر نشده این واقعیت رو بپذیره که نمیتونه دونتسک رو بگیره».

این قضیه واقع‌گرایی، که از بات‌های سایبری گرفته تا جانوران آکادمیک که «تاریخ سیاسی» یا «روابط بین‌الملل» خوندن، و فکر می‌کنند فارغ‌التحصیلی ازین رشته‌ها این صلاحیت رو بشون میده که درباره جنگ فرسایشی اظهار فضل کنند، به هرچیزی ربط داره جز خود واقعیت. در واقع واقع‌گرایی رو هم به عنوان یه اهرم سلطه و خلافکاری استفاده می‌کنند، نه به عنوان وفاداری به واقعیت و فیزیک دنیا.
روی زمین سفت، واقعیت گول هیچ پرچم و هیچ تبلیغاتی رو نمیخوره، و به هیچ‌کس بدهکار نیست، و همه رو به گریه خواهد انداخت.
این مطلب یه ادامه‌ای داره و یه مقدمه، که هر دو حذف شده. ولی من دارمش.
مقدمه‌ش اینه: وقتی ایتالیا بودم بچه‌هایی که تو ایران بودن و می‌گفتن «خر نشی برگردی» رو به خالی شدن از حس وطن‌دوستی متهم می‌کردم و به بعضی‌هاشون چون اسم مستعار داشتن می‌گفتم «آلبانی هوا چطوره؟».
ادامه‌ش اینه: بعد ازینکه جریمه رو دادم برمیگردم ایتالیا و دفعه بعد که بین الاغ ۱ مدنظر رهبری و الاغ ۲ مدنظر رهبری انتخابات شد، به بچه‌های داخل ایران میگم «دیدید که اسراییل چقدر روی تفرقه ما حساب باز کرده بود، پس نباید به خاطر میل اونها انتخابات رو تحریم کنیم».

با عرض تأسف شما رو می‌شناسیم، و مانتو مقنعه عاریتی کمترین زشتی آویخته به شماست.
آخوند، در همه مذاهب، همیشه روی کمبودهای آدم‌های بینوا حساب باز کرده. از کمبود مالی و رفاهی بگیر، تا کمبود در سلامت بدنی، تا کمبود در محبت و حمایت. کسی که تمام عمرش از بالاسری‌ها کتک خورده رو بهتر میشه خر کرد که «یه آقایی هست که خیلی هواخواهته!.. چندجا هم نجاتت داده، حواست نبوده». این باعث میشه خودش رو از رقابت‌های عرفی بیرون بکشه، و وقتی بیرون رفت فارغ میشه. وقتی فارغ شد میتونه خودش رو وقف منویات آخوند بکنه. فرمولش اینجوریه: دستم به گوشت (حمایت عاطفی) نمیرسه. تجسم می‌کنم که گوشت زیادی تو یه یخچال بزرگ برام کنار گذاشتن. پس لازم نیست بیفتم دنبال گوشتی که دستم بش نمیرسه. پس لازم نیست دنبال چیزی باشم. حالا که دنبال چیزی نیستم، همه قابلیت‌های طبیعیم که برای دنبال چیزها بودن تکامل پیدا کرده‌اند بیکار میشن و حالا میتونم اون رو در اختیار نماینده خدا بذارم.
همیشه از فرمول‌شون نتیجه نمی‌گیرن، ولی اگه در ده درصد موارد نتیجه بگیرن هم براشون کافیه.
هر کدوم‌شون صاحب اقتصادهای چند تریلیون دلاری هستند. مجموعا یه جمعیت پونصد میلیون نفری رو اداره می‌کنند. با درخشان‌ترین تمدن روی کره زمین، و غنی‌ترین میراث فرهنگی تاریخ بشر. چشمه جوشان هنر و ذوق در کنار فناوری و صنعت.
اما نشستن جلوی رییس‌جمهور آمریکا تا ببینند چه تکلیفی برای آینده‌شون تعیین می‌کنه.
بعد در ایران، با اقتصادی که در گزارشات جهانی تو پاورقی به عنوان «سایر» میاد، و صنعتی که بش میگن «برو خودت گازوییل قاچاق بخر از بیرون»، که حتی اختیار سیستم عامل تلویزیون‌هایی که مونتاژ می‌کنه رو هم نداره، حدود صدسالی هست که میگن «آمریکا سگ کی باشه برای ما تکلیف تعیین کنه؟».
کشور دهاتی‌های مغرور، با پیشانی‌‌های شکسته.
روی اسم نهاد رو پوشوندم، بدون چک کردن خبر می‌تونید حدس بزنید کجاست که ۶۰۰ نفر نیرو میخواد جذب کنه؟ حفاری نفت؟ مپنا؟ دارن جایی تونل میزنند؟ نصاب دکل میخوان؟
نه. بانک مرکزی است. نهادی که اگه همین امروز تعطیل بشه، ساختمانش فروخته بشه، و حتی سایتش هم پاک بشه از اینترنت، نه تنها هیچ اتفاق بدی نمیفته، بلکه ممکنه یه ذره هم وضع بازار بهتر بشه. نهادی که همون وظیفه آمار دادن، که شاید بشه گفت تنها قسمت مفید سازمانه، هم به موقع انجام نمیده، و وقتی انجام داد با گزارشات سازمان آمار تطبیق نداره. نهادی که کل ۹۰ میلیون نفر رو با وجود انواع و اقسام عقاید و سلیقه‌ها و شخصیت‌ها در یک چیز به توافق رسونده و اون اینه که پول ملی ارزش نداره و نباید نگهش داشت! برای ادامه چنین شاهکاری ۶۰۰ نفر دیگه نیاز دارند و قراره حقوق‌شون رو با همون پولی که نیست، و باید چاپ بشه، که بی‌ارزش‌تر بشه، که بعد صفرهاش رو بردارن، پرداخت کنند.
ایران علاوه بر استبداد ایدئولوژیک، و استبداد مذهبی، و استبداد نظامی، و استبداد تجاری، گیر استبداد اداری هم افتاده. ترکیبی که مشابهش هیچوقت در تاریخ‌مون نبوده.
چند وقت پیش روسیه تماس صوتی رو در واتس‌اپ و سپس تلگرام فیلتر کرد. گفتند چون امکان شنود نمیده. که حداقل در مورد تلگرام دروغ میگن، چون دوروف همکارشونه. بعد یه پیام‌رسان بومی دادند، به اسم مکس! و گفتند باید همه این رو نصب کنند و ازین به بعد همه کارها با این انجام میشه. بعد کاربران روس، مخصوصا ارتشی‌ها که درگیر جنگ هستند ( ازونجایی که دومین ارتش قدرتمند جهان در لجستیک ارتباطات در حد یه کشور فقیر آفریقاییه تو خود جبهه هم به شدت به تلگرام نیاز دارند)، شروع کردند به غر زدن که این چه آشغالیه نمیشه باش کار کرد؟ بعد مقامات روسی گفتند باید تحقیق بشه درباره این‌هایی که دارند از خدمات پیام‌رسان بومی ایراد می‌گیرند، امکان داره نفوذی دشمن باشن!
فاشیست‌ها در همه‌جای دنیا کپی همدیگه رفتار می‌کنند.

#لبخند_شبانه
مسیحیان پیامبرشون رو جای خیلی‌ها میذارن، نه فقط یک نجار. هرکس به هررشته‌ای علاقه داره، عیسی رو در همون حرفه ترسیم می‌کنه. عیسای پرستار. عیسای آتش‌نشان. عیسای راننده رالی، و حتی عیسای گیتارزن در یک باند متال! اما کسی به عنوان مدیر یک روسپی‌خانه ترسیمش نمی‌کنه. بالاخره هیچ شهری بدون این بیزینس نخواهد بود و انکارش، حذفش نمی‌کنه. حتی کشورهای سخت‌گیری مثل ژاپن هم نتونستند حذفش کنند. پس تا وقتی وجود داره، الگو هم لازم داره. الگوی یک مدیر روسپی‌خانه، چه جور آدمیه؟ اگه عیسی مدیر چنین جایی بود، چطور اداره‌ش می‌کرد؟ حاضرند عیسی رو به عنوان ساقی شراب ترسیم کنند، اما به عنوان مدیر بیزینسی درباره سکس، نه. در حالی که آسیب الکل به جامعه خیلی بیشتر از سکس آدم‌ها با همدیگه‌ست.
از همین مسلک مردم چی میشه فهمید؟ این رو که ملت دوست دارند عیسی همونی باشه که خودشون هستند، نه اینکه خودشون عیسی باشند؛ و اگه ایمان‌شون رو از دست دادند، عیسی درست مقابل چیزی باشه که خودشون هستند. یعنی پاندولی از «تایید خود» و «لجبازی با غیر از خود». تا وقتی ایمان هست، خودشون رو در قله درستی‌ها و نیکی‌ها می‌پندارند، و وقتی ایمان نیست، درست مقابل درستی‌ها و نیکی هستند (نباید فراموش کرد هر آدم معتقدی، یک جای خالی برای خودش رزرو کرده برای موقعیتی که دیگه معتقد نیست). که خلاصه‌ش میشه این دو گانه: «یا عیسی مثل منه، یا من خود شیطانم». بنابراین در طول تاریخ تا همین الان، مدیران روسپی‌خانه‌ها اینطور بوده‌اند که «من که قراره برم جهنم، پس کار ایکس و ایگرگ هم می‌کنم». که یکی ازون ایکس‌ها میشه به موقع پرداخت نکردن دستمزد دخترها. عیسایی که مدیر اون بیزینس بود، پرداخت دستمزدها رو حتی یک ساعت هم به تأخیر نمینداخت، روی بیمه‌شون جدیت نشون میداد، و مواظب سلامت روان‌شون می‌بود.
همین رو به مسلمان و مخصوصا شیعه هم میشه تعمیم داد. فرض کنیم امام حسین، از وظیفه و رسالت خودش که امام بودن بود معاف می‌شد، سپس مسئولیت مسلمان بودن هم از رو دوشش برداشته می‌شد، و سپس پلیس جمهوری‌اسلامی می‌شد. حسین پلیس با افراد بازداشت‌شده چطور رفتار می‌کرد؟ آیا در ایران کسی میتونه در هر موقعیتی که هست یه حسین آتئیست بشه؟ نه. چون همه یا اینطورند که «حسین شهید مسلمان همون کارهایی رو میکرد که من می‌کنم» یا «گور پدر حسن و حسین و همشون». این افراط و تفریط نیست. چون درباره زیادی و کمی چیزی نیست. درباره خلاء الگوهاست. یا الگو رو تنزل میدن به سطح خودشون، یا آنتی‌الگو میشن. که هر دو یعنی الگویی وجود نداره.
برای هر کاری و هر موقعیتی بهتره رُل مدل داشت. کل کانسپت «عیار» و «رابین‌هود» برای این بود که بگن تو دزدی هم مدل معیار وجود داره. یعنی یه آدم وجود داشته/داره که همین کار رو پسندیده‌‌تر از بقیه انجام میده، و باید ازش پیروی کرد. اگه برای کارهایی که نمی‌پسندی مدل پسندیده‌تر نداری، برای کارهایی که می‌پسندی هم نخواهی داشت. و اگه این ضربدر میلیون‌ها نفر بشه، همه به این نتیجه می‌رسند که فقط اسلحه نجات‌دهنده‌شونه.
هی اینور اونور میگن جنگ دوباره شروع میشه. من که اطلاعی ندارم، و برام فرقی هم نداره. ولی کشوری که همچین صفحه‌ای در ویکیپدیا ایجاد کرده بهتره درباره جنگ صحبت نکنه. تو صفحه هرجنگی، یه جدول هست که اول تاریخ شروع و اتمام رو می‌نویسه، بعد اسامی مقامات طرفین. تا حالا صفحه ویکی هیچ جنگی رو ندیدم که یه سمت جدول همه غیر از رأس حکومت ضربدر خورده باشن.
#لبخند_شبانه
Origins
Infinite Reflections
مردم می‌گفتند خدا همه صداها رو میشنوه، حتی اونایی که شنیدنی نیستند. تصور کن می‌شد شنید همه آدم‌ها تو خونه‌هاشون چی بهمدیگه میگن، و تو دلشون به خودشون. چطور ممکنه کسی همه صداها رو بشنوه و دیوانه نشه؟ شاید خدا هم دیوانه شده، و برای همین دیگه اهمیتی به آدم‌ها نمیده.
Anarchonomy
مسیحیان پیامبرشون رو جای خیلی‌ها میذارن، نه فقط یک نجار. هرکس به هررشته‌ای علاقه داره، عیسی رو در همون حرفه ترسیم می‌کنه. عیسای پرستار. عیسای آتش‌نشان. عیسای راننده رالی، و حتی عیسای گیتارزن در یک باند متال! اما کسی به عنوان مدیر یک روسپی‌خانه ترسیمش نمی‌کنه.…
در تصادفی بامزه، درست دو سه روز بعد از پستم درباره حسین آتئیست، تلویزیون ایران مصاحبه‌ای از یک زوج زائر نشون میداد که مثلا در روزهای اربعین، در راه کربلا بودند. شوهر مثل یک غلام ساکت بود و سرش رو انداخته بود پایین، و زن داشت «زینب‌وار» و با روی گشاده درباره حماسه پیاده‌روی خطبه رسانه‌ای می‌خوند. اگه این تصویر رو به متولدین ۱۲۵۰ شمسی به اینور نشون میدادی (با فرض اینکه می‌دونند تلویزیون چطور کار می‌کنه و اون آدمک‌ها جن نیستند)، اولین کلماتی که از دهان‌شون خارج می‌شد مطالبی زننده درباره غیرت نداشته‌ی اون مرد می‌بود، که خودش مثل یک غلام دست و پا بسته ایستاده و زنش داره جلوی دید میلیون‌‌ها مرد نامحرم سخنرانی می‌کنه. حسین اون‌ها به چنین کاری می‌گفت دیوثی، ولی حسین این‌ها به این کار میگه «تبلیغات زینبی».
این نمودار رو، که تولید جهانی کوکایین رو نشون میده، که در طول بیست سال سه برابر شده، گذاشته و میگه مبارزه با مواد مخدر، شکست خورد!
چیزی که این نمودار نشون میده، پیشرفت راه‌های تولیدشه، نه بی‌فایده بودن مبارزه باش. با این منطق دیگه قانون منع اشاعه تسلیحات هسته‌ای رو هم نباید پیگیری کنند، چون با لیزر غنی‌سازی اورانیوم به مراتب راحت‌تر و سریع‌تر شده، و ردیابی موارد خلافکاری هم خیلی سخت‌‌تره. همچنین با منطق «تقاضا براش زیاده پس نمیشه جلوش رو گرفت»‌ هم نباید جلوی اشاعه تسلیحات هسته‌ای رو گرفت. چون تقاضا براش زیاده. حوثی‌ها میخوان، پشتون‌ها میخوان، شورشیان سودان میخوان‌. فلسطینی‌ها میخوان‌. شورشیان صحرای مغرب میخوان. الان حتی اوکراینی‌ها هم میخوان. و مطمئنا دنیا غیرقابل سکونت میشه اگه هر زامبی رندومی، که کلاش هم درست استفاده نمی‌کنه، یه زاغه اتمی داشته باشه.
اگه هرکس مخدر مصرف می‌کرد قول میداد تنهایی تو یه غار زندگی کنه، مشکلی نبود. اما خانواده دارند و داخل جامعه هم می‌چرخند. اگه دولت/ملت از بار این مبارزه شونه خالی کرد، از سر تسلیم به واقعیت نیست (دروغ میگه اگه چنین ادعایی داره). بلکه از روی بی‌اعتنایی به حیاته.
مرحوم سبک درویش‌مسلک شلخته‌ای داشت و استحمام گربه‌شور رو نباید زد به حساب دغدغه‌مندی‌هاش. همونطور که وقتی پوست هندوانه هم میخورد به اعتبار اینکه آب زیادی توشه و حیفه، از روی مزاج همه‌چیزخواری دهاتیش بود، نه اینکه با معده‌درد بشه سفره‌های زیرزمینی رو نجات داد.
حکومت اتفاقا به حرف کارشناسان زیاد گوش داده. خیلی‌هاشون همکاران خود استاد بودند. مسئله بی‌توجهی به نظرات کارشناس نیست. مسئله «فعال ما یشاء» کردن حکومته. حکومتی که جای خدا رو گرفته، اگه سقراط هم مشاورش باشه، جز شرارت ازش چیزی سر نخواهد زد. چون حکومتی که خدا شده، سقراط مشاور رو هم در خودش هضم خواهد کرد، نه برعکس، که اون سریع‌القلم جاهل داره ادعا می‌کنه برعکسش رخ میده و در چین هم رخ داده!
پروازش به عراق بی‌اخطار و بی‌اعلان کنسل شده و نوشته «یا ابوالفضل، راضی‌ام به رضای تو».
غیر ازینکه عباس رو جای الله گذاشته‌اند، حواس‌شون نیست که با این تقدیرگرایی مذهبی خودشون رو ذلیل حکومتی کرده‌اند که کوچکترین اهمیتی به قشر مذهبی هم نمیده. برای بچه‌شیعه خیلی مهمه که در مناسبت مذهبی، در مکان مذهبی باشه. اما حکومت مذهبی بش میگه «به تخمم که برنامه‌ریزی کردی که ۲۸ صفر تو حرم عباس باشی. من پلشتم و رندوم تصمیم می‌گیرم آسمون رو کلیر کنم و این تویی که باید خودت رو با پلشتی من هماهنگ کنی».
فعلا تذکر به شیعه که عباس خدا نیست، اولویت نداره. اولویت اینه که بش بگی «از حقت دفاع کن بدبخت اگه انقدر ذلت‌ناپذیری عباس برات مهمه».
بیشتر درآمد شرکت‌های داروسازی ایران از ایبوپروفنه. پرفروش‌ترین داروها در اروپا مسکن هستن، نه داروی دیابت یا حتی فشارخون.
و این باعث میشه بیاد بگه «شرکت‌های داروسازی ترجیح میدن علائم شما رو مخفی کنند تا اینکه درمان‌تون کنند».
نه عزیزم. شرکت داروسازی اگه می‌تونست درمانت کنه، حتما این کار رو می‌کرد، چون حاشیه سودش خیلی زیادتر از مسکنه. مگر اینکه بیماری خاصی داشته باشی که تعداد کمی از افراد جامعه رو درگیر می‌کنه. مزیت مسکن براشون اینه که انبوه مصرف میشه، و انبوه ضربدر سود کم، مساوی است با سود زیاد. اگه محصولی نساخته که درمانت کنه، سه دلیل داره:
۱- درمان نمیشی و راه حل نداره. کلمه «درمان» برای چیزی که براش استفاده میشه زیادی جنراله. ما کلمات جداگانه‌ای برای بیماری‌های مختلف در استیج‌های مختلف نداریم. به درمان سرماخوردگی میگیم درمان، به درمان عفونت خونی میگیم درمان، و به ناپدید شدن تومور هم میگیم درمان. در حالی که پروسه‌ای که برای هر کدوم طی شده بقدری متفاوته که یکیش رو میشه معجزه حساب کرد و اون یکی رو نه. نمیشه ترمزی اختراع کرد که درست وقتی که ماشین در حال اصابت به دیواره و فقط یک متر باقی مونده تا بش بخوره، فعال بشه و ماشین رو نگه داره. نمیتونی بگی چرا علم برای اون یک متر پایانی راه‌حلی نداره.
۲- درمان میشی اما هزینه داروی درمان‌کننده‌ت بالاست. مقدار زیادی سرمایه‌گذاری برای تحقیق و توسعه لازمه، و همچنین سود کافی برای اینکه برای سوژه بعدی هم انگیزه سرمایه‌گذاری باقی بمونه. و خودت و بیمه‌ت و دولتت مایل نیستن یا بودجه ندارن بپردازنش. از طرفی، اینجا ده متر با دیوار فاصله داری، و چون شانس موفقیت وجود داره، درمان نکردنت شبیه به به قتل رسوندنت میشه، و همون جامعه‌ای که حاضر نیست هزینه رو بده، برای جلوگیری از قتلت، هزارتا بامبول مقرراتی و سیاستی و بروکراتیک ایجاد می‌کنه که دارو بت برسه، و وقتی بت رسید شرکت داروسازی پشت دستش رو داغ میذاره که بازم خودش رو درگیر این ده متر هیجانی بکنه.
۳- درمان میشی و صد متر با دیوار فاصله داری. اما درمانت به چیزهایی فراتر از دارو نیاز داره که خارج از کنترل شرکت داروسازه. مثل محیطت. ژنت. استرست. تغذیه‌ت. نمیتونی بگی چرا علم/صنعت راه حل دارویی برای پوشش دادن همه ابعاد زندگی نداره. اینکه نوک قله کوه، که کرکس‌ها و اژدهای سه سر مراقبند کسی نزدیکش نشه، یه تک درختچه چهارهزارساله هست که ریشه اون رو بجوشونی و به پیر بدی بخوره جوان میشه، یه استعاره عرفانیه و نباید جدی گرفتش.

با همه این‌ها، و با وجود تمام پدرسوختگی‌ها و شارلاتان‌بازی‌ها و خلافکاری‌های شرکت‌های دارویی، این صنعت، مخصوصا بخش آمریکاییش، خدمتی به بشر داره می‌کنه که با هیچ صنعت دیگه‌ای قابل مقایسه نیست. حتی با صنعت انرژی که فعالیت روزانه میلیاردها نفر رو تضمین می‌کنند. اگه همین فردا برق تمام شهرهای دنیا قطع بشه، و پمپ بنزین‌ها هیچ بنزینی نداشته باشند، برمیگردیم به دوران صفویه و عثمانی، و بازم میشه به زندگی ادامه داد. اما هیچ‌کس حاضر نیست وضع درمان برگرده به دوران صفویه و عثمانی‌.‌
ابتدا ترامپ ادعا کرد رییس جدید اینتل باید برکنار بشه چون با شرکت‌های چینی در ارتباطه و شخص ایشون تهدید امنیت ملی ماست. بعد گفت اگه ده درصد شرکت رو واگذار کنید به دولت دوست میشیم باتون. بعد از موافقت، دیگه این شخص نه تنها تهدید امنیت آمریکا نیست، بلکه «فرد محترم» هم خطاب میشه (همونطور که گفتند تیک‌تاک تهدید امنیت ملی است، بعد گفتن اگه شعبه آمریکا رو بفروشید به یک شرکت آمریکایی دیگه تهدید امنیت ملی نیست!). حالا حضرات دموکرات میفرمایند: تحویل بگیرید، دولت ترامپ سوسیالیست‌‌تر از هر دولت دموکراتی دراومد، داره شرکت‌ها رو هم ملی می‌کنه!

دفاع از بازار آزاد زیر سایه این حجم از نویز و جفنگ‌گویی پراکنده دشواره.
باجگیری از شرکت‌ها، یا شراکت در اون‌ها، سوسیالیسم نیست. کمونیسم هم نیست. اسم مشخص داره. و اسمش «سرمایه داری دولتی» است. ۲۸ درصد سهام هواپیمایی ایرفرانس دست دولت فرانسه‌ست، و ۲۳ درصد شرکت مخابرات اورنج، و ۱۱ درصد شرکت هوافضای سافران.
آیا چیز خوبیست؟ خیر. چون از دو حالت خارج نبوده که دولت اومده خودش رو بین سهامداران جا زده‌. یا شرکت بدون مشارکت دولت ورشکست می‌شده، یا در قبال اون مشارکت قراره امتیازی به شرکت داده بشه که رقبا رو دور بزنه‌. و هر دو برای فضای سالم رقابتی، سم هستند. چون زورکی زنده نگه داشتن شرکتی که عملکرد درستی نداره (و گرنه در آستانه سقوط قرار نمی‌گرفت) منحرف کردن سرمایه به جای غیربهینه‌ست، و امتیاز دادن به شرکتی که خودش نمیتونه از پس رقبا بربیاد، محروم کردن مصرف‌کننده از بهترین کالا و خدمات ممکنه.
اما، ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم نداره. در اون سیستم‌ها، هدف دستکاری سرمایه‌داری نیست. هدف توزیعه، حالا با هر خیالبافی‌ که پشتش دارند.
اگه غربی‌ها در کنار خودانتقادی شدیدی که دارند، یکم از خوشبینی شرقی‌ها رو هم داشتند، به فرمول ایده‌آلی می‌رسیدند. خوشبینی شرقی‌ها چون تنهاست و با انتقاد همراه نیست، بدبخت‌شون کرده. ولی اگه با خودانتقادی غربی ترکیب می‌شد، یه موتور محرک قوی می‌ساخت.
وال‌استریت ژورنال تو مقاله‌ای با عنوان «اروپا داره شکست می‌خوره» به نقل از نیل فرگوسن نوشته: «گازمون رو داشت روسیه تأمین می‌کرد، امنیت‌مون رو آمریکا، و بازار صادراتی‌مون رو چین. و حالا همه‌شون از دست رفت». گاز رو بابت جنگ اوکراین میگه، امنیت رو بابت عقب کشیدن ترامپ از همون جنگ میگه، و بازار صادراتی رو بابت پیشرفت خود چین در تکنولوژی و بی‌نیازیش از واردات ماشین‌آلات از اروپا.
همه این‌ها کم و بیش درست هستند، با اینکه اغراق داره توش. مثلا نفت و گاز همچنان داره میاد، ولی چند دست بیشتر میچرخه. یا برتری تکنولوژیک همچنان برقراره، و تعهدات آمریکا درباره ناتو سرجاشه. اما حتی با فرض اینکه هیچ اغراقی وجود نداشت و وضعیت دقیقا همین‌طور بود که توصیف کرده، باز هم نیازی به این شکست‌گرایی‌های مأیوسانه نداشت، چون همشون راه‌حل دارند، و اتفاقا راه‌حل‌های سریعی دارند. انرژی رو میشه همین فردا متحول کرد، اگه از ستیز متعصبانه با برق هسته‌ای دست بردارند. اتفاقا این خود اروپاست که میتونه برق هسته‌ای رو امن‌تر و تمیزتر از همه دربیاره. امنیت رو میشه همین فردا متحول کرد، به شرطی که همه دولت‌های اتحادیه بپذیرند که بیشتر خرج تسلیحات و ارتش کنند. این خرج کردن لزومی نداره شامل خریدهای لاکشری مثل هواپیماهای گرانقیمت بشه. خود چابک بودن در طراحی پاسخ‌های مدرن به تهدیدهای مدرن، خرج داره. صادرات رو میشه همین فردا متحول کرد، به شرطی که بروکراسی دیوانه‌واری که الان وجود داره و نه تنها دست کارآفرینان رو می‌بنده، بلکه فراری‌شون میده، جمع کنند. این دولته که فکر می‌کنه تا ابد با ساخت گیربکس پیچیده میشه پول درآورد. مهندس‌‌ها راه ساختن چیزهای جدید، چه در سخت‌افزار و چه در نرم‌افزار، که بشه صادر کرد، پیدا می‌کنند. اینکه تو گوشی هیچ‌کس در دنیا یک نرم‌افزار آلمانی یا فرانسوی نیست، ربطی به پیشرفت چین نداره.

واقعا خنده‌داره که اروپا، با این همه پتانسیل، و این همه ابزار در اختیار، و این همه ثروت، و این همه تکنولوژی، انقدر مأیوسه نسبت به آینده؛ و در خاورمیانه که همه‌چیز رو به افوله و همه از ترس پناهنده‌های زامبی‌‌طور همسایگان دارند دور مرزهاشون دیوار می‌کشند، و بندریج باید نفت بدن و آب بخرن، همه امیدوار و خوش و خندان!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبلا پوست انیماتور کنده می‌شد تا روز رو بکنه شب یا مود فضا رو عوض کنه. امروز با هوش مصنوعی، خرجش فقط یه پرامپته.
من جای ژاپن بودم کمی نگران می‌شدم.
یه مسابقه گذاشته بودیم و من توش باختم. قرار شد پشت سرهم وقایع تاریخی رو اسم بیاره، و حداقل ثابت کنم یکی‌شون ربطی به پول نداشته. و یکی رو هم نتونستم.
انقلاب مشروطه و تجاوز روسیه به آذربایجان: گاوبندی تعدادی زمین‌دار با روس‌ها که تأسیس مجلس می‌تونست معاملات‌شون رو خراب کنه
ملی‌سازی نفت توسط مصدق: تلاش نوادگان قاجار برای پس گرفتن حکومت از طریق صاحب شدن شریان کلفت‌تری از دلار نفتی
شورش ۵۷: توطئه بازاریان تهران و شهرهای بزرگ علیه دولت شاه که مالیات سنگینی بشون تحمیل کرده بود
جنبش ۸۸: زدن اصلاح‌طلبان زیر میز، چون نمیخواستن وقتی قطار به برجام میرسه تو قدرت نباشن و سهم نبرن

باختن تو این مسابقات تفریحی مهم نیست. مهم باختن متوالی مردمیه که فکر می‌کنند قاطی جریان‌های اصیلی میشن که قراره مسیر تاریخ رو تغییر بده. در حالی که سرهای بی‌کلاهی هستند که نقش سیاه‌لشکر دعواهای پولی دیگران رو دارند. آدم‌هایی که حتی تو تیتر آخر فیلم هم اسم‌شون نمیاد.
Anarchonomy
یه مسابقه گذاشته بودیم و من توش باختم. قرار شد پشت سرهم وقایع تاریخی رو اسم بیاره، و حداقل ثابت کنم یکی‌شون ربطی به پول نداشته. و یکی رو هم نتونستم. انقلاب مشروطه و تجاوز روسیه به آذربایجان: گاوبندی تعدادی زمین‌دار با روس‌ها که تأسیس مجلس می‌تونست معاملات‌شون…
منظورم هر اتفاقیه که با یک ایدئولوژی شناخته میشه. مثلا در مشروطه «ترقی‌خواهی» و «غربگرایی» بود، که یعنی شاه ما رو عقب نگه داشته. در حالی که اون پشت هرکی دنبال معاملات خودش بود. یا در ۵۷ «اسلامگرایی».
اعتراضات ۴۰۱ ایدئولوژیک نبود، که معاملاتی پشتش باشه. بنابراین جز اون دسته از وقایع نیست. اما حتی اون‌ هم واکنشی بود به تورم شدید دهه ۹۰ که با رکود شدید کرونا همراه شد و زیر پای طبقه متوسط رو خالی کرد، و از حکومت انتظار داشت حالا که سقوط اقتصادی بش تحمیل کرده، تو فرهنگ دیگه دخالت زیادی نکنه. به نظر من اگه وضع معیشتی مردم خوب بود و اون ضربات اقتصادی رو نخورده بودند، به راحتی از کنار قتل ژینا می‌گذشتند.