Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
4
بعضی‌ها ناخواسته طوری به انعکاس تامی از یک جمع تبدیل میشن که بدون اینکه بدونن بیرون اومدن ازون قالب انعکاسی براشون غیرممکنه. نقش اون انعکاس انقدر تمامیت وجودشون رو می‌بلعه که دیگه چیزی از خودشون باقی نمیمونه.
فردوسی‌پور یکی ازین آدم‌هاست، انعکاسی از مجموعه‌ای از ایرانی‌های دوران معاصر. آدم‌هایی که غر می‌زنند اما راضی‌اند (شاید یک عمر طول بکشه تا بشه این ترکیب متناقض رو یاد گرفت)، آدم‌هایی که گروگانند اما با گروگانگیر بده بستان دارند! طبقه متوسط شهری و برخوردار از دسترسی به انبوه اطلاعات، که میدونه در خارج از ایران چه میگذره و مدام مقایسه می‌کنه و عقب‌افتادگی‌ها رو یادآوری می‌کنه، اما با دقیقا همون کسانی که مسبب و حتی طراح اون عقب‌افتادگی‌ها هستند هم‌سفره میشه. «آدم‌هایی که اگه بشنون کسی به زنش میگه منزل بش میخندند اما خودشون به جمهوری‌اسلامی، میگن ایران!» (می‌تونید این جمله رو هرجا خواستید نقل کنید و نگید اولین بار کی استفاده‌ش کرد. به جای عکس پروفایل کانالم این جمله‌ها رو بدزدید). آدم‌هایی با «معرفت ویکیپدیایی از روزمرگی‌های غرب»، و گیج و منگ ازینکه چرا غرب، غرب شد. آدم‌هایی که در این وهمند که چون مطلعند از حال و روز اروپا، آزاداندیش‌تر هستند از کسانی که مطلع نیستند! (برای تک تک این‌ها، انعکاس در رفتار این فرد هست.. وقتی که با تسلطش به جزییات که با سرچ‌های فراوان بدست آورده بود، خودشو مترقی‌تر از نسل گذشته گزارشگران تلویزیونی جا زد). آدم‌هایی که کف دستشون رو میچسبونند به کف اتو، و جیغ میزنند که چرا اینقدر داغ بود؟! انگار عجیبه که داغ باشه. (برای دستگاه رسانه‌ای متحجرترین حکومت دنیا کار می‌کنه، بعد هاج و واج میمونه ازینکه اینهمه تحجر داره از کجا میاد؟!). آدم‌هایی که واردند به راه‌های نجات کشور، اما هیچوقت به هیچکدوم این راه‌ها وارد نمی‌شن! (اینو هم بدزدید). آدم‌هایی که با همه نظرات رادیکال مخالفت می‌کنند، غیر از رادیکال‌ترین حرف‌های حکومت! (گمونم اینو هم باید بدزدید). آدم‌هایی که جایگاهشون در هرجایی غیر از ایران، از چیزی که در ایران هست پست‌تر خواهند بود، چون فقط ایرانی بودن رو بلدند! (حدیث قدسی نیست این؟ خود دانید). آدم‌هایی که جنس کلامشون جسورانه‌ست، اما جنس عمل‌شون سازشکارانه‌ست. سازش با همه‌کس و با همه‌چیز، و با هر شرطی، و با هر خط‌قرمزی، و هر قانونی. آدم‌های ساده‌لوحی که فکر می‌کنند حکومت‌ها میرن و خودشون میمونند. در حالی که خودشون میرن و حکومت‌ها میمونن! (نمک ریختم رو زخم؟ بله، کارم همینه).

این انعکاس انقدر پرفکته که تمام شخصیت فردوسی‌پور رو بلعیده. و گویی شخصی به نام عادل فردوسی‌پور وجود خارجی ندارد و آنچه که هست فقط این انعکاس است. یک آینه بی‌نقص، و.. بی‌خاصیت.
19
تنها چهار ساعت قبل از سال تحویل، زنی که چادر گل‌گلی خاکستری رنگش رو با دندون نگه داشته و نشسته تو تراس و داره با دستمال خیس نرده‌های دوده‌گرفته رو باعجله میشوره، از عجیب‌ترین صحنه‌های زندگی ایرانی معاصره که میشه دید. ترکیب این وسواس بهداشتی پوچ و زمان‌بندی خاصش و عجله‌ی همراهش، وضعیتی بغایت مضحک رو بوجود آورده اما هیچکس به خنده نمیفته. این پاکیزگی نیست، آیین پاکیزگیه. هرچند که ذاتا تفاوتی نداریم با بقیه هشت میلیارد انسان دیگه که ساکن زمینند، اما تاریخ چندهزارساله‌ای از «آیین» که پشت سر ماست پشت سر بقیه نیست. تحلیل رفتار ایرانیان بدون در نظر گرفتن سیم‌کشی مغزشون که حاصل این سابقه سنگینه، خطای محاسباتی خواهد داشت. شستن فلزاتی که فقط یاکریم‌ها باش در تماسند اون هم با اضطراب کمبود وقت، یک کار بی‌معنیه. اما این سیم‌کشی، از کار بی‌معنی معنا درمیاره. آیین‌ها به آدم‌بزرگ‌ها اجازه میده رفتار خردسالان رو داشته باشند بدون اینکه لطمه‌ای به پرستیژ بزرگسالی‌شون وارد بشه. برای وادار کردن مردم به انجام کاری مثبت، بهتره این ایده رو هم مدنظر داشت که آیا میشه به شکل یک آیین درآوردش و به خوردشون داد یا نه، چون اگه بشه، شانس موفقیت به شدت بالا میره. این مردم به خاطر آیین سرشون رو به دیوار هم می‌کوبند. درسته که این یک معضله، اما می‌تونه یک فرصت هم باشه. اگه بدونی مغزشون چطوری کار می‌کنه می‌تونی برنامه‌ای تدوین کنی که خروجی اون مغز، مطابق با هدفی خاص دربیاد.
8
ممنون از همه، و تبریک به همه.
البته من بعید میدونم سال بهتری داشته باشید، مگر اینکه شما هم به مزخرفاتی مثل «تو سال ۹۸ نیمه گمشده‌م رو پیدا کردم» و امثالهم میگید «بهتر». ولی چون مثل من آنرمال نیستید، نیازی به وقوع یک بیگ بنگ برای توجیه خوشحالی ندارید و باید بتون تبریک گفت. تبریک میگم که یک سال دیگه به مرگ‌تون نزدیک‌تر شدید 😅.. اوه نه، ببخشید. الان وقت فلسفه نیست، الان وقت جمله‌سازی با بهاره.. بذارید اینو تست کنم: تبریک میگم که انقدر زنده موندید که دارید یه بهار دیگه رو تجربه میکنید!.. آره همین خوبه.
5
Anarchonomy
Photo
در زمان نوزادی و کودکی که مغز به بلوغ کامل نرسیده، تعداد اتصالات عصبی کمتر و طول‌شون هم کوتاهتره. بنابراین دیتا با سرعت بیشتری حرکت می‌کنه، و بنابراین یک بچه تصاویر بیشتری رو پردازش می‌کنه تا پدر ومادرش (و برای همین چشمانش هم بیشتر حرکت می‌کنند). اما با افزایش سن، طول اتصالات بلندتر میشه و مقاومت الکتریکی بالاتر میره و سرعت و حجم دیتا پایین‌تر میاد. در واقع قسمتی از مغز که مربوط به پردازش تصویره، در آدم مسن اطلاعات کمتری رو دریافت می‌کنه تا یک بچه. و چون مقدار دریافتی کمتره، زمان سریعتر میگذره! درست مثل فیلم‌های چارلی چاپلین که تعداد فریم‌های کمتری داشت و به نظر می‌رسید بازیگران دارن تندتر حرکت می‌کنند. این رسما دیگه یک یافته علمیه: اگه احساس می‌کنید خیلی داره همه‌چی زود میگذره، یعنی دارید پیر میشید!

میشه ازین یک نتیجه جانبی هم گرفت. هرچی مغز ما توسعه‌یافته‌تر میشه، درک کمتری از زمان حال یا «واقعیت جاری» خواهیم داشت. و طبیعتا قوای ذهنی شیفت پیدا می‌کنه روی ناواقعیات! که میتونه گذشته‌محور باشه (خاطرات)، و میتونه آینده‌محور باشه (آرزوها). و چون هر دو خارج از دسترسند، احساس ناکامی ایجاد میشه. میشه اینطور تفسیر کرد که: احساس ناکامی که در اواسط و اواخر عمر به انسان مسلط میشه، یک جبر بیولوژیکه! و فارغ ازینه که جوانی‌تون رو به احسن‌الحال گذروندید یا نگذروندید.

https://www.cambridge.org/core/journals/european-review/article/why-the-days-seem-shorter-as-we-get-older/2CB8EC9B0B30537230C7442B826E42F1#
3
رابطه جماعت ایرانی با حکومت، مثل رابطه مستأجر با صاحب مِلکه. از کلیدی‌ترین جملات بداهه‌ای که این روزها از زبان مردم سیل‌زده شمال کشور خارج شد این بود: «اینجا هیچ‌چی نیست». اینو البته قبلا هم گفته بودند و اتفاقا اون هم فی‌البداهه بود. اون دفعه برف سنگین اومده بود! فرقی نداره طبیعت چه حرکتی نشون بده، در هرصورت هموطن شمالی من ناگهان یادش میفته که «اینجا هیچ‌چی نیست». چون در فاصله چندساله بین برف تا سیل، هیچ رابطه‌ای با حکومت نداشت. همونطور که مستأجر رابطه‌ای با مالک نداره (جز اینکه سر ماه اجاره رو بریزه به حسابش)، و فقط وقتی باش تماس می‌گیره که یه جای خونه نم داده باشه یا یه مشکل بحرانی پیش اومده باشه. برای ذهن ایرانی، حکومت یک غول است در آن بالاها (مثل غول داستان لوبیای سحرآمیز) که ما کاری به کارش نداریم، و نمی‌تونیم هم داشته باشیم، مگر در مواقعی که بحران پیش میاد و باید ازش بخوایم پایینو نگاه کنه!
در واقع ذهن ایرانی دچار یک ناتوانی دو وجهیه. در یک وجهش، رابطه‌ای مستمر با حکومت نداره و بلد نیست چنین رابطه‌ای رو ایجاد کنه، و لذا هیچوقت نمیتونه بالایی‌ها رو وادار کنه به اینکه کارهایی که لازمه رو انجام بدن، حتی اگه اون کارها سیستماتیک نباشند. یعنی نه تنها نمی‌تونه وادارشون کنه که مانع تخریب جنگل نشن، بلکه حتی نمیتونه وادارشون کنه ابزار لازم برای اتفاقاتی که از تبعات تخریب جنگل است فراهم کنند تا در روز مبادا لنگ نمونند. همونطور که لرستان بعد از آتش‌سوزی‌ها نتونسته هیچ هلی‌کوپتری به ناوگانش اضافه کنه، و دفعه بعد هم که بلوط‌ها سوختند خواهند گفت «اینجا هیچ‌چی نیست». و در یک وجه دیگه، تصورش از حکومت چیزی از جنس پدر و قیم و سرپرسته! و این تصور روی توان ذهنیش هم تأثیر گذاشته. اگه شما کسی رو پدر فرض کنی و در روزی که زیر فشاری اون پدر نیاد سراغت، فشاری که داری تحمل می‌کنی از لحاظ روانی دوچندان میشه. مقایسه آمریکا با ایران که امکانات مدیریت بحران هر ایالتش با چند کشور برابری می‌کنه مقایسه نادرستیه اما حتی اگه شرایط برابر بود، در دقیقا دو بحران مشابه، به مصیبت‌زده تگزاسی فشار کمتری وارد میشد تا یه مصیبت‌زده مازندرانی. چون اون فرد تگزاسی دولت رو به چشم پدر نمی‌بینه، و لذا اگه ازش خبری نشد درونش پر از خشم و‌ استیصال نمیشه. نزدیک به ۳هزار ساله که «حاکم» برای ما حکم پدر رو داشته و به سختی میشه رسوباتش رو از ذهن بیرون کشید. لذا ایرانی ذاتا بدون حاکم، یتیمه! اگه یک منطقه برای روز مبادای خودش صد دستگاه پمپ لازم داشته باشه و حکومت حاضر نباشه بودجه‌ش رو تأمین کنه، خود مردم منطقه در فاصله بین روز مبادای الف تا روز مبادای ب حتما می‌تونند بودجه مثلا ده تاش رو تأمین کنند. اما اینکارو نمی‌کنند. چون پولشو باید پدر بده! بحث فقر و خساست نیست. موضوع اینه که بلد نیست منتظر پدر نباشه!

وقتی اون پست رو گذاشتم که گفته بودم «در ایران هیچ‌کس به هیچ‌کاری علاقه ندارد» دوستان گفتند دلیلش اینه که صاحبان مشاغل مزد واقعی کارشون رو نمی‌گیرند و همون چیزی هم که می‌گیرند خیلی زود ارزشش رو از دست میده، و هر دو هم به خاطر سیاست‌های غلط حاکمیته. که این حرف کاملا درسته. اما فرض کنیم ما همه برده‌ایم و در حال ساختن اهرام و یک فرعون هم بالاسر ماست. تو این فضا طبیعیه که رفتار نرمال نداشته باشیم و مثلا منِ برده از روی فشار عصبی و فیزیکی، با یک برده دیگه دعوام بشه و بزنیم دهان همدیگه رو پر از خون کنیم. آیا مسبب اصلی این خونریزی ما فرعون نیست؟ چرا، دقیقا فرعون ما رو به این وضع انداخت، اما چون فرعون مقصره باید برامون مهم نباشه که چه بلایی سر هم میاریم؟ این سوال مهمیه. و باید حتی در مواردی مثل آمادگی برای بحران هم پرسیده بشه. چون فرعون بالاسر ماست، باید دست رو دست بذاریم و نیهیلیستی‌طور به گفتن «اینجا هیچ‌چی نیست» اکتفا کنیم؟ چون فرعون بالا سر ماست نباید یاد بگیریم که چطور مشارکت کنیم در تأمین مایحتاج لجستیکی که جغرافیای سکونت‌گاهمون میطلبه؟ چون فرعون بالا سر ماست باید بزنیم تو دهن همدیگه؟
5
Anarchonomy
Photo
هرکس مولتی‌میلیونر یا میلیاردر میشه میره تو نیوزیلند یه آپارتمان یا ویلا میخره و بعد از مدتی سیتیزن هم میشه. دلیلش اینه که گفته میشه این کشور کم‌ریسک‌ترین مکان برای سرمایه‌گذاری و کم‌خطرترین مکان برای زندگیه (گویا کمتر جایی این دو حالت از امنیت، توامان فراهمه). چرا که هم بلایای طبیعی تهدیدش نمی‌کنه، هم در معرض جنگ و درگیری نیست، و هم انقدر دورافتاده از همه‌جاست که هرجای دنیا به آتش و آشوب کشیده بشه از گزندش در امان خواهد بود. لذا پولدارها به شکل «آخرین پناهگاه جهان» بش نگاه می‌کنند.

هرچند عارف‌مسلکان پوزخند می‌زنند به کلیت این تصور که بشه جایی رو در این دنیای فانی و متلاطم به عنوان پناهگاه در نظر گرفت چون هیچ سنگری در برابر تقدیر مقاوم نیست، اما عرفا در متقاعد کردن مردم عادی هم همیشه ناکام بودند، چه برسه میلیونرها. بهرحال محکم‌کاری در هر ابعادی، از لحاظ منطقی کاملا قابل دفاعه. اما چیزی که ثروتمندان در نظر نمی‌گیرند اینه که همسایه مهم‌تر از در و دیوار خونه‌ست! ایده‌آل‌ترین نقطه جهان از لحاظ جغرافیایی باز هم ساکنینی داره و ریسک نهایی رو همون آدم‌ها تعیین می‌کنند. روستاهای اوکراین که یهودیا توشون ساکن بودند در اوائل قرن بیستم، جاهای واقعا بکر و محشری بود. اما آدم‌های همون ناحیه بشون رحم نکردند و در قتل‌عام‌شون هم‌دست نازی‌ها شدند. انسان می‌تونه موجود خطرناکی باشه، پس مهمه که قراره در کنار چه کسانی زندگی کنی.

به نظر شخص من اینکه جمعیت یک منطقه انقدر ساده‌لوح و جوگیر باشند که یک شبه به طرز دلقک‌واری خودشون رو به شکل مسلمین دربیارن، ریسک بالاتری ایجاد می‌کنه برای یک زندگی با کیفیت، تا مثلا رانش زمین!
5
هیچ پله‌برقی پل عابری نیست در این شهر که بیش از سه روز متوالی کار کنه. و غالبا به خاطر اینکه ملت شهید پرور و انقلابی بلد نیستند آشغال نریزند! مسیر متداول هر فرد بیشتر از چهار پنج کیلومتر نیست، دو پله برقی (یکی بالا و یکی پایین) یک صدم این مسافت هم نیست. تصور کنید آشغال‌ریزی در این مسیر انقدر نان‌استاپ و لاینقطعه که به اون یک درصد هم سهم زیادی میرسه! هیچ‌کدوم این بزرگواران به این فکر نمی‌کنند این چیزی که دارم میندازم میره لای شیارهای پله و میره میچرخه و یه جا گیر می‌کنه. این نه آموزش میخواد نه ضریب هوشی بالا. کافیه مغز فرد یک فعالیت حداقلی داشته باشه‌. آیا نداره؟
یاد حرف جردن پترسون افتادم که می‌گفت اول اتاقتو مرتب کن بعد برای متحول کردن دنیا تز بده! البته موافق نیستم که اینو به شکل یک قاعده نصب‌العین کنیم، اما این حرف اصلا بیراه نیست. آدمی که حتی کفایت لازم برای ایستادن روی پله برقی رو نداره (دیگه کار ازین ابتدایی‌تر هست؟ اینکه بگن بیست ثانیه وایسا اینجا و هیچ کاری نکن!) چطور می‌خواد تشخیص بده که چه نظامی برای مدیریت یک مملکت درست‌تره؟ (البته اینارو باید با احتیاط به بحث گذاشت. جمهوری‌اسلامی و استمرارطلب‌های ساقدوشش عاشق این هستند که برای سلب مسئولیت، از همین‌ها بل بگیرند برای یک «از ماست که برماست» دیگه).

ولی با کمی توجه بیشتر میشه فهمید توصیه پترسون برای این جماعت موضوعیت نداره. چون اساسا این‌ها نه تنها هیچ قصدی برای متحول کردن دنیا ندارند، بلکه احساس نمی‌کنند که دنیا نیاز به تحول داره! و نه فقط دنیا، به نظرشون وضع فعلی ایران هم نیاز به اقدام جدی و زیربنایی نداره! این‌ها سیستمی که به زندگی‌شون مسلطه رو بخشی از جبر طبیعت می‌بینند! که باید باش زندگی کرد و سخت نگرفت.

این تیپ خاص که نسبت به همه‌چیز بی‌قیده (حتی نسبت به منافع خودش. مثلا اهمیتی نمیده که هزینه تعمیر پله‌برقی رو از طریق مالیات ازش خواهند گرفت، و چون دست دولته باش دوبله و سوبله هم حساب خواهند کرد)، ورشکستگی نظام تربیتی اسلامی-شیعی رو هم برملا می‌کنه. تربیت فقط بالا کشیدن فرد نیست، قسمت مهم‌تر پروژه‌ تربیت، ممانعت از پایین افتادن فرده. گویی این مذهب با اون تاریخ عریض و طویل و ضخیم و اون ادعا و طمطرق، نمیتونه مانع این بشه که شهروندان به شبه‌چهارپایانی تبدیل بشن که فضولات‌شون رو همه‌جا پراکنده می‌کنند. اسم همه هم علی و محمد و احمد و حسن و حسین و مهدی!
6
اینجا میگه بیمه تصادفات خودروها خیلی بهتر از بیمه درمان کار می‌کنه (البته نویسنده کشورهای نرمال رو در نظر گرفته، و گرنه تو ایران که همه شرکت‌های بیمه ورشکسته هستند) چون در مورد ماشین یک بازار نقد وجود که خارج از دایره بیمه‌ست، یعنی به صورت دیفالت یک تقاضایی وجود داره برای تعمیرات ماشین و یک عرضه‌ای وجود داره از طرف تعمیرکاران و یدک‌فروشان، که این نرخ رو تعیین می‌کنه، چه بیمه در کار باشه چه نباشه. خود بیمه هم به همون نرخ مراجعه می‌کنه. اما در مورد درمان، بازار آزادی وجود نداره زیاد.
نقل قول آورده از یکی از شرکت‌های داروسازی، که میگه ما دو تا نرخ داریم برای انسولین. یکیش که قیمت رسمیه، و یکیش قیمت توافقی. قیمت توافقی یعنی قیمتی که بعد از چونه زدن با شرکت پرداخت‌کننده بش می‌رسیم. و قیمت رسمی یعنی قیمتی که هیچ چونه‌ای نخورده، و مردم اگه بخوان خودشون از جیب بدن باید قیمت رسمی رو بدن، که چون چونه نخورده خیلی گرونتره!
حالا چرا چونه زدن انقدر تعیین‌کننده شده؟ چون داروساز میدونه که بیمه‌ها یا دولت‌ها قراره ازش تخفیف بگیرن، بنابراین از قبل قیمت رسمی رو بالاتر میبره. اگه جنست صد دلار باشه و بدونی که میخوان پنجاه درصد تخفیف بگیرن، دیگه نمیگی جنسم صددلاره. میگی دویست دلاره تا وقتی پنجاه درصد تخفیف خورد بشه همون صد دلاری که مدنظرت بود! لذا قیمت رسمی یه جور کلکه، اما مردمی که بیمه ندارند باید هزینه همون کلک رو بدن!
این وضعیت ازین جهت قابل تأمله که اساسا بیمه درمان در دنیا با رویکرد عدالت اجتماعی پا گرفت، بر این مبنا که همه شهروندان باید از امکانات درمانی بهره‌مند باشند. اما عملا این سیستم به یک هیولای ضدعدالت تبدیل شده، چرا که اونی که نمیخواد عضوی ازین سیستم باشه و هزینه درمان خودش رو شخصا بده رو مجازات می‌کنه، با قیمت‌هایی که دیگه سرسام‌آور هم نیستند، بلکه باید گفت مضحکند! علاوه بر اینکه در دراز مدت هزینه‌ها رو حتی برای بیمه‌شدگان هم بالاتر برده. چون قیمت‌ها بر اساس عرضه و تقاضا نیست.
مردم در این تصورند که بیمه باعث شده خدماتی دریافت کنند که اگه بیمه وجود نداشت ازشون محروم میشدند و سلامت‌شون به خطر میفتاد. غافل ازینکه اگه این سیستم وجود نداشت قیمت همین خدمات انقدر پایین اومده بود که می‌تونستن از جیب خودشون پرداخت کنند! بیشتر مردم تا قبل از پیری نیاز به خدمات پزشکی سنگین پیدا نمی‌کنند، پس می‌تونند تو جوانی پس‌انداز کنند و تو پیری اگه لازم شد استفاده کنند. ولی با اختلالی که بیمه در قاعده بازار بوجود آورده، دیگه قیمت‌ها طوری نیست که بشه حتی با یک عمر پس‌انداز از پسشون براومد.

هیچ چیز به عدالت نزدیک‌تر ازین نیست که بذاری مردم روی پای خودشون وایسن.


https://johnhcochrane.blogspot.com/2019/01/the-death-of-healthcare-market.html?m=1
3
هرچند رقیبان سیاسی نتانیاهو دلخورند از دولت ترامپ که با به رسمیت شناختن کنترل بلندی‌های جولان توسط اسراییل، پاس گل داده به جناب بنیامین، اما ته دلشون ازین اتفاق خرسندند، چون خیلی وقته که جولان یک «طمع ملی» بوده در اسراییل. برخلاف کرانه باختری، تصاحب این منطقه سرسبز و باصفا فقط یک دعوای حقوقیه و تبعات حقوق‌بشری نداره و مثلا با یکی دو میلیون آدم که نه روستاشون رو ول می‌کنند نه حاضرند تبعه اسراییل بشن مواجه نیستند. طرف مقابل این دعوای حقوقی هم یک دولت نامشروعه که هم به خاطر جنایاتی که مرتکب شده اعتبار بین‌المللیش رو از دست داده و هم به خاطر جنگ، ماه ارتشش اندر محاق افتاده.
سوریه در ضعیف‌ترین حالت قابل تصور، و در آمریکا دولتی بر سرکار که احتمالا تکرار نخواهد شد. از همه‌جهت تنور داغ شده و پسران یعقوب به درستی تشخیص دادند که باید نان رو همین الان چسبوند.

هرچند با تغییر دولت‌ها در آمریکا سیاست خارجی هم دچار تغییراتی میشه و هیچی روی الواح سنگی حک نشده، اما بعضی پروژه‌ها ظرف زمانی خاصی دارند که اگه از دست برن دیگه قابل دسترس نیستند. اون اهدافی که بوش‌ها و کلینتون‌ها برای سوریه داشتن با اومدن ترامپ دود شد و رفت هوا، و امروز شرایط انقدر متفاوته که دیگه نمیشه همون برنامه‌ها رو دوباره ری‌استارت کرد. در این سوریه جدید یک «میدان تیر» تعبیه شده که اسراییل و ایران بتونن توش بازی کنند. که توان مالی و لجستیکی سپاه مصرف بشه، و اسراییل توجیهی داشته باشه برای به روز نگه داری توان تسلیحاتیش (اگه قرار باشه تهدیدت صرفا قاقارک‌های حزب‌الله و حماس باشن لازم نیست ارتش پرخرجی داشته باشی). و این درگیری مثلا مستقیم و رو در رو، مسئله کرانه باختری و غزه رو به حاشیه میبره. در واقع آمریکایی‌ها با زیرکی آیت‌الله‌ها رو فرستادن دنبال نخودسیاه تا فلسطین از زیر سایه‌شون خارج بشه.

لذا جولان باصفا، آرام نخواهد شد. چون رزروش کردن برای ناآرامی‌.
3
وقتی رسانه، روابط عمومی حکومته، نه نهادی که قراره به مردم پاسخگو باشه.
4
صداسیما همون ساعات اولیه زیرنویس کرد دو نفر کشته شدن چون داشتن با موبایل فیلم می‌گرفتن! تو این هیری بیری فرصت کرد تحقیق کنه که علت سقوط در آب متوفی چی بوده دقیقا! صد البته که مدرکی برای این ادعا نداره، اما حکومت دوست داره بگه «کِرم از خودتونه»، و گرنه ما بی‌کفایت نیستیم. حالا کی میخواد ثابت کنه که کل این زیرنویس یه دروغه؟

اما بعضیا در تخریب ایرانی‌ها از خود حکومت هم سبقت می‌گیرن و چیزی رو بشون نسبت میدن که هیچ مبنایی نداره و کاملا فکاهیه. وانمود می‌کنه فیلمبرداری از حوادث غیرمترقبه مختص گونه خاصی از جانورانه که نام علمیش «ایرانی» است! یکی نیست بپرسه پس این هزاران ویدئویی که من و شما و همه از طوفان‌ها و زلزله‌ها و سیل‌ها و آتش‌سوزی‌ها که در آمریکا و بقیه کشورها دیدیم در اینترنت رو چه کسانی ضبط کردن با موبایل؟ اجنه؟

(حالا بگذریم که این سوال مطرحه که چطور با فقط استناد به یک عکس، اونم عکسی که انقدر کادرش بسته‌ست، به این نتیجه می‌رسید که اونجا جای امنی برای ایستادن نیست؟ شما خیلی مهندسید، من نمی‌تونم).



https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/18960
3
حتی فکر کردن به تمام چیزهایی که ما رو از داشتن‌شون منع کردن کلی زمان میبره.
3
پارسال یه سیلی اومده بود تو اندونزی. این یکی از فیلماشه. کسی در دولت اندونزی انقدر وقیح نبود که بگه «چرا ازین فاصله نزدیک فیلم میگیرید؟ اونایی که کشته شدن همین کارها رو کردن که کشته شدن دیگه». کشور اسلامی هم هست، یعنی میشه یک جامعه مسلمان بود و یک حاکمیت نرمال و مسئولیت‌پذیر داشت.



https://twitter.com/ABC/status/1070050511997550592?s=09
پنج سال پیش همچین چیزهایی می‌نوشتم.
و از قضا هنوز نظرم تغییر نکرده. درباره همه‌چیز تغییر کرد غیر از این یکی.
اگه بم میگفتن در چهار سال اخیر فروش کت‌شلوار در دنیا ۸ درصد کاهش داشته و فروش پوشاک اسپورت ۱۷ درصد افزایش، باور می‌کردم. اما اگه می‌گفتن بازار پوشاک اسپورت (که شامل فشن هم میشه) ۲۲ برابر بازار کت‌شلواره باورم نمیشد!
اینا فقط چندتا عدد نیستند. انگار جدی جدی ما مردهای متنفر از کت داریم دنیا رو فتح می‌کنیم!

از شوخی که بگذریم، این آمار یک سیگنال اجتماعی هم داره با خودش. بیشتر در مشاغل دولتی، پوشیدن کت‌شلوار یک الزامه. آب رفتن بازارش یعنی آب رفتن مشاغل دولتی. یعنی مردان کمتری در دنیا نیاز دارند که کارمند دولت باشند. و این خبر خوبیه.
3